تبليغاتX
قلمی در دست

سخنان اخیر سارکوزی در باب ریاست محترم جمهوری

نمیدونم سخنان جدید سارکوزی در مورد مردم ایران زمین و ریاست محترم جمهور این کشور جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد رو شنیدید یا نه.

سارکوزی گفت "نمی دانم چگونه مردمی مانند ملت ایران - یکی از باستانی ترین ملل و دارای یکی از تمدن های قدیمی جهان، مردمی فرهیخته، با فرهنگ و آزاده - باید امروز چنان گرفتار شوربختی شوند که برخی از رهبران کنونی این کشور نماینده آنان باشند؟"

آقای سارکوزی با اشاره به اظهارات محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، در مورد اسرائیل، گفت "به دوستم کوفی [عنان - دبیرکل سابق سازمان ملل] گفته ام که برای من ناممکن است دست کسی را بفشارم که جرات کرده است بگوید اسرائیل باید از نقشه جهان محو شود."

نیکولا سارکوزی در ادامه گفت "کاملا آگاهم که رئیس جمهوری ایران نماینده همه مسئولان دولتی ایران هم نیست، چه برسد به مردم این کشور" و افزود که اگرچه می داند گفتگو با رهبران ایران در مورد مساله هسته ای این کشور ضروری است اما نمی تواند با شخصی که خواستار محو اسرائیل شده است بر سر میز مذاکره بنشیند.

واقعا جای بسی تاسف داره که دلقکی مثل سارکوزی هم که مضحکه خاص و عام هست دیگه افتخار دست دادن به نماینده منتخب مردم یک کشور رو نمیده.

واقعا که باید به این دولت و سردمدارانش و تلاش برای هر چه بیشتر ابرو دار کردن حیثیت ایرانی تبریک گفت. من فکر میکنم که یکی از اهداف این دولت خدمتگزار تلاش در جهت انزوای بین اللملی ایران هست که تا حدود زیادی هم موفق شد (در واقع جزو معدود اهدافی است که این دولت تونست بهش دست پیدا کنه).

آیا برای مسئولان و سران نظام ما جای بسی تاسف و شرمساری نیست که حالا در کشورهای عربی مثل عربستان و امارات هم از ایرانیان انگشت نگاری و اسکن چشم انجام میشه. واقعا باید تمام کسانی که مسبب این کارها شدند از فرط خجالت در زمین فرو بروند.

و نکته ای که بسیار جالب جلوه میکرد این بود که علت احضار سفیر فرانسه به وزارت امور خارجه دخالت سارکوزی در امور داخلی ایران بود. حال سوالی که برای من لاینحل باقی مانده رو قصد دارم از شما بپرسم.

آیا یک کشور حق داره طبق قانون و اختیاراتی که در حیطه قانون بهش داده میشه در مورد پوشش مردمش نوعا تصمیم بگیره.؟

اگر جواب نه باشد پس دلیل و فلسفه وجود گشت ارشاد و ... در جامعه امروزه ما چیست؟ چیزی جز توهین به سلایق و علایق و افکار عمومی جامعه است؟ که به تفضیل در مورد اظهار فضل کردم

و اگر جواب بله باشد و حکومتها این حق رو برای خودشون قائل هستند که بتونند برای قسمتی (تاکید میکنم قسمتی نه تمام و کمال) از حجاب و نوع پوشش مردمانشون تصمیم گیری کنند پس دلیل این همه اعتراضاتی که به کشور فرانسه و ترکیه در خصوص قانون عدم حجاب در دانشگاهها شد چیه؟ آیا این چیزی جز دخالت اشکار در امور داخلی فرانسه و ترکیه نیست؟

چرا ما به خودمون اجازه هر گونه دخالت در امور کشورهای دیگه رو میدیم ولی کشوری حتی اجازه اظهار نظر در خصوص مسائل ایران رو نداره. چرا به خودمون اجازه اظهار نظر و حتی اعتراض در خصوص تصمیم فرانسه و ترکیه در باب عدم استفاده از حجاب در دانشگاهها رو میدیم ولی کسی اجازه اظهار نظر در خصوص مسائل فراموش شده زنان در جامعه ایرانی، وضع تاسف بار حقوق بشر در کشورمان، اعدامهای بی رویه ، سنگسار و .... رو نداره.

چرا وقتی دولتمردان عراق تصمیم به امضای پیمان امنیتی با امریکا رو گرفتند ما کاسه داغتر از آش شدیم و اظهار مخالفت میکنیم. و خیلی چراهای دیگر که هنوز کسی پاسخی به اونها نداده.

دوستانی که مباحث شبکه خونده باشند میدونند که شیوه ای که ایران در خصوص مسائل بین المللی انتخاب کرده دقیقا مثل حالتی است که بیاییم ایران را یک  Forest جداگانه و سایر کشورهای جهان رو یک Forest در نظر بگیریم. دقیقا ایران خواستار داشتن   Trustiیک طرفه نسبت به همه کشورهای دنیاست به طوری که همه باید نسبت به ایران Trusti داشته باشند و ایران نسبت به هیچ کشوری  Trusti نداره و شدیدا معتقد به Trusti یک طرفه هستند. موردی که هیچ جایگاهی در سیاست بین الملل نداره و نخواهد داشت. و تنها منجر به مصیبتهای گوناگون برای مردم ایران زمین خواهد شد.

مصیبتی که با پائین آمدن قیمت نفت و بحران اقتصادی جهان کم کم خودش رو نشون میده و مصیبتهایی ما با اجرایی شدن قطعنامه های سازمان ملل روز به روز بیشتر میشه.

امیدوارم خداوند به فریاد ما برسه و منجی ای که ما منتظرش هستیم زودتر به فریاد برسونه و قطعا یکی از مهمترین کارهای این منجی رهبری کردن جامعه منتظر هست.



پ.ن

اگر نسبت به معماری کوچکترین علاقه ای دارید به وبلاگ معماری پست مدرن سری بزنید ضرر نداره



نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/09/25 |    

دوستان خوب هدیه خداوند حکیم هستند

گاهی اوقات خداوند منان با دادن دوستان خوب به آدمی نشون میده که چقدر دوستش داره.

و تو هم اگر عرضه نگه داشتنشون رو داشته باشی به خدا نشون میدی که قدر این نعمت خوب رو دونستی.

امروزه با پیشرفت تکنولوژی نوع پیدا کردن دوست و نوع نعمتی که خدا به عنوان دوست به ادمی هدیه میده کمی فرق کرده.

اگه قبلا با بچه محلت دوست جون جونی میشدی. و با اون عمری رو سپری میکردی

یا با یکی از دوستان دوره ابتدایی تمام عمرت رو سپری میکردی

یا شاید با پسرعمو یا پسرعمه همه دوران کودکی وجوانی و میانسالیت رو سپری میکرد

حالا

دیگه بچه محلی نمونده. دیگه اصلا محلی وجود نداره. حالا دیگه بچه ها همه تو آپارتمانها بزرگ میشن و از خونه بیرون نمی زنند. حالا همش پشت کامپیوتر هستند یا دارند بازی میکنند یا چت میکنند یا ...

پس طبیعی است که نحوه پیدا کردن دوستان هم تغییر کنه.

ولی لطف خدا که تغییری نکرده و این مائیم که باید عرضه کنیم و دوستان خوبی رو که خدا در سر راه ما قرار داده رو دو دستی بچسبیم و با نگه داشتن این دوستان خوب از خدا تشکر کنیم.

همون طوری که قبلا هم گفتم به لطف دنیای مجازی و اینترنت و انواع سرویسهای که در این دنیای مجازی ارائه میشه دوستان فوق العاده خوبی پیدا کردم که البته با اینکه خیلی از اونها رو زیارت نکردم ولی احساس فوق العاده ای نسبت به اونها دارم. دوستانی که به معنای واقعی کلمه دوست هستند.

کسایی هستند که نه به خاطر ظاهر و نه بخاطر دارایی دنیایی و ... با من دوست شدند دوستان نازنینی که بخاطر من وبه خاطر تفکر و دست نوشته های من هست که با من دوست شدند و لاغیر.

و البته در این بین اون چیزی که در ظاهر به چشم میخوره تفاوت در بین این دوستیهاست و باید هم اینکونه باشه. یعنی نوع رفتار و نوع گفتار در قبال دوستان متفاوت هست ولی در کل همشون دوست داشتنی و فوق العاده هستند. اونقدر فوق العاده که دوست دارم توی هر پست دوستای خوبم رو نام ببرم

                               --------------------------------------------------------------

خیلی روده درازی کردم .

یکی از این دوستان نازنین و فوق العاده ای که خداوند به ما(من و آیناز) هدیه کرده یه دوست فوق العاده و انرژیکی هست که شاید از جمع دوستان، ما (من و آیناز) اولین کسایی باشیم که توفیق زیارتش رو پیدا کردیم.

نمیدونم میتونید حدس بزنید این دوست نازنین کی هست؟ اینجا یه توضیحی در موردش داده بودم

به هر حال راویان اخبار و طوطیان شکرشکن اینگونه سر دادند که در روزگاران قدیم وقتی یه جوان تازه وارد (شخص ادمین)به حلقه دوستان وبلاگی خانم مودیانی وارد شد و در حالی که مشغول کشفیدن وبلاگهای حلقه دوستان مودی بود به اسمی رسید که همگی از او به نیکی و صمیمت یاد میکردند و براش غش و ضعف میرفتند و از انواع جملات عاشقانه و با صمیمت بسیار در وصفش استفاده میکردند پس این جوان تازه وارد هم برای این شخصی که اوصاف کمالش رو از همه دوستان جدیدش شنیده بود کامنتهایی نگاشت. کامنتهایی در خصوص اظهار فضل در باب پستهای نوشته شده.

و این باب (کامنت گذاری) سرآغازی گردید جهت پایه گذاری یک دوستی خوب و مثمرثمر بین این جوان تازه وارد و این دوست خوب وبلاگی. و این جوان تازه به دنیای وبلاگ پانهاده سعی بر آن نهاد که این دوست خوب رو دودستی بچسبد و سعی کرد که این دوست خوب رو با همسرش یعنی آیناز هم آشنا نماید و این آشنایی سرآغاز دوستی عمیق تری بین همسر این جوان تازه وارد و این دوست خوب گردید. به طوری که گاهی در این دوستی جوان تازه وارد به کلی فراموش میگردید.

به هرحال ثانیه ها و ساعتها و روزها گذشتند و این دوستی عمق بیشتری به خود گرفت تا اینکه باد صبا پیام آورد که این دوست خوب قصد عزیمت به ایران را دارد پس بلادرنگ این جوان و همسرش سوار بر مرکب خویش گشته و به سوی آشیانه طیاره ها عزیمت نمودند تا آن نازنین دوست وبلاگی رو از نزدیک زیارت کنند.

و بدین گونه بود که آن دوست مهربان و فوق تصور ،در برابر دیدگانمان حاضر گردید و گذر زمان در این دیدار باعث استحکام صدچندان این دوستی گردید.

ملاقاتی زیبا در فضایی شاعرانه و رمانتیک و گهگداری همراه با سرما یا دود سیگار دیگران که هیچ کدام رو یارای خرابی این موقعیت فوق العاده قشنگ نبود.

و در نهایت وقتی زمان خداحافظی رسید غم و اندوه بود که از فراغ این دوست خوب از نهاد ما برخواست. چرا که به مصداق این جمله رسیده بودیم که "دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه، هرقدر بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه ، ولی وقتی رفتی جای کفشت همیشه میمونه" و حالا جای پای این دوست خوب در ذهن و خاطره ما مونده و بیشتر از قبل دوستش داریم و به یادش هستیم.

نمی دونم تونستید حدس بزنید که این دوست خوب کی بود.

 کسی نبود جز صاحب وبلاگ بوف بینا یا همون اعظم جووووووووووووووونی که از اون به نام اعظم عسلی هم یاد میشه. که همه این اسامی بیان کننده جزئی از صفات فوق العاده و ویژه این دوست خوب نبوده و نیست. دوست داشتنی تر از اون چیزی که میشد تصورش رو کرد. مهربون و باحال.


 پ.ن

  1. به لطف دیدن اعظم جووووووووونی افتخار اشنایی با یکی دیگه از وبلاگ نویسان خوب رو هم پیدا کردیم. وبلاگ یه بوس کوچولو رو هم بخونید و از عاطفه و احساسی که در وجود صاحبش موج میزد و قطعا در نوشته هاش نمود پیدا میکنه استفاده کنید.
  2. ذکر این نکته هم ضروری می نماید که با توجه به همه اتفاقات و مسائلی که در ظاهر در وبلاگستان اتفاق افتاده و میوفته هیچ خللی در دوستی که بین دوستان هست ایجاد نشده و نمیشه. و خواستم حتما توضیح داده باشم که مودی و مانی و نوگل و هاله جان و بهار و .... همه به یک اندازه در چشم من عزیز و دوست داشتنی هستند و همه این مسائل شاید یه بازی بیشتر نباشه. پس کسی از دید دیگه ای نگاه نکنه و به حرمت دوستی که بین دوستان ایجاد شده به دیده احترام بنگریم.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/21 |    

آرزوهای زندگی

نمیدونم تا به حال به آرزوهاتون فکر کردید یا نه؟ تا بحال دقت کردید که آرزوهای ما در گذر زمان گاها چقدر کوچک و خنده دار میشن و چیزهایی که یه روزی برای ما آرزو محسوب میشدند حالا به دم دست ترین مسائل روزمره تبدیل شدند.

بد نیست گاهی اوقات آرزوهایی رو که در طول دوران زندگی داشتید رو مرور کنید بعد کمی به سطح نگاه خودتون به زندگی نگاهی بیندازید و به بعضی از چیزهایی که یه روزی واستون آرزو بوده بخندید.

یکی از آرزوهای دوران کودکیم داشتن تاب توی خونه بود که زود به واقعیت بدل شد. و من بعد از مدتی تاب سواری به قدری از تاب زده شدم که حتی همین حالا هم وقتی روی تاب سوار میشم حالت تهوع به من دست میده.

یکی دیگه از آرزوهای دوران کودکیم داشتن دوچرخه بود که اونم زود بهش رسیدم.

یکی دیگه از آرزوهای دوران کودکیم داشتن دستگاه میکرو تو خونه بود و چقدر منتظر برآورده شدنش شدم و تا مدتها مست از داشتن این دستگاه هیجان آور تو خونه بودم.

وقتی اول راهنمایی بودم یکی از آرزوهام گرفتن دیپلم بود.

در دوران دبیرستان یکی از آرزوهایی که داشتم قبولی در دانشگاه بود.

در زمان تحصیل در دانشگاه آرزوی فارغ التحصیل شدن رو داشتم.

بعد از فارغ التحصیلی و سربازی آرزوی داشتن کاری مناسب داشتم (آرزویی که شاید برای من خیلی محال جلوه میکرد) ولی خیلی زود تونستم بهش برسم. البته مشقتهای زیادی داشت و بالاخره شد.

آرزوی بعدی زندگیم ازدواج بود. که البته با توجه به جو اقتصادی جامعه برای خیلی ها آرزو حساب میشه. که به لطف خداوندگار توانا به اون هم رسیدم.

و .... خیلی آرزوهایی که شاید کمی شخصی باشه شاید خیلی مسخره (حالا مسخره جلوه میکنه) ولی وقتی اونها رو به ترتیب کنار هم میچینیم جالب جلوه میکنه.

بد نیست شما هم آرزوهاتون رو از وقتی که یادتون هست روی کاغذ بیارید و با هم مقایسه کنید قطعا اولین نکته ای که به چشم میخوره کمال عقل در مراحل مختلف زندگی ما هست. می بینیم که بعضی آرزوهای ما در گذر زمان بی ارزش میشه بعضی هم کمرنگ جلوه میکنه

در ضمن بسیار توصیه میشه که آرزوهاتون رو روی کاغذ یادداشت کنید تا زمانی که هدفتون رو گم میکنید نظری به اون آرزوها بیندازید و دوباره سعی و تلاش رو آغاز کنید.

از کنار هم چیدن آرزوهاتون در مراحل مختلف زندگی نتیجه جالبی به دست میاد. شما هم امتحان کنید ضرری نداره.


پ.ن

  1. یکی از آرزوهای همه ما داشتن دوستان خوب هست که من به لطف پیشرفت تکنولوژی و اینترنت و وبلاگ و ... به این مهم دست پیدا کردم و حالا به دوستان خوبی که از طریق این وبلاگ پیدا کردم میبالم.
  2. دوشنبه ۱8 آذر روز مهمیه. از اون روزهایی که خداوند منان با مهربانی صدچندان به انتظار بنده هاش میشینه. پس توصیه میکنم حتما یه فرصت کوچیکی رو به صحبت با خدا اختصاص بدید. اصلا مهم نیست که چه دین و چه مذهبی دارید مهم اینه که در این روز فرصت کوچکی رو برای صحبت خصوصی بین خودتون وخدای خودتون اختصاص بدید. ضرر نمیکنید. یاحق
  3. دوستان عزیز حتما و حتما به انجمنی که مانی راه اندازی کرده سر بزنید شاید از سودش یه دونه ون خریدیم بچه های وبلاگی رو بردیم سفر. فعلا وظیفه همه کمک کردن هست ولاغیر


نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/17 |    

خرابی بلاگ رولینگ و مشکلات من

یه مطلبی که توضیحش ضروری می نماید:
طی این چند ماهی که گذشته دوستان فوق العاده ای از بین بر و بچه های وبلاگی پیدا کردم. دوستانی که خیلی فوق العاده حساب میشن و گاهی از یه دوست هم فراتر میرند.
و من دوست دارم دست کم اسم خیلی خیلی قشنگشون رو یا اسم وبلاگ زیبای که توش مطلب منتشر میکنند رو توی لینک دوستانم بذارم تا بتونم با افتخار اعلام کنم که دوستان به این خوبی دارم.
دوستانی که بودم اسمشون توی وبلاگم باعث افتخاره چه برسه افتخار دوستی با اونها.
ولی متاسفانه اسم قشنگ اونها فعلا توی لیست دوستانم نیست.
به خودم واجب دیدم از این دوستان نازنینم عذر خواهی کنم و دلیلش رو هم بیان کنم تا در اولین فرصت بتونم اسم قشنگ و نازنین اونها رو توی لیست دوستانم جای بدم
و اما دلیل :
به دلیل خدماتی که سایت بلاگ رولینگ به کاربرانش میداد من هم از این سایت برای لینک دادن به دوستانم استفاده کردم. هم به دلیل استفاده از تکنولوژیهای روز هم به خاطر مطلع شدن از اپدیت شدن وبلاگ دوستانی که گاها خارج از بلاگفا مطلب می نویسند.
ولی متاسفانه برای مدتی است که این سایت جهت ارتقاء نسخه نرم افزاریش دسترسی کاربران به سایت رو غیرفعال کرده و امکان ویرایش نام دوستان و اضافه کردن نام نازنین افرادی که بودن اسمشون باعث افتخاره منه وجود نداره به همین دلیل فعلا این امکان برای موجود نیست.

بر خودم واجب دیدم که اسم دوستان نازنینی که اسمشون اینجا نیست رو ببرم و ازشون عذرخواهی کنم و باسربلندی تمام به همه بازدید کنندهای اینجا به واسطه داشتن دوستانی چنین نازنینی مباهات کنم.
و البته افتخار بودن نام زیبای دوستان فوق العاده نازنینی مثل مووووووووووودی (که خیلی ماهه و دوست داشتنی و البته فوق باحال و من مودی رو خیلی خاص تر از همه دوست دارم) سیری عزیز، مانی، آست، هاله جان ، اعظم جوووووووووونی، آیناز و ... در لیست دوستان زینت بخش این وبلاگ هست ولی به محض در دسترس بودن سایت بلاگ رولینگ تغییراتی اساسی در لینک دوستان ایجاد خواهد شد.
پیشاپیش از دوستان خوبی که نامشان برده نشد عذرخواهی میکنم و از همینجا پوزش میطلبم.
دست حق نگهدار شما



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/14 |    

حق مردم

نمیدونم گاهی به این موضوع فکر کردید که بعضی از آرزوهای ما چقدر کوچیک هست؟ و بعضی موارد کوچیک چقدر واسه ما مهم محسوب میشن. یا اگه بخوام یه طور دیگه بگیم اینکه چقدر ارزوهای بزرگ ما پست و حقیرند یا چه بلایی سرما آوردند که آرزوهای حقیر واسمون بزرگ حساب میشند.
یا باز اگه از زوایه دیگه ای بخوام نگاه کنیم می بینیم که سیاستهای دولت های مهروز طی این 30 سال بر چه پایه ای بوده که بسیاری از مسائلی که در دنیای کنونی جزو حقوق شهروندی محسوب میشه واسه ما در لیست آرزوها قرار میگیره. اگه نگاهی به لیست پائین بیندازید خواهید دید که بسیاری از این مسائل که خواهان داشتنش هستیم جزو اجزای لاینفک زندگی امروزه مردمان در کشورهای دیگه هست ولی ما از داشتنش محرومیم.
  1. خطوط پرسرعت اینترنت با قیمت مناسب جهت استفاده در منزل و محل کار و موبایل (ASDL)
  2. داشتن امکانات رفاهی مناسب مثل جایی برای تفریح بدون مزاحمت ،
  3. برابری حقوق و دستمزد در مقابل مخارج زندگی به طوری که مبلغی قابل پس انداز باقی بماند
  4. داشتن ازادی بیان در خصوص اعتراض نسبت به سیاستهای دولت و حکومت
  5. داشتن آزادی در خصوص انتخاب نوع پوشش
  6. داشتن آزادی بیان در خصوص ابراز عقیده و بیان عقاید
  7. داشتن مطبوعاتی آزاد
  8. داشتن رسانه هایی بدون وابستگی به دولت و حکومت
  9. داشتن روابطی حسنه با همه کشورهای دنیا
  10. عدم استفاده از مرگ در شعارها بر علیه دیگر کشورها
  11. ورود آزادانه بانوان به ورزشگاهها
  12. و ...
و خیلی مسائل دیگه ای که قابل گفتن هست و شما هم میتونید کمک کنید تا این خواسته ها رو تکمیل تر کنیم.
اگر بخواهیم از دید یک شهروند جهانی به بعضی مسائل روز ایران نگاه کنیم تنها حرف قابل گفتن اظهار تاسف برای مردم این جامعه است که اینچنین حکومتی رو قبول کردند.
به عنوان مثال :
  • واقعا مسخره نیست که پلیسی که باید حامی مردم باشه نماد ترس و وحشت بین مردم شده و همه کارها رو کنار گذاشته شروع به گیر دادن به نوع پوشش مردم میکنه.
  • واقعا مسخره نیست وقتی میخوای توی یک اداره دولتی مشغول به کار بشی هنگام گزینش فقط از دین و مذهب و اعتقادات سوال میپرسن و به تنها چیزی که کاری ندارند تخصصت هست
  • واقعا جای سوال نیست که حرفی که رئیس جمهور و سران مملکت میزنند حرف دل مردم نیست ولی اونها مدعی این امر هستند که سخنگو مردم میباشند
  • واقعا مسخره نیست که چند نفری که شورای نگهبان خودش انتخاب میکنه رو مردم باید بپذیرند و حق دیگه ای جز این انتخاب ها ندارند
  • واقعا مسخره نیست که جهت رسیدن به انرژی هسته ای تمام درهای تجارت دنیا رو به روی خودمون ببندیم به امید آینده ای که ممکنه هیج کدوم از ما نبینیم
  • واقعا جای سوال نداره رئیس جمهوری که مملکت رو با نفت 140 دلار نتونست اداره کنه چطور مدعی میشه که با نفت 5 دلار میتونه این کار رو انجام بده
  • واقعا جای سوال نداره که وقتی بفمهی تمام آمارهایی که رییس جمهور یک مملکت میده یا اشتباهه یا تقریبی و حدسی.
  • واقعا جای سوال نیست که چرا مردم ما از داشتن امکانات اولیه ای نظیر MMS, ماهواره و ... جهت اطلاع پیدا کردن از حوادث دنیای پیرامونیشان محرومند.
  • آیا به این موضوع اندیشیده اید که چرا تمامی صدای مخالفان حکومت محکوم به خاموشی است و نه از طریق جراید ، اینترنت، ماهواره و ... مجاز به شنیدن صدای اونها نیستیم. شاید که اونها راست بگن.
  • آیا به این مسئله فکر کردید که چرا استفاده از ماهواره ممنوع میباشد. چرا سایتهای سیاسی ففیلتر شده.
و بسیاری سوالهای دیگه ای که پاسخی برای اونها یافت نمیشه. و کسی حق پرسیدن نداره چون اصولا مردم حقی ندارند.
اگه حقی دارند بگید تا بدونیم

مواردی که من فراموش کردم و دوستان مطرح میکنند و اینجا میذارم تا راحت تر خونده بشه

هاله جان : حق داشتن مسکن ارزان و خودرو ارزان که برای جوانان آرزوست
یک دختر دم بخت_ مهسا : میشه لطفا ...هزینه ی تحصیلی کمتر رو هم اضافه کنید ؟؟؟
نامردا یه کارت خرید کتاب بهمون میدن ..پول دو کتابمون هم نمیشه ..


نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/10 |    

اعتقادات

نمیدونم دقت کردید یا نه. بچه هایی که دارن بزرگتر میشن یا نوجوانهایی که به سن جوانی میرسن اکثرا ادمهای بی اعتقادی هستند.
اصلا مثل اینکه از نسل سوم انقلاب ایران به بعد که قرار بود بچه های اسلامی تربیت کنند دقیقا برعکس شده.
البته اشتباه قضاوت نکنید ها منظور من از بی اعتقادی الزاما ادم مذهبی بودن نیست.
منظور از بی اعتقادی یعنی کسایی که قید و بندی برای خودشون قائل نیستند و هیچ خط قرمزی رو واسه خودشون تعریف نکردن.
ادم با اعتقاد کسی هست که خطوطی رو واسه خودش تعریف میکنه و در چارچوب این خطوط زندگی میکنه. یعنی اعتقادش رو در اون چارچوب میبینه هر چند این مسائل بر ضد مذهب و فرهنگ باشه. مهمه اینه که به اون اعتقادات پایبند باشی. به عنوان مثال کسی که به حجاب اعتقادی نداره در همه حالات به اعتقاد خودش پایبند بمونه. نه اینکه بر حسب نیاز گاهی معتقد بشه و گاهی بی اعتقاد نسبت به این مسئله.
نمیدونم خیلی از ادمها رو دیدید که به ظاهر مومن و مذهبی هستند ولی اگه جاش باشه دستی هم به مشروب میزند و بعد از عشق و صفا و زیر پا گذاشتن اعتقادات دوباره به درگاه خدا برمی گردند و معتقد میشند. در حالی که در جایی که باید از اعتقاداتشون دفاع کنند به شدت اون رو زیر پا میزارند.
متاسفانه بسیاری از جوانهای که امروزه در سطح جامعه می بینیم به پوچی و بی هدفی رسیدند.
نمیدونم شاید قدرت تشخیص خوب و بد رو ندارند. شاید نمی خواهند درگیر چارچوب و قید و بند باشند. و به طور قطع عملکرد بد مسئولین که با نام مذهب حکومت میکنند مزید بر علت شده.
در گذشته ادمهایی بودند که جزو دسته لات ها محسوب میشدند ولی چارچوب داشتند به عنوان مثال اگه خوردن مشروبات جزو محدودیتهاشون نبود ولی رعایت حرمت ناموس مردم جزو اعتقاداتشون محسوب میشد.
یعنی اعتقاد به این امر داشتند و معتقد بودند که خوردن شراب واسشون مفیده. پس همیشه با اعتقاد مشروب میخورد.
یا معتقد بودند که تریاک چیز بدیه. پس وقتی همه شرایط هم واسشون فراهم بود تریاک نمی کشیدند. و خیلی مثالهای دیگه.
ولی امروزه مسئله ای که جامعه ما گرفتارش شده بی اعتقادی و سست اعتقادی جمعیت جوان جامعه است.
نمیدونم چی شده چه اتفاقی افتاده که فرزندان ادمهای بسیار معتقد (بازهم تاکید میکنم منظور مذهبی بودن نیست) هم در اعتقاداتشون سست هستند.
شاید پدران و مادران در انتقال این عقاید یا فهمانیدن این عقاید به فرزندانشون ضعیف عمل کردند به عنوان مثال مادران بسیاری رو می بینیم که با اعتقاد کامل چادر سر میکنند ولی فرزندان اونها خیلی معتقد به رعایت حجاب نیستند پدرانی که در  به دست اوردن پول حلال بسیار مراقبند ولی فرزندانشون اهمیتی به این مسائل نمیدند.
نمیدونم به مسائل و اصطلاحاتی مثل برکت داشتن پول، حلال و حرام بودن لقمه، نون بازو رو خوردن، با عرق جبین و کد یمین پول درآوردن و ... که قبلا بسیار در جامعه رواج داشت و امروز در حال محو شدن از میان جامعه ایرانی ست.

و تویی که این مطلب رو میخونی تا به حال به اعتقاداتت فکر کردی؟ آیا چارچوبی برای خودت در زندگی در نظر گرفتی؟
اگه از خطوط قرمز اعتقاداتت رد بشی چیکار میکنی؟ چقدر حفظ اعتقاداتت واست مهمه؟
اگه با کسی در مورد اعتقاداتت بحث کنی آیا احتمال میدی این اعتقادات رو تغییر بدی یا همچنان پافشاری خواهی کرد؟
چون بحث اعتقادات در زندگی روزمره جامعه ایرانی مخلوط با مذهب شده کمی صحبت در این مورد و مثال آوردن کار سختیه چون که عمده مسائلی که قابل مثال زدن باشه مربوط به مسائل مذهبی میشه و این تصور رو ایجاد خواهد کرد که بحث ما در خصوص اعتقادات صرفا مربوط به مسائل مذهبی میشه؟
به همین دلیل این بحث رو همیجا تموم میکنیم و به ذکر همین نکته اکتفا میکنیم که مرز اعتقادات در جامعه ما در حال کمرنگ شدنه و این مسئله بسیار خطرناک هست و باید از سوی خود مردم فکری صورت بگیره تا جامعه اینده ایران از کمبود اعتقادات رنج نبره.


نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/09/07 |    

همه آدمها باهم برابرند

همه آدمها باهم برابرند اما پولدارها محترم ترند

همه آدمها باهم برابرند اما دخترها پرطرفدار ترند

همه آدمها باهم برابرند اما بچه های واجب ترند

همه آدمها باهم برابرند اما خانمها مقدم ترند

همه آدمها باهم برابرند اما سیاه ها بدبخترند و سفیدها برترند.

البته تبعیضی در کار نیست

در کل همه آدمها باهم برابرند اما بعضی ها برابرترند



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/09/05 |    

صادق محصولی


آن قارون دولت احمدی، آن رانت اللهی ابدی، آن صادق بی مصداق، آن ولایتی را باجناق، آن ‏پیرو اوناسیس یونانیه و رومیه، آن محصولی از ارومیه، آن شمارنده انواع صندوق، آن در ‏انتخابات برو جلو بزن بوق، آن یار سابق رئیس جمهور بعدی، آن نشمارنده رقبا به عددی، آن ‏دست زننده به معامله عظیم، آن برنده مزایده بند جیم، آن مالک دینار و دلار، آن رفیق پیرار و ‏پار، آن مشاور بی شروشور، آن میلیاردر کرورکرور، آن معاند افعال فوفولی و سوسولی، آن ‏صاحب یک دستگاه ویلای گوگولی، شیخنا و مولانا شیخ صادق محصولی، محصول دولت نهم ‏بود، و گوینده اهن اهن و اهم اهم بود و ختم شونده همه راهها به رم بود.‏

نقل است چون از مادر بزاد، هرکس در اطراف وی بود، از مادر و دایگان و ماما و خاله و ‏عمه جیغ بزدند و فریاد همی کردند و آب از چشم بریختند، اما طفل ساکت همی مانده نگاه ‏کرد، تا پیرزالی از دایگان طفل را با دست بزد تا گریه کند، اما طفل هیچ گریه نکرده در چشم ‏دایگان نگریست و چیزی بگفت. دایگان گوش به دهان طفل چسبانده که چه گوید، پس شنیدند ‏که گوید" اهحمم" و تا به ده روز جز همین کلام طفل هیچ نگفت و این از اسرار بود. تا طبیبی ‏بیاوردند و قاروره بیاوردند و طفل بگفت " اهحمم" و طبیب از هیبت گفت آن طفل در حیرت ‏بشد و به ده روز نمازخوانده و اتراق کرد تا سر آن کلام داند. چون ده روز گذشت، طبیب ‏بگفت: طفل را شیر دهید و نان و خورش بیاورید و هیچ هراس مدارید که این طفل از بزرگان ‏شود و چون رانتی بدو رسد با صدراعظم جان در جان شود. پس پرسیدند این که طفل گفت " ‏اهحمم" چه باشد؟ طبیب بگفت، طفل همی گوید " انرژی هسته ای حق مسلم ماست." و آن چه ‏این طفل گوید هر کس به پنجاه سال دیگر گوید هر چه خواهد یابد و این طفل از امروز آن داند ‏که به پنجاه سال دیگر گوید.‏

سبب توبه او آن بود که او سخت با مال و منال بود و با روسای عساگر در یک جوال بود، تا ‏شبی خواب بدید که پیری سبز پوش بروی ظاهر شده بگفت، باید 300 میلیارد از مال خود ‏بدهی و از جیفه دنیا رها شوی و به دور از هوس و هوی شوی، پس شیخنا از هیبت آن خواب ‏بیدار شده، هر چه در صندوق داشت شمرده دید 160 میلیارد بیشتر ندارد. پس دوباره خوابیده ‏و دوباره پیر را بخواب دیده و پرسید: چون 300 میلیارد ندارم چه کنم؟ پیر بگفت 300 چوق ‏یک ریال کمتر هم نمی شود، برو بینیم بابا، و غیب همی شد. و از همین بود که شیخ از خواب ‏برخاسته و تا زنده بود پول جمع کرد تا تمام آن بدهد و از جیفه دنیا رها شود.‏

از شیخ صادق کرامات بسیار نقل است. شیخ شهرام جزایری از شیوخ عرب از کرامات او ‏بگفت، " از ما گرفتندی و او را دادندی، این کرامت آن که دارد، چه ندارد؟" و شیخ جان الدین ‏راکفلر قارون اعظم در کرامت او بگفت: " آن چه ما به شصت سال نمودیم او به ده سال نمود ‏و استاذنا در نمودن نیک می نمود." و شیخ ارسطو اوناسیس از شیوخ آتن در کرامت وی ‏گفت: " ما چون دریا بودیم و شیخ چون دریا، از ما می رفت و به او می آمد و این کرامت را ‏جز در مملکت پارس به هیچ کجا نبود." و شیخ احمد الدین توکلی از اوتاد عظیم در نعت وی ‏بگفت: " از کرامات شیخنا آن بود که رانت می خورد و مزایده می برد و در این فعل استاد ‏بود."‏


از شیخ محصولی جملات عالی نقل است. گفت: " یخرجونی بالوزاره النفط فس و یدخلونی ‏بالوزاره الداخلیه بالدخول"( ترجمه: نشد وزیر نفت بشویم، قرار شد وزیر آموزش و پرورش ‏بشویم، بعد وزیر کشور شدیم، بعدا هم وزیر صنایع و راه و ترابری می شیم، از بس که ‏تخصص داریم.) و گفت: " فی 44 مزایده المشارکه و فی الثلاثه وینر، دت ایز ایت"( ترجمه: ‏در 44 مزایده شرکت کردم و در سه تا برنده، آیا نمی بینند کوردلان که برما چنین گذشت؟) و ‏بگفت: " انا صادق والمحمود الصدیق و المکان العمهاتی"( ترجمه: همانا من راست گویم و ‏همانا محمود جز راست نگوید، پس آنجای عمه آدم دروغگو شیئی باشد...) و از این جملات ‏بسیار نقل همی شد.‏

نقل است چون خواست بمیرد مولانا محمود، بر عزرائیل نازل شده و دستور داد جانش را ‏بگیرند و از آن روز عزرائیل روی پنهان کرده است فی یومنا هذا.‏


نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/09/03 |    

ساختار شکنی و سنت شکنی

اگه یه نگاهی گذرا به تاریخ چند ساله ای که توش زندگی کردیم بندازیم. می بینیم که تغییرات شگرفی در زندگی و فرهنگ ما ایجا شده.

اون چیزی که بیشتر مد نظر من هست واسه این پست. سنت شکنی و ساختار شکنی هایی بوده که توسط فرزندان خصوصا در زمینه ازدواج در خانواده ها صورت گرفته.

اگه به زندگی پدران و مادران خودمون نگاه کنیم می بینیم که اونها سعی کردند به نسبت پدران و مادران خودشان تغییراتی رو در زندگی اعمال کنند. مثلا در زندگی پدربزرگها و مادربزرگها در خصوص مسائل ازدواج تنها کسایی که صاحب نظر نبودند عروس و داماد بودند چرا که پدر پسر عروسش رو انتخاب میکرد و با پدر دختر چانه میزد و بساط عروسی به پا میشد.

پدربزرگ من تعریف میکرد که قبل از عروسی یکبار برای دیدن نامزدم مجبور شدم از دیوار خونه شون بالا برم تا بتونم لحظه ای عروس خودم رو قبل از ازدواج ببینیم

بعد از گذشت چندین سال پدران و مادران ما سعی کردند کمی سنت شکنی کنند و به نوعی هم تونستند. مسائلی مثل کارکردن زنها، جدا شدن خونه فرزندان از خونه پدری (مثل فیلم پدرسالار) درس خوندن دخترها تا سنین بالای 20 سال و ازدواج نکردن پسرها تا سنین بالای 28 همه و همه مسائلی بود که نشان از  ساختار شکنی و سنت شکنی توسط والدین ما دارد.

اگر به گذار تاریخ هم نظری بیندازیم خواهیم دید که همیشه فرزندان سعی در سنت شکنی و ساختار شکنی داشته اند و دارند و همیشه فرزندان ، والدین خود را به عقب ماندگی یا سنتی بودن و ... محکوم کرده اند

ولی سیر ساختار شکنی و سنت شکنی توسط فرزندان در ده سال گذشته سیر و روند صعودی و پرشتابی به خودش گرفته.

اگر نظری به بحث ازدواج در دهه گذشته بیندازیم می بینیم که بسیاری از سنتها و ساختار ها نه تنها شکسته شده که بعضی از انها یا به سمت نابودی کشانده شده یا به دست فراموشی سپرده شده. که صحبت در خصوص این سنتها نیاز به پستی جداگانه می باشد.

این روزها دیگه ازدواج نکردن دختران و پسران، بالا رفتن سن ازدواج دختران و پسران، جدا شدن دختران و پسران مجرد از خانواده جهت حفظ استقلال ، خواستگاری دختران از پسران، آشنایی های طولانی مدت قبل از ازدواج و ... امری رایج در جامعه شده که گاهی مواجه با این مسائل برای پدران و مادرانی که در زمانی جوانی خود به شدت در پیچ و خم سنتها گرفتار بودند کمی سخت و غیرقابل باور شده و چاره ای هم جز مواجه و قبول این مسائل بر خلاف میل و اعتقاداتشان ندارند.

اولا سوال اینجاست جامعه مذهبی و سنتی ما به کدام سو میرود.

دوما اینکه به نظر شما آیا در چند سال آینده چیزی به اسم فرهنگ یا سنت جهت ازدواج باقی می ماند یاخیر؟

سوما اینکه آیا خود را آماده کرده اید که ممکن است در سالهای آتی فرزندان شما ، شما را متهم به سنتی بودن بکنند و مجبور باشید بر خلاف میل و عقیده خود رفتار کنید.

سوال دیگر من این هست که همیشه فرزندان سعی سنت شکنی داشتند. حالا اگه به چندین نسل قبل برگردیم. زندگی مردمان رو چگونه می بینیم. مثلا پدربزرگ پدربزرگ من چه ساختار شکنی کرده که در زمان خود کار شاقی محسوب میشده.


پ. ن
  • امروز خوشبختانه شاهد بازگشت نوگل عزیز به جمع دوستان بودیم که از بودنش به شدت استقبال میکنیم و آرزوی طول عمر و سلامتی برای خودش و خانواده محترمش داریم و همین جا میگیم که دلمون واسش خیلی تنگ شده.
  • متاسفانه امروز مطلع شدم که مانی عزیز داغدار پسرعموی عزیز خویش گشته. از همین جا به این دوست عزیزم تسلیت میگم و از خدا طلب مغفرت برای ان عزیز تازه سفرکرده و سلامتی برای بازماندگان آن مرحوم دارم.       مانی عزیز تسلیت ما رو پذیرا باش



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/09/02 |