تبليغاتX
گزیده خاموشی از دنیای خاکی
نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/04/30 ساعت 8:48 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
 

<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته
سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ
رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا
خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـــــــــــــــــتم
پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال
خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند.
پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير
چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو
سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه
به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را
خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي گذاشت.
درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار
حــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون
مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته
مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي
تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!
پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به
من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد،
پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي
عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه
بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي نــاموسي
نگاه مي كند و بشكن مي زند.
پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار
مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ...

موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است !
اين بهترين مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت
ما را به مسافرت نبرده بود ! در راه شمال به ما خيـــلی خوش گذشــــــت ! ما در
راه خيلی چپ کرديم ! پدرم ميگفت من میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه!
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه اش را بریزد
و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما
خیلی خندیدیم ! ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم ! البته من خود اکـــــــــبر آقا را
ندیدم ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت ! من خیلی
نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشـم به
طبیعت ! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم ! مـــــن با گوله برف به
پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در
ماشین را محکم بست !
ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد .
پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد . پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر
نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب
سفارش میدهد ! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !
کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :
میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ...
پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم
به صورت من میکوبد ! ما ۱۳ را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما
در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...

منبع

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/04/26 ساعت 14:17 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

ترجمه :

به ما بگید که از بوش متنفرید

و یک فنجان چای (یا شایدم قهوه) و کیک رایگان دریافت کنید.

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/04/25 ساعت 12:23 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

از احمدي نژاد مي پرسن جوونيات ورزش هم مي كردي

مي گه بله حالتر مي زدم

مي پرسن الان چي

مي گه الان ديگه حال ندارم  فقط تر مي زنم

**

ميبينم كه همتون خونه نشين شديد. ...

.پيام احمدي نژاد به ملت ايران

**

مهستي اين همه سال دوريه هايده رو تحمل کرد

ولي نتونست دوريه فاضل لنکراني رو تحمل کنه

**

یه خبر خیلی مهم از ماه آینده قرار بنزین سهمیه بندی بشه

(انجمن عقب ماندگان ذهنی ایران)

**

عاقد خطاب به عروس:

آیا وکیلم شما را با مهریه 1000 لیتر بنزین و 14 عدد کارت سوخت

به عقد دائم آقا محمود در بیاورم؟

 . . . عروس رفته ماشینش رو گازسوز کنه

**

هشدار مخابرات به اردبیلی های محترم :

مخابرات به هموطنان اردبیلی هشدار داد که

 با کارت سوخت نمی توانند با جایی تماس بگیرند

**


اگه كسي بهت گفت دوستت دارم

ميميرم برات فدات شم تمام زندگيمي

زود باور نكن اگه ميخوايي امتحانش كني

بهش بگو كارت سوختت رو ميدي به من؟؟؟

**

ترکه اونقدر واسه دوست دخترش نامه میفرسته

که بالاخره دوست دخترش با نامه رسون ازدواج میکنه

منبع

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/04/25 ساعت 10:36 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

منبع

نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/04/20 ساعت 13:29 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/04/19 ساعت 9:28 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
یک روز دانش‌مندان داشتند با هم قایم‌باشک بازی می‌کردند؛ نوبت چشم گذاشتن انیشتین می‌شود و انیشتین چشم می‌گذارد؛ همه می‌روند قایم می شوند به جز نیوتون که با گچ یک مربع یک متر مربع‌ای می‌کشد و می‌رود وسط‌ش می‌ایستد. انیشتین تا چشم‌های‌اش را باز می‌کند نیوتون را می‌بیند و فوری می‌گوید نیوتون سُک سُک. اما نیوتون می‌گوید نه آلبرت اشتباه می‌کنی من نیوتون نیست‌م؛ الان به‌ت ثابت می‌کنم. این یک مربع با مساحت یک متر مربع هست و یک نیوتون به صورت عمودی به‌اش وارد شده و اگر یک نیوتون به صورت عمودی به سطح یک متر مربعی وارد شود، می‌شود یک پاسکال، پس من پاسکال‌م نه نیوتون.

