حاج آقا و حاجيهخانمها!
هم ازدواج امر حسنهاي است،
هم تجديد فراش امر حسنهتري است(خدا قسمت كند!)
و هم رفتن به حج و وليمه دادن؛
فقط عدالت را بايد رعايت كرد كه يك وقتي دعوا نشود!
بلند صلوات!
تا به حال تعجب نكردهايد از اينكه 50 – 40 دقيقه پاي تلويزيون مينشينيد تا مثلاً ببينيد غذاي كدام بانوي آشپزخانه به مذاق پادشاه و ملكه خوش ميآيد و چه كسي در مسابقه آشپزي برنده ميشود.
روايتي جذاب از داستاني واقعي كه براي ذائقه مخاطب تلويزيون بسيار خوشايند است، به اضافه سوژهاي كه دائم ميان مواد غذايي، آشپزخانه و آشپزها در رفت و آمد است دنياي داستان مجموعه «جواهري در قصر» را شكل ميدهد. همه اينها دستاويزي براي مردم شرق به ويژه ايرانيان شد كه به تنوع غذايي اهميت بسيار ميدهند تا مجموعهاي خارجي براي مخاطب وطني جذاب شود.
«جواهري در قصر» حكايت تعدادي خدمتكار است كه در دربار پادشاه كار ميكنند و هر بار درگير اتفاقاتي ميشوند كه در اين قصر به وقوع ميپيوندد. در وراي موضوع به ظاهر ساده داستان آنچه مخاطب را با خود همراه ميكند مفاهيم عميقي چون شدت عشق و نفرت است كه به شكل منحصربهفردي به مخاطب القا ميشود. اين نقطه قوت بيش از هر چيز مديون بازي حسي و زيباي بازيگر نقش اصلي (يانگوم) است. پنجم آبان سال گذشته شاهد پخش اولين قسمت «جواهري در قصر» بوديم. اين مجموعه هر هفته جمعهشبها ساعت 20:30 از شبكه دو روي آنتن ميرود. در نسخه اصلي، سريال از 54 قسمت 60 دقيقهاي تشكيل شده كه البته تلويزيون ما براي هر قسمت كمتر از يك ساعت آماده پخش ميكند.
توليد سريال خارجي «جواهري در قصر» در تاريخ 15 سپتامبر سال 2003 به سفارش شبكه MBC كره جنوبي و به كارگرداني پارك چن وك آغاز شد و تا 30 مارس 2004 ادامه داشت. اسم اصلي سريال كه به گفته خود كرهايها براساس يك داستان واقعي ساخته شده، دايي يانگ گيوم (Dae Jang Geum) است، به معني «يانگوم بزرگ» اما از آنجا كه اين سريال در كشورهاي انگليسي زبان هم به نمايش درآمده، به اسم انگليسياش «Jewel in the palace» يا همان «جواهري در قصر» معروف شده است. اين سريال در يكي از مهمترين پاركهاي كره جنوبي به شيوه چند دوربينه فيلمبرداري شده است.
لي يونگ آئي (يانگوم)، جي جين هي (افسر مينجو)، يانگ مي جين (بانو هن)، جيون ميري (بانو چويي)، هنگلي نا (گيوم يونگ)، ليم هو (عاليجناب)، يئون ون- كي، (بانو يونگ)، پارك ان هي (يونگ سنگ) بازيگران نقشهاي اصلي سريال «جواهري در قصر» هستند.
پيشينه تاريخي زندگي «يانگوم»
سريال «جواهري در قصر» در ژانر درام تاريخي توليد شده است.
ادامه مطلب
حتما شما هم نام فيلم اخراجي ها را شنيده ايد . فيلمي كه ظاهرا توسط مسعود ده نمكي ساخته شده است. نام اين فرد را اولين بارسال 74 شنيدم. آن زمان محل كارم درخيابان هاي كريمخان نرسیده به خیابان حافظ بود. اگر اشتباه نكنم بعد از ظهر يكي از روزهاي بهار بود كه گروهي از چماقداران موتور سوار كه براي ممانعت از سخنراني دكتر سروش در دانشگاه پلي تكنيك جلوي اين دانشگاه (كنار پل خيابان حافظ)تجمع كرده بودندو شعار می دادند.فرداي آن روز اگر اشتباه نكنم تنها روزنامه اخبار بود كه خبر اين حادثه را پوشش داد و نوشت سخنران اين جمع موتور سوار چماق به دست، فردي به نام ده نمكي بوده (آن زمان اين نام به نظرم خيلي مضحك آمد شاید به همين دلیل در خاطرم ماند). يكي دو هفته بعد از اين ماجرا بود كه همين جماعت موتور سوار چماق به دست با سرو صداي فراوان از همان خيابان كريم خان به سمت ميدان ولي عصر رفتند تا مانع از نمايش فيلم تحفه هند بشوند . 
