تبليغاتX
قلمی در دست

سالگرد تولد عشق

توی زندگی آدمها اتفاق زیاد رخ میده که در بعضی از آنها خود ما دخیلیم و در برخی خیر

یکی از اتفاقات قشنگ زندگی خیلی از ادمها، روز پیدا کردن نیمه دیگه زندگیشون یا روز پیمان بستن با عشق زندگیشون هست و امروز اون روز قشنگ تو زندگی ماست. روزی که قرار شد به دنیای دیگه و بعد دیگری از زندگی پا بذاریم.

آری دو سال پیش در چنین روزی پیمان عشق ورزی من وهمسرم در آسمانها و در حضور شاهدان آسمانی بسته شد.

به یاد دارم که در شهریور ماه سال 76 متن زیر گوشه نشین ذهن من شد

« مقام عشق ورزی، مقام توجه به بقا و فنا نیست، لحظه عاشقی، لحظه فراموشی تمام لحظات و آنات است. پرده زمان را دریدن و با یک دست قدرتمند نستوه طرف راست و با دست قدرتمند دیگر طرف چپ این پرده جادویی را کنار زدن و از زاویه ایجاد شده ناگهان به بی زمانی جستن و در بی زمانی یک نفس به طول همه زندگانی کسی را بی غرض دوست داشتن، تجربه ایست که به آسانی برای همه حاصل نمی شود و هر صحرای دلی گنجایش این فکرت را ندارد، اما اگر حاصل شد این فرد حقیقتی را تجربه کرده است که آن عشق حقیقی و حقیقت عشق است»

و به انتظار لحظه عاشقی، روزها و سالها را گذراندم تا چیزی نزدیک به شش سال پیش، نه در لحظه ای که در دوره ای از زمان به مقام عشق ورزی نائل آمدم و بر بلندای عشق جای گرفتم.

و اینک نه تنها در عشق که در زندگی نیز سیر تکاملی در پیش گرفتم و با تمام توان سعی در جایگزینی عشق منطقی و عقلایی به جای عشق احساسی دارم.

همسرم:

و امروز دو سال است که خانه کوچکمان مملو از عطر حضورت شده و در چشم به هم زدنی دو سال کنار هم بودن گذشت. مدت دو سال که هر وقت پای در خانه می گذارم با قیافه ای خندان و شادان و پر از انرژی روبرو میشوم و شرمنده همه محبتهایی که به من ارزانی داشتی و از بابت لطفی که در شرایط سخت و بحرانهای زندگی به من و کلبه کوچک عشقمان ارزانی داشتی.

آیناز عزیزم

میدانی که چقدر دوستت دارم و همیشه چقدر دلتنگ دیدارت، همیشه وقتی کنارم نیستی وقتی به محل کار میروی و ... چشم انتظار دیداری نو هستم.

تنها بانوی قلب من

همیشه دوست دارم این حرفها را به تو بزنم ولی گاهی از اوقات مرا یارای سخت گفتن نیست و چرا که به مصداق این سخن که هرچه وسعت عشق بزرگتر شود تعداد کلمات کمتر خواهد شد من نیز توانایی بروز تمامی آتش سوزان درون را ندارم. می دانم که می فهمی و حال مرا درک میکنی اما دلم میخواهد این حرفها را رو در رو بگویم. راستش به تو حسودی میکنم که می توانی به راحتی احساساتت را به زبان بیاوری و خیلی راحت بگویی که دوستم داری.

من هم میگویم اما وقتی تو نیستی، حرفهایم را با گلهای توی گلدانها، با گنجشکهای مانده در خیابان، با قاب عکسها، باگلهای قالی و با ... و خلاصه با هرچیز که در خانه در کنار من و قلب من منتظر آمدن و دیدن تو هستند، میزنم وبه آنها میگویم که چقدر تو را دوست دارم، شاید آنها رویشان بشود که به تو بگویند گفتن این حرفها را مثل همین حرفهای نگفته، برایم دعا کن تا بتوانم آنقدر که دوست داشتنی هستی دوستت داشته باشم.

به هر حال چهارمین سال نامزی، سومین سال پیمان بستن و دومین سالروز تشکیل کلبه کوچکمان مبارک.

این تخم مرغ شانسی هم تقدیم به تو با عشق


پی نوشت:

  • ۱-تشکر خیلی ویژه از هدیه بانو به خاطر زحمتی که واسم کشید و منو شرمنده محبتش کرد.
  • ۲- بعد از چند تا پست مذهبی یه پست متفاوت گاهی اوقات خیلی مزه میده
  • ۳- یکی از دوستای خیلی خیلی مهربون ما یه وبلاگ دیگه هم داره که اونجا هم خیلی خوشگل و قشنگ مینویسه خیلی اتفاقی پیداش کردم حالا اگه اجازه بده میخوام اینجا معرفیش کنم  دوست مهربون آیا بنده وکیلم؟؟
  • ۴- بانو بیقرار ،ما را مورد مرحمت و تفقد خویش قرار داده و حقیر را در زمره دوستان خاصه قرارداده تا در بازی وبلاگی شرکت نمائیم. دعوت بانو به روی هر دو چشمانمان. اندکی مهلت دهید تا اوامرتان اجرا گردد. بانو به سلامت باشد
  • ۵- دیشب گلابی خانم از طرف همه شما کادوهایی خوشگلی به هردو نفر ما داد ممنون از لطفش

 بعد نوشت :

مهسای عزیز (همشهری) ما رو شرمنده خودش کرده. چون خواستم همه یادگاریهایی که میگیرم یکجا جمع بشه. اینجا میارمش تا شماها هم بخونید و لذت ببرید.

 تقدیم به آدمین و آیناز عزیز ...

و چند تکه مکث به احترام پیوند آسمانیتان ..

در این عصری که عشق را با "ق" شروع می کنند .. و اعتبارش را به زیرابتذال عادت می کشند ..خبر تداعی یک پیوند عاشقانه به اندازه ی همه ی دور دست های کشف نشده ی این دنیا می ارزید..گرچه من طبق معمول با کمی تاخیر بدان رسیدم ..از شوق وصالتان ذوقم گرفت ..تبریک !!! ..برای عشقی که به تشنگیش محتاج ترید تا رفع عطش..برای توصیفات عاشقانه ی آدمین در وبلاگش که در حوصله ی فهم من جای گرفت ..دعا میکنم برایتان که امتداد وصالتان..همچون حدیث برحقٍ ثقلینٍ پیامبر باشد که نا گسیخته شدنش را وعده داد و همچون حکایت معروف وفای حضرت حافظ باشد در عشق شاخه نبات که مشهور خوبان شد

باشد که پیوند آسمانیتان تکرار یک قصه ی ابدی باشد ....

مهسای عزیز ممنون

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/10/29 |    

گشتی در انجیل حضرت مسیح

پیرو قولی که در پست قبلی دادم امروز به کنکاش کوچکی در خصوص انجیل (عهد جدید) دست خواهیم زد و این موضوع را خاتمه خواهم داد و سعی میکنم در خصوص مسائل مذهبی و سایر ادیان کمتر صحبت کنم و بیشتر مطالعه و تحقیق.

اگر به انجیل متی باب 10 بندهای 33 تا 37 مراجعه کنیم خواهیم دید که :

  34گمان  مبريد كه  آمده ام  صلح  و آرامش  را بر زمين  برقرار سازم . نه ، من  آمده ام  تا شمشير را برقرار نمايم .  35  من  آمده ام  تا پسر را از پدر جدا كنم ، دختررا از مادر، و عروس  را از مادر شوهر.  36

و اگر به انجیل مرقس باب 11 بندهای 13 تا 15 و بندهای 20و 21 مراجعه کنیم خواهیم دید که :

 عیسی در معبد

روز بعد، به‌هنگام خروج از بیت‌عَنْیا، عیسی گرسنه شد.۱۳از دور درخت انجیری دید که برگ داشت؛ پس پیش رفت تا ببیند میوه دارد یا نه. چون نزدیک شد، جز برگ چیزی بر آن نیافت، زیرا هنوز فصل انجیر نبود.۱۴پس خطاب به درخت گفت: �مباد که دیگر هرگز کسی از تو میوه خورَد!� شاگردانش این را شنیدند.

.

۲۰بامدادان، در راه، درخت انجیر را دیدند که از ریشه خشک شده بود.۲۱پِطرُس ماجرا را به‌یاد آورد و به عیسی گفت: �استاد، بنگر! درخت انجیری که نفرین کردی، خشک شده است.�۲۲ع

دو مطلبی که تاکنون در انجیل برایم قابل هضم نبود این مواردی بود که در بالا ذکر کردم و دلایل قابل هضم نبودن آون رو در ذیل عنوان خواهم نمود.

1- همانطوری که همه ما میدانیم و مسیحیان هم به شدت اون رو تبلیغ میکنند از دین مسیحیت به نام دین مهر و دوستی یاد میشه و فخر مسیحیان اینه که حضرت مسیح تنها پیامبری بود که نه جنگ و خونریزی به پا کرد و نه ملتی را نفرین.

اینکه در انجیل امده است که امده ام تا شمشیر را برقرار کنم با تمام صحبتها و تبلیغاتشون منافات داره. همه ما معتقدیم که پیامبران الهی برای وصل کردن امدند نی برای فصل کردن. و این مطالب خلاف اعتقادات مسیحیان و مسلمانان می باشد.

2-     در مورد درخت انجیر.

حتی اگر فرض کنیم که حضرت عیسی پیامبر الهی نیز نبوده و اور را یک فرد عادی و عاقل محسوب کنیم. باز هم یک ادم عادی از درخت انجیر در غیر از فصل خودش انتظار ثمر دهی ندارد. چه برسد به اینکه پیامبری الهی از درخت میوه (اینجا مقصود انجیر) در فصل غیر از باربدهی انتظار میوه دهی داشته باشد. یعنی همه ما میدانیم که انظار باردهی از درخت زردآلو در پائیز یا زمستان انتظاری بس بیهوده و عبس هست.

حال سوال اینجاست چطور پیامبری الهی بعد از دیدن درختی که سبز بوده و فصل باردهی آن نرسیده بوده. انتظار میوه داشته و بعد از نیافتن انجیر عصبانی شده و آن درخت بیچاره رو نفرین کرده.

اگرحضرت مسیح پیامبر الهی بوده (که قطعا بوده و همه ما بدان معتقدیم) به جای نفرین دعایی میکرد و معجزه ای از خود نشان میداد که ان درخت در غیر از فصل خودش بارور بشه و تا هم معجزه ای از آن حضرت به جای بمونه ، هم خود حضرت و سایر همراهان از میوه آن درخت بهره مند بشند و هم دیگرانی که بعدها به ان مکان میرسیدند بهره مند شوند.

این دو مورد از مواردی که بود که نتونستم بین عقل و منطق خودم، آموزه های دینی خودم و تبلیغات مسیحیان که تا حدی بهش علاقمند شدم ارتباط برقرار کنم.

باز هم اعلام میکنم اینها مواردیه که من نامنطبق با اصول عقاید مسیحیت و اسلام یافتمشون و در مورد باقی مسائل ترجیح میدم سکوت کنم و بیشتر به مطالعه بپردازم.

امیدوارم این دوتا پستی که زحمت زیادی واسشون کشیدم مورد پسند دوستان واقع شده باشه و باب جدیدی برای تحقیق و مطالعه به روشون باز کرده باشم.


پ.ن

۱- پست بعدی به امید خدا یه پست خیلی ویژه خواهد بود پس منتظر باشید

۲- این پست هـــــــــــــــــــــــــاله جان رو حتما بخونید.

۳- اهداف خیرخواهانه رو فراموش نکنید و از انجمنی که دوستان به راه انداختند حمایت کنید 

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/10/26 |    

تحریف در ادیان الهی

همانگونه که قبلا گفتم مشغول مطالعه در تورات و انجیل هستم. البته این سیر مطالعه روند کندی به خود گرفته که علتش فشار زیاد کاری و مشغله های روزمره زندگیه.

پستی نوشتم در خصوص غزه و ... که از بازخرد دوستان متوجه شدم که نتونستم مطلب رو به طور کامل تفهیم کنم. پس تصمیم به بازنگری در پست نوشته شده گرفتم و این شد حاصل بازنگری.

اولین مطلبی که متوجه شدم این بود که باید بیشتر مطالعه کنم و کمتر صحبت. ولی چون پست رو نوشته بودم حیفم اومد شماها هم نخونید. فکر میکنم جزو اخرین پستهایی باشه که در این خصوص مینوسیم چون نیاز به مطالعات جدی و عمیق دارم و خیلی تازه کارم که بخوام حرفی بزنم ولی به دیده بنده حقیر دو مورد در تورات و دو مورد در انجیل وجود داشت که با عقل و منطق من سازگاری پیدا نکرد و بد ندیدم با شما نازنین دوستان در میان بگذارم.

به عقیده ما (منظور مایی که در کشور اسلامی دنیا اومدیم و بزرگ شدیم و علی القاعده مسلمان محسوب میشیم) کتاب توراتی که بر موسی بن عمران نازل گردیده و کتاب انجیل که حواریون حضرت مسیح اون رو نگاشتند در طی زمان دستخوش تحریفاتی قرار گرفته. وقتی دنبال انجیل توی سایتهای اینترنتی میگشتم یه مطلبی خوندم که نمیدونم چقدر میشه بهش اعتماد کرد. خبر این بود که قدیمی ترین انجیلی که پیدا شده مربوط به 200 سال بعد از به صلیب کشیده شدن عیسی بن مریم بوده. و 200 سال به طور تقریبی میشه سه نسل. یعنی صحبتهای حضرت مسیح بعد از سه نسل مکتوب شده که در این حالت امکان کم و زیاد شدن صحبتهای آن پیامبر عظیم الشان وجود داشته. (اگر کسی در این خصوص اطلاعات کاملتری داره منو راهنمایی کنه لطفاً)

همانگونه که میدانید کتاب مقدس مسیحیان شامل دو قسم می باشد بنام های عهد عتیق و عهد جدید.

که عهد عتیق همان تورات و عهد جدید همان انجیل می باشد. بنابراین تورات مورد توجه و احترام مسیحیان می باشد ولی بر طبق اطلاعاتی که بنده کسب کردم یهودیان اعتقادی به انجیل ندارند.

دو مورد تحریفاتی که به نظر این بنده در تورات دیده شد رو در ادامه ذکر میکنم و به امید خداوند در پست بعدی مواردی رو که به نظرم تحریف در انجیل محسوب میشه ذکر خواهم کرد.

اگر به کتاب مقدس سموئیل دوم باب 12 (اعقاب داود) بندهای 29 تا 31 مراجعه کنید خواهید دید که :

(29) پس داود تمامی قوم را جمع کرده، به ربه (ربه نام شهری) رفت و با آن جنگ کرده، آنرا گرفت (30) و تاج پادشاه ایشان را از سرش گرفت که وزنش یک وزنه طلا بود و سنگهای گرانبها داشت و آنرا بر سر داود گذاشتند، و غنیمت زیاده از حد از شهر بردند (31) و خلق آنجا را بیرون آورده ، ایشان را زیر اره ها و چومهای آهنین و تیشه های آهنین گذاشتند و ایشان را از کوره آجر پزی گذرانید، و به همین طور با جمیع شهرهای بنی عمون رفتار نمود. پس داود و تمامی قوم به اورشلیم برگشتند.

کتاب مقدس صفر اعداد باب 31 انتقام از مدیانیها ، تقسیم غنائم

جنگ‌ با مديان‌

و  خداوند  موسي‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌:2  «انتقام‌ بني‌اسرائيل‌ را از مديانيان‌ بگير، و بعد از آن‌ به‌ قوم‌ خود ملحق‌ خواهي‌ شد.» 3  پس‌ موسي‌ قوم‌ را مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌: «از ميان‌ خود مردان‌ براي‌ جنگ‌ مهيا سازيد تا به‌ مقابلة‌ مديان‌ برآيند، و انتقام‌  خداوند  را از مديان‌ بكشند.  4  هزار نفر از هر سبط‌ از جميع‌ اسباط‌ اسرائيل‌ براي‌ جنگ‌ بفرستيد.»

5  پس‌ از هزاره‌هاي‌ اسرائيل‌، از هر سبط‌ يك‌ هزار، يعني‌ دوازده‌ هزار نفر مهيا شدة‌ براي‌ جنگ‌ منتخب‌ شدند.  6  و موسي‌ ايشان‌ را هزار نفر از هر سبط‌ به‌ جنگ‌ فرستاد، ايشان‌ را با فينحاس‌ بن‌ العازار كاهن‌ و اسباب‌ قدس‌ و كَرِنّاها براي‌ نواختن‌ در دستش‌ به‌ جنگ‌ فرستاد.  7  و با مديان‌ به‌ طوري‌ كه‌  خداوند  موسي‌ را امر فرموده‌ بود، جنگ‌ كرده‌، همة‌ ذكوران‌ را كشتند.  8  و در ميان‌ كشتگان‌ ملوك‌ مديان‌ يعني‌ اِوي‌ و راقَم‌ و صور و حور و رابَع‌، پنج‌ پادشاه‌ مديان‌ را كشتند، و بلعام‌ بن‌ بَعُوْر را به‌ شمشير كشتند.  9  و بني‌اسرائيل‌ زنان‌ مديان‌ و اطفال‌ ايشان‌ را به‌ اسيري‌ بردند، و جميع‌ بهايم‌ و جميع‌ مواشي‌ ايشان‌ و همة‌ املاك‌ ايشان‌ را غارت‌ كردند.  10  و تمامي‌ شهرها و مساكن‌ و قلعه‌هاي‌ ايشان‌ را به‌ آتش‌ سوزانيدند.  11  و تمامي‌ غنيمت‌و جميع‌ غارت‌ را از انسان‌ و بهايم‌ گرفتند.  12  و اسيران‌ و غارت‌ و غنيمت‌ را نزد موسي‌ و العازار كاهن‌ و جماعت‌ بني‌اسرائيل‌ در لشكرگاه‌ در عَرَبات‌ موآب‌، كه‌ نزد اردن‌ در مقابل‌ اريحاست‌، آوردند.
13  و موسي‌ و العازار كاهن‌ و تمامي‌ سروران‌ جماعت‌ بيرون‌ از لشكرگاه‌ به‌ استقبال‌ ايشان‌ آمدند.  14  و موسي‌ بر رؤساي‌ لشكر يعني‌ سرداران‌ هزاره‌ها و سرداران‌ صدْها كه‌ از خدمت‌ جنگ‌ باز آمده‌ بودند، غضبناك‌ شد.  15  و موسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «آيا همة‌ زنان‌ را زنده‌ نگاه‌ داشتيد؟ 16  اينك‌ اينانند كه‌ برحسب‌ مشورت‌ بلعام‌، بني‌اسرائيل‌ را واداشتند تا در امر فغور به‌  خداوند خيانت‌ ورزيدند و در جماعت‌  خداوند  وبا عارض‌ شد.  17  پس‌ الا´ن‌ هر ذكوري‌ از اطفال‌ را بكشيد، و هر زني‌ را كه‌ مرد را شناخته‌، با او همبستر شده‌ باشد، بكشيد.  18  و از زنان‌ هر دختري‌ را كه‌ مرد را نشناخته‌، و با او همبستر نشده‌ براي‌ خود زنده‌ نگاه‌ داريد.  19

 همانگونه که مشاهده شد طبق گفتار تورات داود نبی بعد از فتح شهر ربه دستور به کشتن مردم شهر داده به طوری که مردن را در زیر اره های آهنی گذاشتند و از  کوره های آجر پزی عبور دادند

همچنین موسی بن عمران بعد از پیروزی در جنگ تمام ذکوران را کشت (حتی کودکان و اطفال پسر) و تمامی شهرها را سوزانید و زنان شوی دیده را قتل عام نموده و تمام دختران شهر را به اسارت و کنیزی برده اند.

اون چیزی که از نظر مسائل اعتقادی ما قابل بحث و گفتگوست و علت تحریف دونستن این مطالب از جانب من محسوب میشه اینه که از دید قرآن و دین اسلام تمامی پیامبران الهی پیام آوران رحمت پروردگار توانا بودند و اگر هم جنگی صورت گرفته در جهت اشاعه خداپرستی بوده و هیچگاه جنبه انتقام و کشت و کشتار بیرحمانه از سوی رسولان الهی مطرح نبوده. چرا که به عقیده اسلام با رحمت و مهربانی خیلی بهتر و بیشتر میتوان افراد را به وادی خداپرستی کشاند تا با شمشیر دودمه و کشت و کشتار.

و یکی دیگر از موارد اعتقادی که بنده هم به شدت به آن معتقدم اینه که حرف تمامی ادیان الهی یکسان و در جهت اشاعه یکتا پرستی ست. و تمام پیامبران رسولان ذات مقدس الهی بوده اند. شاید در گفتارشان تفاوتهای احساس بشه ولی هدف نهایی همگی اونها یکسان و در جهت رستگاری افراد بشر بوده.

به امید خدا در پست بعدی مواردی از انجیل هم که از دید من تحریف شمرده میشه رو عنوان خواهم کرد و دفتر این قضیه رو تا مدتها خواهم بست.


پ . ن

  • در پایان تاکید می کنم که تمامی موارد ذکر شده دیدگاههای شخصی اینجانب بوده و احتمال غلط بودن و ناصحیح بودنش وجود داره پس اگه مشکلی در دیدگاههای بنده وجود داشت حتما ذکر فرمائید تا تصحیح نمایم.
  • امروز بالاخره بعد از مدتها معاون سازمان دلش به حال بنده سوخت و با درخواست و تحویل LCD بنده موافقت حاصل نمود. باشد که منبعد کمتر چشمان نازنینمان احساس خستگی و درد کند.
  • این روزها به شدت درگیر کارم. دوستانی که کمی به من نزدیک ترند اینو کامل حس میکنند. خلاصه ببخشید اگه نمی رسم کامنت بذارم و عرض ارادت کنم
  • اینو قبلا گفتم بازم میگم کسی از اینجـــــــــــــــــــــــا رفتن ضرر نکرده. پس حتما سر بزنید

یاحق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/10/24 |    

یک روز برفی در محل کار من



نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/10/23 |    

انجیل و تورات

سلام به همه دوستان خوب و عزیزم

برای یک کار تحقیقی و یک مقاله تحلیلی (که در این وبلاگ قرار خواهم داد )نیاز به کتاب تورات و انجیل دارم. کسی میتونه کتاب انجیل و تورات یا کتاب مقدس رو در اختیارم بگذاره.

ممنون


پ.ن

کسی در مورد انجیل برنابا اطلاع دقیقی داره که بتونه من رو راهنمایی کنه؟


یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/10/19 |    

در باب زیارت کربلا

بعد از پست قبلی که نوشتم قصد ارائه مطلب دیگه ای رو در خصوص عزاداری نداشتم. ولی حیفم اومد این مطلب رو هم ننویسم و با شما دوستان در میون نذارم. دلیل نوشتن این پست رو خیلی خوب نمیدونم هر چی هست عشقی هست و کار دله. و اسنادش همه احادیث و روایاتی ست  که به ما رسیده. میدونم ممکنه بعضیا اینها رو مخالف عقل و منطق بدونن. یا در راستی و درستی منابعش شک کنند. به هر حال خوندن و دونستنش بد نیست اونایی که اهلش هستند هم بسم اله.

این بار سعی کردم خلاصه ای از پست رو اینجا بذارم و مطالب تکمیلی رو در قسمت ادامه مطلب .هرکسی علاقمند بود به ادامه مطلب مراجعه کنه.

در روایات و احادیث که به ما رسیده نقل شده که زمین کربلا از روز پیدایش زمین مشخص و محترم بوده و جایگاه خیلی ویژه ای برای خودش داشته.

از اینجا میتونید داستانهای از زیارت کربلا رو قبل از وقوع حادثه عاشورا بخونید.

شرافت کربلا

امام‌ زين‌ العابدين‌ مي‌فرمايد: خدا زمين‌ كربلا را به‌ عنوان‌ حرم‌ امن‌ و مبارك‌برگزيد، قبل‌ از آن‌ كه‌ زمين‌ كعبه‌ را بيافريند و آن‌ را به‌ عنوان‌ حرم‌ خود قرار دهد، بيست‌ وچهار هزار سال قبل‌ كربلا را به‌ عنوان‌ خود برگزيد. و ملائكه‌ نيز كربلا را هزار سال‌ قبل‌ از آن‌ كه‌امام‌ حسين‌ آن‌ جا را انتخاب‌ كند، زيارت‌ نموده‌ بود و هيچ‌ پيامبري‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌كربلا را زيارت‌ كرده‌ است‌.

 در باب زیارت کربلا احادیث زیادی از امام صادق و دیگر ائمه معصومین نقل شده که سعی میکنم چند تایی رو براتون نقل کنم.

امام صادق علیه السلام فرمود:«زیارت کربلا را رها نکنید که آن سرزمین، فرزند بهترین پیغمبران را در بر گرفته است. هزار سال پیش از آنکه حسین علیه السلام در آنجا مدفون شود فرشتگان به زیارت آنجا رفتند و هیچ شبی نیست که جبرئیل و مکائیل* به زیارت آن بقعه حاضر نشوند. پس تلاش کنید به زیارت کربلا بروید.»

امام صادق فرمود در راه زیارت حضرت حسین هرچی بیشتر سختی بکشی سختیهای قیامت برات هموارتر خواهد بود.

امام صادق (ع) در جواب یکی از اصحابی که از حضرت در مورد زیارت اباعبداله سوال پرسید اینگونه فرمودند:

آیا دوست نداری در زمره کسایی باشی و خدا در زمره کسایی محسوبت کنه حضرت رسول و امیرالمومنین و حضرت زهرا و ائمه طاهرین برات دعا کنند؟

آیا دوست نداری جزو کسایی باشی که گناهان گذشته اش رو خدا می بخشه تا هفتاد سال بعد هم ملائکه براش طلب مغفرت میکنند.

آیا دوست نداری جزو کسایی باشی که وقتی از دنیا میرن هیچ گناه و هیچ تقصیری براشون نمی نویسند و مواخذشون نمی کنند؟

آیا دوست  داری در زمره کسایی باشی که فردای قیامت پیامبر باهاشون مصافحه میکنه؟

اون صحابه فرمود چرا دوست ندارم . حضرت فرمود زیارت جد ما رو ترک نکن.

حضرت امام صادق (ع) فرمود:

زائر حسین (ع) روزی که خدا رو ملاقات میکنه تمام وجودش رو نور احاطه میکنه هرکی میبندش فقط نور میبینه(چهره اش مشخص نیست).  خداوند زائرین حسین رو اکرام میکنه. آتش جهنم از رسیدن به اونها دور میکنه.

 

در حدیث دیگه از امام صادق (ع) نقل شده :

4000 فرشته ژولیده و غمگین اطراف قبر اباعبداله هستند. هر کسی که زائر حسین بشه اونا مشایعتش میکنند. اگر این زائر مریض بشه این فرشتگان دیدنش میان. اگر از دنیا بره چهار هزار فرشته تشییع جنازه زائر حسین میان.

در خصوص زیارت کربلا یکی از صحبتهایی که زیاد مطرح میشه خطرناک بودن و غیرمنطقی بودن این سفر در این روزهاست. اگه نگاهی گذرا به تاریخ بیندازیم خواهیم دید که بعد از حادثه عاشورا دشت کربلا در درجه اول و سرزمین عراق در درجه دوم هیچگاه روی خوش به خودش ندیده و همیشه اوضاع و احوال این سرزمین در تلاطم بوده و بنا به اعتقاد شیعه بعد از نفرین حضرت زینب (س) این سرزمین هیچ وقت روی خوش نخواهد دید.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که حضرت فرمود قرض کردن پول برای هیچ سفری توصیه نشده مگر زیارت کربلا که ما توصیه میکنیم اگر قسمت شما شد پول قرض کنید و زودتر خودتون رو به کربلا برسونید.

امام صادق (ع) فرمود در راه زیارت کربلا هرچه بیشتر سختی بکشید ثواب بیشتری نصیب شما خواهد شد.

امام صادق عليه فرمودند: سجده بر تربت قبر حضرت حسين عليه السلام تا (طبقه ) هفتم زمين نورافشاني مي كند و كسي كه تسبيح تربت با او باشد جزء‌ تسبيح گويان نوشته مي شود اگر چه با آن تسبيح نگويد

زیارت عاشورا

سند و فضيلت زيارت عاشورا

زيارت عاشورا گرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) نقل شده؛ زيرا صفوان كه از ياران امام باقر و امام صادق(ع) است مي گويد: «من در روز عاشورا در خدمت امام باقر (عليه السلام) بودم كه اين زيارت را قرائت فرمودند.»

امام صادق (ع) به صفوان مي گويد: «هرگاه حاجتي پيدا كردي اين زيارت را بخوان كه برآورده خواهد شد»
همچنين در بحارالانوار از علقمه بن محمد حضرمي از امام باقر( عليه السلام) حديثي را نقل كرده كه مضمونش چنين است كه حضرت فرمود: «هر كس امام حسين(ع) را با اين زيارت (زيارت عاشورا) زيارت كند خداوند متعال صدهزار هزار درجه به او بدهد و مثل كسي باشد كه با امام حسين(ع) شهيد شده باشد و از آن روزي كه امام حسين(ع) شهيد شده و هر پيغمبر و رسولي و هر كس كه آن حضرت را زيارت كرده، خداوند ثواب همه آنها را در نامه اعمال او بنويسد.»

غير از آنچه گذشت احاديث بسياري در فضيلت زمين كربلا و تربت حسيني و استشفا از آن و كيفيت اخذ و نگهداري تربت و ادعيه مربوط وارد شده است كه جمع آنها كتابي مستقل مي شود و ما نمونه اي از آنها را بطور خلاصه يادآور مي شويم . برا تحقيق و آشنايي بيشتر مي توانيد به منابع مراجعه فرمائيد :

1-    زمين كربلا اشرف از كعبه است .

2-    اين زمين را خداوند24 هزار سال پيش از كعبه آفريد و آن را مبارك و پاكيزه قرار داد.

3-  پيش از شهادت آن سرور دويست نبي و دويست وصي و دويست سبط – كه همگي شهيد شده اند – در آن سرزمين دفن شده اند .

4-  اين زمين هميشه مبارك و پاكيزه بوده و خواهد بود بلكه پاك ترين بقعه روي زمين و حرمت آن از همه جا بيشتر است .

5-    باغي از باغهاي بهشت است.

6-  بهترين زمين در بهشت و بهترين منزل و مسكني خواهد بود كه اولياء خدا در بهشت در آن ساكن مي شوند . ماخذ اين موارد از احاديث گذشت .

7-  همانطور كه ستاره درخشان [ زهره ] در بين ستارگان برا ي اهل زمين مي درخشد زمين كربلا در بين باغهاي بهشت مي درخشد و چشمان همه اهل بهشت را خيره مي كند و آن زمين ندا مي كند: (منم آن زمين مقدس پاك و مباركي كه جسد حضرت سيد الشهدا و سيد جوانان اهل بهشت را در بر دارم )‌

8-  دفن كردن ميت در آن سرزمين سبب مي شود بدون حساب داخل بهشت گردد. مرحوم نوري در چندين خواب در فضيلت مدفون شدن در زمين كربلا و عظمت تربت سيد الشهدا عليه السلام نقل كرده است از آن جمله : از استاد كل علامه بهبهاني نقل مي كند كه گفت : حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را در خواب ديدم عرض كردم :‌اي سيد و مولاي من آيا از كسي كه در جوار شما دفن شده سؤال مي كنند؟  فرمودند : كدام ملك جرئت دارد كه از او سؤال كند ؟!

9-  هرگاه ملائكه بهشت به زمين نازل شوند حور العين از آنها خواهش مي كنند تا تسبيح و تربت قبر حسين عليه السلام را براي آنها هديه ببرند.

10-   مستحب است حنوط ميت را با تربت آن سرور مخلوط كنند و چون او را در قبر مي گذارند همراه او تربت دفن نمايند و  در مقابل صورتش بگذارند.

11-  مستحب است سجده كردن بر آن تربت مقدس كه در احاديث وارد شده حجابهاي هفتگانه را پاره مي كند

12-  سجده اي كه بر تربت قبر حسين عليه السلام انجام پذيرد تا زمين هفتم نورافشاني مي كند

13-  به كسي كه تسبيح تربت با او باشد ولو تسبيح نمي گويد به او ثوابش داده مي شود و جزء‌ تسبيح گويان نوشته مي شود.

14-        خوردن خاك و گل  حرام و مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك است مگر تربت آن حضرت به قصد استشفاء كه خداوند شفاي هر دردي را در آن قرار داده با شرائطي ه در جاي خود ذكر شده است .

15-   اگر كسي كه با تسبيح تربت استغفار كند هفتاد برابر به او پاداش داده مي شود .

16- همراه داشتن آن خاك مطهر سبب امن از ترس است اگر به اين نيت برداند

17-   مستحب است كام طفل را با آن خاك بردارند تا در امان باشد

18-   گذاشتن آن خاك در كالاي تجارتي سبب بركت آن مي شود.

19- كربلا بقعه مباركي است كه  در آن قرآن ياد شده چنانكه امام صادق عليه السلام در تفسير آيه 30 از سوره قصص فرمودند: منظور از  [ شاطيء الواد الايمن ]‌ كه خداوند در قرآن فرموده «‌فرات» و منظور از [البقعه المباركه ] همان « كربلا » مي باشد.

20-   جميع ملائكه اين خاك مقدس را در آسمان بو كرده از آن تبرك جسته و بر قاتلان حضرت و پيروانشان لعنت فرستاده اند.


پ.ن

خدا رو چه دیدید شاید یه روزی همه بچه های بلاگفا جمع شدند و باهم رفتیم زیارت.

این اخرین پستی بود که در خصوص مسائل عزاداری حضرت سیدالشهداء نوشتم. امیدوارم سلسله مباحثی که در این چند روز ابتدای محرم مطرح شد. مفید فایده واقع شده باشه.

یاحق



ادامه مطلب ... | نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/10/16 |    

آسیب شناسی عزاداری

حال به بحث اصلی بپردازیم که اسیب شناسی عزاداری ست.

عزاداری های امروزه ما مشکلات عدیده ای داره که نسبت به اونها بی توجه هستیم. من در  این پست سعی کردم با عقل ناقص خودم بعضی از اونها رو بیان کنم.

1- من فکر میکنم اولین مشکلی که خیلی از عزاداریهای ما با اون مواجه هست(البته مختص عزاداریها نیست شادیهامون هم همینطوره) ایجاد مزاحمت و آزار و اذیت برای دیگران و همسایگان محل عزاداری ست. به طوری که گاها صدایی که از اون حسینیه یا مسجد خارج میشه برای دیگرانی که در اون جمع حضور ندارند غیرقابل تحمله و قطعا عزاداری که با نارضایتی همسایگان همراه باشه جای شک و بررسی زیادی داره و این بی توجهی عزاداران شاید بزرگترین مشکل عزاداریهای ماست.

2- یکی دیگر از معضلات ما  گم شدن هدفه. خیلی از ما هدف از عزاداری رو فراموش کردیم. و به گریه و زاری برای لب تشنه امام حسین (ع) بسنده کردیم و اصلا فراموش کردیم که چرا حسین قیام کرد. هدف از قیام امام حسین هدفی نبود جز زنده نگه داشتن دینی که معاویه و پسر ملعونش یزید اون رو به بیراهه برده بودند و در حال نابودیش بودند و این فکر باطلی بود که خیال کنیم حضرت به قصد خلافت و حکمرانی قیام کرد.

یکی از دلایلی که باعث به انحراف کشیده شدن عزاداریها شده همین مسئله و موضوع گم شدن هدفه ..

اگر پست قبلی رو مطالعه کرده باشید گفته شد که یکی از شیوه های مورد پسند برای عزاداری سینه زنی ست ولی گاهی اوقات همین سینه زنی نیز دچار اشکال میشه. وقتی هدف از سینه زنی نمایش و خودنمایی باشه وقتی هدف از سینه لذت بردن از سبک مداحی باشه وقتی هدف از سینه زدن فخر فروشی به دیگران باشه آیا به نظر شما این سینه زنی مورد قبول واقع میشه؟ وقتی هدف از خواندن و مداحی کردن سعی در معروف شدن باشه وقتی هدف از برگزاری مراسم پز دادن یا فخر فروشی به عده ای دیگر از بابت شلوغی مراسم و ... باشه آیا جز به بیراهه به سمت دیگه ای قدم گذاشته ایم.؟؟؟؟؟؟؟

3-یکی دیگر از مسائلی که عزاداریهای ما به شدت درگیر اون هست قاطی شدن اخلاص و ریا و پول و ... با همدیگه ست. وقتی مداحی برای یک یا چند شب خوندن درخواست مبالغ خیلی بالا میکنه. یا وقتی پول کمی به مداحی میدی و اونم کم مایه میذاره بالطبع توقع پاداش از خود صاحب عزا هم انتظار بیهوده ای ست. و این یکی از آفات مناسبتهای و مراسمهای عزاداری ماست. پولی شدن مداحان که شاید در خیلی از مواقع سکاندار عزاداری ها هستند باعث شده که در بسیاری مواقع کشتی عزاداری ما به بیراهه بره و از هدف اصلی دور بشه.

4- یکی دیگر از معضلات از دید بنده استفاده از آهنگهای شاد و ترانه ها در مناسبتهای عزاداری ست. که توضیح خیلی مفصلی میطلبه که خارج از حوصله این بحث است. در این باب خوشحال میشم نظر شما رو بدونم.

5- یکی از دیگر از معضلات ما عزاداری کردن تا ظهر عاشوراست. به قول عاشقی مردم ما تا ظهر عاشورا و هنگام نماز و نهار خوب عزاداری میکنند و بعد که مطمئن شدند امام حسین کشته شده همه چی رو تعطیل میکنند و به سمت خونه ها میرند انگار که در این ده روز منتظر کشته شدن حضرت بودند. در صورتی که از ظهر عاشورا به بعد و بعد از کشته شدن حضرت اصل عزاداری و مصیبت شروع میشه و ما با خیالی راحت روانه منازل هستیم.

6- یکی دیگر از معضلات و مشکلات عزاداریهای ما شاخ و برگ دادن الکی به حوادث عاشوراست. به طوری که بسیاری از صحبتها و حوادث عنوان شده توسط مداحان و سخنرانان پایه و سند درست و حسابی نداشته و نداره. گاهی مسائل و حوادثی از عاشورا بیان میشه که با عقل ادمی سازگار نیست و گاهی چنان دروغهایی به امام و خاندانش نسبت داده میشه که به جای اشک ماتم اشک خنده و تمسخر به صورت ادم میشینه.

7- یکی دیگر از معضلات عزاداریهای ما سعی در گریاندن مردم به هر صورت ممکنه ست. به طوری که گاهی اوقات حتی متوسل به دروغ و خیال پردازی نیز میشیم. و برای اشک ریختن مردم حرفهایی رو از زبان خودمون به حضرت نسبت میدیم (البته منظور کسانی هستند که سخنرانی یا مداحی میکنند) و تحریفاتی که وارد عاشورا شده و روز به روز هم بیشتر میشه معضلی ست که باید خیلی جدی به او نگاه بشه.

8- از نظر بنده یکی دیگر از مشکلات و معضلات وارد شدن هنرهای  نمایشی به مراسمات عزاداری ست. به طوری که بسیاری از مردم جذب اینگونه هنرها میشن و از اصل عزاداری باز میمونند. من خودم بارها دیدم که مردم بسیاری به سراغ دسته ای میرند که نی جالبی میزنند یا طبل های جدیدی رو استفاده میکنند. نمی دونم دیدید یا نه. که بسیاری از مردم روزهای عاشورا و تاسوعا کنار خیابون می ایستند و به این هنرها نگاه میکنند و جذب ظواهر ظاهری دسته ها میشند.

9- در مورد علامت کشی و طبق کشی اطلاعات چندانی ندارم. بنابر این صلاحیت نوشتن در موردش رو ندارم. اگر کسی فلسفه این کار رو (علامت کشی) رو میدونه واسه من هم بگه. فقط این مطلب رو نتونستم هضم کنم که چرا عده ای برای علامت کشی از عرق خوردن استفاده میکنند و به اصطلاح خودشان میخورند تا گرم بشند تا بتونند علامت بکشند.

۱۰- یکی دیگر از مشکلات ما هم جدا دونستم امام حسین از خداست. به طوری که حاضریم ساعتها و روزها برای امام حسینی که خود مخلوق خداست وقت بذاریم و عزداری کنیم ولی حتی روزی ۲۰ دقیقه واسه خدایی که ما رو خلق کرده وقت نداریم. یعنی کسایی هستند که توجهی به خود خدا ندارند ولی برای عزای حضرت خیلی سعی و تلاش میکنند و به نظر من راه به جایی نمی برند چرا که عزاداری برای سید الشهداء راهی ست میان بر برای سریعتر رسیدن و هرچه بیشتر نزدیک شدن به خدا.


 پ.ن

1- این روزها به شدت دچار مشغله های فکری و ذهنی و شغلی هستم. به همین علت این پست اون چیزی نشد که مد نظرم بود و بیشتر از این هم وقتی براش نداشتم. به بزرگواریتون ببخشید.

2- این پست مودی خیلی ناراحتم کرد.

۳- تنها دختر مادرم (دردانه خواهرم ) هم صاحب وبلاگ شد. حتما سری بهش بزنید حالا دیگه جمع وبلاگ نویس هم خانواده تکمیل شد. بعد از آیناز و برادرم که قبلا معرفی کردم این بار نوبت خواهرم بود. به امید روزی که وبلاگ پدربزرگ و مادربزرگم رو هم معرفی کنم.

۴- به علت مشغله کاری کمتر میرسم به وبلاگ دوستان سر بزنم یا نظر بدم. خلاصه کم پیدایی منو به بزرگی خودتون ببخشید. به زودی جبران میکنم.

5- کسی از اینجا رفتن ضرر نکرده



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1387/10/14 |    

عزاداری سیدالشهدا

طبق وعده ای که در پست قبلی داده بودم این بار سعی در بررسی و آسیب شناسی عزاداری بر سالار شهیدان رو دارم. امیدوارم مطالب خوب و قابل تاملی باشه در ضمن دوست دارم نظرات شما رو هم بدونم. پس حتما پیرامون موضوعاتی که بحث میشه نظر خودتون رو بیان کنید حتی اگر مخالف باشه.به خاطر اینکه این مطلب خیلی زیاد شد تصمیم گرفتم در دو قسمت محضرتون تقدیمش کنم. باشد که مورد استفاده واقع بشه.

قبل از شروع هر موضوعی باید به اصل موضوع که چگونگی عزاداری ست بپردازیم بعد شروع به آسیب شناسی عزاداری کنیم

نمیدونم آیا شما اطلاع صحیحی از چگونگی عزاداری برای سیدالشهداء دارید یا خیر؟

طبق تمامی روایات و اخبار واصله از ائمه طاهرین مهمترین اصل عزاداری حضرت اباعبداله درک چرایی قیام و گریه بر مصائب وارده به خود حضرت و خاندان پاکش عنوان شده. به طوری که اشک با معرفت بر مصائب حضرت اباعبداله سوزاننده گناهان عنوان گردیده.

 ممکنه سوالی به ذهن خطور کنه که چطور میشه کسی همه نوع گناهی انجام بده و بعد بشینه با چند قطره اشک برای امام حسین همه گناهانش پاک بشه. جواب اینجاست برای اشک ریختن بر مصائب حضرت نیاز به دلی صاف و صیقلی هست که هر گناهی لکه ای گرد و غبار بر این آئینه صاف ایجاد میکنه. پس این خیال خیالی ست باطل که هر کاری که خواستیم انجام بدیم بعد با قطره اشکی همه اون گناهان شسته بشه. در روایات مختلف داریم که بسیاری از گناهان اشک چشم را خشک می کنند پس اینگونه نیست که بی پروا در وادی گناه قدم گذاشته و مخالفت با پروردگار رب العالمین کرده بعد با چند شب عزاداری و اشک ریختن همه مشکلات وگناهان حل گردد.

دومین مورد در خصوص اشک ریختن ، اشک با معرفت نام نهاده شده. یعنی اگر اشک  چشمی در مصائب حضرت ریخته بشه به صرف اشک ریختن اتفاق خاصی نیفتاده. چرا که بسیاری از این اشکها ، اشک احساسی ست نه اشک با معرفت. به اشک احساسی شاید اجر و پاداشی داده بشه (که قطعا داده میشه)ولی اون چیزی که باعث نزدیکی به خدا و اباعبداله و پاک شدن از گناهان میشه اشک بامعرفت بر عزای سیدالشهداء ست اشکی که در زندگی روزمره ما تاثیر گذار باشه. به طوری که باعث بشه مواظب رفتار و کردار خود در همه ساعات شبانه روز باشیم به طوری که ما رو به خدا نزدیک کنه ونزدیک نگه داره. پس اگر کسی اشک بامعرفت ریخت دیگه خواسته و ناخواسته از مسیر گناه دور خواهد شد و اگر به این وادی (وادی گناه) نزدیک بشه اون معرفت ازش سلب خواهد شد. پس کسی که صاحب معرفت شد خود به خود از این وادی دور خواهد شد. بیایید خوب دقت کنیم اگر در عزاداریهای صاحب اشک هستیم آیا تاثیر گذار هم بوده یا خیر؟ آیا این اشک باعث شده که طوری رفتار کنیم که چشمه اشکمان نخشکد. و بسیار حرفهای دیگر .....................

به طور خلاصه اینکه  اصل عزاداری بر حضرت حسین(ع) روضه خوانی و گریه بر مصائب حضرت است.

و اما خود خداوند حکیم طرق دیگری برای عزاداری نیز پیش و روی ما قرار داده. طبق روایاتی وارده از ائمه معصومین، خدواند 4000 فرشته اطراف قبر اباعبداله قرار داده که مشغول عزاداری بر حضرت هستند (و همانطوری که همه ما آگاهیم فرشتگان تک بعدی هستند یعنی فقط به کار خاص مشغولند )و بعد از مدت زمانی مشخص به آسمان میرند و عده ای دیگر از فرشتگان برای عزاداری گرد قبر اباعبداله به زمین میان و فرشتگانی که به آسمان مراجعت میکنند  تا آخرین روزی که زمین پابرجاست نوبتی برای بازگشت به زمین و عزاداری کردن نخواهد داشت . این فرشتگان همراه با گریه (که اصل عزاداری ست) با به سر زدن و سینه زدن و مویه کردن برای حضرت عزاداری میکنند. و این 3 طریقی است که خداوند حکیم برای عزاداری بر حضرت برگزیده. پس میتوان نتیجه گرفت که سینه زدن و به سرزدن و مویه کردن راههایی ست که مورد تائید ذات اقدس الهی ست.

حال به بحث اصلی بپردازیم که اسیب شناسی عزاداری ست.

عزاداری های امروزه ما مشکلات عدیده ای داره که نسبت به اونها بی توجه هستیم. من در  پست بعدی که مشغول تدوین اون هستم سعی میکنم با عقل ناقص خودم بعضی از اونها رو بررسی و بیان کنم.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1387/10/12 |    

محرم

حال و هوای کوچه غم آلود و درهم است                                      

                                                 پرچم به اهتزاز درآمده محرم است

نامت هنوز هم هیجان میدهد مرا                                        

                                             این بیرق سیاه تکان میدهد مرا

تا گفتم السلام و علیکم دلم شکست                                            

                                            نام حسین بند دلم را زهم گسست

یه نکته ای که شاید توضیحش ضروری باشه اینه که سعی من در اینجا بررسی تحلیلی مسائلی هست که به نوعی درگیرش هستیم. مسائل اجتماعی ، سیاسی و گاهی اوقات هم مذهبی.

و البته الزاما همه تحلیلهایی که نوشته میشه  دیدگاه خودم نیست. ولی اینقدر واسم جالب بوده که سعی کردم اون دیدگاه رو از زبان خودم منتشر کنم.

اما امروز قصد ورود به وادی مسائل مذهبی رو دارم. امیدوارم در این وادی هم بتونم مطالب مفیدی ارائه کنم.

من با این تفکر که مخاطبین اینجا به دو دسته قابل تقسیم بندی هستند شروع به نوشتن این پست کردم.عده ای که معتقد به مسائل مذهبی هستند و عده ای نسبت به این مسائل بی تفاوت،  و بعید میدونم کسی اینجا بیاد که معاند مسائل مذهبی و ... باشد. پس سعی کردم این مطلب طوری باشه که به درد دو گروه اول بخوره.

. این پست رو در باب محرم مینوسم به امید خدا در پست بعدی نگاه نقادانه ای به مسائل مذهبی و عزاداری و آسیب شناسی عزاداری سیدالشهداء خواهم داشت.


ماه محرم رسید. ماهی که ماه عزاداری و ماتم اهل بیت نام داره.

نمیدونم شما از اومدن محرم چه حسی دارید. ولی هر چی باشه از اون ماههایی ست که شاید بشه گفت کل جامعه ایرانی به تکاپو میفته. بچه کوچیک ها با یه عشقی تکیه عزاداری میزنند و عزاداری میکنند یا به دنبال پیدا کردن زنجیر واسه زنجیر زدن تو هئیتها هستند.. بزرگترها و پیرمردها کم کم میرن سماور روضه رو به پا کنند. یواش یواش مسجدها و حسینیه ها رنگ مشکی به خودش میگیره کم کم پیرهن مشکی ها بیرون در میاد. یواش یواش بوی غم از همه جا به مشام میرسه.  کم کم هر جا که میری کتیبه هایی رو می بینی که این شعر قشنگ از محشتم زینت بخش اونهاست.

باز این چه شورش است که در خلق ادم است        باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین             بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

یواش یواش از هر جا که رد میشی صدای روضه میاد. و هر کسی به یه نحوی سعی در زنده داشتن عزای امام حسین داره.

اولین چیزی که شاید در ذهن ما زنده میشه همون روضه های خونگیه که مادر و مادربزرگامون ما رو میبردن. یا شاید همون زنجیر زدنهایی باشه که به نوعی ما رو پایبند دستگاه امام حسین کرده.

ولی چیزی که شاید کمتر به اون توجه کردیم علت قیام امام حسین بوده. علت ناتمامی حج امام حسین. و خیلی چیزهای دیگه که شاید ما نسبت به اونها بی توجه بودیم.

به هر حال پرچم عزا همیشه برپاست و محفل دوستداران امام حسین همیشه گرم ، ولی هیچگاه در این محافل گرم علت چرایی قیام امام حسین مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته و اگر صحبتی هم که شده کمتر به اون توجه شده. و شاید این موضوع یکی از نقاط ضعف مراسمات مذهبی در ایران باشه.

اگر بخواهیم به صورت مختصر علت و چرایی قیام امام حسین رو مورد بررسی قرار بدیم باید از زمان فوت پیامبر سیر مطالعات تاریخی خودمان رو اغاز کنیم.

یکی از مهمترین و اثرگذارترین کارهایی که معاویه و فرزندش یزید در زمان خویش انجام داده بودند مساوی قرار دادن خودشان با اسلام بود. اگر به مطالعه تاریخ سیاسی و مذهبی حکومت اسلامی در زمان حکومت امیرمومنان علی بن ابیطالب بپردازیم خواهیم دید که معاویه منطقه شام رو برای حکومت انتخاب کرد و بالطبع مردم شام از کانون اصلی اسلام به دور بودند و طی مدت زمان کوتاهی حکومت معاویه ملعون معادل حکومت اسلامی برای مردم آن منطقه شد و برای مردم آن منطقه نوع خلافتی که عمر و امیرمومنان داشتند قابل تصور نبود. پس از استقرار حکومت معاویه یکی از اساسی ترین کارهای این ملعونین انجام دادند سم پاشی بر علیه خاندان بنی هاشم و بازماندگان پیامبر بود به طوری که در تاریخ آمده مردم بسیاری از بلاد به ظاهر مسلمان از نماز خواندن امیرمومنان و شهید شدنش در محراب کوفه اظهار تعجب کردند. این سم پاشیها چنان قوت پیدا کرد که یزید ملعون خود را امیرمومنان نامید و بر سکان هدایت جامعه مسلمین لنگر زد و خود را نماد عینی حکمران مسلمین مطرح کرد. در چنین شرایطی تنها قیام امام حسین بود که بر این ادعای باطل صحه گذاشت. و بر علیه کسانی که مدعی حکفرمایی بر حکومت مسلمین بودند قیام کرد. قیامی که در ازای آن به ظاهر همه چی خویش را از دست داد. تمامی یارانش شهید شدند و زن و بچه اش به اسیری برده شدند ولی در باطن چیزی که به یادگار باقی ماند نام نیکوی اباعبداله و یاران و خاندانش است.

و این قیام سرآغازی بود بر سستی حکومت یزید. به طوری که از عصر حادثه عاشورا زمزمه های این سستی شروع شد و بعد از وقوع آن واقعه این سپاهیان عمرسعد بودند که از خود پرسیدند که چرا باید در مقابل پسر یپغمبر صف آرایی میکردیم. و ... وبا سخنرانی علی بن الحسین و زینب کبری در مجلس یزید در شام زلزله ای که باید حکومت یزید ملعون را ویران میکرد انجام گرفت. و مردم به خود آمدند و نارضایتی از حکومت یزید به شدت بالا گرفت به طوری که یزید ملعون برای حفظ پایه های حکومت خود مجبور به تغییر روش در برابر کسانی گشت که از انها به عنوان اسیر یاد میشد و به یکباره خاندانی که به اسارت گرفته شده بودند با عزت و احترام بسیار به سمت شهر و دیارشان برگردانده شدند. و عزت و جاودانگی شان برای همیشه در تاریخ به یادگار باقی ماند و هنوز بعد از گذشت هزار و چندین سال از حادثه کربلا هنوز هم با رسیدن محرم علم عزای سیدالشهداء برپا میگردد.

من فکر میکنم همه ما به اندازه خودمون در  این ایام و عزاداری امام حسین سهیم هستیم.عده ای با پوشیدن لباس سیاه عزاداری ، عده ای با برپایی مجالس عزاداری، عده ای با در اختیار قرار دادن خونه و امکاناتی که دارن به افراد جهت برپایی مجالس و عده ای با گوش ندادن موزیک، عده ای با گوش دادن موزیکهای ملایم، عده ای با اصلاح نکردن صورت، عده ای با آرایش نکردن چهره وقیافه ظاهر و عده ای با رعایت احوال دیگران سعی در همراهی کردن کاروان اقامه عزای اباعبداله و اظهار اردات نسبت به این دستگاه را دارند

و دقیقا مصداق این مثل که ارادتی بنما تا سعادتی ببری عمل می کنند و قطعا به سهم خویش صاحب سعادتی بس عظیم خواهند شد به امید خداوند سبحان.

همونطوری که اول بحث هم گفته شد طرف بحث امروز من دوستانی هستند که نسبت به این مسائل معتقد یا بی تفاوتند و حرفی برای دوستان معاند ندارم. هر چند که نظر هر کس برای خودش بسیار محترم و در خور احترام است.

یکی از مسائلی که در زیارت عاشورا (که از ان به عنوان دفتر معرفتی شیعه نام برده میشه) به آن اشاره شده اظهار شادمانی آل زیاد و آل مروان برای کشتن و به قتل رسانیدن اباعبداله هست.(و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین «ع») و یا در قسمت دیگر زیارت عاشورا بیان میشه که (هذا یوم تبرکت به بنو امیه و ابن اکلت الاکباد. اللعین بن العین ...) یعنی افراد خاندان آل زیاد و آل مروان در این ایام اظهار شادمانی و شادکامی دارند و این روز رو روزی خوب و متبرک میدونند.و اظهار شادمانی ما( به صورت دائمی نه به صورت لحظه ای و موقتی)در این ایام به معنای همراهی با همراهان و قاتلان اباعبداله هست. کسانی که در برابر حجت خدا ایستادند و خون پاکش را بر زمین جاری کردند.

پس چرا ناخودآگاه کاری کنیم که به صورت سهوی در گروه و دسته ای قرار گیریم که همواره مورد لعن و نفرین پیامبر مکرم اسلام و شیعیان در طول تاریخ بوده اند.

باشد که هر کدام از ما به سهم خودمون این ایام رو گرامی بداریم. تا در زمره کسانی قرار بگیریم که موجبات رضایت پیامبر بزرگ اسلام را فراهم آوردند.

حرفهایی زیادی در باب مسائل عزاداری هست که به امید حق در آینده عنوان خواهد گردید.


پ. ن

۱-  حال سوال اینجاست وظیفه ما در قبال خودمان و آیندگانمان و حکومتی که بنام اسلام در این کشور حکومت میکند و گاه بنام دین تیشه بر ریشه فرهنگ و تاریخ و اعتقادات مذهبی مردم میزند چیست؟ و بسیاری چراهای دیگر که باز باعث سیاسی شدن این بحث خواهد شد.

۲- یکی از دوستای خیلی خوب و فوق العاده مهربون که همه ما میشناسیمش در مورد مسائل سیاسی به من هشدار داده بود. خواستم از همین جا ازش تشکر کنم و بگم چشم و اطاعت.

3- اگه گسستگی توی مطالب وجود داره همش تقصیر این همکار منه. هر وقت که از دست ارباب رجوعها خلاص میشدم و حس نوشتن میگرفتم پابرهنه که چه عرض کنم تمام عریان میدوید وسط افکارم و همه این جملاتی که تو ذهنم ساخته بودم رو خراب میکرد. به هر حال ببخشید



نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/10/09 |    

خبرنگار عراقی و خبرنگار ایرانی

 

این روزها یکی از بحثهای داغ که شاید هر جایی با اون روبرو میشیم اقدام خبرنگار عراقی در مواجه با جرج بوش و پرتاب لنگه کفش به سمت رئیس جمهور ایالات متحده بوده و یکی از سوژه های خیلی مناسب و داغ برای تلویزیون ایران محسوب میشه که با پروراندن این موضوع سعی بر پراهمیت جلوه دادن این موضوع داشته.

که البته در نوع خودش یک اتفاق بزرگ و شاید نادر در صحنه سیاست بین الملل محسوب میشه. ولی آیا سعی کرده ایم که به این موضوع از زوایای دیگر هم نگاه کنیم.

باز هم تاکید میکنم که شجاعت این خبرنگار در نوع خودش ستودنیه و روشی ست برای اظهار تنفر نسبت به ظالم. ظالمانی که بسیاری از سرمایه های ملی عراق رو به یغما میبرند. شجاعتی که  در بین خبرنگاران ایرانی تا به امروز وجود نداشته و نمونه ی بارز شجاعتی محسوب میشه که در پست پیش کمی در موردش نوشتم. شجاعتی که ربطی به زور بازو و ... نداره. شجاعتی که توام با شهامت بوده و فریاد تظلم خواهی ملت ستم دیده عراق رو در بر داشته است.

در ابتدا این خبر رو به نقل از سایت پارسینه بخونید : به گزارش خبرنگار بین الملل پارسینه، خانواده "منتظر الزیدی" خبرنگار عراقی که در جریان نشست خبری بوش و المالکی، کفش خود را به سمت بوش پرتاب کرد در یک مصاحبه اعلام کردند: ما به همان اندازه که از اشغالگری آمریکا متنفریم، از اشغال معنوی ایران هم متنفریم(!)

در حالی که خوشحالی زایدالوصفی در بین برخی از رسانه های داخلی از حرکت این خبرنگار عراقی جریان دارد، خانواده این خبرنگار عراقی مدعی شدند" ایران و آمریکا دو روی یک سکه هستند"

به گزارش روزنامه ملیت ترکیه برادر این خبرنگار گفت که پرتاب کفش به سمت بوش، حرکتی طراحی شده و از قبل برنامه ریزی شده نبوده و الزیدی بطور ناگهانی این عکس العمل را نشان داده است.

خبرنگار عراقی که کفش خود را به سمت بوش پرتاب کرده است، فارغ التحصیل دانشگاه ارتباطات شهر بغداد است.

اولین نکته ای که شاید نیاز به توجه اساسی دارد این نکته است که احساس اون خبرنگار نسبت به جرج بوش و احمدی نژاد یکسان بوده و هست پس اگر رئیس جمهور ایران هم می بود شاید این اتفاق می افتاد ولی سوال اساسی اینجاست که اگر این اتفاق برای احمدی نژاد رخ میداد ایا باز هم تلویزیون ایران این موضوع رو به همین وسعت پوشش میداد یا مردم ایران به همین مقدار از این عمل استقبال میکردند؟

و موضوع دومی که ما نسبت به اون بی اهمیت بودیم شان خبرنگار و کار خبرنگاری ست.

بسیاری از ما علاوه بر شخصیت حقیقی که برای خویش قائلیم یک بعد دیگری از شخصیت بنام شخصیت حقوقی رو نیز دارا هستیم که به واسطه داشتن شغل و ... صاحب اون شدیم. و گهگاه به واسطه این شخصیت حقوقی ،موقعیتها و تریبونهایی رو صاحب میشیم که بسیاری افراد از اونها برای ابراز عقیده شخصی استفاده میکنند. دقیقا مثل  زمان انتخابات که هر شخصیتی حقوقی از ابزارهایی که به واسطه شغل و شان اجتماعی به اونها رسیده برای اظهار نظر شخصی استفاده میکنه.

و من معتقدم جناب منتظر الزیدی عراقی هم از منصب و شخصیت حقوقی خودش که کار خبرنگاری بوده در جهت ابراز عقیده شخصی که همانا نفرت از بوش و امریکا بوده استفاده کرده و از این حیث و از این منظر کار زشت و غیر متمدنانه ای انجام داده.


یک نکته ای هم که در ذهنم بود و هیچ وقت زمان گفتنش رو پیدا نکردم قضیه خداداد عزیزی و اون خبرنگار شیرازی بود.

خبرنگار شیرازی مدعی بود که چون بعد از برد تیم فجر سپاسی صلوات فرستاده مورد ضرب و شتم قرار گرفته. سوال من همون سوالیه که در سایت گیلاسی خوندم. به نظر شما اگر کسی داخل قفس شیرها بره و بخواد خون بده آیا امیدی به زنده بودنش هست؟

این جناب خبرنگار در شهر مشهد در جایگاه ویژه در بین حدود ۲۰ نفر مشهدی نشسته و بعد از باخت تیم پیام مشهد بلند صلوات فرستاده. قطعا صلوات فرستادن در اون لحظه بیشتر از اونی که جنبه معنوی داشته جنبه فحش و ناسزا و دهن کجی به کسانی بوده که در جایگاه ویژه نشسته بودند.

در ضمن این آقا در برنامه ورزش از نگاه دو اعلام کرد که اقای عزیزی با شبکه طاغوتی جام جم تماس تلفنی داشته و به سوالات اونها پاسخ داده و من با کمال افتخار اعلام میکنم که به تلفن ها اونها پاسخی ندادم. و من برای این فرد بسیار متاسفم که برای جا باز کردن در دل عده ای و ... خداداد رو به ارتباط داشتن با عناصر ضد نظام محکوم میکنه.

با توجه به جوی که در ایران هست قطعا صحبتهای خداداد در برنامه نود و سایر برنامه ها نمی تونست خیلی متفاوت از هم باشه و تنها جایی که شاید میشد ازادانه صحبت کرد تریبونهای خارج از نظام بوده که قطعا در داخل ایران پایگاهی ندارند. و این آقای خبرنگار میخواست از این طریق خداداد رو محکوم و خودش رو تبرئه کنه کاری که بالاخره شد و با نفوذ سران باشگاه فجر سپاسی که از نظامیان محسوب میشند خداداد به مدت یکسال از کلیه فعالیتهای فوتبالی محروم شد. و فوتبال ایران از نعمت غزال تیزپای خودش محروم گردید.

و اینجاست فرق بین خبرنگار عراقی و ایرانی. خبرنگار عراقی از موقعیتش برای فریاد زدن تظلم خواهی مردم کشورش سوء استفاده کرد و خبرنگار ما از موقعیت پیش آمده جهت پاچه خواری و خراب کردن یک چهره ملی و مردمی.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/10/03 |