قربانگاه مانی
نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/08/30 |
رخت بر بستن
مطلبی که امروز واسه نوشتن انتخاب کردم شاید کمی تلخ و گزنده باشه و شاید باعث
ناراحتی باشه. ولی چه میشود کرد واقعیتی ست که خواه ناخواه همه ما درگیر اون هستیم
و خواهیم بود.
معقوله ای که همه ما اون رو به دست فراموشی سپردیم و با این فراموشی شاید به
شدت به خودمان ضرر و خسران وارد میکنیم
روزی خواهد رسید (دیر یا زود) که بلیط ما برای رفتن به سرای باقی برنده خواهد
شد. ولی هیچ کس نمی داند که اون روز چه روزیه. وکی هست.
آیا واقعا به این موضوع فکر کردید که ممکن است همین امروز آخرین روز زندگی ما
توی این دنیا باشه.
آیا به این فکر کردید که ممکن است فردا به صورت افقی شما رو قرار بدند و روی دستان دوستان و آشنایان تا سرای باقی
هدایت بشید؟
آیا تا بحال شده خودتون رو به جای اون میت فرض کردید.
آیا تا بحال خاک سپاری میتی رو به چشم دیدید؟ دیدید چطور سنگ لحد می چینند و
خاک میریزند. آیا به این موضوع دقت کردید که عزیزترین فرد اون میت هم خاک میریزه و
چقدر زود همه اون میت رو تنها میذارن.
آیا به این موضوع دقیق شدید که وقتی کسی رو توی قبر میذارند فارغ از هر دین و
مذهبی که داشته باشه دستش از همه مال و اموالی که شاید سالها به خاطرش زحمت کشیده
کوتاه میشه.
پس چرا نسبت به موضوع به این مهمی اینقدر بی تفاوتیم؟
.
نمیدونم چه حسی است که همیشه به فرزندان آدم نهیب میزنه که حالا تا مردن خیلی
راه داری. حالا خیلی ها موندن تا نوبت تو بشه. ولی چه تضمیمنی واسه 1 ساعت دیگه
دارید؟
اصلا به این موضوع فکر کردید؟ اصلا آمادگی هجرت از این دنیا رو دارید؟ همه
کارهاتون رو صاف کردید؟
زمانی رو که خداوند مقدر کرده برای پرواز از دنیا حتی لحظه ای و ثانیه ای
تغییر نخواهد کرد. نمیدونم تا حالا مردگانی رو دیدید که چشمشون باز مونده باشه. از
یکی از امامان شیعه دلیل این امر رو پرسیدند وجواب داد وقتی لحظه مرگ فرا برسه حتی
به اندازه بستن چشمان هم فرصت داده نمیشه.
ملک الموت به فردی که وقت رفتنش فرا رسیده میگوید که حتی به اندازه یک مولکول
اکسیژن هم توی این دنیا سهمی نداری تمام سهم تو از این دنیا به اتمام رسیده. وقت
رفتن رسیده.
سوالی که اینجا مطرحه اینه که چرا ما فکر میکنیم که مرگ برای دیگرانه و ما هیچ
وقت نخواهیم مرد.
آیا تا به حال به مرگ خودمون فکر کردیم. فکر کردیم که ممکنه طلوع خورشید فردا
رو نبینیم. آیا منی که مشغول نوشتن این پست هستم فکر کردم که ممکنه این آخرین پست
من باشه و از فردا دیگه اینجا اپدیت نشه. چون صاحبی نخواهد داشت.
چرا گاهی اوقات واسه خودمون افراد رو در نوبت مرگ قرار میدیم و هیچ وقت نوبتی
برای خودمون قائل نمیشیم.
اصلا چقدر کارهامون واسه رفتن آمادست. آهای مادر و پدری که صاحب فرزند هستید
آیا به این فکر کردید که اگر همین حالا از این دنیا رخت بر بندید فرزندانتان چه
مسیری رو خواهند رفت. آیا راه رو طوری هموار کردید که اونها بدون شما مسیر زندگی
رو طی کنند و آیا اونها رو طوری تربیت کردید که فردا روزی که دست شما از دنیا
کوتاه میشه به داد شما برسند.؟
آهای کسی که فکر میکنی طبق قاعده عالم بعد از پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر خواهی رفت. آیا به این فکر کرده ای که اگر قبل از همه اینها رفتی چه کار باید بکنی.؟
تنها نکته ای که میشه در این خصوص گفت اینه که قطعا زمانی که مرگ ما برسه هیچ کدوم از ما آمادگیش رو نداریم.
خیلی دوست دارم بیشتر در این خصوص صحبت کنم و حرفهای دیگری رو هم بزنم ولی موکول میکنم به واکنشهای دوستان. اگه استقبال شد ادامه میدم اگر نه که سراغ موضوع دیگری خواهم رفت.
نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/08/28 |
طرح رزمايش امنيت و آرامش اجتماعی
با شروع طرح رزمايش امنيت و آرامش
اجتماعی سوالی به ذهنم رسید. بد ندیدم در این خصوص صبحتی کنیم و نظرات شما رو بدونم.
اولین سوالی که در خصوص این طرح و طرح قبلی یعنی امنیت اجتماعی به
ذهن خطور میکنه اینه که به نظر شما حدود آزادی های فردی افراد جامعه امروزه ایرانی
کجاست؟
آیا تمامی مشکل از سران حکومت ماست؟ یا ما هم هنوز در تمرین دموکراسی
و حفظ حریم آزادیهای شخصی افراد مشکل داریم.
اولین موردی که در اینگونه طرحها به چشم میخوره برخورد در خصوص پوشش
افراد مختلف هست. به نظر شما آیا تمامی مشکلات جامعه امروزه ما ناشی از بدلباسی
جوانان و میانسالان اجتماع هست ؟
قطعا پاسخ این سوال خیر میباشد. ولی باید از
مسئله رو از دو دیدگاه بررسی کرد. اول از دیدگاه مردم جامعه که ما هم جزوی از
اونها محسوب میشیم و دوم از دیدگاه مسئولین امر.
طبیعتا هر کس حق دارد در مورد نوع پوشش خودش
تصمیم بگیره.. اینکه چی بپوشی و چطور بپیوشی. اینکه ترجیح بدی حجاب داشته باشی یا
نه؟
ولی مشکل اصلی ما در اینجاست که همیشه انتخاب
خودمون رو بهترین میدانیم. سوال اینجاست منی که برای گذاشتن ریش اکراه دارم چرا
نسبت به افراد ریشی معترض میشم. تویی که نسبت به پوشیدن چادر اکراه داری چرا زنان
چادری جامعه رو به باد تمسخر میگیری. چرا بیشترین افرادی که من با اونها در جامعه برخورد دارم از کلماتی مثل تنفر داشتن از
زنان چادری و مردان ریشی صحبت میکنند. این سخن درست که باعث و بانی قسمت عمده ای
از مشکلات امروز جامعه ما ناشی از عملکرد بسیار بد افرادی با مشخصات ظاهری این
چنینی بوده ولی آیا افراد در انتخاب نوع پوشش خود مختار نیستند؟
چرا در جامعه امروز ما مرزی بین زنان چادری و
غیرچادری از طریق خود مردم کشیده شده (توجه کنید خود مردم نه حکومت) چرا بین مردان
ریشی و غیرریشی فاصله افتاده. سوا از عملکرد مسئولین حکومت، ما نیز در تمرین
دموکراسی به خطا رفته ایم.
مگر نه این است که باید به آزادیهای فردی اشخاص
احترام بگذاریم. پس چرا به خود اجازه میدهیم به کسانی که از نظر ظاهری شبیه ما
نیستند توهین کنیم. پس اولین مشکل از خود ماست. مائی که خود در احترام گذاشتن به
آزادیهای دیگر افراد جامعه دچار مشکل هستیم.
و اما از دید حکومت. مسئولین این نظام خطوط
قرمزی از منظر دین اسلام (که دین رسمی این کشور هست) و قوانین مدنی و جزایی و ... ترسیم
نموده اند که خارج شدن از این حدود باعث نقض قوانین حکومتی میگردد. بالطبع افراد
جامعه هم موظف به رعایت چارچوب قوانین این مملکت که توسط قانون گذاران وضع شده
هستند.
حال مشکل اصلی اینجاست که هم ما یعنی افراد
جامعه در خصوص رعایت این چارچوب ها راه درستی پیش نگرفته ایم و هم مسئولین نظام در
خصوص برخورد با افراد متخلف ( البته از نظر خودشان)
بودن گشت ارشاد در سطح خیابانهای شهر جز حس نفرت و حس توهین به مردم حس دیگری رو القا نمیکند و قطعا پیامی جز توهین به شعور افراد جامعه پیام دیگری نخواد داشت

پس بهتر است فکری به حال آزادیهای فردی افراد
در سطح اجتماع توسط زمامداران شود چرا که تجمیع این احساسات منفی در جامعه ابتدا منجر به بروز مبارزه منفی و در نهایت مقابل نظام
و سردمداران ایستادن افراد جامعه میشود.
به نظر من شرط زندگی در دنیای پیشرفته امروزی احترام گذاشتن به سلایق و علایق دیگران تا مرز حفظ شدن آزادی های فردی خود می باشد.

حال سوال اینجاست؟
ما برای تمرین دموکراسی واحترام گذاشتن به
آزادیهای فردی دیگران چه کارهایی رو باید انجام بدیم؟
مسئولین نظام ما در انتخاب روشهای پیشگیرانه
چگونه باید عمل کنند؟
نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/08/25 |
مسئولیت فرزند بودن
نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/08/21 |
دلیل نامگذاری اعداد

نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/08/20 |
۹ درس زندگي از باراك اوباما
نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/08/18 |
سرماخوردگی و انتخاب اوباما
نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/08/15 |
یکی بود یکی نبود
نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/08/12 |
ظهور پدیده های نو
نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/08/08 |
بانو مودی
نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/08/06 |