اين جماعت كه سركردگي شان را همين آقاي ده نمكي بر عهده داشت معتقد بودند چون اكبر عبدي (هنرپيشه نقش اول اين فيلم) در صحنه پاياني اين فيلم قدري حركات موزون انجام مي دهد (كاري كه در همين فيلم اخراجي ها هم انجام مي دهد) ستون هاي دين را به لرزه انداخته است و موجبات فسق و فجور در ميان امت شهيد پرور شده است . القصه آن روز در ورودي اين سينما توسط همين جماعت چماقدار موتور سوار شكسته شد پوستر هاي فيلم پاره شد ، دربان و بليط فروش سينما و همچنين مردم بي دفاعي كه براي خريد بليط در صف ايستاده بودند هم مورد ضرب و شتم اين گروه خشن چماقدار قرار گرفتند .
آن زمان وزير ارشاد يك آقاي خوش تيپ به نام مصطفي ميرسليم بود (البته خوش تيپي ايشان به پاي احمدي نژاد نمي رسيد)و معاون سينمايي ايشان هم آقاي ضرغامي (رئيس كنوني صدا و سيما) بود . آقاي ضرغامي به خاطر اين واقعه اظهار تاسف كردند و جبران خسارات وارده بر سينما قدس را بر عهده گرفتند. اين گروه مخلص و ارزشي در بيانه اي با حالتي طلبكارانه اين حوادث را ناخواسته اعلام كرد و از آقاي ضرغامي هم معذرت خواهي كرد (جالب بود كه اگر قرار بر معذرت خواهي بودبايد از صاحب سينماي مذكور معذرت خواهي مي شد).....بگذريم
ادامه مطلب
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان
اون خانم بر میگرده میگه:آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم !
مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"
بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !
بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرده می گه شما نمی نوشید؟!
زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم.
چرا هیچ کس نظر نمیده می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.
می خواست در مصرف بی خیالی صرفه جویی کند،بچه دار شد.
می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.
می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.
می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.
می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!)
می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.
می خواست در مصرف انرژی حاصل از ترافیک صرفه جویی کند،به ابرها قرص ضد بارداری داد.
می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!
می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد!
خساست را از چشمش ياد گرفته بود كه هر چقدر به آن نور مي تاباند ، تنگ تر مي شد
آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را
كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد
تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد
از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
مگسهاي قرن 21 ، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند
گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم ، هميشه آنها را متر مي كنم
با مخالفت باد ، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود
در انتخاب واحد زندگي ، دروغ پيش نياز همه درسهاست
بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم ، گلهاي قالي است
براي تفسير لحظه ، ثانيه شمار را متوقف كرد
دلم تنگ مي شود ، آن را قالب كفاشي مي زنم
درخت باردار با خوردن سنگ ، فارغ شد
وقتي دلم مي گيرد ، ديگر ول نمي كند
سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست
قلم زلزله نگار انديشه است
در را به روي افكارم محكم بستم .
افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم
افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب
افكارم را در سكوت زنداني كردم
افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
افكارم بر خلاف من حركت مي كنند
تعصبم خودكشي كرد ، تا من راحتر فكر كنم
هنگامي كه تعصب مرد افكارم يك صدا شدند
در روز سالگرد تعصب ، افكارم كروات مشكي زده بود
فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
خداوند پذيرفت
او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند
همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد
ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند
عذاب آنها وحشتناک بود !
آنگاه خداوند گفت :
اکنون بهشت را به تو نشان می دهم
او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد
ديگ غذا ...
جمعی از مردم ...
همان قاشقهای دسته بلند ...
ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت : نمی فهمم !!!
چرا مردم اينجا شادند
در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
با آنکه همه چيزشان يکسان است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت :
خيلی ساده است
در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند
هر کسی با قاشقش غذا در دهان ديگری می گذارد
چون ايمان دارد که کسی هست که در دهانش غذايی بگذارد !
در سامره چاهي است، آب خوش و ساكني دارد و اگر خشت خام در آن بيندازند، از آن صداهاي عظيمي مي آيد تا آن كه سه ساعت بگذرد آب گرم شود و ساكن گردد و بر سر كوه سرنديب چاهي است، كه هر كه در آن نگاه كند، سنگي به طرف وي آيد مانند تير، و نگاه كننده را مجروح كند، و كسي نداند كه دليل آن چيست. بعضي مي گويند كه مرقد دختري از حضرت آدم (عليه السلام) است. و بر كوه پوشنگ دو چاه است: در يكي هر چه اندازند باز پس اندازد و در چاه ديگر صد هزار كبوتر آشيان دارد(اين كه چطور ميدانند صد هزار هستند را نمي دونم شايد بر اساس تخمين است) مي پرند و باز به جاي خود باز ميگردند و هر طنابي كه در آن اندازند نصف مي شود. مانند اينكه با قيچي دو نصف كرده باشند.( خوب شايد يك نفر آن را قيچي ميكنه!)
بر كوه اصفهان چاهي است كه ته آن پيدا نيست. و در روزگار اسحاق سيمجوري (فكر كنم منظورش تيموري هست) كودكي در آن چاه افتاد و مادرش گريه و ناله بسيار مي كرد. مردي را از زندان كه محكوم به قتل بود را آوردند و در زنبيل گذاشته و فرو فرستادند و چند قطعه سنگ به او دادند كه بعد از تمام شدن طناب به ته چاه اندازد و هفت شبانه روز او را پايين فرستادند و او باز سنگ به ته چاه افكند صدايي نشنيد او را بالا كشيدند به او گفتند: در اين مدت چه ديدي؟ گفت: فقط ظلمت. و در دامغان چاهي است كه هر كه از آن آب خورد، اسهال گردد و اگر آن آب را جايي برند، خون گردد.اگر دورتر برند آن خون سنگ گردد.
و در هندوستان چاهي است كه آب آن روان مي شود و دو شاخه مي گردد و هر كدام در سوراخي مي رود و از سوراخ كه بيرون مي آيد يكي صمغي زرد گردد كه سمّي و كشنده است و يكي صمغي كبود گردد كه بسيار نافع و نادر است( منظور يكي حيات بخش و يكي كشنده است). و در حدود تبت چاهي است كه از آن آوازها و آهنگهايي از قبيل تركي، هندي، عربي و عجمي و ... بيرون آيد و هيچ كس را نبينند و هميشه شنوند. و چون باران بارد صدايي نيايد و يا صدايي نمي شنوند و اگر باران بايستد ديگر بار شنوند
روزی رسول خدا (ص) به عزرائيل گفت : ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (ص) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم







به گزارش عصرايران(asriran.com) ، اين مقاله درصفحه 15 ضميمه "سيب" روزنامه جام جم منتشر شده است .
در تصوير به كار رفته در شماره امروز جام جم ، آلبرت انيشتين در حال نوشتن مطلبي بر روي تخته سياه است كه در نگاه نخست به نظر مي رسد متني انگليسي بر روي آن نوشته شده است ولي متن واقعي كه با حروف انگليسي ولي با جمله بندي فارسي بر روي تخته ديده مي شود، چنين است:عجب غلطي كردم اين اتم و اينا رو راه انداختم!!بابا محمود جون بي خيال شو جون من!
با توجه به اينكه در نظر اول اين مطلب به چشم نمي آيد ، احياناً مسؤول صفحه ، با جست وجوي اينترنتي و يافتن اين عكس از انيشتين ، آن را بدون دقت كافي در جزئيات، به كار برده است .
با اين حال به نظر مي رسد اين مسأله مي تواند براي جام جم ، تبعاتي را به دنبال داشته باشد به ويژه آن كه پرونده هسته اي ايران در مرحله بسيار حساسي قرار دارد و هر اقدامي كه به نحوي القاء كننده بروز اختلاف در ميان مسوولان بخش هاي مختلف حكومتي است ، مي تواند مورد سؤال و ابهام قرار گيرد .
همچنين ، اين مسأله نشان مي دهد كه در پرتيراژترين روزنامه ايران(به ادعاي خود جام جم) تا چه اندازه دقت و نظارت وجود دارد!
ـ بطری های آب پلاستیکی را در فریزر قرار ندهید.

ـ از لفافه و پوشش پلاستیکی در مایکروویو استفاده نکنید.
1- ماده شیمیایی Dioxin باعث بروز سرطان خصوصاً سرطان سینه می شود.
2- دیوکسین یک سم بسیار قوی برای سلولهای بدن است.
3- اخیراً تحقیقاتی توسط دکتر Edward Fujimoto مدیر برنامه ریزی سلامت بیمارستان Castle آمریکا راجع به دیوکسین و چگونگی عملکرد آن در بدن صورت گرفته كه در نتيجه آن توصيه هاي ذيل ارائه شده است :
4- بطری های پلاستیکی آب را در فریزر برای انجماد قرار ندهید چون این کار باعث آزادسازی سم دیوکسین از ظروف پلاستیکی می شود.
5- نباید غذاهای خود را در ظروف پلاستیکی در مایکروویو گرم کنید مخصوصاً در مورد غذاهای حاوی روغن و چربی او اعلام نموده ترکیب «چربی ـ حرارت بالا و پلاستیک» باعث آزادسازی دیوکسین به داخل غذا و نهایتاً بدرون سلولهای ما میشود.
ادامه مطلب

يك عضو كميسيون فرهنگي مجلسهفتم، پيشنهاد تشكيل بانك اطلاعاتي براي ثبت تكرار بدحجابي در افراد را داد و گفت: به اين ترتيب ميتوان با شناسايي افرادي كه تعمدا هنجارشكني ميكنند، با آنها برخورد بالاتر از تذكر كرد.
سيدجلال يحييزاده گفت: در مورد مسئله برخورد با بدحجابي در سطح جامعه با توجه به سوابقي كه وجود داشت و با توجه به مسؤوليتي كه كميسيون فرهنگي در اين قبال دارد، از همان ابتدا مقرر گرديد تا با دعوت از فرماندهان و مقامات ناجا به كميسيون در جلسات هفته آينده اين طرح ناجا مورد بررسي قرار گيرد.
وي افزود: در نظر است در جلسه مذكور از نزديك به صورت دقيقتر طرح مورد نظر ناجا در برخورد با بدحجابي از اول ارديبهشت ماه را بررسي كنيم تا احيانا اگر مشكلاتي در آن وجود دارد، آنها را گوشزد كنيم و سپس در مورد آن به قضاوت بنشينيم.
نماينده تفت و ميبد در مجلسهفتم اضافه كرد: در مقوله مبارزه با بدحجابي آن چيزي كه داروي اصلي و معالجه كننده است، ريشهيابي و تشكيل يك اتاق فكر براي بررسي عميقتر اين پديده ناهنجار اجتماعي است.
وي تصريح كرد: مسايل فرهنگي نياز به پاسخها و مقابلههاي فرهنگي هم دارد، منتهي از سوي ديگر بايد اين موضوع را نيز مدنظر داشت كه واقعا برخي از افرادي كه در سطح جامعه به شكلي نامطلوب ظاهر ميشوند، ديگر از حالت بدحجابي حد را گذراندهاند و نمي توان آنها را بدحجاب تلقي كرد.
عضو كميسيون فرهنگي مجلسهفتم با اشاره به مواردي از بدحجابي كه برغم تذكرات بازهم در برخي افراد مشاهده ميشود، گفت: سال گذشته نيز ما طي پيشنهادي به فرمانده انتظامي كشور عنوان كرديم تا يك بانك اطلاعاتي در اين خصوص تشكيل شود و وقتي فردي مكررا به بدحجابي خود اصرار داشت و نام وي چندين بار در اين بانك ثبت شد، چه بسا برخوردي بالاتر از تذكر با وي صورت گيرد.
وي اظهارداشت: البته منظور بنده از برخورد بالاتر از تذكر بحث بگير و ببند و ضرب و شتم نيست و انشاءالله در طرح جديد نيروي انتظامي نيز به هيچ عنوان چنين مسايلي مطرح نيست.
ادامه مطلب
يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کند و بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«مبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»
مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»
بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»
مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»
بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»
مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»
بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»
مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»
بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»
ادامه مطلب
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم.
شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات.
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی .
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی.
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری.
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری.
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا .
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا .
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار .
مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت
زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد.
بعضی ها ساده و بدون تزئین بودند اما بعضی هم طرح های ظریفی داشت.
زن قیمت گلدان ها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه آنها یکی است
او پرسید چرا گلدان های نقشدار و گلدانهای ساده یک قیمت هستند
چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده است همان پول گلدانهای ساده را می گیرید؟
فروشنده گفت:من هنرمندم ،قیمت گلدانی را که ساخته ام می گیرم
زیبایی رایگان است
بازار خط چشم ، بسيار بازار شلوغي است، چون شرکتهاي مختلف انواع مختلف اين محصول را به بازار داده اند که بايد در انتخاب آن بسيار دقت کرد. خط چشم در انواع، مدادي، مايع و پودري وجود دارد .

اگر از مداد خط چشم استفاده ميکنيد، دقت کنيد که نوک آن نرم باشد تا به راحتي بتوانيد خط چشمتان را بکشيد. اين موضوع بسيار مهم است چون پوست پلکهاي شما بسيار حساس و آسيب پذير است. کشيدن خط چشم بخشي از هنر آرايش کردن است که احتياج به تمرين و مهارت نسبتا زيادي دارد.
مداد خط چشم مجبوبيت زيادي دارد چون کشيدن خط چشم با آن آسانتر است و شما ميتوانيد به راحتي حالتي را که ميخواهيد به چشمانتان بدهيد.
عکس جنبه تزئین دارد
اگر ميخواهيد فاصله چشمانتان را بيشتر جلوه دهيد، هنگام کشيدن خط چشم روي گوشه داخلي چشم بيشتر تا کيد کنيد و اگر ميخواهيد اين فاصله را کمتر جلوه دهيد، روي گوشه خارجي چشم بيشتر تاکيد کنيد و گوشه داخلي را روشن تر نگه داريد. براي داشتن چشمان خمار گوشه خارجي خط چشمتان را کمي به بالا متمايل کنيد.
ادامه مطلب
1. چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچهها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار میشن و گریه میکنن؟
2. چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم میشه دکمههای اونو محکمتر فشار میدیم؟
3. چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان میکنه تا مطمئن بشه؟
4. چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده میکنن؟
5. چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
6. چرا خلبانهای کامیکازه از کلاهایمنی استفاده میکردن؟
7. اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا میآییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟
8. آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
9. چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعداً به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
10. چرا مردم وقتی میخوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره میکنن ولی وقتی میخوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمیکنن؟
11. چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اکه اگه به جواب این سوالها هم علاقمند هستید حتماْ به ادامه مطلب سر بزنید
ادامه مطلب
به نوشته همشهري، در اين گزارش آمده است: در بهمن 85، كيفيت پرايد كه هماكنون با تيراژ بيش از 400 هزار دستگاه پرفروشترين خودرو كشور محسوب ميشود، به امتياز منفي 330 رسيد. كيفيت پرايد 141 نيز منفي 374 و پرايد توليد پارس خودرو منفي 324برآورد شده است.
كيفيت پژو405 توليد ايران خودرو خراسان و تهران نيز به ترتيب منفي 238 و 273 است كه نشان ميدهد كارخانه اين شركت در خراسان با كيفيتتر از تهران، خودرو توليد ميكند. كيفيت پژو 206 هم با يك نمره منفي كاهش نسبت به ماه پيش از آن به منفي 106 رسيده است.
همچنين پژو 206 صندوقدار كه ايران خودرو تيراژ آن را افزايش و قيمت آن را كاهش داده است، داراي كيفيت با نمره منفي 109 است. ضمن اين كه كيفيت سمند با اندكي بهبود كيفيت داراي 263 نمره منفي بود.
بر اساس آمار شركت گسترش و نوسازي صنايع ايران، با كيفيتترين خودروهاي ساخت داخل شامل نيسان ماكسيما، مزدا323، زانتيا، پاجرو و نيسان رونيز به ترتيب با امتياز منفي 79، 92، 99، 102 و 103 است.

خودروهاي پيكي، پاژن، پژو روا و پرايد 141 نيز به ترتيب با امتيازهاي منفي 490، 410، 375 و 374 جزو بي كيفيتترين خودروهاي داخلي بودند.
از نقاط جالب توجه در اين آمار، قرار گرفتن برخي خودروهاي مونتاژ شده به صورت كامل در رتبه متوسط كيفيت است؛ به گونهاي كه ريو، هيوندايي اونته، فولكس گل و هيوندايي ورنا به ترتيب 114، 117، 130و 130.7 نمره منفي دارند.
در اين ماه خودروهاي پي.كي و پرايد 141 نيز از نظر موتور داراي عيوب فراواني بودند؛ به طوري كه به ترتيب 18 و 25 نمره منفي در بخش موتور اين خودروها مشاهده ميشود.
قد:165
وزن:48 kg

مجرد
ورزش مورد علاقه: شنا
تحصيلات: ادبيات و زبان الماني
گروه خوني :AB
لقب: دختر اکسيژن oxygen woman
فيلمها:JSA, The Gift (aka Last Present), One Fine Spring Day
Miniseries include: Medical Brothers, Romance, Dae-jung Keum, Fireflower
جوايز:
KBS TV Awards, Most Popular Actress (1999), SBS TV Awards, Best Actress (1998),
MBC TV Awards Best Actress (1996)
جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تزیرا قدرات پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها

موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .و میباشد .
ادامه مطلب
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"

* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
: رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ
تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"
داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"
- نيلوفر آبي: حقيقت.
- نرگس: غرور - خود بيني.
- بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-فروتني.
- سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.
ادامه مطلب

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود .برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید.در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود .پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت وخواست تا آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی می رود اما زندگی چیزی غیر ار این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را ببرد. مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
دا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر Thanks God Thanks God Thanks God
امروز اومدم سر میلدونی، دیدم مقاله ای رسیده برایم با تیتر "شما تحت تاثیر کدام رنگ هستید؟" یک کم که گشتم دیدم قبلا در یک وبلاگ درج شده که اون هم از مجله نسل برتر نقل کرده ولی برای مجله فوق سایتی پیدا نکردم تا لینکش رو بگذارم. خلاصه بد نبود این موضوع متولدین ماه ها و ارتباطشان با رنگ و شخصیتشان.
تولدین فروردین: سرخ
متولدین اردیبهشت: صورتی
متولدین خرداد: نقره ای
متولدین تیر: خاکستری
متولدین مرداد: طلای
متولدین شهریور: نارنج
متولدین مهر: آبی
متولدین آبان: سفید
متولدین آذر: بنفش
متولدین دی: قهوه ای
متولدین بهمن: زرد
متولدین اسفند: سبز
توضیحات کامل در ادامه مطلب![]()
ادامه مطلب
نگاهي به آخرين آمارهاي جهاني
جمعيت کنوني ساکن کره زمين: 5,840,000,000 نفر
ميزان تولد: نفر/ در هر ثانيه 4,44
ميزان مرگ و مير: نفر/ در هر ثانيه 1,67
ميزان رشد جمعيت (نسبت تولد به مرگ): نفر/ در هر ثانيه 2,42
اقتصاد و حکومت
هزينههاي نظامي در سال جاري: ميليون دلار / ساعت 60,000
هزينههاي آموزشي در سال جاري / ميليون دلار / ساعت 108
کشورهاي عضو سازمان ملل متحد 192
تومبيلهاي توليد شده در سال جاري: در هر ساعت 4,104
دوچرخههاي توليد شده در سال جاري: درهر ساعت 12,456
کامپيوترهاي فروخته شده در سال جاري: درهر ساعت 9,612
وضعيت آموزشي
کتابهاي به چاپ رسيده در سال جاري: درهر ساعت 108
روزنامههاي منتشر شده در سال جاري: درهر ساعت 60,000
تماشاچيان سينماها در سال جاري: درهر ساعت 1,450,800
تراکم ساعات انتظار دانلود از اينترنت: 4,466,800
محيط زيست
ميزان تخريب جنگلها در سال جاري: هکتار / ساعت 1296
به هدر رفتن زمينهاي مستعد توسط فرسايش خاک: هکتار / ساعت 720
اوج فرسايش خاک از زمينهاي زراعي: تن / ميليون / ساعت 2,7
کربن دي اکسيد توليد شده: تن / ميليون / ساعت 2,5
بيابانزايي در نتيجه سوءمديريت: جريب / ساعت 1692
مسافتهاي پيموده شده فضايي در منظومه شمسي: ساعت 66,600
وزن کره زمين: تريليون تن 6,575,000
و ...
ادامه مطلب
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟ "
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است "
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست .
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته "
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
ادامه مطلب
ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد !
دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟
مردي براي اصلاح موبه آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:
من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست
به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضی ها ، درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان
ديد با موهاي ژوليده و كثيف.
مشتری دوباره با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من
آرايشگر ها وجود ندارند .
مرد آرايشگر با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت : پس چرا كساني مثل