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/04/16 ساعت 8:37 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/04/13 ساعت 9:13 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/04/11 ساعت 10:19 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
دانلود کتاب قوه باه

نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/04/11 ساعت 7:52 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/10 ساعت 10:50 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/10 ساعت 9:50 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/10 ساعت 9:36 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
شماره 54-50 مجله تصوير سال به دست‌مان رسيد كه اين بار عكسي متفاوت‌تر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.

قضيه وقتي جالب‌تر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفي‌نيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفي‌نيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبك‌هاي مختلف عروسي هستيم.

از عروسي‌هايي كه به شيوه‌هاي سنتي با‌ آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان مي‌پردازند تا مهمانداراني كه كراوات مي‌زنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسي‌شان متفاوت است.

عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانه‌هاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفي‌نيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند.

هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجري‌شمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند.

«جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچك‌تر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارت‌هاي عروسي قديمي و شيوه‌هاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد.

دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفي‌نيا و ديگري با فونت رايانه‌اي (نمي‌دانيم در ايران باستان به فونت چه مي‌گفته‌اند؟!) بر اين اساس نيمي از كارت‌ها را با خط شريفي‌نيا به ميهمان‌ها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دست‌اندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند.

قالب مقوا را گرفتند، عكس عروس‌خانم و آقاداماد را پدر عروس‌خانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارت‌ها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي مي‌برد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/04/07 ساعت 12:4 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/04/05 ساعت 12:36 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/04/05 ساعت 7:44 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
فيلم غیر اخلاقی منتسب به "يانگوم" در بازار غيرقانوني Cd فروشان
فيلم منتسب به بازيگر یک سريال خارجي در بازار غيرقانوني CD فروشان تهران عرضه شد. به گزارش عصر ايران ، مدتي است عده اي سودجو با سوء استفاده از استقبال مردم از"جواهري در قصر" ، يک CD غير اخلاقي را به دروغ به بازيگر نقش اول اين سريال منتسب و آن را روانه بازار غيرقانوني CD فروشان تهران کردند.
پيش از اين نسخه کامل اين سريال که محصول کشور کره جنوبي است بر روي پنج DVD به زبان اصلي و با زيرنويس انگليسي روانه اين بازار شده بود اما اخيرا يک CD غيراخلاقي که بازيگر نقش زن آن چهره اي شبيه به بازيگر سريال جواهري در قصر (لي يانگ اي) دارد، روانه بازار غيرقانوني CD شد که البته با سرعت عمل نیروی انتظامی، همچون دیگر CD های غیر اخلاقی عرضه شده در ماه های اخیر از تکثیر گسترده باز ماند.
گفتني است سريال جواهري درقصر بر اساس نظر سنجي صدا و سيما با 164هزار و 195 راي دومين سريال پربيننده محسوب مي‌شود و به دليل نمايش در 54 كشور جهان شهرتي جهاني يافته است.
لي يانگ اي، بازيگر اين سريال نيز پس از اولين حضورش در تلويزيون به عنوان مدل، لقب دختر اكسيژن را گرفت اما پس از ايفاي نقش يانگوم به اوج شهرت خود رسيد.
او جايزه بهترين بازيگر زن را از جشنواره فيلم "اژدهاي آبي" در سال 2005 و Beaksang Art Awards را در سال 2006 براي فيلم "همراهي با بانوي انتقام" به دست آورد.
وي همچنين يكي از نمايندگان و پيام‌آوران سازمان يونيسف در دنيا است.
نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/04/04 ساعت 13:44 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/03 ساعت 12:30 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/03 ساعت 11:17 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/03 ساعت 10:41 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/03 ساعت 10:36 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
 این عکس در جای خودش بااینکه بی ادبیه ولی زیباست

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/04/03 ساعت 9:54 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/04/02 ساعت 13:45 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
مازنده ایم به لطف خدا 

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/04/02 ساعت 11:43 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin