تبليغاتX
گزیده خاموشی از دنیای خاکی

در لینکدونی یک پزشک، خبر مربوط به عجیبت ترین و مضجک ترین قوانین جهان را دیدم. بد ندیدم در دو یا سه قسمت آنها را ترجمه کنم. جالبه از ایران قانونی نوشته نشده، چون به نظرم ایران می تونیست این لیست رو مضحک تر کنه. آنچه پیش روست قسما اول است.

1.       جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2.       تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3.       داشتن سکس با حیوانات برای مردان لبنانی در صورتی مجاز است که حیوان مورد نظر ماده باشد. در صورتیکه فردی در حال سکس با حیوان مذکر دستگیر شود مجازاتش مرگ است.

4.       مشاهده فیلم های کاراته  ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5.       در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6.       در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7.       در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع  فیلم قیام کنند.

8.       در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9.       در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10.    در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11.    در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12.    در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.

13.    تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14.    در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15.    اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16.    صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17.    در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18.    در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19.    در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20.    در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/05/31 ساعت 9:6 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/05/30 ساعت 9:20 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/05/29 ساعت 8:39 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

هرچقدر هم که شما عاشق اینترنت و ایمیل و فضای سایبر یا هر کوفت و زهر مار دیگه‌ای باشید حق ندارید اسم بچه‌ خودتونو بذارید "@"!

این دقیقاً کاریست که زوجی در چین می‌خواهند انجام دهند. درسته که این زندگی شخصی اوناس و حق اوناست که اسم بچشونو انتخاب کنند، ولی آخه فکر اون بدبخت رو بکنید که قراره بعداً به مدرسه بره یا حتی برای خودش ایمل داشته باشه. چه گناهی کرده که آدرس ایمیلش باید @@جیمیل.کام باشه؟

این پدر و مادر ادعا می‌کنند که @ عشق اون‌ها رو به بچشون اظهار می‌کنه! (دیگه راه ابراز عشق تو این دنیای خاکی ته کشیده) اونا می‌گن که تو چین at به صورت ai ta خونده می‌شه و این یعنی 'love him'.

البته چین یه محدودیت‌هایی برای انتخاب اسم داره ولی کاملاً معلوم نیست که اونا می‌تونن این اسم رو برا بچشون انتخاب کنند یا نه؟ البته اگر این اتفاق بیوفته از این به بعد شاهد اسم‌هایی مثل $ یا % یا حتی # خواهیم بود! امان از دست این عجانب. بعد هم عجیب‌ترین اسم‌های ما می‌شه سامانتا یا چه می‌دونم آهو طلا! یه نگاهی به اینجا هم بندازین: عجیب‌ترین نام‌های ایرانی به روایت آمار (بالاترین).

یادم می‌آد یه مدتی قبل دو تا احمق دیگه می‌خواستن اسم بچشونو بذارن گوگل! بازم اون قابل تحمل‌تره

اصل خبر

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1386/05/28 ساعت 8:55 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

چرا مطربی (شادکردن مردم) شغل بدی است ولی مداحی (گریاندن مردم) خوب است؟ (می گویید مداح ذکر اهل بیت می گوید، خوب؛ چرا با گریه انداختن؟ ) چرا تاریخ شهادت امام حسین را همه می دانیم ولی روز تولد و ازدواجش را کمتر کسی می داند؟ چرا جشن تولد و ازدواجمان (اگر باشد) یک شب است ولی مراسم سوگواری (نمیشود نباشد) چند شب؟ (مراسم ختم و سوم و هفته و چهلم و اولین سالگرد و دومین سالگرد و … ) چرا کف زدن بد است ولی به سر و صورت زدن خوب است؟ چرا وقتی پدر مادرهایمان زنده هستند مرتب به دیدارشان نمی رویم ولی بعد که فوت کردند مرتب بر سر مزارشان می رویم؟ چرا برای پدر مادر علیلمان پرستار نمی گیریم ولی بعد از فوتشان چندین برابر هزینه سنگ قبر و مراسم های سوگواری می کنیم؟

نظر من اینست که فرهنگ شرقی بیشتر فرهنگ غم و غصه است شاید چون همیشه درگیر غم و غصه بوده است. فیلم های هندی را دیده اید چه سوزناک است؟(منتظر بمانید آخرش رقص و آواز هم دارد :-) ) خود برای خود غم و غصه درست کرده یا دیگران برایش؟ اگر دیگران هم برایش غصه درست کرده اند، خود میتواند از آن رهایی یابد. ولی در حال حاضر در ایران بیشتر فرهنگ مرگ است تا فرهنگ غصه. آیا با یادآوری مرتب مرگ انسانها فرمانبردارتر می شوند؟

نظر شما چیست؟

منتظر نظرات زیبای شما هستم.

منبع

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/05/27 ساعت 8:44 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

اول مِن و مِن مي كند و بعد رضايت مي دهد صحبت كند،به شرط اينكه اسمش را ننويسيم

مدتهاست كه از شوهرش جدا شده و در اين سالها دو بار ازدواج موقت داشته كه زمان ازدواجش با نفر دوم هنوز تمام نشده.

-چطور شد قبول كردي كه ازدواج موقت بكني؟

چند سال قبل بود مدتي ازطلاقم مي گذشت. تنهايي اذيتم مي كرد يكي از آشناها كسي را براي اينكار پيشنهاد دادكه اول به شدت رد كردم

بعد كه به اصرار دوستم ايشان را ديدم نظرم عوض شد طرف خيلي مقيد به محرمات و اين حرف ها بود

خيلي اهل احكام ودين بود و من هم گفتم چه بهتر.اينطوري راحت تر بود

-راحت از چه نظر؟

اگر بخواهي با كسي باشي،اگر بخواهي بيرون بروي و رابطه اي داشته باشي،اين تنها راه است.

من به عنوان يك زن ميخواستم خلاف شرع نكنم و كسي هم نتواندچيزي بگويد.

اين طور،هم دو طرف راضيند و هم رابطه شان ثبت مي شود،هر چند كه يك جور ازدواج نيم بند است.

طرف مقابل به عنوان شوهر به درد نمي خورد ولي خوب در بعضي زمينه ها چرا،از نظر مالي ممكن است كمك خرج باشد،از نظر عاطفي واينكه به عنوان زن بخواهي به مسافرت بروي و كسي را داشته باشي كه حرفت رابزني.

شوهر موقتت چه جور آدمي بود؟

كلا" آدم يكدنده اي بود. جدا از اين كه از نظر مالي وضع مناسبي داشت و انصافا" خيلي كمك مي كرد،

دوست داشت اين رابطه را علني كند و مثلا" به خانه من هم رفت و آمد داشته باشد.

اما من نمي خواستم بيايد. من دختر دارم و نمي خواستم دخترم اين چيز ها را بداند. دختر بلاخره بزرگ مي شود و خوب نيست از اول با اين مسايل بار بيايد.

-يعني دخترت نمي دانست ازدواج موقت كرده اي؟

نه نمي خواستم بداند. الان هم نمي داند.

-همسر فعلي ات چطور؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/05/24 ساعت 11:44 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
سلام

اونهایی که گواهینامه دارند حتما این داستان رو بخونند هم علامتها رو مرور میکنند هم یک پیام مهم بهداشتی رو یاد میگیرند هم اینکه یک داستان عاشقی رو دوره میکنند

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/05/23 ساعت 7:41 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

 

نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 9:0 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
1- ساعت 5 بعد از ظهر یک روز گرم آفتابی تصمیم گرفتیم از سه‌راه گوهردشت تا بالا، یعنی خیابان سیزدهم پیاده بریم. . کمتر کسی تو خیابون بود. مغازه‌دارهایی که ظهر رفته بودن خونه برای ناهار و چرت زدن، داشتن یکی یکی مغازه‌ها رو باز می‌کردن. خیابان اصلی گوهردشت به جز محل خرید،‌ محل رفت و آمد دختر پسرای جوون و خوش دک و پزه( اهــــم!). بهترین سینمای کرج در گوهردشته ( همچین می‌گم بهترین انگار چه خبره! کرج فقط دو تا سینما داره:)) یکیش هجرت دوسالنه در مبدأ ورودی کرج که محیطش زیاد جالب نیست و سینما ساویز سه‌سالنه در گوهردشت ). به وسطای راه رسیده بودیم که یواش یواش سر و کله‌ی دخترپسرایی که با هم راندوو(قرار ملاقات) داشتن پیدا شد.
ماشین گشت پلیس که رسید گفتم ای‌داد و بی‌داد. عیش پیاده‌روی‌مون منقص شد... و بدون اختیار نگاهم افتاد به صندل ولاک ناخن نارنجی‌ام . ودستم رفت به یقه‌ی خیلی بازم. همیشه زیرش تاپ که نا نیمه‌ی سینه میومد می‌پوشیدم ولی این‌دفعه چون عجله داشتم یادم رفته بود. هر چی هم دم کوتاه روسریم رو کشیدم دیدم سینه‌م رو نمی‌پوشونه.
اما با دیدن دامن‌های چین‌چین مایکرو‌ژوپ( کوتاه‌تر از مینی‌ژوپ! همه چیزو باید توضیح بدم؟:)‌ ) مانتوهای فوق تنگ و شال‌های نواری و موهای 70 رنگ جیغِ های‌لایتی زرد و قرمز و بنفش فهمیدم خلاف من زیاد سنگین نیست. تازه مگه اونا چند نفر بودن؟ چهار نفر. دوزن حدود چهل پنجاه ساله ی هیکلی، صورت‌های سبزه‌ی لک‌لکی، با چادر مقنعه‌ در صندلی عقب نشسته بودن و دو پلیس مرد سی، سی‌و پنج‌ساله در جلو. و هیچ وَن یا مینی‌بوسی پشتشون نبود برای جمع‌آوری اراذل خوش‌لباس. بعید هم می‌دونستم کسی بین اون تا زن عقبی جا بشه. پس احتمال دستگیری نیست. چیزی که توجهمو جلب کرد این بود که اول هر دو زن انگار که سردرد داشته باشن محکم سرشونو بین دستاشون فشار می‌دادن و قیافه‌شون عین دردکشیده‌ها بود...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1386/05/17 ساعت 13:45 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
خبرگزاری ایسکانیوز: وقتی تعداد زیادی از مسافرین فرودگاهی در شهر رم برای دریافت ساکها و چمدانهای خود مجبور شده بودند ساعتها منتظر بمانند مرتب این سوال را از خود می پرسیدند که" پشت پرده دستگاه ریلی بازرسی فرودگاه چه اتفاقی در حال روی دادن است که این همه مدت آنها را معطل کرده است؟"

به گزارش روز دوشنبه بخش انگلیسی گروه بین الملل ایسکانیوز و به نقل از روزنامه انگلیسی گاردین، پاسخ این سوال زمانی مشخص شد که "ویتو ریجیو" رئیس هواپیمایی ایتالیا کارکنان تنبل قسمت کنترل و بازرسی فرودگاه را به جرم ایجاد خرابکاری بر روی دستگاههای ریلی بازرسی محکوم کرد.
به گزارش ایسکانیوز این کارکنان برای راحتی خود و حتی گاها برای افزایش اضافه کاری، روزانه 10بار این دستگاهها را خراب می کردند.
ریجیودر این رابطه گفت: او خواستار دخالت و رسیدگی پلیس در این زمینه شده است تا با بررسی دستگاههای فوق در مورد صحت و سقم گزارش روزنامه ایتالیایی دیلی که نوشته بود این کارکنان با چسباندن آدامس بر روی دستگاه بار کد خوان ساکها وچمدانها همچنین استفاده از کیسه های نایلونی و میخ برای متوقف کردن حرکت دستگاه ریلی کنترل وسایل اقدام می کردند؛ نظر دهد.
او در ادامه افزود:" چطور ممکن است در یک فرودگاه بین المللی مثل روم به منظور کم کاری و یا حتی افزایش ساعات اضافه کاری کارکنان آن تخلفاتی کنند که هزاران مسافر که از اقصی نقاط جهان هستند ساعتها معطل و سردرگم شوند."
ایسکانیوز می افزاید فرودگاه"فیومیسینو" تنها در یک هفته گذشته 7هزاز ساک و چمدان مسافرین را برای مدتی گم کرده است.
این شرکت هواپیمایی برای جلوگیری از تکرار چنین پیامدهایی مجبور شد سیستمهای پیشرفته تری را جایگزین دستگاههای قبلی نماید.
اگر چه جنجال سرگردانی و اتلاف وقت مسافرین در میان مردم فروکش کرده است اما این بحث هنوز در میان روزانه 10هزار مسافر این فرودگاه همچنان داغ است.

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/05/16 ساعت 9:45 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پنج آدمخوار بعنوان برنامه‌نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابر این فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."

 آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.

 

چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر ‌زد و ‌گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می‌کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می‌داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟ آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی ‌کردند.

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: کدوم یک از شما نادونها اون نظافت چی رو خورده؟

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها ‌گفت: ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

 "لطفاً از این به بعد افرادی را که کار می‌کنند نخورید.

منبع خانم کپی

نوشته شده توسط ادمین در شنبه 1386/05/13 ساعت 9:15 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

دنیای کلکسیونر ها عالم جالبی است. مطلبی که می نویسم هیچ ربطی به ژان وال ژان عزیز ندارد بلکه در همین کشور خودمان اتفاق افتاده.

فردی بود که یک تار بسیار خوش صدا داشت. سرهنگ باز نشسته ای عاشق این تار شده بود بود. بارها برای خریدن این ساز به منزل آن فرد مراجعه میکند. قیمت را هرچقدر می تواند بالا می برد ولی دوستش راضی به فروش نمی شود. هر بار که صدای این ساز را می شنید آرزو می کرد آنرا داشته باشد.

خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست
از کجا می آید این آوای دوست

سرهنگ در آرزوی داشتن این تار اوقات را سپری میکرد تا اینکه دوستش برای سفر به کانادا می رود و ساز را هم با خودش می برد. سرهنگ که از دوری تار شب و روز نداشته به کانادا می رود و 4 نفر را هم با خود می برد. هزینه بسیاری صرف میکند تا سر انجام شبی تار را از منزل دوستش  می دزدند و به تهران می آورند.

صاحب تار بر اثر مواجهه با این واقعه افسرده و بیمار می شود و کارش به بیمارستان روانی کشیده می شود.

سرهنگ از این موضوع با خبر می شود. عذاب وجدان می گیرید. او بر سر دو راهی سختی قرار گرفته. از طرفی سلامتی دوستش برایش عزیز است از طرف تار را از دست می دهد و آبرویش هم در خطر است.

وقتی حال دوست بسیار رو به وخامت می رود سرهنگ تصمیم نهایی خود را میگیرد. تار را به دوستش پس می دهد. در اثر این اقدام کلی دعوا و دشمنی بوجود می آید.

در نهایت صاحب تار کسی را که این تار را مرمت کرده بود را به سرهنگ معرفی می کند و آن سازنده که این خاطره را برای ما تعریف کرد سازی با همان رنگ صدا برای سرهنگ می سازد.

نتیجه گیری اخلاقی : اگر سرهنگ از اول از دوستش می پرسید از کجا خریدی این همه حادثه و هزینه در بر نداشت!!.

منبع

نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/05/11 ساعت 13:16 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
شنبه) امروز صبح رفتم از اصغر آقا میوه خریدم. داشتم هن‌هن کنان با چهارتا پلاستیک میوه در سربالائی خیابان به سمت خانه می‌رفتم که پلیس بدحجابی به من گفت برو بالا. محل نگذاشتم. فکر کردم لابد دختر بدحجابی پشت سرم است. بعد دیدم پلیس آمد و دست من را گرفت. یک لحظه در آستانه شصت سالگی به جنسیت خودم شک کردم. پلیس گفت « مدل مویت غربی است، برو بالا» .
هرچه داد و هوار و التماس کردم که «بابا من موئی روی کله‌ام نمانده، بچه‌ام سی سالش است، اصلا با این همه گرفتاری و بدبختی من را چه به مدل و آرایش مو» به هیچ کجا فریادم نرسید. خدا خیرشان بدهد که این‌بار مامورین آموزش‌دیده هستند و تمام ابزارهای لازم برای این‌کارها را در اختیار دارند. برادر مامور امنیت اخلاقی جامعه لپ تاپش را باز کرد و عکسی نشانم داد از یک نمی‌دانم بازیگر معروف آمریکائی یا یک گیتاریست اروپائی که بله، بیا و ببین که اینها هم کچل هستند و مثل تو بی مو. عرض کردم که جناب سروان «طرف درد خوشی و خوش‌تیپی رفته کله‌اش را تیغ انداخته، من را دست روزگار مشت مشت از کله‌ام مو کنده». افاقه نکرد که نکرد.
شب را در بازداشتگاه با یک سری جوان خوش‌تیپ سپری کردم. احساس خوبی داشتم. حس می‌کردم دوباره جوان و پر شر و شور شده‌ام. کاش «بدری» بود و می‌دید که من را هم به جرم خوش‌تیپی گرفته‌اند. خدا بیامرزدش. چقدر غصه می‌خورد که شوهر کچل و خپل دارد.
راستی یک آقائی هم سن و سال من هم بود که می‌گفت بخاطر مدل سبیل چارلی‌چاپلینی‌اش گرفته‌اندش. دروغ می‌گفت. طرح امنیت اجتماعی هنوز به سبیل نرسیده.مرحله بعدی است.

یکشنبه) پسرم آمد سند گذاشت. تا حالا دقت نکرده بودم که ماشاءالله پسرم برای خودش مردی شده. یک مرد رشید سی ساله. آن ناصر کوچولو دیگر در کوچه پس کوچه‌های عمر گم شد و رفت. سند خانه را آورده بود تا گرو بگذارد من را در آورد. لحظه‌ای که با هم رو در رو شدیم برایم بقدر یک عمر گذشت. با نگاه شماتت باری به من نگاه کرد. بعد امضاء کرد و قول داد و سرخ و سفید شد جلوی جناب سروان. تعهد کرد که این بار اول و آخر است که پدرش بجرم بد حجابی پایش به کلانتری می‌رسد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1386/05/02 ساعت 10:47 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
-میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست! 

۲-یه فایل ZIP دانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند!

۳-تو جستجو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه!

۴-بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و گوگل رو هم فیلتر کردن! 

۵-داری واسه استادت ایمیل میزنی( جون ننت نمره بده بابا) و کلی واسش خالی بستی یهو اکانتت تموم میشه! 

۶-میری تو یه سایت و اینقدر دنبال یه لینک میگردی که مخت هنگ میکنه!

۷-سایتت رو با هزار بدبختی توی گوگل ثبت میکنی وقت جستجو میفته صفحه 400!

۸-بازم میری تو کافی نت دانشگاه و داری یواشکی یه سایت بالای 18 میبنی ولی یه دفعه کامپیوتر هنگ میکنه و همون موقع دخترای همکلاسیت میان بالا سرت!(این قضیه بر عکسش هم اتفاق بيفته جالبه!)

۹-سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به 99% میرسه کامپیوتر RESET میشه! 

۱۰-رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!! 

۱۱-10 ساعت با کارت شبکه هوشمند دقیقه ای 5 تومن تو چت رو مخ یه نفر کار میکنی و بعدش که عکسش رو میبینی.........!

۱۲-کلی سایت های بالای 18 میری و یادت میره HISTORY رو پاک کنی فرداش همشون رو بابات میفهمه!  

۱۳-توی YAHOO 360 حدود 600 تا دختر تو لیستت باشه اما هیچکدومشون بت پا ندن!
نوشته شده توسط ادمین در دوشنبه 1386/05/01 ساعت 13:47 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin