تبليغاتX
قلمی در دست

قربانگاه مانی

بالاخره ما هم در قربانگاه مانی سلاخی شدیم تشریف ببرید ، بخونید و بخندید و و حظ وافر ببرید ولی اسراف نکنید.
گفته بودم مرگ خبر نمیکنه و شاید همین فردا اعلامیه من رو ببینید. باور نمیکردید. نه. میدونم

به مناسبت قربانی شدن دوستی خوب و وبلاگ نویسی متبحر مرحوم شادروان

<Admin>
ادمین

مجلس فاتحه و عزاداری و یادبودی روز پنجشنبه مورخ 87/8/30 دروبلاگ گزیده خاموشی از دنیای خاکی برگزار میگردد.امیداست با شرکت در وبلاگ مذکور و قرائت فاتحه روح آن عزیز را شاد و تسلی خاطر بازماندگانش را فراهم نمائید.
خواهرها : مودی و هاله ، اعظم (در دنیای واقعی)برادر خانم : مانی ملعون ،
سیرترشی متاهل، بانوی مهربانی هستی ، نوگل بانو، اعظم جونی، عموعلی، نوشا، آست و باتو تا عشق
 و کلیه دوستان و فامیل های وابسته.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/08/30 |    

رخت بر بستن

مطلبی که امروز واسه نوشتن انتخاب کردم شاید کمی تلخ و گزنده باشه و شاید باعث ناراحتی باشه. ولی چه میشود کرد واقعیتی ست که خواه ناخواه همه ما درگیر اون هستیم و خواهیم بود.

 

معقوله ای که همه ما اون رو به دست فراموشی سپردیم و با این فراموشی شاید به شدت به خودمان ضرر و خسران وارد میکنیم

 

روزی خواهد رسید (دیر یا زود) که بلیط ما برای رفتن به سرای باقی برنده خواهد شد. ولی هیچ کس نمی داند که اون روز چه روزیه. وکی هست.

 

آیا واقعا به این موضوع فکر کردید که ممکن است همین امروز آخرین روز زندگی ما توی این دنیا باشه.

 

آیا به این فکر کردید که ممکن است فردا به صورت افقی شما رو قرار بدند و روی دستان دوستان و آشنایان تا سرای باقی هدایت بشید؟

 

آیا تا بحال شده خودتون رو به جای اون میت فرض کردید.

 

آیا تا بحال خاک سپاری میتی رو به چشم دیدید؟ دیدید چطور سنگ لحد می چینند و خاک میریزند. آیا به این موضوع دقت کردید که عزیزترین فرد اون میت هم خاک میریزه و چقدر زود همه اون میت رو تنها میذارن.

 

آیا به این موضوع دقیق شدید که وقتی کسی رو توی قبر میذارند فارغ از هر دین و مذهبی که داشته باشه دستش از همه مال و اموالی که شاید سالها به خاطرش زحمت کشیده کوتاه میشه.

 

پس چرا نسبت به موضوع به این مهمی اینقدر بی تفاوتیم؟

 

.

 

نمیدونم چه حسی است که همیشه به فرزندان آدم نهیب میزنه که حالا تا مردن خیلی راه داری. حالا خیلی ها موندن تا نوبت تو بشه. ولی چه تضمیمنی واسه 1 ساعت دیگه دارید؟

 

اصلا به این موضوع فکر کردید؟ اصلا آمادگی هجرت از این دنیا رو دارید؟ همه کارهاتون رو صاف کردید؟

 

زمانی رو که خداوند مقدر کرده برای پرواز از دنیا حتی لحظه ای و ثانیه ای تغییر نخواهد کرد. نمیدونم تا حالا مردگانی رو دیدید که چشمشون باز مونده باشه. از یکی از امامان شیعه دلیل این امر رو پرسیدند وجواب داد وقتی لحظه مرگ فرا برسه حتی به اندازه بستن چشمان هم فرصت داده نمیشه.

 

ملک الموت به فردی که وقت رفتنش فرا رسیده میگوید که حتی به اندازه یک مولکول اکسیژن هم توی این دنیا سهمی نداری تمام سهم تو از این دنیا به اتمام رسیده. وقت رفتن رسیده.

 

سوالی که اینجا مطرحه اینه که چرا ما فکر میکنیم که مرگ برای دیگرانه و ما هیچ وقت نخواهیم مرد.

 

آیا تا به حال به مرگ خودمون فکر کردیم. فکر کردیم که ممکنه طلوع خورشید فردا رو نبینیم. آیا منی که مشغول نوشتن این پست هستم فکر کردم که ممکنه این آخرین پست من باشه و از فردا دیگه اینجا اپدیت نشه. چون صاحبی نخواهد داشت.

 

چرا گاهی اوقات واسه خودمون افراد رو در نوبت مرگ قرار میدیم و هیچ وقت نوبتی برای خودمون قائل نمیشیم.

 

اصلا چقدر کارهامون واسه رفتن آمادست. آهای مادر و پدری که صاحب فرزند هستید آیا به این فکر کردید که اگر همین حالا از این دنیا رخت بر بندید فرزندانتان چه مسیری رو خواهند رفت. آیا راه رو طوری هموار کردید که اونها بدون شما مسیر زندگی رو طی کنند و آیا اونها رو طوری تربیت کردید که فردا روزی که دست شما از دنیا کوتاه میشه به داد شما برسند.؟

 

آهای کسی که فکر میکنی طبق قاعده عالم بعد از پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر خواهی رفت. آیا به این فکر کرده ای که اگر قبل از همه اینها رفتی چه کار باید بکنی.؟

تنها نکته ای که میشه در این خصوص گفت اینه که قطعا زمانی که مرگ ما برسه هیچ کدوم از ما آمادگیش رو نداریم.

 

خیلی دوست دارم بیشتر در این خصوص صحبت کنم و حرفهای دیگری رو هم بزنم ولی موکول میکنم به واکنشهای دوستان. اگه استقبال شد ادامه میدم اگر نه که سراغ موضوع دیگری خواهم رفت.


یه سوالی که شاید بد نباشه شما جواب بدید اینه که چرا همه ما از مرگ میترسیم
در صورتی که تعریفی مرگ از دیدگاه بسیاری افراد مثل تولد جنین میمونه که از یک دنیا کوچک و تاریک به یک دنیای وسیع تر و روشن تر پا میذاره و در واقع مرگ رو یک جور تولد میدونند.
اگه دوست داشتید بگید علت هراس ما ازمرگ چیه.
.
همین حالا خوندم و مطلع شدم که متاسفانه نوگل عزیز در عزای یکی از نزدیکانش به سوگ نشسته. شاید تنها کاری که شاید از دست دوستان مجازی بربیاد اظهار همدردی و تسلیت گفتن به این دوست عزیز هست.
بانوی عزیز ما رو هم در غم از دست این عزیز شریک بدان. امیدوارم سالهای سال زنده باشی.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/08/28 |    

طرح رزمايش امنيت و آرامش اجتماعی

با شروع طرح رزمايش امنيت و آرامش اجتماعی سوالی به ذهنم رسید. بد ندیدم در این خصوص صبحتی کنیم و نظرات شما رو بدونم.

 

اولین سوالی که در خصوص این طرح و طرح قبلی یعنی امنیت اجتماعی به ذهن خطور میکنه اینه که به نظر شما حدود آزادی های فردی افراد جامعه امروزه ایرانی کجاست؟

 

آیا تمامی مشکل از سران حکومت ماست؟ یا ما هم هنوز در تمرین دموکراسی و حفظ حریم آزادیهای شخصی افراد مشکل داریم.

 

اولین موردی که در اینگونه طرحها به چشم میخوره برخورد در خصوص پوشش افراد مختلف هست. به نظر شما آیا تمامی مشکلات جامعه امروزه ما ناشی از بدلباسی جوانان و میانسالان اجتماع هست ؟

 

قطعا پاسخ این سوال خیر میباشد. ولی باید از مسئله رو از دو دیدگاه بررسی کرد. اول از دیدگاه مردم جامعه که ما هم جزوی از اونها محسوب میشیم و دوم از دیدگاه مسئولین امر.

 

طبیعتا هر کس حق دارد در مورد نوع پوشش خودش تصمیم بگیره.. اینکه چی بپوشی و چطور بپیوشی. اینکه ترجیح بدی حجاب داشته باشی یا نه؟

 

ولی مشکل اصلی ما در اینجاست که همیشه انتخاب خودمون رو بهترین میدانیم. سوال اینجاست منی که برای گذاشتن ریش اکراه دارم چرا نسبت به افراد ریشی معترض میشم. تویی که نسبت به پوشیدن چادر اکراه داری چرا زنان چادری جامعه رو به باد تمسخر میگیری. چرا بیشترین افرادی که من با اونها در  جامعه برخورد دارم از کلماتی مثل تنفر داشتن از زنان چادری و مردان ریشی صحبت میکنند. این سخن درست که باعث و بانی قسمت عمده ای از مشکلات امروز جامعه ما ناشی از عملکرد بسیار بد افرادی با مشخصات ظاهری این چنینی بوده ولی آیا افراد در انتخاب نوع پوشش خود مختار نیستند؟

 

چرا در جامعه امروز ما مرزی بین زنان چادری و غیرچادری از طریق خود مردم کشیده شده (توجه کنید خود مردم نه حکومت) چرا بین مردان ریشی و غیرریشی فاصله افتاده. سوا از عملکرد مسئولین حکومت، ما نیز در تمرین دموکراسی به خطا رفته ایم.

 

مگر نه این است که باید به آزادیهای فردی اشخاص احترام بگذاریم. پس چرا به خود اجازه میدهیم به کسانی که از نظر ظاهری شبیه ما نیستند توهین کنیم. پس اولین مشکل از خود ماست. مائی که خود در احترام گذاشتن به آزادیهای دیگر افراد جامعه دچار مشکل هستیم.

 

و اما از دید حکومت. مسئولین این نظام خطوط قرمزی از منظر دین اسلام (که دین رسمی این کشور هست) و قوانین مدنی و جزایی و ... ترسیم نموده اند که خارج شدن از این حدود باعث نقض قوانین حکومتی میگردد. بالطبع افراد جامعه هم موظف به رعایت چارچوب قوانین این مملکت که توسط قانون گذاران وضع شده هستند.

 

حال مشکل اصلی اینجاست که هم ما یعنی افراد جامعه در خصوص رعایت این چارچوب ها راه درستی پیش نگرفته ایم و هم مسئولین نظام در خصوص برخورد با افراد متخلف ( البته از نظر خودشان)

 

بودن گشت ارشاد در سطح خیابانهای شهر جز حس نفرت و حس توهین به مردم حس دیگری رو القا نمیکند و قطعا پیامی جز توهین به شعور افراد جامعه پیام دیگری نخواد داشت


 

پس بهتر است فکری به حال آزادیهای فردی افراد در سطح اجتماع توسط زمامداران شود چرا که تجمیع این احساسات منفی در جامعه ابتدا  منجر به بروز مبارزه منفی و در نهایت مقابل نظام و سردمداران ایستادن افراد جامعه میشود.

 

به نظر من شرط زندگی در دنیای پیشرفته امروزی احترام گذاشتن به سلایق و علایق دیگران تا مرز حفظ شدن آزادی های فردی خود می باشد.


 

حال سوال اینجاست؟

 

ما برای تمرین دموکراسی واحترام گذاشتن به آزادیهای فردی دیگران چه کارهایی رو باید انجام بدیم؟

 

مسئولین نظام ما در انتخاب روشهای پیشگیرانه چگونه باید عمل کنند؟

 

 

 پ. ن
سوال اساس اینجاست وظیفه ما در قبال اینگونه بی احترامی ها چیست؟
هدف حکومت از نظامی کردن سطوح شهرها در چیست؟

 چرا بین نوع پوشش زنان ما و آزادی زنان و مردان در پوشش بین ما سایر کشورهای اسلامی تفاوت فاحش وجود داره؟

 

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/08/25 |    

مسئولیت فرزند بودن

نمیدونم تا بحال به بعضی از مسئولیت هایی که گاه بدون اراده و گاه ارادی به دوش ما میفته دقت کردید یا نه؟
و گاهی چنان از این مسئولیتها دور میشیم و فراموش میکنیم که در قبال این مسئولیتها باید وظایفی انجام بدیم که انگار مسئولیتی متوجه حال ما نیست.
حال اونکه اولین مسئولیتی که بدون اراده به گردن ما افتاده بعد از بندگی خداوند توانا مسئولیت فرزند بودن در قبال پدر و مادر خودمان هست. مسئولیتی که شاید کمترین توجهی به اون نداریم و همیشه صحبت از مسئولیت پدر و مادر در قبال فرزندان میکنیم در صورتی که ما هم وظایف بسیار زیادی در قبال والدین خویش داریم.
اگر در تعالیم ادیان الهی به دقت بنگریم خداوند بعد از صبحت از یگانگی خودش همواره به احسان و نیکی به پدر و مادر صحبت کرده. ولی سوال اینجاست سهم پدر و مادر از عطوفت فرزندان خودشون چقدره؟
آیا به این نکته دقت کردید که یکی از فلسفه های فرزند دار شدن پدران و مادران ما داشتن تکیه گاهی در زمان پیری بوده؟
حال ما چقدر عصای اونها در زمان پیری هستیم. در بهترین حالت ممکنه خیلی از ماها بعد از پیدا کردن شان و شخصیت اجتماعی سعی بر این داریم که مزاحم زندگی والدین نباشیم ولی کمتر کمکی از دست ما برمیاد چون که درگیر مسائل و مشکلات خودمون شدیم. در صورتی که ممکنه زندگی شخصی خیلی از ما باعث نگرانی و ناراحتی والدین باشه و استرس رو به صورت خودکار به اونها وارد کنه.
از دیگر مسئولیتهایی ما بدون اراده درگیر اون شدیم مسئولیتهایی مانند خواهر و برادر بودن هست که ما گاه بسیار پر رنگ به اونها پرداختیم و گاه بسیار بی توجه نسبت به اونها هستیم.
آیا به صرف گفتن کلماتی مثل قربونت بشم و فدات شم و دوستت دارم و کلماتی از این دست باعث انجام وظیفه ما در قبالی مسئولیتی که داریم میشه.
من بسیاری افراد رو دیدم که با کلمات عاشقانه ای با والدین و خواهر و برادرشون صحبت میکنند ولی جایی که باید کمکی کنند مثل کمک به مادر در کارهای خونه، کمک به خواهر و برادر در کارهای درسی و اجتماعی و ... از زیر این مسئولیت شانه خالی میکنند.
خلاصه کلام اینکه تا فرصت هست از وجود والدین در زندگی خودمان کمال بهره رو ببریم و مسئولیت فرزند بودن رو در قبال والدین به نحو احسن انجام بدیم تا هم خشنودی اونها و هم خشنودی ذات الهی رو فراهم آوریم.
کلام آخر:
"امام صادق (ع) فرمود نگاه محبت آمیز به صورت مادر ثوابی برابر هفتاد حج و عمره داره" حال بد نیست با خود بیندیشیم که چگونه است که کعبه ای در خانه داریم و از فیض وجودیش بی بهره ایم.
شاید در این باب بعدها بیشتر سخن برانیم. 

پ. ن
1- امروز تولد خواهرجان گرامی است. هم تولدش رو تبریک میگم و هم اگه کسی خواست میتونه از همین جا پیام تبریک واسش بفرسته.
2- این روزها به شدت گرفتار کار شدم و کمتر وقت شده به دوستان سری بزنم و به شدت دلتنگ وبلاگهای دوستانم.
3- این مطلب از هستی عزیز و این مطلب از سیرترشی عزیز به شدت بر جان دلم نشست. توصیه میکنم حتما بخونید



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/08/21 |    

دلیل نامگذاری اعداد


هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده :
مثلا عدد 1 یک زاویه دارد.
عدد 2 دو زاویه دارد.
عدد 3 سه زاویه و الا آخر .
عدد 0 هم که زاویه ای ندارد.


نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/08/20 |    

۹ درس زندگي از باراك اوباما

1- از پدرت بياموز ولو اينكه او شخص خوبي نبود.
2- با خانواده ات باش حتي اگر در كنارشان نبودي
3- به آينده و برنامه هايت توجه كن
4- از موفقيتهاي بزرگ درس بگيريد
‌5- حكومت دايه شما نيست
6- سيگار را ترك كنيد
7- وجوه اشتراك خود را به ديگران نشان بده
8- اگر ميخواهي ديگران را نااميد نكني خودت هم نااميد نباش
9- نگذار ديگران سختي تو را ببينند
این روزها اوباما شده مبدا تاریخ. دیگه هر حرفی میزنه سریع همه تو بوق و کرنا میکننش.
واسه امروز یه پستی در نظر داشتم که حیفم اومد این مطالب رو ازش بگذرم. اون باشه طلبتون.
در مورد اوباما این مطلب فوق العاده رو هم از سید ابراهیم نبوی بخونید
اون دوست خوب رو که تو پست قبل بود هنوز حدس نزدید؟


نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/08/18 |    

سرماخوردگی و انتخاب اوباما

بالاخره این هوای عاشقی کار دست ما داد
بالاخره نم نم بارون و بوی خاک ما رو مست خودش کرد
و بالاخره ما هم به خیل عاشقان دیگر پیوستیم
.
این روزها هر جا که سر میزنی هر سایت و هر وبلاگ که میری حرف از هوای عاشقانه و نم نم بارون و قدم زدن زیر بارون و نهراسیدن از سرما ... این حرفهاست
و نه اینکه من ادم جوگیری هستم. هوس قدم زدن زیر بارون در هوای سرد رو کردم
و این شد عاقبتش.
.
تب و لرز و مریضی و شب بیداری و نگرانی اطرافیان علی الخصوص خانم همسر مهربان.
دیر رسیدن به محل کار. تلنبار شدن کارها.
و مقصر همه اینها کسی نیست جز اون کسایی که از این هوا نوشتند
بله همه دوستانی که ادم رو تحریک به این کار کردند.
برید استغفار کنید ما هم برای شما دعا میکنیم باشد که مورد امرزش حق تعالی قرار بگیرید.

پ.ن
انتخاب اوباما رو به تمامی این کسایی که خودشون رو همرنگ اوباما میدونند یا دوست دارند اون رنگی بشن تبریک میگم
شکست جان مک کین و حذف اون رو به تمامی دوست داران خانم سارا پالین تسلیت میگم چون دیگه موفق به زیارت این بانو از قاب تلویزیون نخواهند شد
این روزها یه دوست خیلی خوب وارد زندگی ما شده که اثر وجودش تاثیر خوب و قابل توجهی تو زندگی ما داشته. میدونم که اینجا رو میخونه. خواستم ازش تشکر کنم.
میتونید حدس بزنید اون دوست خوب کیه ؟


نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/08/15 |    

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود
نمی دونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود
ولی مسلمه وقتی این یکی بود
اون یکی نبود
یا وقتی اون یکی بود
این یکی نبود
بعد از پنجاه سال نفهمیدم کی بود کی نبود
یا کی نبود کی بود
ولی مسلمه هرکی هرکی نبود
چون یکی بود یکی نبود
شما میدونید کی به کی بود؟

1-فکر کنم شعر بالا از خلیل جوادی باشه.
2- این روزهای قشنگ پائیز تمام حواس من به سمت بارون و قشنگیهاش معطوف شده و کمتر ذهنم واسه نوشتن اماده ست. اصلا وقتی هوای گرفته و بارون میاد ذهنم خالی میشه از همه چیز. دیگه قشنگترین لحظات واسم شرشر بارونه و دیدن این قدرت نمایی خدا از پشت پنجره س.
3-این روزا شاید با سرد شدن هوا و بارونی شدن محیط و احتمال وقوع سیل یه مدتی به لانگرهاوس برم.
نمیدونم شنیدم واسه پرشدن ذهن از مطالب شیرین و قشنگ مفیده . شما اطلاعی دارید؟
4- توی انتخاب وبلاگهای برتر نمیدونم به کی باید کجا رای بدم. میشه کمک کنید تا بدونم اسم وبلاگتون رو توی کدوم دسته بنویسم. از نظر من همه روزمرگی و شخصی مینویسن.
5- کم کم داره بر تعداد دوستان وبلاگیم افزوده میشه و این واسم خیلی قشنگه. دارم با دنیاهای جدید و ایده ها و دیده های جدید اشنا میشم و باب جدیدی پیش و روی من باز شده.
6- به دوستان خودم توصیه میکنم این متن رو حتما بخونید. چون خوندنش خالی از لطف نیست. هر چند که همه قبلا خوندنش. اینجا لینکش رو گذاشتم تا اگه کسی نخونده حتما بخونه تا از دستش نره



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/08/12 |    

ظهور پدیده های نو

با پیشرفت تکنولوژی و ظهور پدیده های نوظهور زندگی همه ما هم دستخوش تغییر قرار گرفته. اگه به زندگی خودمون هم دقت کنیم زندگی ما به صورت ناخواسته و کاملا تابع پیشرفت تکنولوژی تغییر پیدا کرده و به شدت وابسته به پدیده های نوظهوری شده که شاید تا چند سال پیش برای خود ما ( به پدران و مادران ما ) غیر قابل تصور بود.
به عنوان مثال در سالهای پایانی دهه شصت کمتر کسی در خونه تلویزیون رنگی داشت و داشتن تلویزیون رنگی جزو آرزوهای دور دست محسوب میشد. در همون سالهای تلویزیون از ساعت 5 تا 11 شب بیشتر برنامه نداشت و جمعه ها بهترین روز هفته بود چون که از ساعت 2 برنامه هاش شروع میشد. و کسی فکر نمیکرد که روزی فرا برسه که تلویزیون های پلاسما و ال سی دی های بزرگ و بسیار بزرگ در خونه های ما جا خوش بکنه و ماهواره به خونه ما قدم بگذاره و هزاران هزار کانال از صبح علی الطلوع مشغول پخش انواع و اقسام برنامه ها برای ما باشه.
حال توی این سیل خروشان پیشرفت تکنولوژی بعضی از ما پیش قدم هستیم و برخی از ما به سختی تن به این تغییرات میدیم هر چند که این تغییرات در طی زمان حتمی به نظر میرسه.
همونطوری که حالا همه ما در خونه هامون تلویزیون رنگی و ویدئو سی دی و کامپیوتر و علی الخصوص اینترنت داریم.
یکی از پدیدهایی که با ظهور اینترنت در کشور ما بسیار فراگیر شد. ارتباط نزدیک و شاید بدون محدودیت افراد مختلف جامعه خصوصا دختران و پسران از طریق اینترنت بود. که در ابتدا با پدیده چت به اوج خودش رسید.
و حالا این ارتباط بین افراد مختلف جامعه از طرق مختلف جامعه های مجازی مثل جامعه مجازی کلوب. دنیای وبلاگ نویسی و سایتهای مختلف ، گروه های مختلف سایت های معروفی مثل یاهو و گوگل و .... امکان پذیر شده.
و گاه دوستی ها خیلی خوب وعمیق بین افراد مختلف ایجاد کرده.
ما از بین تمامی این پدیده ها به پدیده ای که خود به صورت ناخود آگاه درگیرش هستیم کمی اشاره میکنیم و اون هم پدیده ای نیست مگر وبلاگ نویسی.
یکی از ویژگیهای وبلاگ نویسی اظهار نظر آزادانه در خصوص مسائل مختلف بدون کمترین ملاحظه ای است و این امر موجب پیدایش و زایش شخصیت واقعی فرد وبلاگ نویس میشود که گاه در جامعه کنونی این شخصیت در پوسته ای از ملاحظات و مشکلات و ... پوشیده شده و گاه بعضی از اوقات که افراد به این پدیده روی می آورند از بروز من واقعی خودشان اظهار شگفتی میکنند.
شاید انتخاب دوست از بین افرادی که شخصیت واقعی خودشان رو بروز میدند راحت تر باشه. چرا که شما ممکنه سالها وبلاگ یا سایت یک نفر رو بخونید و با تمام اعتقادات و زیر و بم زندگی اجتماعی و کاریش آشنا باشید و این کار رو برای انتخاب دوست راحت تر میکنه.
در قدیم رسم اینگونه بود که ابتدا با شخصی دیدار میکردی و به مرور دوستی و رفاقت شکل میگرفت و الزاما این این شروع دوستی و رفاقت با دیدار چهره به چهره آغاز میشد.
ولی امروزه به واسطه بروز پدیده های نوظهور این فرآیند شکل معکوس به خودش گرفته.یعنی ابتدا افراد از طریق همین وبلاگها و سایتها با شخصیت واقعی طرف آشنا میشند و از نظرات و اعتقاداتش مطلع.
بعد در صورت صلاحدید اون دوست دنیای مجازی رو به دنیای واقعی میکشند.
خیلی جالبه زمانی که بخواهید یک دوستی رو که شاید چندین سال هست که با اون از طریق تبادل نظر وافکار در ارتباط هستید و ببینید.
خیلی جالبه که این دوست خوب رو که بسیار هم با اون گرم و صمیمی هستید رو نشناسید.
.
سخن به درازا کشیده شد. ولی اون چیزی که بیشتر ذهن من رو به خودش مشغول کرده و موجبات نوشته شدن این پست شد معکوس شدن فرآیند دوستی بین افراد مختلف بود. یعنی ابتدا طرف رو میشناسی و تبادل نظر و افکار میکنی بعد در صورت صلاحدید به دیدار این دوست خوب میری.
نظر شما در خصوص این فرآیند و ظهور پدیده های جدید در جامعه امروزی چی هست ؟


نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/08/08 |    

بانو مودی

بالاخره قانونی رو که برای خودم وضع کرده بودم شکسته شد...
بالاخره مرز بین دنیای مجازی و واقعی شکسته شد...
و دوست خوبی از دنیای مجازی به دنیای واقعی پا گذاشت
و چه لحظات شیرینی بود که زود گذشت.
.
به دیدن بانو مووووووووووووووووودی رفتیم. بانویی مهربان و خوش قلب و البته سرشار از انرژی.
چند ساعتی مثل برق و باد گذشت چند ساعتی که خیلی زودتر از معمول گذشت و خیلی زود لحظه جدایی رسید.
مودی همونی بود که تصور کرده بودم شاد و مهربان و خونگرم و با محبت .........

دیدنش خیلی مزه کرد. حالا چشم به زمانی دوختم که خیلی از دوستان مهربان و گل وبلاگی رو زیارت کنم.
(برخلاف یکی از پستها که نوشته بودم دوست دارم دوستان مجازی در دنیای مجازی باقی بمونند).
چرا که بر خلاف رسم دنیای واقعی اینجا اول ادمها دوست میشن بعد همدیگه رو می بینند.
دوستان عزیز زیر در اولویت دیدار قرار دارند:
مووووووووووودی، سیرترشی و شهرزاد، بوف بینا و زن وحشی هاله و مانی و شوکول و ...

پ. ن
1-مووووووووووودی عزیز ما رو شرمنده محبتها و مهمان نوازی خودش کرد. که خیلی ازش ممنون و متشکریم.
2-شاید ما جزو دوستان معمولی مودی محسوب بشیم ولی موووووووووودی جزو دوستان خوب ما محسوب میشه
3-چون فقط از خوبی دوستان تعریف کرد ما رو مشتاق به دیدار همه دوستان خوب وبلاگی کرد.
4-اگه کسی پیش قدم بشه و همه رو یکجا جمع کنه ما هم به شدت استقبال میکنیم ( البته به شرطی که دعوت باشیم)
5- یک پست بسیار بلند بالا نوشته بودم که پرید. (لعنت بر بلاگفا که همه نوشته هام رو خورد)


نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/08/06 |