تبليغاتX
قلمی در دست

مناجات

این متن به قدری زیبا بود و به دلم نشست که نتونستم ازش بگذرم. بخونید و لذتش رو ببرید


خداوندا!

 

اگر داشتن،ذلیل داشتنم میکند

 

ندارم کن

 

اگر کاشتن ،اسیر چیدنم میکند

 

بیکارم کن

 

اگر اندیشه ی خیانت به یاران بر سرم افتاد

 

بر سر دارم کن

 

اگر به لحظه ی غفلتی در افتادم

 

پیش از سقوط،هشیارم کن

 

اگر رنج بیماران ،لحظه ایی از دلم بیرون رفت

 

سخت وبی ترحم، بیمارم کن

 

خداوندا!خوارم کن...خوارم کن اما دوست آزارم مکن!

منبع



نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/07/29 |    

نامه صنف محترم آفتابه سازان به ریاست محترم جمهور

شاید خیلی وقت بود از فضای شادی که مد نظرم بود دور شده بودم. کارم شده بود نق زدن و الکی حرف زدن. این مطلب رو که دیدم گفتم شاید وقتش باشه یه کم از اون محیط دور بشم.


با سلام خدمت آقاي احمدي نژاد

من صنعت كاري هستم كه سالهاست در خدمت اين مرز و بوم مشغول به كارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت اين كشور كمك ميكنم. آقاي احمدي نژاد از شما به عنوان يك رييس جمهور(كه حتما تا به حال مشتري يكي از آفتابه هاي من بوده ايد) تقاضا ميكنم كه به صنعت آفتابه سازي اين كشور كمك كنيد چون آفتابه سازان هم اكنون نيازمند ياري سبز شما هستند.

 

من وقتي در جواني خواستم مشغول به كاري شوم پدرم نصيحتم كرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون ميرينن و به اين وسيله نياز دارن،‌ از همه مهمتر چيني ها چون از آفتابه اسراده نميكنن و نميسازنش، تو هم بدون هيچ ريسكي ميتوني به اين كار مشغول بشي" من هم پس از اين نصيحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمين شدم.

 

از همه مهمتر اينكه با توجه به شعار دولت مبني بر نوآوري و شكوفايي ملي، شركت ياران آفتابه ما هم براي ايجاد نوآوري، به دست نيروهاي بومي اقدام به ساخت آفتابه هايي به رنگ سبز فسفري كرده و نيز براي نيل به شكوفايي ملي از اين پس بر روي آفتابهاي خود شكوفه هايي حك كرديم كه در وسط آن نوشته شده بود "ملي" تا بدين وسيله ما هم به نوبه خود در نوآوري و شكوفايي ملي سهمي داشته باشيم.

 

اما چند وقتيست كه اين صنعت مظلوم تحت شعاع واردات بيرويه كلاهاي مشابه خود از كشور چين (اين چشم بربري هاي كمونيست لاييك از خدا بي خبر) قرار گرفته بطوريكه هم داراي قيمت پايين و هم داراي امكانات بيشتر ميباشند.براي مثال به تبليغات زير كه مربوط به شركت چيني است توجه فرماييد

 

--------------------------------------------

 

آفتابه ژينگفو، يار هميشگي و محرم اسرار شما در تنهايي

 

* قابليت اتصال به كامپيوتر با كابل usb

 

* نصب آسان بر روي ويندوز ايكس پي و ويستا (پلاگ اند پلي)

 

* پخش آهنگهاي دلخواه در هنگام خلا

 

* حافظه داخلي 128و256 مگابايتي

 

* داراي نمايشگر رنگي همراه با هشدارهاي صوتي و تصويري زير

 

* فكر نكن زور بزن (هوشمند)

 

* آفتابه خاليه

 

* آب داغه نسوزي! (سنسور دما)

 

* تو ميتوني، بيشتر زور بزن (مخصوص بيماران يبوستي)

 

* و.....

 

در طرحها و رنگهاي مختلف فقط 500 تومان .

 

-----------------------------------

 

در آخر من از طرف صنف آفتابه سازان از شما خواهش ميكنم كه با بستن ماليات مضاعف بر شركت هاي فلاشتانك سازي و جلوگيري از ورود اقلام مشابه آفتابه چيني ما را در اين امر مهم ياري فرماييد

 

در ضمن ياداور ميشود كه شركت ياران آفتابه هيچ گونه شعبه ديگري ندارد و با شعار "ريدن از شما ، بقيه اش با ما" آمادگي عقد قرار داد با كليه ارگانهاي دولتي ميباشد

 

منبع



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/07/28 |    

فلسفه زندگی

این روزها گاهی به این فکر میکنم که اصلا فلسفه زندگی ماها چیه ؟
آیا ما مجبور به طی کردن مسیری ثابت از زندگی هستیم. یعنی همه ما باید از یک مسیر مشخص بگذریم.
آیا وظیفه همه گذشتن از یکسری پیج و خمهای ثابت زندگیه؟
آیا وظیفه ما اینه که باید درس بخونیم و مدرک تحصیلی بگیریم.؟
آیا وظیفه ما اینه که حتما ازدواج کنیم و بعد از ازدواج حتما بچه دار بشیم؟
آیا وظیفه ما اینه که تمام آرزوهای ناتمام خودمون رو در آینده بچه ها ببینیم و از اونها بخواهیم که ارزوهای ما رو برآورده کنند؟
واقعا فکر کردیم که چرا زندگی میکنیم.
به این موضوع اندیشیدیم که چرا اگر کسی بخواد خلاف این روند عمل کنه باید در مورد زندگی خودش پاسخگو به دیگران باشد.
به طور قطع استعدادها و توانایی ها و عواطف و احساسات در افراد مختلف به شکل اعجاب انگیزی متفاوته.
قطعا در یکی وفور استعدادهای هنری وجود داره و در بعضی وفور استعدادهای اقتصادی و ....
و در بعضی وفور احساسات و در برخی کمی احساسات.
قطعا عده ای وجود دارند که شاید هیچ احساس و تعلق خاطری جهت ازدواج نداشته باشند تکلیف این عده که در جامعه امروزی ما زندگی میکنند چیه؟ بهترین راه مبارزه با مردم کج فکر و کوته فکر امروزیه چیه؟ چطور باید بین این مردم زندگی کرد و تن به خواسته هاشون نداد.
*-چرا وقتی کسی تصمیم به ازدواج نگیره انواع و اقسام حرفها و متلکها بارش میشه. چرا ذهن افراد جامعه ما طوری شکل گرفته که هر کس بخواد از دایره زندگی روزمره جامعه کمی فاصله بگیره باید انگشت نما باشه. چرا هنوز در قرن 21 در جامعه به ظاهر متمدن ما از لغاتی مانند دختر ترشیده و پیرپسر استفاده میشه. مگه نه اینه که این افراد تصمیم به متفاوت زندگی کردن گرفتن. مگه نه اینه که تنها و راحت زندگی کردن بهتر از زندگی کردن توام با رنج و عذابه. مگه نه اینه که این افراد ازادانه تصمیم به تجرد گرفتند پس این همه صحبت و گاه توهین و فشار چرا؟
اصلا فلسفه زندگی کردن چیه؟ حتما باید ازدواج کرد؟

*- چرا وقتی دو نفر تصمیم به ازدواج میگرند بعد از گذشت مدت زمانی زمزمه های افراد دیگه شروع میشه. چرا وقتی کسی تصمیم میگیره از قاعده معمول جامعه خارج بشه باید پاسخگوی همه باشه. آیا فلسفه ازدواج بچه دار شدنه یا زندگی عاشقانه در کنار همسر. چرا وقتی دو نفر تصمیم به زندگی عاشقانه میگیرند افراد خارج از گود اونها وادار به معمولی زندگی کردن می کنند. مگر نه اینه که افراد مختلف برای خوشبخت شدن ازدواج میکنند پس چرا قبل از رسیدن به قله خوشبختی باید ارزوها رو قربانی فرزندان کرد. وقتی ما به خوشبختی دلخواه نرسیدیم چرا باید تصمیم به بدبخت کردن کسی بگیریم که بدون اراده و اختیار به این دنیا قدم میگذاره؟
اصلا به نظر شما فلسفه ازدواج کردن چیه؟ آیا قراره به واسطه ازدواج به ساحل آرامش و خوشبختی برسیم یا ازدواج پلی هست برای پدر و مادر شدن؟
خوشحال میشم اگه با نظرات و ایده های قشنگتون منو راهنمایی کنید تا بتونم به فلسفه زندگی و ازدواج پی ببرم. و با پیدا کردن فلسفه زندگی شاید کمی از منگی و گیجی که گفته بودم کم بشه.


نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/07/27 |    

دو راهی زندگی

 

این روزها احساس معلق بودن بین زمین و آسمان رو دارم. نمیدونم کی ام و کجام.

فکرم مغشوشه ، چشم به آینده ای مبهم دوختم.

به دو راهی بزرگی در زندگی رسیدم. دو راهی ای که شاید برای خیلی ها راه هموار باشه ولی برای من تصمیم گیری در مورد انتخاب راه درست بسیار دشوار.

تصمیمی که یک سرش خودخواهی است و سر دیگرش ایثار و فداکاری.

ایثار و فداکاری برای جمعی ...

ولی .....

نمیدونم تا بحال کاغذ مچاله شده که توی آب افتاده شده باشه رو دیدید یا نه. دیدید که چگونه آب کاغذ زبر و خشن رو نرم میکنه و کم کم به زیر آب میکشه دیدید که همه چی کاغذ رو ازش میگیره درسته اسمش کاغده ولی هیچ نشانی ای از کاغذ بودن نداره و بعد از گذشت مدتی اون کاغذ کاملا مطیع حرکات آب میشه و حتی مقاومت خودش رو از دست میده و بدون اراده میشه.

احوال این روزهای من مثل اون کاغده. یه زمانی سفت و سخت بودم. ولی حالا چرخش روزگار و زندگی داره منو به زیر میکشه. همه آرزوهام در حال نابودیه. تمامی مقاومتی که داشتم رو از دست دادم. کم کم دارم کاملا مطیع جریان زندگی میشم حس میکنم توان مقابله با زندگی رو ندارم.

حس میکنم خواسته خودم مساوی است با خودخواهی بزرگ و ایثار و فداکاری من مساوی است با مرگ آرزوهام.

و اون چیزی که شاید در این بین نادیده گرفتم مشیت الهی است که ما را یارای ایستادن در مقابل آن قادر متعال نیست.

پس دعا کنید تا من بی اراده در مسیر درستی از زندگی قرار بگیرم. چرا که قدرت تفکر و تصمیم گیری ندارم. نه راضی به خودخواهیم و نه راضی به مرگ آرزوهام.

احساس بون در برزخی بزرگ. احساس تلخ انتظار ، احساس منگی و گیجی


پی نوشت:

ممنون از لطف همگی دوستان که بابت پست قبلی و قالب جدید اظهار نظر کرده بودند و راهنمایی کردند.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/07/24 |    

تغییر قالب

بالاخره بعد از مدتها تلاش و گشت و گذار و .... به قالبی که دوست داشتم رسیدم.
البته زحمت اصلی به عهده اقا میثم عزیز بود که زحمت ترجمه این قالب رو به عهده داشتند.
نمیدونم چه نظری در مورد این قالب دارید
اگه جالب نیست سریع عوضش کنم. دوست دارم نظرات شما رو بدونم
حالا یه کمی کارهای جانبی مثل کدها و اسکریپتهاش مونده که به زودی تموم میشه
آقا میثم عزیز خیلی ممنونم که زحمت کشیدی.
امیدوارم بتونم جبران کنم


نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/07/21 |    

فلسفه وبلاگ نویسی

نمیدونم شما به وبلاگ و وبلاگ نویسی از چه دیدی نگاه میکنید.
جایی واسه تبلیغ خودتون یا جایی واسه تنهایی خودتون یا جایی واسه پیدا کردن دوستای خوب یا جایی واسه پیدا کردن من واقعی خودتون.
دوست دارید چه کسانی از دنیای واقعی از وبلاگ شما با خبر باشند و بخوننش
یا اصلا دوست ندارید هیچ کسی از دور و اطرافیان از وبلاگ نویسی شما باخبر باشه تا بتونید با خیال راحت تمام ناگفته های روحی و زندگی خودتون رو اینجا خالی کنید.
اصلا فلسفه وبلاگ نویسی چیه؟
من موندم چرا اولش وقتی شروع میکنی به وبلاگ نویسی این همه اصرار هست که اطرافیان دنیای واقعی وبلاگت رو بخونند. بعد همین اطلاع اطرافیان باعث مشکلاتی در زندگی واقعی بشه. یا گاهی اوقات ناراحتی پیش بیاد به خاطر اینکه اطرافیان فکر کنند مخاطب اون پست اونا هستند.
یا فکر کنند شیطون شدی و داری پا رو از حدش فراتر میذاری. یا بگن این مطلب از حد و شان ما دوره و باید اصلاح بشه.
و اینجاست که مشکل  اصلی شکل میگیره.
تویی که میخواستی اینجا راحت و ازاد باشی و ازادانه بنویسی و من واقعی خودت رو بروز بدی دوباره درگیر همون مسائل و مشکلاتی میشی که در دنیای واقعی کم و بیش با اونها درگیر هستی.
حرفهایی مثل در شان و شخصیت شما نیست و این کیه نظر داده این حرفها در شان خانوادگی ما  نیست و ...
زود باش پاکش کن و ....
اگه بخوام نمونه بیارم میتونم همون پست جوادپارتی مودی رو مثال بزنم که سریعا پاک شد و یا یکسری نظرهایی که خودم پاکشون کردم و خیلی نمونه های دیگه.
راه حلی که برای حل این مشکل به ذهن من رسید این بود که افراد دنیای واقعی هم به نوعی وارد دنیای مجازی بشوند تا هم با شرایط دنیای مجازی اشنا بشن و هم وقتی در دنیای مجازی و سایبر شخصیتی مستقل پیدا کردند شرایط این دنیای متفاوت رو به خوبی لمس کنند.
حالا چه کسانی در دنیای واقعی از وبلاگ نویسی شما مطلعند. خوندن اونها تاثیری در نوشتن شما داشته یا خیر؟


نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/07/17 |    

تغییر قالب

سلام به همه دوستان عزیز
مدت زمانی هست به فکر تغییر قالب این وبلاگ هستم. ولی قالب دلخواه رو پیدا نکردم. تمام قالبهایی که با بلاگفا سازگار هست دلخواه من نبوده و تمام قالبهایی که مورد پسند من واقع شده با بلاگفا سازگار نیست.
حالا بعد از کلی گشت و گذار قالب دلخواهم رو پیدا کردم ولی با کدهای بلاگفا سازگار نیست.
سوال و خواهشی که از همه شما دارم اینه که کسی هست بتونه در زمینه ترجمه کدهایی که در دسترس دارم به کدهای مورد قبول بلاگفا کمک و راهنمایی کنه.
در بین دوستان خوب کسی هست که توانایی انجام این کار رو داشته باشه یا اینکه کسی رو معرفی کنه تا این کار رو به بهترین نحو برای من انجام بده.
خیلی خیلی خیلی ممنون و متشکر میشم تا کمک کنید زودتر به وضعیت اینجا سر و سامان بدیم


نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/07/15 |    

تا حالا هيچ فکر کرديد «سايپا» مخفف چيست؟


از يكي از دوستان ايميلي دريافت کردم که حاوي مطلبي عجيب بود! راست و دروغش به عهده راوي، مضمون ايميل ايشان اين بود که:

آن وقت ها دوستي کتاب آخرين سفر شاه را به من داد ، در اواخر کتاب آمده است که: 
دوستان اشرف پهلوي او را سايپا ميخواندند، بله، درست است. SAIPA که ظاهرا نام شرکت و ماشين است و البته اين نام ، يعني سايپا مخفف کلمات زيراست: 
Son Altess Imperial Preincess Ashraf
همان طور که توجه فرموديد کلمات بالا به زبان فرانسوي مي شود: 
والا حضرت همايون شاهدخت اشرف 
و اين نام و عنوان همچنان زينت بخش هزاران ماشين است و حالا يک سوال: در طول اين همه سال بعد از انقلاب، يک مسئول امر، يک سياستمدار ... و غيره متوجه اين نکته نشده است؟

منبع



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/07/11 |    

تعبیر خواب

دیشب خواب دیدم وارد بلاگفا شدم و بعد وارد کردن اسم و پسورد وارد صفحه مدیریتی بلاگفا شدم. و 70 تا نظر تائید نشده داشتم.
به نظر شما تعبیرش چی میتونه باشه. اگه همه نظرهایی که تا حالا توی این وبلاگ داده شده را یکجا جمع کنیم 70 تا نمیشه. بعد چطوری میشه برای یه پست (اونم از اون پستهای کشکی که من مینوسم) 70 تا نظر داده بشه.
کسی میتونه این خواب رو تعبیر کنه. (لازم به توضیح نه شام سنگینی خورده بودم و نه با فکر وبلاگ و دوستان وبلاگی به خواب رفته بودم)


نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/07/07 |    

بازی وبلاگی

پیرو پست قبلی که در مورد مرز میان دوستان دنیای مجازی و دوستان دنیای واقعی نوشته بودم. به ذهنم رسید یه چیزی شبیه این بازیهای وبلاگی راه بندازم.
نمیدونم چقدر جالب و جذاب باشه و استقبال بشه. ولی قطعا واسه خودم خیلی مهم و جالبه.
اصلا ببینم کیا دوست دارن کیا رو توی دنیای واقعی ببینید.
یعنی یه جورایی میشه گفت یه نظرسنجیه. تا بدونی چطور شخصیتی از خودت توی دنیای مجازی واسه بقیه ساختی که مشتاق شدن زیارتت کنند  یا اصلا اشتیاقی به دیدارت ندارند.
توی این مسابقه باید 5 نفر از دوستان وبلاگیت که دوست داری توی دنیای واقعی ببینی رو باید نام ببری. و ترجیحا بهتره بگی چه ویژگی شخصیتی اون دوست باعث شده که مشتاق دیدنش باشی.
همچنین 5 نفر رو هم باید نام ببری که دوست نداری توی دنیای واقعی زیارتشون کنی دلیلش رو هم ذکر کنی.
بعد هم به رسم همه اینگونه مسابقات 5 نفر رو دعوت کنی که بازی رو ادامه بدن.

بازی رو شروع میکنم با 5 نفری که دوست دارم توی دنیای واقعی زیارتشون کنم:
1- خانم همسر (آیناز)  عشق که دلیل نمیخواد. میخواد به نظر شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2- حسام عزیز (وبلاگ سیمرغ) به دلیل دیدگاههای خیلی جالبش در مورد مسائل سیاسی خصوصا دوم خرداد
3- شیوا (وبلاگ فریاد بیصدا) دوست دارم فقط ببینم این هیولا چه جور ادمیه و چه شکلیه که با نوشته هاش آدم رو جادو میکنه  و روح و روان آدمی رو تسخیر میکنه. ( اصلا دوست ندارم ملاقاتش کنم. ولی خیلی دوست دارم بدونم اصلا چه شکلی و چه قیافیه ای. با اون نوشته هاش هیچ تصوری از شکل و ظاهر و قیافش ندارم)
4- سید ابراهیم نبوی که طنز سیاسی رو با نوشته هاش شناختم. (دوست دارم یه جایی جلسه ای یا سخنرانی باشه که توی جمع از هنرش بهره مند بشم)
5- نیک آهنگ کوثر که زمان ریاست جمهوری خاتمی اصلا روزنامه ها رو به عشق کاریکاتورهاش و دست نوشته های نبوی میخریدم. و با کتاب (آنچه در سال 77 و 78 اتفاق افتاد) که کار مشترک نبوی و نیک آهنگ بود به قدر کیفوررررررر شدم که حدی رو واسه اون لحظات قائل نیستم.

5 نفری رو که دوست ندارم زیارتشون کنم:
همونطوری که گفتم دوست دارم بین دوستان دنیای مجازیم و دنیای واقعی که دارم مرزی وجود داشته باشه. چون فکر میکنم شخصیتی که توی این دو تا دنیا دارم خیلی با هم متفاوتند. طبیعتا دوستان من هم توی این دو تا دنیا خیلی متفاوت خواهند بود. ولی چون میخوام قانون نقض نشه این پنج نفر رو نام میبرم.

1- مودی ( یادداشتهای یک زن 30 ساله ) شخصیتی که از مودی توی ذهن دارم شخصیت یه زن کارمند خسته و داغونه. دوست ندارم این تصوری که از شخصیتش دارم تغییر کنه. نمیدونم چرا ولی همیشه با لباس اداری تصور میکنمش.
2- سیرترشی متاهل قیافه ای که ازش تو ذهن دارم دقیقا همون عکسی که سر در وبلاگش گذاشته.
3- زن وحشی وبلاگی با نوشته های قشنگ و زیبا و مبهم. و آرامشی که توی وبلاگش موج میزنه
4- بوف بینا وبلاگی که خوندش رو دوست دارم و تصوری که از صاحبش دارم فقط کلمه آرامشه.
5-  شهر بستنی ها (شوکول) از نوشته هاش انرژی فوران میکنه. قطعا خودش باید خیلی شادتر از نوشته هاش باشه. قطعا میلی به دیدنش ندارم چون اعصاب ادمهای اینقدر انرژیک رو ندارم.

خب حالا نوبت به دعوت دوستان میرسه. چون خودم بازی رو شروع کردم دوست دارم همه کسایی که توی ستون ارزش خوندن داره (دست راست وبلاگ) اسمشون هست تو بازی شرکت کنند تا شاید بازی رونق بگیره.
ولی با توجه به قانون بازی این 5 تا اسم رو رسما دعوت میکنم.
یادداشتهای یک زن 30 ساله ، سیرترشی متاهل، اجق وجق های بی اجازه ، حرف دل ، شهربستنی ها

البته دو نفر به صورت خیلی ویژه دعوت هستند ولی مطمئن نیستم که افتخار بدند ولی خیلی با افتخار  و سربلندی برای شرکت توی این بازی دعوتشون میکنم.
آیناز و گیس طلا که اگه این دعوت رو قبول کنند قطعا منت بر من گذاشتند.


نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/07/03 |