تبليغاتX
گزیده خاموشی از دنیای خاکی

سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ:
چگونه مي‌توان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمان‌خراش را محاسبه كرد؟
پاسخ يك دانشجو:
"يك نخ بلند به گردن فشارسنج مي‌بنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين مي‌فرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود." اين پاسخ ابتكاري چنان ممتحن را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد. دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد. داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد.
دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد. وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
"اول اينكه مي‌توان فشارسنج را برد روي سقف آسمان‌خراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج." "يا اگر هوا آفتابي باشد مي‌توان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمان‌خراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد."
"اما اگر بخواهيم خيلي علمي باشيم، مي‌توان يك تكه نخ كوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل يك پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمين وسپس روي سقف آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف نيروي جاذبه مي‌توان محاسبه كرد: T = 2 pi sqroot (l / g) ."
"يا اگر آسمان‌خراش پله اضطراري داشته باشد، مي‌توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع كرد."
"البته اگر خيلي گير و اصولگرا باشيد مي‌توان از فشارسنج براي اندازه‌گيري فشار هوا در سقف و روي زمين استفاده كرد و اختلاف آن برحسب ميلي‌بار را به فوت تبديل كرد تا ارتفاع ساختمان بدست آيد."
"ولي چون هميشه ما را تشويق مي‌كنند كه استقلال ذهني را تمرين كنيم و از روش‌هاي علمي استفاده كنيم، بدون شك بهترين روش آنست كه در اتاق سرايدار را بزنيم و به او بگوييم: اگر ارتفاع اين ساختمان را به من بگويي يك فشارسنج نو و زيبا به تو مي‌دهم."
اين دانشجو كسي نبود جز نيلز بور، تنها دانماركي كه موفق شد جايزه نوبل در رشته فيزيك را دريافت كند.
ترجمه شده از: Funny Emails

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/31 ساعت 11:4 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای  بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده  و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.

مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟ آنها جواب دادن، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!

وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.

منبع

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/31 ساعت 10:50 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دنيا بدون مهندسين!

روز مهندسي رو با يک کم تأخير! تبريک ميگم. اين هم دنيا بدون مهندسين :

بدون مهندسين کامپيوتر...

بدون مهندسين هوافضا...

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 9:53 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

من اصلآ كاري به اين موضوع ندارم كه ، وسواس يك بيماري است . فقط اينو مي دونم زندگي كردن با يك همسر "وسواسي " واقعآ هنر بزرگيه . اصلآ هنر چيه ..؟ يك شاهكار به تمام معناست ! مخصوصآ براي كسي كه ۳۱ سال با چنين فردي زير يك سقف زندگي كرده باشد .

البته شنيده ام "وسواس " درجات متفاوتي داره . مث هر كاري درجه يك و دو  و سه ..... داره . كه هر درجه ، تبعات خاص خودش رو داره . ولي من مي خواهم از زني حرف بزنم كه واقعآ  " سوپر وسواسه " يا به عبارت صحيح تر ، مافوق وسواسه !! . اما قبل از هر چيزي .. آيا براي شما فرقي مي كنه كه همسر اين خانم كي باشه ؟ منظورم اينه ، اون شخص مي تونه هر كسي باشه ... دوست من ، همسايه ديوار به ديوارم ، يا حتي خود من ! پس لطفآ در كامنت هاتون هي نپرسيد اين خانم آيا همسر من است يا خير ؟

وقتي ۳۱ سال پيش به خواستگاري همسرم رفتم ، اصلآ در خوابم هم نمي ديدم كه اين دختر خانم ريزه ميزه ، ممكنه دمار از روزگارام در بياره !! و كاري كنه كه همه اقوام و دوستان به خاطر اجراي مقررات سخت و قرون وسطايي خونه، قيد ما را به كلي بزنن ! و سالي يه بار هم كه بخاطر عيد نوروز يا مراسم مهم بخوان اين ور ها آفتابي بشن ، بدنشون از ترس بلرزه كه مبادا خطايي ازشون سر بزنه !!

اولين نشانه وسواس :

اوايل ازدواجمون بود . تازه به يه آپارتمان ده طبقه اي نقل مكان كرده بوديم . و من بي خبر از همه جا ، طبقه بالا را انتحاب كرده بودم كه چشم انداز زيبايي داشت . اما همون ابتدا  بعد از ظهر ها وقتي از محل كارم به خونه مي آمدم ، با تعجب مي ديدم از طبقه اول تا دهم ، راه پله ها و اطراف ساختمون خيس است ! معلوم بود  حسابي شستنش ! ولي چون دوزاري ام كج بود نمي دونستم اين تميزي و براقي از كجا آب مي خوره ....

