ترجمه شده از: Funny Emails
وبلاگی برای دیدن
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟ آنها جواب دادن، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!
وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.
دنيا بدون مهندسين!
روز مهندسي رو با يک کم تأخير! تبريک ميگم. اين هم دنيا بدون مهندسين :
بدون مهندسين کامپيوتر...

بدون مهندسين هوافضا...

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب
من اصلآ كاري به اين موضوع ندارم كه ، وسواس يك بيماري است . فقط اينو مي دونم زندگي كردن با يك همسر "وسواسي " واقعآ هنر بزرگيه . اصلآ هنر چيه ..؟ يك شاهكار به تمام معناست ! مخصوصآ براي كسي كه ۳۱ سال با چنين فردي زير يك سقف زندگي كرده باشد .
البته شنيده ام "وسواس " درجات متفاوتي داره . مث هر كاري درجه يك و دو و سه ..... داره . كه هر درجه ، تبعات خاص خودش رو داره . ولي من مي خواهم از زني حرف بزنم كه واقعآ " سوپر وسواسه " يا به عبارت صحيح تر ، مافوق وسواسه !! . اما قبل از هر چيزي .. آيا براي شما فرقي مي كنه كه همسر اين خانم كي باشه ؟ منظورم اينه ، اون شخص مي تونه هر كسي باشه ... دوست من ، همسايه ديوار به ديوارم ، يا حتي خود من ! پس لطفآ در كامنت هاتون هي نپرسيد اين خانم آيا همسر من است يا خير ؟
وقتي ۳۱ سال پيش به خواستگاري همسرم رفتم ، اصلآ در خوابم هم نمي ديدم كه اين دختر خانم ريزه ميزه ، ممكنه دمار از روزگارام در بياره !! و كاري كنه كه همه اقوام و دوستان به خاطر اجراي مقررات سخت و قرون وسطايي خونه، قيد ما را به كلي بزنن ! و سالي يه بار هم كه بخاطر عيد نوروز يا مراسم مهم بخوان اين ور ها آفتابي بشن ، بدنشون از ترس بلرزه كه مبادا خطايي ازشون سر بزنه !!
اولين نشانه وسواس :
اوايل ازدواجمون بود . تازه به يه آپارتمان ده طبقه اي نقل مكان كرده بوديم . و من بي خبر از همه جا ، طبقه بالا را انتحاب كرده بودم كه چشم انداز زيبايي داشت . اما همون ابتدا بعد از ظهر ها وقتي از محل كارم به خونه مي آمدم ، با تعجب مي ديدم از طبقه اول تا دهم ، راه پله ها و اطراف ساختمون خيس است ! معلوم بود حسابي شستنش ! ولي چون دوزاري ام كج بود نمي دونستم اين تميزي و براقي از كجا آب مي خوره ....
مدتي گذشت ، من هم به اين خيسي ساختمون عادت كرده بودم . تا اين كه يه روز از سر كار به خونه ميامدم ، يكي از همسايه ها جلوم را گرفت .. بنده خدا با حجب و حياي فراوان و با كلي مقدمه چيني گفت ... خيلي عذر مي خوام ... ببخشيد .. ممكنه به همسرتون بفرماييد ، اين قدر هر روز در و ديوار ها رو نشوره !!! گفتم چي ؟ درو ديوار به همسرم چه ارتباطي داره ؟ ...طرف فهميد كه حسابي از مرحله پرت ام .. به هزار مصيبت حاليم كرد كه ... هر روز عيال مربوطه از بالا شيلنگ مي گيره تا پائين رو مي شوره !! حالا چرا تا پائين ..؟ بعد ها فهميدم ابتدا طبقه خودمون رو ( يعني دهم ) رو حسابي مي شوره ، سپس آب هاي حاصله را به اجبار از راه پله به طبقه نهم برده ... بعد هشتم .. و همين طور الي آخر تا پائين .... !!
ادامه مطلب رو مطالعه بفرمائید

اما سایت SharedCopy نوع دیگری از اشتراک صفحات وب را به ما معرفی میکند. به کمک این سایت میشود ، نخست قسمتهای جالب سایت را علامتگذاری کرد و حاشیههای متعدد برای آن نوشت و بعد ، صفحه را ارسال کرد.

برای اینکه نوع کار سایت برایتان ملموس باشد ، به اینجا بروید. درواقع با این پست با یک تیر دو نشان زدهام، هم یک سرویس اینترنتی معرفی کردهام و هم نظر خودم را درباره نوشته اخیر وبلاگ خوابگرد ، به صورت حاشیهنویسی اینترنتی ، گفتهام!
نخست به آدرس سایت بروید و ثبتنام کنید. در همان صفحه لینکی به شما داده میشود ، آن لینک را باید در مرورگر خود بوکمارک کنید.
حالا میتوانید هر وقت به صفحه جالبی برخوردید و تصمیم گرفتید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید ، میتوانید با کلیک روی لینک سایت در قسمت بوک مارکهای مروگر ، کار علامتگذاری و حاشیهنویسی را شروع کرد. بعد از اتمام کار، صفحه را ذخیره کنید. لینک اشتراک مطلب به شما داده میشود.

امتحانش ضرری نداره حتما سر بزنید
چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به کامنت ها مراجعه کنید.
این ساعت لعنتی از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و به موقع زنگ می زند. کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند !
احتمالاً قبلاً خبري را در مطبوعات و اينترنت خوانده بوديد كه يك زن و مرد انگليسي فرزندان دوقلويي به دنيا آوردند كه يكي سياه و ديگري سفيد بوده است! Gary Roberts عكاس از اين دوقلوهاي با مزه عكس هايي گرفته است كه در Daily Mail چاپ شده است. Kian and Remee Hodgson دوقلوهاي سياه وسفيد ناهمسان (از دو تخمك و اسپرم جدا) كه در اتفاق نادري كه احتمال رخ دادن آن ۱ در ۱۰۰۰۰۰۰ است يكي سياه و ديگري سفيد شده است. در صورتي كه مي بايست هر دو دو رگه مي شدند.
اگر خواستار مطالب بیشتری به زبان لاتین هستید به این آدرس مراجعه کنید


ديگر به آخرين روزهاي اكران فيلم جنجال آفرين سيصد نزديك مي شويم. به هر تقدير فعاليتهاي بسياري صورت گرفت تا ساخت چنين فيلمي تقبيح شود ولي در آخر نيز كسي نپرسيد واقعا هدف هاليوود از ساخت چنين فيلمي چه بود؟
كساني كه موشكافانه اين فيلم را ديده باشند حتما متوجه دو نكته بسيار مهم شده اند:
1- دو تمدن بزرگ باستان در مقابل يكديگر قرار گرفته اند. ايران و يونان. تمدن شرق و غرب
2- تمامي ايرانيان شبيه اعراب و بخصوص اعراب دوران جاهليت نمايانده شده اند و رفتار آنها نيز ذهن را متوجه اسلام از نوع طالباني آن مي كند. چنان كه فرستاده ايرانيان به سردسته اسپارتها اعتراض مي كند كه چرا اين زن با مردان سخن مي گويد.
از مجموع اين دو مي توان به يك نتيجه رسيد:
مشكل امريكا با امروز ايران و تحجر حاكم نيست، بلكه با تمدن چندين هزارساله اين كشور است.
چنان كه سعي دارد نه تنها وضعيت موجود قدرت متحجرين را تأييد و تثبيت كند، بلكه تمامي تاريخ ايران را چنين نمايش دهد.
و اما نكته جالب در آنجا بود كه داستان فيلم سيصد توسط بزرگترين مورخين يوناني رد شد و اين فيلم در ميان روشنفكران يونان طرفداري نداشت. چه دليلي جز برهم زدن رابطه دو تمدن بزرگ مي تواند زمينه ساز چنين اقدامي در هاليوود باشد؟
ايالات متحده امريكا سرزميني است كه پيشينه تاريخيش به اندازه يكي از سلسله هاي شاهنشاهي ايران و يونان هم نيست و با طرح ايده گفتگوي تمدنها، هيچ نتيجه اي جز تحقير براي مدعي قدرت مطلق عصر حاضر حاصل نشد.
همچنين اقدامات مسالمت آميز امريكا در مقابل حركات راديكال صاحبان امروز قدرت در ايران نشان از رضايت آنان از وضع موجود دارد. براي ابرقدرتان چه بهتر كه كشورهاي جهان سوم توسط نالايقان اداره شوند تا هميشه وابسته و ضعيف باقي بمانند.
و اينجاست كه معناي ترس واقعي مشخص مي شود. آيا آمريكا در عمل اثبات نكرده است كه از سيدمحمد خاتمي بيش از محمود احمدي نژاد هراس دارد؟
گفتگوي تمدنها براي امريكا خطرناكتر و مهلكتر است يا كنفرانس هلوكاست؟
مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ ساله اش را دید که در انتظار او بود:
- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟
- بله حتما چه سوالی؟
- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خواهم بدانم.
- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!
پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من
۱۰ دلارقرض بدهید؟
مرد عصبانی شدو گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک
اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن
که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه
وقت ندارم.
پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من
چنین سوالاتی کند؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتا
ر کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص
اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
- خوابی پسرم؟
- نه پدر، بیدارم.
من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه
ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ لاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند
اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه
خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک
ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست
دارم...!!!
نام فیلم : اخراجی ها
تهیه کننده: حبیب اله کاسه ساز
نویسنده و کارگردان: مسعود ده نمکی
بازیگران:اکبر عبدی٬ کامبیز دیرباز،امین حیایی،نگار فروزنده و ...
خلاصه داستان :مجید ملقب به سوزوکی که یک لات چاله میدانی است برای اینکه بتواند به دختر مورد علاقه اش برسد به همراه رفقایش به جبهه میرود و ...
امتیاز من به فیلم از ۱۰: ۵.۷
درباره فیلم خیلی حرف حدیث شنیده بودم.بخصوص که نویسنده و کارگردانش کسی مثل مسعود ده نمکی باشد.بعد از آن اتفاقهای نامناسبی که در فستیوال فجر افتاد(که البته شایسته نبود) بیشتر علاقه مند شدم فیلم را ببینم و بررسی کنم.فیلم را رفتم دیدم(البته روی صندلی سینما !!! نه مثل بعضی ها دزدکی توی خونه)
مسعود ده نمکی را از خیلی سال پیش میشناسم.از شلمچه و جبهه گرفته تا فقر وفحشاء.اولین فیلمی که از او دیدم مستندِ فقر و فحشاء بود و این دومی هم که اخراجی ها.بعد از دیدن فیلم کمی با خودم کلانجار رفتم و در نهایت تصمیم گرفتم نقدی مناسب برای فیلم بنویسم.با هم فیلم را از سه نگرش بررسی میکنیم:
فیلمنامه:
قبل از اینکه فیلم را ببینم شایعاتی شنیده بودم مبنی بر اینکه ده نمکی طرح فیلم را داده و یک سری فیلمنامه نویس!!! برایش فیلمنامه را نوشته اند.امّا فیلم را که دیدم به این حقیقت که فیلمنامه را خود او نوشته است پی بردم.
فیلمنامه متکی به گفتگوها و کشمکش شخصیتهاست.هرگز از کسی که برای اولین بار است یک فیلمنامه بلند مینویسد انتظار نداشته ام مثل بن هکت بنویسد.من در این قسمت سعی کرده ام یک سری از مشخصات و مشکلات فیلمنامه اخراجی ها را برایتان بنویسم.

و امروز ! در کمتر از ده سال بعد ، مسعود ده نمکی عزیز به فضاهای روشن فکری که روزی از نجس هم نجس تر بود وارد می شود ، ژست روشنفکری می گیرد ، وبلاگ می نویسد ، فیلم می سازد و خود را در قالب دیگری به ما می نمایاند .
آقای ده نمکی !
نسل ما و نسل پیش از ما تفاوت های بسیاری را دیده اند که شاید در یک جامعه غیر استثنایی این تفاوت ها در طول قرن ها حاصل می شد اما ما همه خوب می دانیم که اینجا ایران است و سرزمینی است که در آن هر غیر ممکنی را می شود ممکن کرد . ما " محسن مخملباف " ی را دیده ایم که از ساخت " توبه نصوح " به ساخت " سکس و فلسفه " رسید و آموخته ایم که هر تحولی را در این جامعه ی سنت زده ی ما باید ارزشمند شمرد و باید دانست که همه آدم ها این حق را دارند که در مسیر تکامل خود متحول شوند حتی به اندازه 180 درجه !
آقای ده نمکی !
اما من تصور می کنم که فرق های اساسی بین تحول در اندیشه ی انسانها و استفاده ی ابزاری از ابزار های مدرن برای القای دیدگاه های غیر مدرن وجود دارد .
سخن من بطور مشخص درباره فیلم " اخراجی ها " است . فیلمی که این روزها مایه مباهات شما شده و تا سخنی به شما زده می شود " اخراجی " ها چماقی در دست شما می شود که این فیلم مورد توجه مخاطب قرار گرفته است ، پس شما زبان مردم هستید .
آقای ده نمکی !
آیا هر چیزی که بین مردم مخاطب زیادی پیدا کرد ، نشان از ارزشمندی آن است ؟! آیا شما این روزها از آمار فروش حشیش و تریاک در بین مردم و جوانان خبر دارید ؟ آیا حشیش و تریاک هم کالاهای ارزشمندی هستند ؟
اخراجی ها ، چیزی نیست جز ترکیبی از دو استراتژی پوپولیسم ( عوام گرایی ) و لومپنیسم که این روزها در ایران بازار سکه ای دارد .
يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...
بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...
مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند.(جوهر خودکار به سمت پائین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید 12 میلیون دلا صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ، زیر آب می نوشت ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه کار می کرد.
اما روسها راه حل بهتری برای این موضوع پیدا کردند:
آنها از مداد استفاده کردند.
این داستانی مصداقی برای مقایسه دو روس حل مسئله . تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل آن.مشکل نوشتن در فضا و یا راه حل نوشتن در فضا با خودکار.

برای افرادی که با IQ مرغ پخته عکس را مشاهده می کنند فرمول ریاضیاتی طلایی را روی عکس اضافه کردیم٬ اگر باز هم متوجه نشدید لطفا به روانپزشک مراجعه کنید!
2.داداش خر زور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره
3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه
4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه
5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه
6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش)
Web History چیست؟
بارها شده که سایتهای خیلی جالبی در اینترنت پیدا کردهاید و آنها را به هر دلیل گم کردهاید. شاید آن موقع حس و حال بوکمارک کردن سایت را نداشتهاید ، شاید سیستمتان هنگ کرده بود ، شاید مرورگرتان کرش کرده بود ، شاید یکی از اعضای خانواده تصادفی ، مرورگر را بسته بود و شایدهای دیگر!
ولی سرویس جدید گوگل یعنی Web History یا «تاریخچه وب» به شما امکان می دهد ، سایتهایی را که قبلا از آنها بازدید کردهاید مجددا پیدا کنید و برای پیدا کردن آنها جستجو کنید. این سرویس همچنین جستجوهای شما را در گوگل ثبت میکند. سرویس «تاریخچه وب» ، همچنین علایق اینترنتی را شما را به شیوه جالبی ضبط و ثبت میکند. مثلا به شما میگوید که از چه سایتهایی بیشتر بازیدد کردهاید و یا اینکه بیشتر چه چیزهایی را جستجو کردهاید. اطلاعات مربوط به وبگردیهای شما در سروهای گوگل ذخیره میشود.
شما با مراجعه به آدرسhttp://www.google.com/history میتوانید از این سرویس استفاده کنید. بعد از رفتن به این آدرس باید این سرویس را فعال کنید. همیچنین بایدتولبار گوگلرا در مرورگر خود نصب کرده باشید.
بعد ازاین کار نه تنها از کامپیوتر خودتان میتوانید از امکانات «تاریخچه وب» استفاده کنید ، بلکه در هر سیستم دیگری هم بعد از وارد شدن به اکانت گوگل خودتان میتوانید ، با این سرویس کار کنید.
خوب حالا به آدرسی که گفتم بروید تا توضیحات بعدیام ، برایتان ملموس باشد.

بچه که بودم آرزو داشتم مثل بقیه همسالانم دوچرخه داشته باشم اما وضع مالی پدر اجازه نمی داد این آرزوی من براورده شود.برای براورده کردن آرزویم تصمیم گرفتم تابستان را کار کنم.تنها کاری که از دست من کودک ده ساله بر می آمد شغل سیگار فروشی بود.
نمی دانم آیا تاکنون بندرعبای آمده اید یا خیر اما اگر نیامده اید باید بگویم که تابستان بندرعباس یک جهنم به تمام معناست.کل تابستان را کار کردم.ماحصل کار من دوازده هزار تومان بود.البته دوبار به خاطر گرمازدگی راهی بیمارستان شدم.با شوق و ذوق یه دوچرخه شانزده خریدم.توی محل ما چند تا بچه لات بود که کارشان زورگیری بود.چند باری از من سیگار قرضی برده بودند اما هرگز پولش را ندادند.یه روز رفته بودم که واسه خونه نون بخرم اون چند نفر رو دیدم.دم نانوایی ایستاده بودند.شاید بچگی کردم نمی دونم اما رفتم و با قلدری گفتم اگه پولم رو ندید میرم ازتون شکایت می کنم.نمی دانم آیا تابحال براتون پیش آمده که جلوی رویتان چیزی رو که دوست دارید رو نابود کنند و شما کاری از دستتان بر نیاد یعنی زورتون نرسه.اون روز این حقیقت تلخ رو من فهمیدم.پولم رو که ندادند هیچ جلوی روم دوچرخه ای رو که براش کل تابستان را کار کرده بودم زدند و داغان کردند.غم و غصه و اشک های من هم باعث نشد که دوچرخه ام درست بشه.
امروز پس از سالها در حالیکه دیگه اون مشکلات مالی را کمتر دارم این قضیه به گونه ای متفاوت برای من تکرار شده است.جلوی چشمان من سد سیوند را ابگیری کردند و من برای حفظ میراث فرهنگی وطنم کاری نتونستم انجام بدم زیرا باز هم زور بچه لاتها از من بیشتر بود
.منبع