سخنان اخیر سارکوزی در باب ریاست محترم جمهوری
سارکوزی گفت "نمی دانم چگونه مردمی مانند ملت ایران - یکی از باستانی ترین ملل و دارای یکی از تمدن های قدیمی جهان، مردمی فرهیخته، با فرهنگ و آزاده - باید امروز چنان گرفتار شوربختی شوند که برخی از رهبران کنونی این کشور نماینده آنان باشند؟"
آقای سارکوزی با اشاره به اظهارات محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، در مورد اسرائیل، گفت "به دوستم کوفی [عنان - دبیرکل سابق سازمان ملل] گفته ام که برای من ناممکن است دست کسی را بفشارم که جرات کرده است بگوید اسرائیل باید از نقشه جهان محو شود."
نیکولا سارکوزی در ادامه گفت "کاملا آگاهم که رئیس جمهوری ایران نماینده همه مسئولان دولتی ایران هم نیست، چه برسد به مردم این کشور" و افزود که اگرچه می داند گفتگو با رهبران ایران در مورد مساله هسته ای این کشور ضروری است اما نمی تواند با شخصی که خواستار محو اسرائیل شده است بر سر میز مذاکره بنشیند.
واقعا جای بسی تاسف داره که دلقکی مثل سارکوزی هم که مضحکه خاص و عام هست دیگه افتخار دست دادن به نماینده منتخب مردم یک کشور رو نمیده.
واقعا که باید به این دولت و سردمدارانش و تلاش برای هر چه بیشتر ابرو دار کردن حیثیت ایرانی تبریک گفت. من فکر میکنم که یکی از اهداف این دولت خدمتگزار تلاش در جهت انزوای بین اللملی ایران هست که تا حدود زیادی هم موفق شد (در واقع جزو معدود اهدافی است که این دولت تونست بهش دست پیدا کنه).
آیا برای مسئولان و سران نظام ما جای بسی تاسف و شرمساری نیست که حالا در کشورهای عربی مثل عربستان و امارات هم از ایرانیان انگشت نگاری و اسکن چشم انجام میشه. واقعا باید تمام کسانی که مسبب این کارها شدند از فرط خجالت در زمین فرو بروند.
و نکته ای که بسیار جالب جلوه میکرد این بود که علت احضار سفیر فرانسه به وزارت امور خارجه دخالت سارکوزی در امور داخلی ایران بود. حال سوالی که برای من لاینحل باقی مانده رو قصد دارم از شما بپرسم.
آیا یک کشور حق داره طبق قانون و اختیاراتی که در حیطه قانون بهش داده میشه در مورد پوشش مردمش نوعا تصمیم بگیره.؟
اگر جواب نه باشد پس دلیل و فلسفه وجود گشت ارشاد و ... در جامعه امروزه ما چیست؟ چیزی جز توهین به سلایق و علایق و افکار عمومی جامعه است؟ که به تفضیل در مورد اظهار فضل کردم
و اگر جواب بله باشد و حکومتها این حق رو برای خودشون قائل هستند که بتونند برای قسمتی (تاکید میکنم قسمتی نه تمام و کمال) از حجاب و نوع پوشش مردمانشون تصمیم گیری کنند پس دلیل این همه اعتراضاتی که به کشور فرانسه و ترکیه در خصوص قانون عدم حجاب در دانشگاهها شد چیه؟ آیا این چیزی جز دخالت اشکار در امور داخلی فرانسه و ترکیه نیست؟
چرا ما به خودمون اجازه هر گونه دخالت در امور کشورهای دیگه رو میدیم ولی کشوری حتی اجازه اظهار نظر در خصوص مسائل ایران رو نداره. چرا به خودمون اجازه اظهار نظر و حتی اعتراض در خصوص تصمیم فرانسه و ترکیه در باب عدم استفاده از حجاب در دانشگاهها رو میدیم ولی کسی اجازه اظهار نظر در خصوص مسائل فراموش شده زنان در جامعه ایرانی، وضع تاسف بار حقوق بشر در کشورمان، اعدامهای بی رویه ، سنگسار و .... رو نداره.
چرا وقتی دولتمردان عراق تصمیم به امضای پیمان امنیتی با امریکا رو گرفتند ما کاسه داغتر از آش شدیم و اظهار مخالفت میکنیم. و خیلی چراهای دیگر که هنوز کسی پاسخی به اونها نداده.
دوستانی که مباحث شبکه خونده باشند میدونند که شیوه ای که ایران در خصوص مسائل بین المللی انتخاب کرده دقیقا مثل حالتی است که بیاییم ایران را یک Forest جداگانه و سایر کشورهای جهان رو یک Forest در نظر بگیریم. دقیقا ایران خواستار داشتن Trustiیک طرفه نسبت به همه کشورهای دنیاست به طوری که همه باید نسبت به ایران Trusti داشته باشند و ایران نسبت به هیچ کشوری Trusti نداره و شدیدا معتقد به Trusti یک طرفه هستند. موردی که هیچ جایگاهی در سیاست بین الملل نداره و نخواهد داشت. و تنها منجر به مصیبتهای گوناگون برای مردم ایران زمین خواهد شد.
مصیبتی که با پائین آمدن قیمت نفت و بحران اقتصادی جهان کم کم خودش رو نشون میده و مصیبتهایی ما با اجرایی شدن قطعنامه های سازمان ملل روز به روز بیشتر میشه.
امیدوارم خداوند به فریاد ما برسه و منجی ای که ما منتظرش هستیم زودتر به فریاد برسونه و قطعا یکی از مهمترین کارهای این منجی رهبری کردن جامعه منتظر هست.
پ.ن
اگر نسبت به معماری کوچکترین علاقه ای دارید به وبلاگ معماری پست مدرن سری بزنید ضرر نداره
نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/09/25 |
دوستان خوب هدیه خداوند حکیم هستند
گاهی اوقات خداوند منان با دادن دوستان خوب به آدمی نشون میده که چقدر دوستش داره.
و تو هم اگر عرضه نگه داشتنشون رو داشته باشی به خدا نشون میدی که قدر این نعمت خوب رو دونستی.
امروزه با پیشرفت تکنولوژی نوع پیدا کردن دوست و نوع نعمتی که خدا به عنوان دوست به ادمی هدیه میده کمی فرق کرده.
اگه قبلا با بچه محلت دوست جون جونی میشدی. و با اون عمری رو سپری میکردی
یا با یکی از دوستان دوره ابتدایی تمام عمرت رو سپری میکردی
یا شاید با پسرعمو یا پسرعمه همه دوران کودکی وجوانی و میانسالیت رو سپری میکرد
حالا
دیگه بچه محلی نمونده. دیگه اصلا محلی وجود نداره. حالا دیگه بچه ها همه تو آپارتمانها بزرگ میشن و از خونه بیرون نمی زنند. حالا همش پشت کامپیوتر هستند یا دارند بازی میکنند یا چت میکنند یا ...
پس طبیعی است که نحوه پیدا کردن دوستان هم تغییر کنه.
ولی لطف خدا که تغییری نکرده و این مائیم که باید عرضه کنیم و دوستان خوبی رو که خدا در سر راه ما قرار داده رو دو دستی بچسبیم و با نگه داشتن این دوستان خوب از خدا تشکر کنیم.
همون طوری که قبلا هم گفتم به لطف دنیای مجازی و اینترنت و انواع سرویسهای که در این دنیای مجازی ارائه میشه دوستان فوق العاده خوبی پیدا کردم که البته با اینکه خیلی از اونها رو زیارت نکردم ولی احساس فوق العاده ای نسبت به اونها دارم. دوستانی که به معنای واقعی کلمه دوست هستند.
کسایی هستند که نه به خاطر ظاهر و نه بخاطر دارایی دنیایی و ... با من دوست شدند دوستان نازنینی که بخاطر من وبه خاطر تفکر و دست نوشته های من هست که با من دوست شدند و لاغیر.
و البته در این بین اون چیزی که در ظاهر به چشم میخوره تفاوت در بین این دوستیهاست و باید هم اینکونه باشه. یعنی نوع رفتار و نوع گفتار در قبال دوستان متفاوت هست ولی در کل همشون دوست داشتنی و فوق العاده هستند. اونقدر فوق العاده که دوست دارم توی هر پست دوستای خوبم رو نام ببرم
--------------------------------------------------------------
خیلی روده درازی کردم .
یکی از این دوستان نازنین و فوق العاده ای که خداوند به ما(من و آیناز) هدیه کرده یه دوست فوق العاده و انرژیکی هست که شاید از جمع دوستان، ما (من و آیناز) اولین کسایی باشیم که توفیق زیارتش رو پیدا کردیم.
نمیدونم میتونید حدس بزنید این دوست نازنین کی هست؟ اینجا یه توضیحی در موردش داده بودم
به هر حال راویان اخبار و طوطیان شکرشکن اینگونه سر دادند که در روزگاران قدیم وقتی یه جوان تازه وارد (شخص ادمین)به حلقه دوستان وبلاگی خانم مودیانی وارد شد و در حالی که مشغول کشفیدن وبلاگهای حلقه دوستان مودی بود به اسمی رسید که همگی از او به نیکی و صمیمت یاد میکردند و براش غش و ضعف میرفتند و از انواع جملات عاشقانه و با صمیمت بسیار در وصفش استفاده میکردند پس این جوان تازه وارد هم برای این شخصی که اوصاف کمالش رو از همه دوستان جدیدش شنیده بود کامنتهایی نگاشت. کامنتهایی در خصوص اظهار فضل در باب پستهای نوشته شده.
و این باب (کامنت گذاری) سرآغازی گردید جهت پایه گذاری یک دوستی خوب و مثمرثمر بین این جوان تازه وارد و این دوست خوب وبلاگی. و این جوان تازه به دنیای وبلاگ پانهاده سعی بر آن نهاد که این دوست خوب رو دودستی بچسبد و سعی کرد که این دوست خوب رو با همسرش یعنی آیناز هم آشنا نماید و این آشنایی سرآغاز دوستی عمیق تری بین همسر این جوان تازه وارد و این دوست خوب گردید. به طوری که گاهی در این دوستی جوان تازه وارد به کلی فراموش میگردید.
به هرحال ثانیه ها و ساعتها و روزها گذشتند و این دوستی عمق بیشتری به خود گرفت تا اینکه باد صبا پیام آورد که این دوست خوب قصد عزیمت به ایران را دارد پس بلادرنگ این جوان و همسرش سوار بر مرکب خویش گشته و به سوی آشیانه طیاره ها عزیمت نمودند تا آن نازنین دوست وبلاگی رو از نزدیک زیارت کنند.
و بدین گونه بود که آن دوست مهربان و فوق تصور ،در برابر دیدگانمان حاضر گردید و گذر زمان در این دیدار باعث استحکام صدچندان این دوستی گردید.
ملاقاتی زیبا در فضایی شاعرانه و رمانتیک و گهگداری همراه با سرما یا دود سیگار دیگران که هیچ کدام رو یارای خرابی این موقعیت فوق العاده قشنگ نبود.


و در نهایت وقتی زمان خداحافظی رسید غم و اندوه بود که از فراغ این دوست خوب از نهاد ما برخواست. چرا که به مصداق این جمله رسیده بودیم که "دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه، هرقدر بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه ، ولی وقتی رفتی جای کفشت همیشه میمونه" و حالا جای پای این دوست خوب در ذهن و خاطره ما مونده و بیشتر از قبل دوستش داریم و به یادش هستیم.
نمی دونم تونستید حدس بزنید که این دوست خوب کی بود.
کسی نبود جز صاحب وبلاگ بوف بینا یا همون اعظم جووووووووووووووونی که از اون به نام اعظم عسلی هم یاد میشه. که همه این اسامی بیان کننده جزئی از صفات فوق العاده و ویژه این دوست خوب نبوده و نیست. دوست داشتنی تر از اون چیزی که میشد تصورش رو کرد. مهربون و باحال.
پ.ن
نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/21 |
آرزوهای زندگی
نمیدونم تا به حال به آرزوهاتون فکر کردید یا نه؟ تا بحال دقت کردید که آرزوهای ما در گذر زمان گاها چقدر کوچک و خنده دار میشن و چیزهایی که یه روزی برای ما آرزو محسوب میشدند حالا به دم دست ترین مسائل روزمره تبدیل شدند.
بد نیست گاهی اوقات آرزوهایی رو که در طول دوران زندگی داشتید رو مرور کنید بعد کمی به سطح نگاه خودتون به زندگی نگاهی بیندازید و به بعضی از چیزهایی که یه روزی واستون آرزو بوده بخندید.
یکی از آرزوهای دوران کودکیم داشتن تاب توی خونه بود که زود به واقعیت بدل شد. و من بعد از مدتی تاب سواری به قدری از تاب زده شدم که حتی همین حالا هم وقتی روی تاب سوار میشم حالت تهوع به من دست میده.
یکی دیگه از آرزوهای دوران کودکیم داشتن دوچرخه بود که اونم زود بهش رسیدم. ![]()
یکی دیگه از آرزوهای دوران کودکیم داشتن دستگاه میکرو تو خونه بود و چقدر منتظر برآورده شدنش شدم و تا مدتها مست از داشتن این دستگاه هیجان آور تو خونه بودم.![]()
وقتی اول راهنمایی بودم یکی از آرزوهام گرفتن دیپلم بود.![]()
در دوران دبیرستان یکی از آرزوهایی که داشتم قبولی در دانشگاه بود.![]()
در زمان تحصیل در دانشگاه آرزوی فارغ التحصیل شدن رو داشتم.![]()
بعد از فارغ التحصیلی و سربازی آرزوی داشتن کاری مناسب داشتم (آرزویی که شاید برای من خیلی محال جلوه میکرد) ولی خیلی زود تونستم بهش برسم. البته مشقتهای زیادی داشت و بالاخره شد.
آرزوی بعدی زندگیم ازدواج بود. که البته با توجه به جو اقتصادی جامعه برای خیلی ها آرزو حساب میشه. که به لطف خداوندگار توانا به اون هم رسیدم.
و .... خیلی آرزوهایی که شاید کمی شخصی باشه شاید خیلی مسخره (حالا مسخره جلوه میکنه) ولی وقتی اونها رو به ترتیب کنار هم میچینیم جالب جلوه میکنه.
بد نیست شما هم آرزوهاتون رو از وقتی که یادتون هست روی کاغذ بیارید و با هم مقایسه کنید قطعا اولین نکته ای که به چشم میخوره کمال عقل در مراحل مختلف زندگی ما هست. می بینیم که بعضی آرزوهای ما در گذر زمان بی ارزش میشه بعضی هم کمرنگ جلوه میکنه
در ضمن بسیار توصیه میشه که آرزوهاتون رو روی کاغذ یادداشت کنید تا زمانی که هدفتون رو گم میکنید نظری به اون آرزوها بیندازید و دوباره سعی و تلاش رو آغاز کنید.
از کنار هم چیدن آرزوهاتون در مراحل مختلف زندگی نتیجه جالبی به دست میاد. شما هم امتحان کنید ضرری نداره.
پ.ن
نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/17 |
خرابی بلاگ رولینگ و مشکلات من
نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/14 |
حق مردم
نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/10 |
اعتقادات
نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/07 |
همه آدمها باهم برابرند
نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/09/05 |
صادق محصولی
آن قارون دولت احمدی، آن رانت اللهی ابدی، آن صادق بی مصداق، آن ولایتی را باجناق، آن پیرو اوناسیس یونانیه و رومیه، آن محصولی از ارومیه، آن شمارنده انواع صندوق، آن در انتخابات برو جلو بزن بوق، آن یار سابق رئیس جمهور بعدی، آن نشمارنده رقبا به عددی، آن دست زننده به معامله عظیم، آن برنده مزایده بند جیم، آن مالک دینار و دلار، آن رفیق پیرار و پار، آن مشاور بی شروشور، آن میلیاردر کرورکرور، آن معاند افعال فوفولی و سوسولی، آن صاحب یک دستگاه ویلای گوگولی، شیخنا و مولانا شیخ صادق محصولی، محصول دولت نهم بود، و گوینده اهن اهن و اهم اهم بود و ختم شونده همه راهها به رم بود.
نقل است چون از مادر بزاد، هرکس در اطراف وی بود، از مادر و دایگان و ماما و خاله و عمه جیغ بزدند و فریاد همی کردند و آب از چشم بریختند، اما طفل ساکت همی مانده نگاه کرد، تا پیرزالی از دایگان طفل را با دست بزد تا گریه کند، اما طفل هیچ گریه نکرده در چشم دایگان نگریست و چیزی بگفت. دایگان گوش به دهان طفل چسبانده که چه گوید، پس شنیدند که گوید" اهحمم" و تا به ده روز جز همین کلام طفل هیچ نگفت و این از اسرار بود. تا طبیبی بیاوردند و قاروره بیاوردند و طفل بگفت " اهحمم" و طبیب از هیبت گفت آن طفل در حیرت بشد و به ده روز نمازخوانده و اتراق کرد تا سر آن کلام داند. چون ده روز گذشت، طبیب بگفت: طفل را شیر دهید و نان و خورش بیاورید و هیچ هراس مدارید که این طفل از بزرگان شود و چون رانتی بدو رسد با صدراعظم جان در جان شود. پس پرسیدند این که طفل گفت " اهحمم" چه باشد؟ طبیب بگفت، طفل همی گوید " انرژی هسته ای حق مسلم ماست." و آن چه این طفل گوید هر کس به پنجاه سال دیگر گوید هر چه خواهد یابد و این طفل از امروز آن داند که به پنجاه سال دیگر گوید.
سبب توبه او آن بود که او سخت با مال و منال بود و با روسای عساگر در یک جوال بود، تا شبی خواب بدید که پیری سبز پوش بروی ظاهر شده بگفت، باید 300 میلیارد از مال خود بدهی و از جیفه دنیا رها شوی و به دور از هوس و هوی شوی، پس شیخنا از هیبت آن خواب بیدار شده، هر چه در صندوق داشت شمرده دید 160 میلیارد بیشتر ندارد. پس دوباره خوابیده و دوباره پیر را بخواب دیده و پرسید: چون 300 میلیارد ندارم چه کنم؟ پیر بگفت 300 چوق یک ریال کمتر هم نمی شود، برو بینیم بابا، و غیب همی شد. و از همین بود که شیخ از خواب برخاسته و تا زنده بود پول جمع کرد تا تمام آن بدهد و از جیفه دنیا رها شود.
از شیخ صادق کرامات بسیار نقل است. شیخ شهرام جزایری از شیوخ عرب از کرامات او بگفت، " از ما گرفتندی و او را دادندی، این کرامت آن که دارد، چه ندارد؟" و شیخ جان الدین راکفلر قارون اعظم در کرامت او بگفت: " آن چه ما به شصت سال نمودیم او به ده سال نمود و استاذنا در نمودن نیک می نمود." و شیخ ارسطو اوناسیس از شیوخ آتن در کرامت وی گفت: " ما چون دریا بودیم و شیخ چون دریا، از ما می رفت و به او می آمد و این کرامت را جز در مملکت پارس به هیچ کجا نبود." و شیخ احمد الدین توکلی از اوتاد عظیم در نعت وی بگفت: " از کرامات شیخنا آن بود که رانت می خورد و مزایده می برد و در این فعل استاد بود."

از شیخ محصولی جملات عالی نقل است. گفت: " یخرجونی بالوزاره النفط فس و یدخلونی بالوزاره الداخلیه بالدخول"( ترجمه: نشد وزیر نفت بشویم، قرار شد وزیر آموزش و پرورش بشویم، بعد وزیر کشور شدیم، بعدا هم وزیر صنایع و راه و ترابری می شیم، از بس که تخصص داریم.) و گفت: " فی 44 مزایده المشارکه و فی الثلاثه وینر، دت ایز ایت"( ترجمه: در 44 مزایده شرکت کردم و در سه تا برنده، آیا نمی بینند کوردلان که برما چنین گذشت؟) و بگفت: " انا صادق والمحمود الصدیق و المکان العمهاتی"( ترجمه: همانا من راست گویم و همانا محمود جز راست نگوید، پس آنجای عمه آدم دروغگو شیئی باشد...) و از این جملات بسیار نقل همی شد.
نقل است چون خواست بمیرد مولانا محمود، بر عزرائیل نازل شده و دستور داد جانش را بگیرند و از آن روز عزرائیل روی پنهان کرده است فی یومنا هذا.
نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/03 |
ساختار شکنی و سنت شکنی
اگه یه
نگاهی گذرا به تاریخ چند ساله ای که توش زندگی کردیم بندازیم. می بینیم که تغییرات
شگرفی در زندگی و فرهنگ ما ایجا شده.
اون چیزی
که بیشتر مد نظر من هست واسه این پست. سنت شکنی و ساختار شکنی هایی بوده که توسط
فرزندان خصوصا در زمینه ازدواج در خانواده ها صورت گرفته.
اگه به
زندگی پدران و مادران خودمون نگاه کنیم می بینیم که اونها سعی کردند به نسبت پدران
و مادران خودشان تغییراتی رو در زندگی اعمال کنند. مثلا در زندگی پدربزرگها و
مادربزرگها در خصوص مسائل ازدواج تنها کسایی که صاحب نظر نبودند عروس و داماد
بودند چرا که پدر پسر عروسش رو انتخاب میکرد و با پدر دختر چانه میزد و بساط عروسی
به پا میشد.
پدربزرگ
من تعریف میکرد که قبل از عروسی یکبار برای دیدن نامزدم مجبور شدم از دیوار خونه
شون بالا برم تا بتونم لحظه ای عروس خودم رو قبل از ازدواج ببینیم
بعد از
گذشت چندین سال پدران و مادران ما سعی کردند کمی سنت شکنی کنند و به نوعی هم
تونستند. مسائلی مثل کارکردن زنها، جدا شدن خونه فرزندان از خونه پدری (مثل فیلم
پدرسالار) درس خوندن دخترها تا سنین بالای 20 سال و ازدواج نکردن پسرها تا سنین
بالای 28 همه و همه مسائلی بود که نشان از ساختار شکنی و سنت شکنی توسط والدین ما دارد.
اگر به
گذار تاریخ هم نظری بیندازیم خواهیم دید که همیشه فرزندان سعی در سنت شکنی و
ساختار شکنی داشته اند و دارند و همیشه فرزندان ، والدین خود را به عقب ماندگی یا
سنتی بودن و ... محکوم کرده اند
ولی سیر
ساختار شکنی و سنت شکنی توسط فرزندان در
ده سال گذشته سیر و روند صعودی و پرشتابی به خودش گرفته.
اگر نظری
به بحث ازدواج در دهه گذشته بیندازیم می بینیم که بسیاری از سنتها و ساختار ها نه
تنها شکسته شده که بعضی از انها یا به سمت نابودی کشانده شده یا به دست فراموشی
سپرده شده. که صحبت در خصوص این سنتها نیاز به پستی جداگانه می باشد.
این روزها
دیگه ازدواج نکردن دختران و پسران، بالا رفتن سن ازدواج دختران و پسران، جدا شدن
دختران و پسران مجرد از خانواده جهت حفظ استقلال ، خواستگاری دختران از پسران،
آشنایی های طولانی مدت قبل از ازدواج و ... امری رایج در جامعه شده که گاهی مواجه
با این مسائل برای پدران و مادرانی که در زمانی جوانی خود به شدت در پیچ و خم
سنتها گرفتار بودند کمی سخت و غیرقابل باور شده و چاره ای هم جز مواجه و قبول این
مسائل بر خلاف میل و اعتقاداتشان ندارند.
اولا سوال
اینجاست جامعه مذهبی و سنتی ما به کدام سو میرود.
دوما اینکه
به نظر شما آیا در چند سال آینده چیزی به اسم فرهنگ یا سنت جهت ازدواج باقی می
ماند یاخیر؟
سوما اینکه
آیا خود را آماده کرده اید که ممکن است در سالهای آتی فرزندان شما ، شما را متهم
به سنتی بودن بکنند و مجبور باشید بر خلاف میل و عقیده خود رفتار کنید.
سوال دیگر من این هست که همیشه فرزندان سعی سنت شکنی داشتند. حالا اگه به چندین نسل قبل برگردیم. زندگی مردمان رو چگونه می بینیم. مثلا پدربزرگ پدربزرگ من چه ساختار شکنی کرده که در زمان خود کار شاقی محسوب میشده.
نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/09/02 |