مدتي گذشت ، من هم به اين خيسي ساختمون عادت كرده بودم . تا اين كه يه روز از سر كار به خونه ميامدم ، يكي از همسايه ها جلوم را گرفت .. بنده خدا با حجب و حياي فراوان و با كلي مقدمه چيني گفت ... خيلي عذر مي خوام ... ببخشيد .. ممكنه به همسرتون بفرماييد ، اين قدر هر روز در و ديوار ها رو نشوره !!! گفتم چي ؟  درو ديوار به همسرم چه ارتباطي داره ؟ ...طرف فهميد كه حسابي از مرحله پرت ام .. به هزار مصيبت حاليم كرد كه ... هر روز عيال مربوطه از بالا شيلنگ مي گيره تا پائين  رو مي شوره !! حالا چرا تا پائين ..؟ بعد ها فهميدم ابتدا طبقه خودمون رو ( يعني دهم ) رو حسابي مي شوره ، سپس آب هاي حاصله را به اجبار از راه پله به طبقه نهم برده ... بعد هشتم .. و همين طور الي آخر تا پائين .... !!

ادامه مطلب رو مطالعه بفرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/29 ساعت 14:37 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/25 ساعت 14:30 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
ادامه مطلب رو مطالعه فرمائید.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/24 ساعت 15:11 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
يك منبع آگاه! .

«هديه تهرانی سرانجام پای سفره عقد نشست تا رسما تشكيل زندگی مشترك بدهد. اين مهم‌ترين خبر روزهای ابتدايی سال 8۶ بود. هديه تهرانی در آستانه 3۶ سالگی ازدواج كرد آن هم نه با يك بازيگر يا فرد شناخته شده‌ای برای اهالی هنر و مردم.
هومن بهمنش متولد بهمن ماه است. اصليت او سنندجی است و خانواده‌اش در لاهيجان اقامت دارند. او ليسانس سينما از دانشگاه اصفهان است و به همين دليل چند سالی ساكن اصفهان بوده است. او هم‌اكنون در تهران _شهرك غرب_ سكونت دارد و البته يك پژو 206 هم دارد. تهرانی و هومن بهمنش اولين روز سال 138۶ با حضور جمعی از نزديكان و خانواده آنها به عقد يكديگر درآمدند تا زندگی مشترك آنها آغاز شود

متن بالا ليد گزارشی درباره ازدواج هديه تهرانی و هومن بهمنش است كه در ماهنامه «پيام روز» چاپ شده است.
خريدن ماهنامه «پيام روز» جهت دسترسی به اخبار موثق خاله‌زنكی توصيه می‌شود!  

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/24 ساعت 15:8 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
تا به امروز اگر یک صفحه جالب وب را می‌دیدیم ، برای اشتراک آن با بقیه یا آدرسش را به دوستهایمان میل می‌کردیم و یا در سایت‌های لینک‌پراکنی اجتماعی social bookmarking مثل دیگ یا بالاترین ، لینکش می‌کردیم.

اما سایت SharedCopy نوع دیگری از اشتراک صفحات وب را به ما معرفی می‌کند. به کمک این سایت می‌شود ، نخست قسمت‌های جالب سایت را علامت‌گذاری کرد و حاشیه‌های متعدد برای آن نوشت و بعد ، صفحه را ارسال کرد.

 

برای اینکه نوع کار سایت برایتان ملموس باشد ، به اینجا بروید. درواقع با این پست با یک تیر دو نشان زده‌ام، هم یک سرویس اینترنتی معرفی کرده‌ام و هم نظر خودم را درباره نوشته اخیر وبلاگ خوابگرد ، به صورت حاشیه‌نویسی اینترنتی ، گفته‌ام!

نخست به آدرس سایت بروید و ثبت‌نام کنید. در همان صفحه لینکی به شما داده می‌شود ، آن لینک را باید در مرورگر خود بوک‌مارک کنید.

حالا می‌توانید هر وقت به صفحه جالبی برخوردید و تصمیم گرفتید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید ، می‌توانید با کلیک روی لینک سایت در قسمت بوک مارک‌های مروگر ، کار علامت‌گذاری و حاشیه‌نویسی را شروع کرد. بعد از اتمام کار، صفحه را ذخیره کنید. لینک اشتراک مطلب به شما داده می‌شود.

 

منبع

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/23 ساعت 10:42 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
با این نرم افزار زمان مرگ خود را بسته به اعمال و حرکات و سکنات و خوراک و پوشاک و .... و نه مشیت خداوندی محاسبه کنید.

امتحانش ضرری نداره حتما سر بزنید

نرم افزار محاسبه زمان مرگ

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/23 ساعت 9:35 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به کامنت ها مراجعه کنید.

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/22 ساعت 15:15 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
مادران به بهشت می روند زیرا :

- وقتی برای سی و یکمین بار با صدای بچه از خواب بیدار می شوند به جای اینکه از پنجره به بیرون پرتش کنند ، تر و خشکش می کنند و شیرش می دهند !

- وقتی که بچه غذایش را به سر تا پای خودش مالیده و حاضر نیست که بگذارد یک قاشق غذا دهنش بگذارید ، لبخند می زنند!

- از دیدن یک پوشک گهی با مخلفات مالیده به لباسهای بچه وحشت نمی کنند!

- وقتی که بچه دقیقا 45 دقیقه به خاطر اینکه بغلش کنند تا برای دوازدهمین بار به لوستر دست بزند عربده می زند او را قاطی زباله ها دست سرایدار نمی دهند!

- وقتی که 2 ساعت تمام در آشپزخانه مشغول پخت و پزند و شاهزاده کوچولو با اولین قاشق غذا را تف می کند و دیگر حاضر به لب زدن نیست خودشان را خفه نمی کنند!

- وقت ندارند به آرایشگاه بروند !

- وقتی که به سرشان می زند به جای بچه خودشان را می زنند!

و

- این جانور دو پا را که عوض بوسیدن گاز می گیرد و به جای محبت پنجول می کشد عاشقانه دوست دارند!

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/22 ساعت 14:13 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
*توي ژاپن از هر 10 تا بچه‌اي که به دنيا مياد 9 تاشون خنگن، يکي‌شون باهوش!
اما توي ايران از هر 10 تا بچه، 9 تاشون باهوشن، يکي‌شون خنگ!
اما مي‌دونيد چرا ژاپني‌ها اين قدر پيشرفت مي‌کنن و ايرانی‌ها پيشرفت نمي‌کنن؟
چون که توي ژاپن اون يه نفر باهوش رو ميذارن بالاي سر اون 9 تا خنگ ديگه اما توي ايران اون يه دونه خنگ رو ميارن بالاي سر اون 9 تا باهوش ديگه!
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 10:26 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
و خدا خر را آفرید….
و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
******************************************
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
******************************************
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…..
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می کند ، مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد…
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.
نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/02/13 ساعت 10:0 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
 
ساعتهاي واقعاً مزاحم!
بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست.
و دنیای مدرن هم انگار کل تلاشش را بسیج کرده که ما را از لذت های والا، محروم کند!

این ساعت لعنتی از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و به موقع زنگ می زند. کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند !

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/02/12 ساعت 11:43 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/08 ساعت 15:0 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

احتمالاً قبلاً خبري را در مطبوعات و اينترنت خوانده بوديد كه يك زن و مرد انگليسي فرزندان دوقلويي به دنيا آوردند كه يكي سياه و ديگري سفيد بوده است! Gary Roberts عكاس از اين دوقلوهاي با مزه عكس هايي گرفته است كه در Daily Mail چاپ شده است. Kian and Remee Hodgson دوقلوهاي سياه وسفيد ناهمسان (از دو تخمك و اسپرم جدا) كه در اتفاق نادري كه احتمال رخ دادن آن ۱ در ۱۰۰۰۰۰۰ است يكي سياه و ديگري سفيد شده است. در صورتي كه مي بايست هر دو دو رگه مي شدند.

اگر خواستار مطالب بیشتری به زبان لاتین هستید به این آدرس مراجعه کنید

http://www.dailymail.co.uk/pages/live/articles/news/news.html?in_article_id=377839&in_page_id=1770&in_a_source=&ct=5

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/08 ساعت 12:0 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/02/06 ساعت 14:10 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
شايد در نگاه نخست، عنوان اين يادداشت و مقايسه دو اثر سينمايي كه از نظر خاستگاه، تكنيك، ايدئولوژي و هدف، تفاوت‌هاي بنياديني دارند، بي‌معنا به نظر برسد، اما با مقداري تأمل، مي‌توان وجوه تشابهي علاوه بر هم‌زماني اكران بين اين دو فيلم يافت.هر دو فيلم پيش از نمايش، جنجال آفريدند و حواشي آنها، عامل عمده جذابيتشان شد.
هر دو اثر سينمايي از نگاه اكثر منتقدان، فاقد ارزش‌هاي فني و حرفه‌اي قلمداد شدند.
هر دو اين آثار با اقبال عمومي در نمايش روبه‌رو شده و به فروش غيرمنتظره‌اي دست يافتند.
كارگردانان هر دو اثر، فاقد تجربه جدي در سينما بودند و ساخت چنين آثار جنجالي از آنان انتظار نمي‌رفت.

و سرانجام هر دو فيلم،‌ از سينما به عنوان ابزاري براي مبارزه استفاده كردند. «300» وسيله‌اي براي ايجاد ذهنيتي توهم‌‌آميز به غرب در برابر شرق به ويژه ايران و «اخراجي‌ها» به گفته سازنده‌اش به ابزاري براي مبارزه فرهنگي و تداوم مسير دفاع مقدس و انقلاب.

هرچند تاكنون موفقيت «300» در راستاي هدف از پيش‌تعيين‌شده آن تضمين شده و اقبال كم‌نظيري از اين اثر در جامعه ايالات متحده شده كه همچنان دچار التهاب ناشي از حادثه 11 سپتامبر و سپس دو جنگ پياپي در خاورميانه است و شايد اين فيلم وظيفه آماده‌سازي مردم آمريكا براي تهاجمي ديگر را بر عهده دارد؛ اما آيا مسعود ده‌نمكي نيز همانند «زاك اسنايدر» در مبارزه خود موفق بوده است؟

در «اخراجي‌ها»، ده‌نمكي فرم و محتواي خود را تا حد زيادي از مجموعه تلويزيوني «خوش‌ركاب» ساخته علي شاه‌حاتمي كه چهار سال پيش در ايام نوروز از سيما به نمايش درآمد، وام گرفته است، هرچند «خوش‌ركاب» هم از سوي منتقدان، تأثيرگرفته از «ليلي با من است» كمال تبريزي ارزيابي مي‌شد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/02/06 ساعت 12:34 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

ديگر به آخرين روزهاي اكران فيلم جنجال آفرين سيصد نزديك مي شويم. به هر تقدير فعاليتهاي بسياري صورت گرفت تا ساخت چنين فيلمي تقبيح شود ولي در آخر نيز كسي نپرسيد واقعا هدف هاليوود از ساخت چنين فيلمي چه بود؟

كساني كه موشكافانه اين فيلم را ديده باشند حتما متوجه دو نكته بسيار مهم شده اند:

1- دو تمدن بزرگ باستان در مقابل يكديگر قرار گرفته اند. ايران و يونان. تمدن شرق و غرب

2- تمامي ايرانيان شبيه اعراب و بخصوص اعراب دوران جاهليت نمايانده شده اند و رفتار آنها نيز ذهن را متوجه اسلام از نوع طالباني آن مي كند. چنان كه فرستاده ايرانيان به سردسته اسپارتها اعتراض مي كند كه چرا اين زن با مردان سخن مي گويد.

از مجموع اين دو مي توان به يك نتيجه رسيد:

مشكل امريكا با امروز ايران و تحجر حاكم نيست، بلكه با تمدن چندين هزارساله اين كشور است.

چنان كه سعي دارد نه تنها وضعيت موجود قدرت متحجرين را تأييد و تثبيت كند، بلكه تمامي تاريخ ايران را چنين نمايش دهد.

و اما نكته جالب در آنجا بود كه داستان فيلم سيصد توسط بزرگترين مورخين يوناني رد شد و اين فيلم در ميان روشنفكران يونان طرفداري نداشت. چه دليلي جز برهم زدن رابطه دو تمدن بزرگ مي تواند زمينه ساز چنين اقدامي در هاليوود باشد؟

ايالات متحده امريكا سرزميني است كه پيشينه تاريخيش به اندازه يكي از سلسله هاي شاهنشاهي ايران و يونان هم نيست و با طرح ايده گفتگوي تمدنها، هيچ نتيجه اي جز تحقير براي مدعي قدرت مطلق عصر حاضر حاصل نشد.

همچنين اقدامات مسالمت آميز امريكا در مقابل حركات راديكال صاحبان امروز قدرت در ايران نشان از رضايت آنان از وضع موجود دارد. براي ابرقدرتان چه بهتر كه كشورهاي جهان سوم توسط نالايقان اداره شوند تا هميشه وابسته و ضعيف باقي بمانند.

و اينجاست كه معناي ترس واقعي مشخص مي شود. آيا آمريكا در عمل اثبات نكرده است كه از سيدمحمد خاتمي بيش از محمود احمدي ن‍‍ژاد هراس دارد؟

گفتگوي تمدنها براي امريكا خطرناكتر و مهلكتر است يا كنفرانس هلوكاست؟

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 14:36 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ ساله اش را دید که در انتظار او بود:

- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما چه سوالی؟

- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم.

- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من

۱۰ دلارقرض بدهید؟

مرد عصبانی شدو گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک

 اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن

 که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه

 وقت ندارم.

پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من

 چنین سوالاتی کند؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتا

ر کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص

 اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

-  خوابی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه

ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ لاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند

اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه

 خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک

 ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست

 دارم...!!!

منبع

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 11:11 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نام فیلم : اخراجی ها

تهیه کننده: حبیب اله کاسه ساز

نویسنده و کارگردان: مسعود ده نمکی

بازیگران:اکبر عبدی٬ کامبیز دیرباز،امین حیایی،نگار فروزنده و ...

خلاصه داستان :مجید ملقب به  سوزوکی که یک لات چاله میدانی است برای اینکه بتواند به دختر مورد علاقه اش برسد به همراه رفقایش به جبهه میرود و ...

امتیاز من به فیلم از ۱۰: ۵.۷

درباره فیلم خیلی حرف حدیث شنیده بودم.بخصوص که نویسنده و کارگردانش کسی مثل    مسعود ده نمکی باشد.بعد از آن اتفاقهای نامناسبی که در فستیوال فجر افتاد(که البته شایسته نبود) بیشتر علاقه مند شدم فیلم را ببینم و بررسی کنم.فیلم را رفتم دیدم(البته روی صندلی سینما !!! نه مثل بعضی ها دزدکی توی خونه)

مسعود ده نمکی را از خیلی سال پیش میشناسم.از شلمچه و جبهه گرفته تا فقر وفحشاء.اولین فیلمی که از او دیدم مستندِ فقر و فحشاء بود و این دومی هم که اخراجی ها.بعد از دیدن فیلم کمی با خودم کلانجار رفتم و در نهایت تصمیم گرفتم نقدی مناسب برای فیلم بنویسم.با هم فیلم را از سه نگرش بررسی میکنیم:

فیلمنامه:

قبل از اینکه فیلم را ببینم شایعاتی شنیده بودم مبنی بر اینکه ده نمکی طرح فیلم را داده و یک سری فیلمنامه نویس!!! برایش فیلمنامه را نوشته اند.امّا فیلم را که دیدم به این حقیقت که فیلمنامه را خود او نوشته است پی بردم.

فیلمنامه متکی به گفتگوها و کشمکش  شخصیتهاست.هرگز از کسی که برای اولین بار است یک فیلمنامه بلند مینویسد انتظار نداشته ام مثل بن هکت بنویسد.من در این قسمت سعی کرده ام یک سری از مشخصات و مشکلات فیلمنامه اخراجی ها را برایتان بنویسم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 10:59 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
آقای ده نمکی عزیز !
این نامه از جانب کسی است که در آغازین سالهای جوانی اش ، مسعود ده نمکی را نماد خشونت ، زنجیر ، لباس شخصی و گروه فشار می دانست و در آن سالها همیشه در هر جمعی و تجمعی در هراس بود که نکند دوباره سر و کله ی مسعود ده نمکی و یارانش با آن ظاهر های به شدن آشنا یش پیدا شود و همه را به باد زنجیر و ناسزا و ... بگیرند . آن روزها با یالثارات به عمق جهان بینی ذوب شدگان فرو می رفتیم و هر هفته خود را برای به لجن کشاندن روشنفکر یا فرهیخته ای توسط نشریه ی شما آماده می کردیم .

و امروز ! در کمتر از ده سال بعد ، مسعود ده نمکی عزیز به فضاهای روشن فکری که روزی از نجس هم نجس تر بود وارد می شود ، ژست روشنفکری می گیرد ، وبلاگ می نویسد ، فیلم می سازد و خود را در قالب دیگری به ما می نمایاند .

آقای ده نمکی !
نسل ما و نسل پیش از ما تفاوت های بسیاری را دیده اند که شاید در یک جامعه غیر استثنایی این تفاوت ها در طول قرن ها حاصل می شد اما ما همه خوب می دانیم که اینجا ایران است و سرزمینی است که در آن هر غیر ممکنی را می شود ممکن کرد . ما " محسن مخملباف " ی را دیده ایم که از ساخت " توبه نصوح " به ساخت " سکس و فلسفه " رسید و آموخته ایم که هر تحولی را در این جامعه ی سنت زده ی ما باید ارزشمند شمرد و باید دانست که همه آدم ها این حق را دارند که در مسیر تکامل خود متحول شوند حتی به اندازه 180 درجه !

آقای ده نمکی !
اما من تصور می کنم که فرق های اساسی بین تحول در اندیشه ی انسانها و استفاده ی ابزاری از ابزار های مدرن برای القای دیدگاه های غیر مدرن وجود دارد .

سخن من بطور مشخص درباره فیلم " اخراجی ها " است . فیلمی که این روزها مایه مباهات شما شده و تا سخنی به شما زده می شود " اخراجی " ها چماقی در دست شما می شود که این فیلم مورد توجه مخاطب قرار گرفته است ، پس شما زبان مردم هستید .

آقای ده نمکی !
آیا هر چیزی که بین مردم مخاطب زیادی پیدا کرد ، نشان از ارزشمندی آن است ؟! آیا شما این روزها از آمار فروش حشیش و تریاک در بین مردم و جوانان خبر دارید ؟ آیا حشیش و تریاک هم کالاهای ارزشمندی هستند ؟

اخراجی ها ، چیزی نیست جز ترکیبی از دو استراتژی پوپولیسم ( عوام گرایی ) و لومپنیسم که این روزها در ایران بازار سکه ای دارد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 10:58 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
مسابقه :

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 10:8 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند.(جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد)

برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید 12 میلیون دلا صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ، زیر آب می نوشت ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه کار می کرد.

اما روسها راه حل بهتری برای این موضوع پیدا کردند:

آنها از مداد استفاده کردند.

این داستانی مصداقی برای مقایسه دو روس حل مسئله . تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل آن.مشکل نوشتن در فضا و یا راه حل نوشتن در فضا با خودکار.

با استفاده از وبلاگ عکس شعر

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 12:19 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 11:48 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

برای افرادی که با IQ مرغ پخته عکس را مشاهده می کنند فرمول ریاضیاتی طلایی را روی عکس اضافه کردیم٬ اگر باز هم متوجه نشدید لطفا به روانپزشک مراجعه کنید!

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 11:16 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
راننده کاميوني وارد رستوران شد. دقايي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و بعد از چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي سيگارش را در استکان چاي راننده خاموش کرد. راننده به او چيزي نگفت . دومي شيشه نوشابه را روي سر راننده خالي کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتي راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمين خورد ولي باز هم ساکت ماند. دقايقي بعد از خروج راننده از رستوران يکي از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بي خاصيتي بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا! رستورانچي جواب داد : از همه بدتر رانندگي بلد نبود چون وقتي داشت مي رفت دنده عقب 3 موتور نازنين را خرد کرد و رفت.

منبع

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/02 ساعت 13:15 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
روزي يک مرد ثروتمند پسربچه کوچکش را به يک ده بزرگ برد تا به او نشان بدهد که مردم آنجا چقدر فقير هستند آنها يک شبانه روز آنجا بودند در راه بازگشت ودرپايان سفر مرد از پسرش پرسيد:چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟ پسرگفت:فهميدم که ما درخانه يک سگ داريم وآنها چهارتا. ما در حياطمان يک فواره داريم وآنهارودخانه اي دارند که نهايت ندارد.مادرحياتمان فانوس هاي تزييني داريم وآنها ستارگان رادارند ممنونم پدر! تو به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم!

منبع

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/02 ساعت 13:11 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
1.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجاني بگيرند

 2.داداش خر زور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره

 3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه

 4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه

 5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه

6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش)

 

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/02 ساعت 13:10 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
تازه‌ترین سرویس گوگل ، Web History نام دارد.

Web History چیست؟
بارها شده که سایت‌های خیلی جالبی در اینترنت پیدا کرده‌اید و آنها را به هر دلیل گم کرده‌اید. شاید آن موقع حس و حال بوک‌مارک کردن سایت را نداشته‌اید ، شاید سیستمتان هنگ کرده بود ، شاید مرورگرتان کرش کرده بود ، شاید یکی از اعضای خانواده تصادفی ، مرورگر را بسته بود و شایدهای دیگر!

ولی سرویس جدید گوگل یعنی Web History یا «تاریخچه وب» به شما امکان می دهد ، سایت‌هایی را که قبلا از آنها بازدید کرده‌اید مجددا پیدا کنید و برای پیدا کردن آنها جستجو کنید. این سرویس همچنین جستجوهای شما را در گوگل ثبت می‌کند. سرویس «تاریخچه وب» ، همچنین علایق اینترنتی را شما را به شیوه جالبی ضبط و ثبت می‌کند. مثلا به شما می‌گوید که از چه سایت‌هایی بیشتر بازیدد کرده‌اید و یا اینکه بیشتر چه چیزهایی را جستجو کرده‌اید. اطلاعات مربوط به وب‌گردی‌های شما در سروهای گوگل ذخیره می‌شود.

شما با مراجعه به آدرسhttp://www.google.com/history  می‌توانید از این سرویس استفاده کنید. بعد از رفتن به این آدرس باید این سرویس را فعال کنید. همیچنین بایدتولبار گوگلرا در مرورگر خود نصب کرده باشید.

بعد ازاین کار نه تنها از کامپیوتر خودتان می‌توانید از امکانات «تاریخچه وب» استفاده کنید ، بلکه در هر سیستم دیگری هم بعد از وارد شدن به اکانت گوگل خودتان می‌توانید ، با این سرویس کار کنید.

خوب حالا به آدرسی که گفتم بروید تا توضیحات بعدی‌ام ، برایتان ملموس باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/02/02 ساعت 9:0 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/01 ساعت 14:20 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

بچه که بودم آرزو داشتم مثل بقیه همسالانم دوچرخه داشته باشم اما وضع مالی پدر اجازه نمی داد این آرزوی من براورده شود.برای براورده کردن آرزویم تصمیم گرفتم تابستان را کار کنم.تنها کاری که از دست من کودک ده ساله بر می آمد شغل سیگار فروشی بود.نمی دانم آیا تاکنون بندرعبای آمده اید یا خیر اما اگر نیامده اید باید بگویم که تابستان بندرعباس یک جهنم به تمام معناست.کل تابستان را کار کردم.ماحصل کار من دوازده هزار تومان بود.البته دوبار به خاطر گرمازدگی راهی بیمارستان شدم.با شوق و ذوق یه دوچرخه شانزده خریدم.توی محل ما چند تا بچه لات بود که کارشان زورگیری بود.چند باری از من سیگار قرضی برده بودند اما هرگز پولش را ندادند.یه روز رفته بودم که واسه خونه نون بخرم اون چند نفر رو دیدم.دم نانوایی ایستاده بودند.شاید بچگی کردم نمی دونم اما رفتم و با قلدری گفتم اگه پولم رو ندید میرم ازتون شکایت می کنم.نمی دانم آیا تابحال براتون پیش آمده که جلوی رویتان چیزی رو که دوست دارید رو نابود کنند و شما کاری از دستتان بر نیاد یعنی زورتون نرسه.اون روز این حقیقت تلخ رو من فهمیدم.پولم رو که ندادند هیچ جلوی روم دوچرخه ای رو که براش کل تابستان را کار کرده بودم زدند و داغان کردند.غم و غصه و اشک های من هم باعث نشد که دوچرخه ام درست بشه.

امروز پس از سالها در حالیکه دیگه اون مشکلات مالی را کمتر دارم این قضیه به گونه ای متفاوت برای من تکرار شده است.جلوی چشمان من سد سیوند را ابگیری کردند و من برای حفظ میراث فرهنگی وطنم کاری نتونستم انجام بدم زیرا باز هم زور بچه لاتها از من بیشتر بود

.منبع

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/02/01 ساعت 12:11 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin