تبليغاتX
قلمی در دست

پست ویژه : قسمت اول ،دو سال گذشت

شاید نزدیک به 10 سال میشه که اینترنت یکی از دوستان خوب من شده و همیشه با پدیده های نوظهور و جالبش منو وابسته ترا ز قبل به خودش کرده. پدیده هایی مثل چت، تویتر، فیس بوک، اورکات، وبلاگ و ...

یادم میاد اولین باری که به صورت حرفه ای مشتری یه وبلاگ شدم زمانی بود که به دنبال یک مطلب کاملا سیاسی وارد وبلاگ شیوا شدم وهمین امر باعث که با دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم. البته تا مدتها فقط خواننده و نظاره گر رشد وبلاگها بودم و علاقه ای به گام برداشتن در وادی وبلاگها نداشتم.تا اینکه به مرور هوس استفاده از این پدیده اینترنتی به سرم افتاد و این وسوسه زمانی بیشتر شد که با وبلاگ خانم کپی اشنا شدم و این فکر به ذهنم خطور کرد که وبلاگی به اسم آقای کپی تهیه کنم. به هرحال اولین وبلاگم رو به اسم چکیده دنیا در بلاگ تک ساختم. اگه به این وبلاگ سر بزنید می بینید که حتی قالبش هم شبیه وبلاگ خانم کپی هست. بعد از یه مدتی به سراغ پرشین بلاگ رفتم که معروفترین بلاگر اون زمان بود. اما به دلیل اینکه نوار ابزار کاربرپسندی نداشت بدون اینکه پست بنویسم رهاش کردم.. به سراغ بلاگفا اومدم و وبلاگ user-admin رو ساختم (که بلاگفا حذفش کرده)  بعد به اینجا اومدم و سعی کردم همینجا بساط پهن کنم و ماندگار بشم.

اینجا هم روال سابق رو ادامه دادم و تنها کارم کپی کردن مطالب زیبا با ذکر منابع بود یه جور آرشیو واسه خودم ساخته بودم. آرشیو مطالب زیبای اینترنت

شاید اولین دوستی که با اصرار از من خواست که دست به قلم بشم و خودم مطلب بنویسم حسام نازنین بود. ولی نوشتن برای منی که هدف و جهت خاصی نداشتم بسیار سخت و سنگین بود. یکسال از سن وبلاگم گذشته بود و 270 پست داشتم اما همچنان مشغول کپی کاری بودم و سر در لاک خویش داشتم و دوستان چندانی نداشتم و جشن تولد یکسالگی وبلاگم در غربت محض و توسط خودم به تنهایی برگزار شد.

برای یکسالگی این وبلاگ دست به قلم بردم و اولین بار محتویات ذهنم رو بر صفحه سفید بلاگفا تخلیه کردم و این شد اولین دست نوشته من.

«سلام و عرض ارادت به همه دوستان عزیزم
سلام به اونایی که شاید اولین بار که این وبلاگ رو میخونند شایدم چند صدمین باره
بالاخره ثانیه ها و دقایق و ساعتها و روزها گذشت تا به اولین سالروز تولد این وبلاگ رسیدیم
نمیدونم اصلاً چه کسانی این وبلاگ رو میخونند
نمیدونم اصلا ارزش دیدن رو داره یا نه
نمیدونم اینجوری کار کردن اصلا مهم هست یا نه ...

به هر حال امروز روز تولد وبلاگم هست (البته نمیدونم چرا اولین پستم از ارشیو حذف شده ) و من هم به همین مناسبت اولین پست این وبلاگ رو به قلم خودم نوشتم تا شاید مقبول دوستان افتد.
دوستان عزیزم اگه ارائه طریق بفرمائید حتما استفاده خواهم کرد تا در ادامه راه وبلاگی بهتر و پربارتر داشته باشم چرا که این وبلاگ بسان کودکی شده که تازه طریقه راه رفتن رو یاد گرفته ولی هنوز راه نرفته پس حتما کمک کنید.»

روز هشتم اردیبهشت 87 بود. روزی که بعدها فهمیدم در تقدیر من اینگونه بوده که ابتدا دنیای مجازی من و بعد دنیای واقعی ام تغییرات اساسی کنه.

اون روز تمام کارهای اداری رو انجام داده بودم. ساعت 11.50 بود. سری به بلاگفا زدم. مشغول وارد کردن اسم کاربری و رمز عبور بودم که اسم یک وبلاگ توجه منو به خودش جلب کرد.«یادداشتهای یک زن سی ساله» و برای اولین بار وارد دنیای مودی و وبلاگش شدم. دقیقا این پست مودی بود و این هم اولین کامنت من واسه مودی(سلام وبلاگت رو خوندم خیلی از پستهاش رو. خیلی خوشم اومد سعی میکنم هر روز سر بزنم..) شدم مشتری وبلاگش. کم کم و به مرور به واسطه مودی و وبلاگش با دوستان خوب خودم اشنا شدم. و این دایره روز به روز در حال انبساطه و خدا رو شکر این دوستانی که برای دوستیشون ارزشی و قیمتی نمیشه قائل شد لطف زیادی به من و وبلاگم و زندگیم دارند.

با اینکه به دنیای جدید پا گذاشته بودم و از دست نوشته های دوستان استفاده میکردم اما همچنان مشغول کپی کاری بودم تا اینکه به مرز ناامیدی رسیدم وکامنتی که از سوی استاد محترم از وبلاگ گیس طلا در اون پست دریافت کردم نقطه عطفی شد در روند کاری وبلاگم. (نقطه عطف وبلاگ )

تصمیم به یافتن جهت مناسبی برای وبلاگ نویسی گرفتم و به مرور به این نتیجه رسیدم که نه توانایی مودی در ساده و روزمره نوشتن ، نه توانایی مانی و هاله و آست در طنز نویسی، نه توانایی زیبا و بااحساس نوشتن مثل هستی بانو و سیری عزیز و بانوی بیقرار رو دارم پس کم کم رو به تحلیل مطالب پیرامونی خودم رو آوردم و به لطف خدای مهربانی و راهنماییهایی صمیمانه دوستان روز به روز احساس وظیفه بیشتری در خصوص مطالب و نوشته ها پیدا کردم. به طوری که جدیدا برای نگاشتن یک پست، یک هفته تا 10 روز مجبور به مطالعه و تحقیق و جمع آوری مطالب هستم

و امروز بر قله دوسالگی وبلاگ ایستاده ام با کلی دوستان نازنین که در درجه اول هدیه خدا و در درجه دوم هدیه بلاگفا به من هستند.

اون چیزی که باعث شد این پست و پست بعدی رو ویژه نامگذاری کنم تصمیمی بود که در خصوص پست تولد دوسالگی گرفتم. دوست دارم پست ویژه تولد امسال وبلاگم را شما نازنینان تهیه کنید و من دخالتی در تهیه مطالبش نداشته باشم. به همین خاطر ترجیح دادم اسم دوستان نازنینم رو دوباره و چندباره تکرار کنم و از همین مکان اعلام کنم بر دوستانی که نامشان زیبنده این پست شده واجب کفایی است که نظرات زیبا و قشنگشان را در خصوص این وبلاگ و عملکرد یکساله همراه با انتقاد در نظرات اعلام کنند تا با اسم زیبای خودشان در پست بعدی که سالروز تولد وبلاگه به عنوان یادگاری در اینجا و حافظه بلاگفا ثبت بشه و انتظار دارم که با نظراتی راهگشا من رو در پربارتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی کنند و تعریف و تمجید تنها کافی نیست.

آیناز، گلابی خانم، اعظم جووونی، مودی، بانوی بیقرار،حمیدرضا، عموعلی،سیری عزیز،هستی بانو،بهار،سمیه،زلزله،مانی،هاله،هدیه بانو، امید، مدیروبلاگ باتو تا عشق، فامیلهای عزیز مهسای دم بخت،مینو،نوشا

و بسیار دوستان نازنین دیگر که همیشه یاور و یار من در این وبلاگ بودند ولی به خود این اجازه رو ندادم که قید واجب کفایی بودن رو در کنار اسمشان قید کنم.

دوستان عزیزی مانند دریا، مونای مهماندار،آست خان اولیا، سحر، مدام، خاطره، سیلویا، امان عزیز، عسل بانوی دوست داشتنی، ملودیهای شبانه من و ...

پس دوستان این شما و این صفحه سفید پست بعدی. هرچه دل تنگتان میخواهد بنویسید. پست بعدی برای شماست و با نام شما ثبت خواهد شد.

ففط امیدوارم غربت سال گذشته رو امسال چنان جبران کنید که به عنوان یادگاری واسم بمونه.


پ.ن

۱- از بابت حضور کمرنگ در این روزهای پایانی سال عذرخواهی میکنم. به هر حال اخر سال و ارائه آمار و گزارش و ... باعث شده کمی از شما نازنینان فاصله بگیرم. به زودی بازخواهم گشت

۲- خوشحالم که عطر حضور حمید رضا نازنین دوباره بلاگفا رو معطر کرد

۳- توصیه میکنم هر روز صبح این پست بانوی مهربانی رو بخونید بعد مشغول کار و فعالیت روزانه بشید

۴- به انجمن خیریه هم سر بزنید چرا که با کمک شما قراره قدمهای بزرگی برداشته بشه

۵- همه کامنتها تائید نخواهد شد و عده ای از اونها واسه پست بعدی نگهداری خواهد شد

  یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/11/29 |    

توحید شیطانی

آیا تا به حال چیزی در خصوص توحید شیطانی شنیده اید یا خیر؟

اولین نکته ای که همه ما در بحث خداشناسی و دینداری با آن مواجه شده ایم انتخاب مسیر درست بر سر دوراهی ای ست که یک سوی آن ما را به سوی خداوند رحمان رهنمون میسازد و سوی دیگر که همواره با خوشیهای زودگذر همراه است راهی ست که به سوی  ابلیس (که تمامی شیاطین را راهبری می کند)و عمّال او منتهی میشود.

در آموزه های دینی ما همواره بر این موضوع تاکید شده برای رستگاری که ملاکش تقواست باید از شیطان و راه آن دوری کرد و همانگونه که میدانیم انسان همواره بر سر دوراهی انتخاب بین  خدا و شیطان قرار دارد. اما سوال اینجاست که آیا طریق شیطان توانایی رسانیدن ما را  به توحید و یکتاپرستی دارد یا خیر؟

شیطانی که دشمن قسم خورده آدمی است چگونه می تواند انسان را به راه رستگاری و سر منزل مقصود برساند.

طبق این نظریه سجده کردن جز به ذات مقدس الهی ممنوع و حرام میباشد حتی اگر دستور برای سجده کردن به غیر، از ذات اقدس باری تعالی صادر شده باشد.

اگر به دیدگاه کسانی که به اینگونه توحید اعتقاد راسخ دارند نظر بیندازیم خواهیم دید که ملاک این افراد توحیدی است که ابلیس قبل از رانده شدن از درگاه الهی داشته است و معتقدند چون ابلیس ادم را سجده نکرد پس موحد حقیقی ست.

اگر به داستان رانده شدن ابلیس از درگاه الهی توجه نموده باشید خواهید دید که ابلیس از دستور خداوند متعال در خصوص سجده بر آدمی سرباز زد و به واسطه این گناه و ترک اولی رانده شده ی درگاه نام گرفت.

در توحید یاد شده از این فعل شیطان ستایش شده. طبق این اعتقاد شیطان به خداوند گفت که من فقط و فقط برای تو و ذات ربوبیت تو سجده میکنم و سجده جز برای تو در ایمانم جایگاهی ندارد و به همین دلیل تمرد ورزید و مورد غضب خداوند قرار گرفت.

آیا به نظر شما مجموع نقیضین امکان پذیر هست یا خیر، و آیا از طریق شیطان به مراحل بالای خداشناسی میتوان رسید و آیا این اعتقاد توانایی رسانیدن ما را به سر منزل مقصود که همانا رستگاری ست دارد یا خیر؟ آیا راه شیطان که دقیقا مخالف راه رستگاری است توانایی به رستگاری رساندن ادمی را دارد؟

به هر حال بعد از توحید افعالی، توحید ذاتی و توحید صفاتی که مورد تائید بسیاری بزرگان و خداشناسان می باشد اینک نوبت به توحید شیطانی رسیده و عده ای سعی در رسیدن به خدا از طریق عمل تقبیح شده شیطان و توحید شیطانی دارند.

خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

کمی اطلاعات بیشتر اینجا


پی نوشت

1- برای سلامتی و بهبود هر چه سریعتر پدربزرگم چشم به دعای شما نازنینان دوخته ام.

2- سوء تفاهمی که پیش آمد باعث شد مودی عزیز و مهربان کمی از من دلگیر و ناراحت بشه. امیدوارم این دلگیری و گلایه هر چه زودتر رفع بشه و مهربانی هاش با من رو از سر بگیره.

3- اما خبر ویژه: بالاخره به لطف خدای قادر و حکیم و مهربانیهای همیشگی پدر و مادر عزیزم صاحب منزلی کوچک اما با صفا شدیم و بدین سان به یکی از آرزوهای محال زندگیمان دست یافتیم. هرچند که این امر به دلیل عدم توازن منابع مالی هنوز به قطعیت 100% نرسیده .

و ممنون از همه دوستانی که حدس های یکسان و اشتباهی زدند و به زعم خویش ما را به وادی سختیها و مشکلات راهنمایی کردند.

4- عمو علی عزیز و حمید رضای نازنین شهد شیرین دیدارتان چنان بر عمق جانم نشسته و رخنه کرده که شیرین ترینها نیزدر نظرم فروغی ندارند. با اینکه فرصت برای دیدارتان محدود و حرف بسیار بود اما بی ریایی که در رفتارتان، صفا و صمیمتی که در گفتارو کلامتان و عشق و محبتی که در نگاهتان یافتم مرا بیش از پیش شیفته مرام و معرفتتان کرد که این شیفتگی غایت هر دوستی ست و من به لطف شما بدان دست یافتم. ممنون بخاطر تمامی زحمات و رنج سفری که متحمل شدید و بابت قدم رنجه ای که نمودید و حقیر رو شرمنده تر از قبل نمودید. به انتظار دیدار مجددتان لحظات رو شمارش میکنم.

5- بانوی بیقرار ، همچنان بیقرار و دلتنگ دیدارتان هستیم و چشم به آینده دوخته ایم تا کی چرخ روزگار دیدارتان را میسر سازد

6- امید عزیز ، شرمنده از بابت اهمالی که صورت گرفت (که تقصیر از گردن بنده ساقط است)و از فیض دیدار و زیارت تو نازنین محروم شدیم.

7- سیری عزیز، تنها چیزی که باعث آرام شدنم از بابت عدم دیدار و کسب فیض از محضر تو بزرگوار میشه  اعتقاد به قسمت و بی سعادتی خودم هست ولاغیر، باشد که دفعات بعد دست قسمت ما را از دیدار دوستی به نازنینی تو محروم نکند.

8- بانوهستی عزیز و بانو سیری عزیز راهنماهای خوب من در زندگی، ممنون از بابت محبتی که به این حقیر ارزانی داشتید،  باشد که روزی توانایی جبران این همه محبت و مهربانی رو پیدا کنم. جهت به ساحل امن رسانیدن کشتی زندگی همچنان به کمکتان نیازمندم.

9- اما اشتباهی که از جانب دوستان صورت گرفت این بود که بین خبر ویژه و پست ویژه تمایزی قائل نشده بودند. در حالی که خبر ویژه که همانا اعلام شد. اما پست ویژه همچنان در راه ست و هنوز در حال جمع کردن دوستان و یاران جهت تحقق یک پست رویایی (البته از دید خودم و برای خودم) هستم. پس گوش به زنگ باشید.

۱۰- مانی عزیز و بانوان محترم سرکار خانمها : مارپل، الی، سیلویا، مونای مهماندار از هم صحبتی و دیدارتان بسی مشعوف گشتیم.

۱۱- از دیدار دختران آقاجون یعنی بهار و سمیه نیز به انداز مکفی حظ وافر بردیم باشد که دست تقدیر دیدار دیگر دختران آقاجون را نیز میسر سازد.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/11/16 |    

تفاوت نسلها و کم رنگ شدن حرمت ها

نمیدونم این روزها به تفاوتهای بین نسل ما که به جوانی و بزرگسالی پا گذاشتیم و نسل فعلی که دوران کودکی و تین ایجری رو طی میکنند دقت کردید یا نه.

به این نکته دقیق شدید که پدر و مادرهای امروزی چقدر سعی و تلاش دارند که فرزندانشون رو با علم روز تربیت کنند.در حالی که والدین سالهای قبل عمدتا به مسائل تجربی اکتفا میکردند. به این موضوع دقت کردید که چقدر سرگرمی ها و تفریحهای کودکان و نوجوانان امروزی به نسبت نسل ما و قبل از ما تغییر کرده.

دوستانی که هم سن و سال من یا بزرگتر از من هستند خوب به خاطر دارند که یکی از مهمترین سرگرمیهای دوران کودکی ما شامل بازی با هم سن و سالان در کوچه و پس کوچه ها بود. بازی هایی مثل فوتبال و والیبال ،الک دولک ، هفت سنگ، قلعه و زندان و .... (البته این بازی از نوع پسرانه محسوب میشه و نام بازیهای دخترانه رو به یاد ندارم) خصوصا در فصل تابستان که اوج حضور بچه ها در کوچه ها بود و علی القاعده کمترین حضور در جمع خانه و خانواده در حالی که سرگرمی های نسل فعلی شامل برنامه کودک دیدن از طریق ماهواره، بازی کردن از طریق نرم افزارهای کامپیومتری، چت کردن، و .... که عمده این سرگرمی ها در کانون خانواده و تحت نظارت بصری والدین صورت میگیرد و صد البته ارتباط و تعامل میان همسن و سالان به شدت کم و محدود شده.

اگر به تعداد فرزندان خانواده ها هم نگاهی بیندازیم خواهیم دید که خانواده های دهه 60 و قبل از آن بین 4 تا 6 نفر و چه بسا بیشتر بودند و در بسیاری اوقات فاصله سنی فرزندان بسیار کم  و باالطبع وقت و توجه والدین بین فرزندان نیز محدود و تقسیم شده.

در حالیکه امروزه عمده خانواده ها 3 نفره یا 4 نفره هستند و در اکثر خانواده ها فاصله سنی فرزندان نیز رعایت شده و والدین وقت وامکانات بیشتری برای تربیت فرزندان خویش دارند

در صورتی که در گذشته بیشترین تعامل با همسن و سالان در کوچه ها و محله ها بود.و از این تعامل ها بود که بسیار تجربیات کودکانه و بسیار حرفهای زیبا و نازیبا به اشتراک گذاشته میشد و تجربیات جالبی هم به دست میومد که گاها در طول زندگی حتی در دوران بزرگسالی راهگشا میشد. اما نکته ای که امروزه به شدت جلب توجه می نماید پاستوریزه شدن فرزندان نسل فعلی ست. و نکته جالب تر عدم رعایت ادب و حرمت کافی نسبت به والدین توسط فرزندان به شدت مودب تربیت شده امروزی ست.

چیزی که برای بنده مورد سوال واقع شده این نکته ست که چرا در نسل قبل که والدین کمترین اطلاعی از متدهای تربیتی و آموزشی نداشتند و به آموزه های تجربی اکتفا میکردند فرزندانی از نهاد خانواده بر میخواست که معنی رعایت ادب و احترام رو خوب میفهمیدند و اولین نکته ای که با آن آشنا میشدند جایگاه والای پدر و مادر در خانواده و رعایت ادب و احترام آنها بود در صورتی که امروزه به کرات شاهد بی احترامی و عدم رعایت ادب و گاهاً توهین نسبت به والدین توسط فرزندان هستیم موضوعی که برای فرزندان امروزی امری ست عادی و به هیچ عنوان امری نکوهیده و زشت محسوب نمیگردد. در صورتی که اگر پای صحبت بزرگترها نشسته باشید عنوان میکنند که که ادب و احترام به قدری در خانواده ما جایگاه والایی داشت که ما جرات دراز کردن پایمان در برابر والدین علی الخصوص پدر خانواده رو نداشتیم. قصد تائید یا رد این موضوع را به هیچ عنوان ندارم ولی هشدار میدم که موضوع احترام و ادب به طور جدی و خطرناکی رو به کمرگی گذاشته شده و این موضوع می تواند برای بنیان خانواده مان بسیار خطرناک باشد.

شاید یکی از مسائلی که موجبات این مسئله را فراهم آورده باشد تغییر نوع خانه ها از منازل بزرگ به آپارتمان و دلسوزی بیش از حد والدین برای فرزندان باشد که زمینه ساز فرزند سالاری و عدم رعایت ادب در برخورد والدین و فرزندان شده.

اگر دلایل دیگری نیز به ذهن شما نازنینان میرسه حتما ببان کنید تا به یک جمع بندی کلی در خصوص این موضوع دست پیدا کنیم.

از دوستان متاهل انتظار بیتشری در خصوص ابراز عقیده در خصوص این پست می ره و برای دوستانی که تجربه تربیت کردن فرزند را دارند ابراز نظر و عقیده واجب کفایی اعلام میگردد.


پ.ن

سعی در کوتاه نویسی دارم هر چند که کار سختی ست ولی تمام تلاشم را خواهم نمود

پست ویژه ای در راه است که نیاز به همکاری  تمامی دوستان دارم. کسانی که جهت این پست ویژه تمایل به همکاری دارند لطفا آمادگی خویش را اعلام فرمایند.

یه خبر خیلی خیلی خوب واسه من در راهه. دعا کنید به مراحل پایانی برسه تا خبرش رو اعلام کنم و یه جشن مفصل راه بندازیم

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1387/11/08 |    

بازی وبلاگی

بانوی بیقرار حقیر رو به یه بازی دعوت کرده 

تا به حال شده دوست داشته باشین با یک آدم ِ معروف شام بخورین؟

کسانی که انتخاب می‌کنین می‌تونن از هر طیفی باشن.

سیاستمدار یا فیلمساز،

 نویسنده یا شاعر،

 نقاش یا عکاس،

حتی شخصیت‌های داستانی که تا به حال کتاباشون رو خوندین.

در مورد ۵ تاشون بنویسید ....

حال فرصتی دست داد تا به دعوت  بانو لبیک گفته و اطاعت امر شود.

قبل از شروع باید نکته ای رو بیان کنم به شرطی حاضر با شام خوردن با این افراد هستم که جوی دوستانه حاکم باشه و به نوعی دو طرف تا حدی همدیگه رو بشناسند نه اینکه من به عنوان یه طرفدار با یه شخصیت معروف غذا بخورم.

پنج  تایی من از این قراره :

1-     خیلی دوست دارم با حضرت موسی و عیسی و پیامبر اسلام سر یک میز نشسته و کمی در خصوص مسائل مذهبی گپ بزنیم

2-     دوست دارم  یه شام به یاد ماندنی در کنار

سیاوش قمیشی و شهریار قنبری و

فرامرز اصلانی

بخورم و کلی از مصاحبت با اونها لذت ببرم

۳-     دوست دارم بتونم خاطراتی قشنگ و زیبا

در کنار سید محمد خاتمی عزیز

در یک رستوران خاص و زیبا واسه خودم بسازم

۴-     چهارمین دسته ای که دوست دارم باهاشون شام بخورم

بانوی چوئی سریال یانگوم

و

خانم سارا پالین معاون سناتور مک کین

 ۵-     پنجمین دسته ای که دوست دارم شب به یاد موندنی در کنارشون داشته باشم بدون اغراق میگم دوستان خوب وبلاگیمه.

همه اونایی که خیلی زیاد باهاشون صمیمی هستم. خیلی هایی که تازه با اونها آشنا شدم خیلی هایی که به من لطف دارن. اونایی که دورن اونایی که نزدیکن. خلاصه همه اونایی که توی این دنیای مجازی از دوستان حساب میشن. (البته حساب مودی عزیز و باقی خواهر ها که جداست) از سیری مهربون و زلزله و بهار که یه گوشه کشور افتادن  تا اعظم جوونی که اون ور آب تک و تنها افتاده رو دوست دارم تک تک و یکجا ببینم (البته همه میدونید که اصلا من بدون همسرم شام از گلوم پائین نمیره)

 نمیدونم چه کسانی رو باید دعوت کنم چون جزو نفرات اخری هستم که دارم تو این بازی شرکت میکنم و احتمالا خیلی ها قبل از من شرکت کردن.

ولی به هر حال اسامی زیر به این بازی دعوتند اگه دوست داشتید حتما شرکت کنید

اعظم جووووووووونی مودی همیشه نازنین خواهران گرامی گلابی خانم و هاله جان زلزله و بهار و سمیه دوستان الکی فامیل مانی و امید  

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/11/02 |