تبليغاتX
قلمی در دست

دل تنگی

و روزهای شادی و شور جایش را به روزهای غم و اندوه و نگرانی داد

و روزهای سراسر امید به روزهای ناامیدی و یاس تبدیل شد

و در این روزهای غم انگیز

دلم برای شور و هیجان قبل از جمعه حماسی تنگ شده

دلم برای شور حاکم بر دوستان و انرژی مثبتی که دوستان خوبم داشتند تنگ شده

دلم برای خواندن خاطرات کودکی عموعلی تنگ شده

دلم برای کلاس درس حمیدرضای نازنین تنگ شده

دلم برای اجق وجقهای بی اجازه هاله تنگ شده

دلم برای قربانی های مانی تنگ شده

دلم برای نوشته آیناز تنگ شده

دلم برای ....

و در این روزهایی که دوستان خوبم درگیر کار و روزمرگیهای زندگی شدند و نتیجه انتخابات چنان دلسردشان کرده که دست به قلم نمی برند و بر جو سنگین حاکم دامن میزنند دلم برای مسافرتی بی نظیر و فوق العاده تنگ شده.

مسافرتی که به دور از هیاهوهای سیاسی فقط و فقط به آرامش روح و جسمم کمک کند تا توان زندگی از نو را داشته باشم.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 |    

هیچ کس آدم نیست ...

و در این جنگل خاموش...
دریدن رسم است .
کرکسی مرغ غزلخوان شده است
بچه آهوی ظریفی بارکش
شیرکی پاسبان حرم خانه خر ...
و سگی بی احساس می جود لاشه معصومیت دخترکی  که برای دل خود کف زده است.
آه آری...
و در این جنگل خاموش...
هیچکس آدم نیست ...

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/03/23 |    

عشق

سلام عشق من ...........

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1388/03/20 |    

فرار از زندان

این روزها برای فرار از زندان سیاسی که مردم واسه خودشون ساختند

به سریال فرار از زندان روی آوردم و الحق و الانصاف خوب تونسته وقتم رو پر کنه.

اگه می بینید کم پیدام به خاطر شرایط کاریه.

پس به بزرگواریتون ببخشید



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/03/17 |    

خاطرات نوستالوژیک

این روزهایی که به شدت درگیر کار و زندگی هستم و ذهنم خالی از هر سوژه ای واسه نوشتنه. همچنین جو سیاسی وحشتناکی که علاوه بر جامعه،  نت و فضای مجازی رو دربر گرفته به شدت دلزده و خسته ام کرده.

در چنین شرایطی دعوت به یک بازی قشنگ وبلاگی می تونه من رو از این حال و هوا بیرون بیاره و باعث نوشتن یک پست کاملا متفاوت بشه. پستی که شاید کمک کنه از این حال و هوا و ناامیدی خارج بشم.

جناب مهندس Mj بنده رو به بازی یادآوری خاطرات نوستالوژیک دعوت کرده و با این کارش باعث شده گشتی در بایگانی خاطرات ذهنم بزنم.

سعی میکنم این خاطرات رو در دو دسته قرار بدم: خاطرات معمولی زندگی و خاطرات ورزشی

خاطرات روزمرگی:

1-   دقیقا خاطرم نیست 7 یا 8 ساله بودم که در یکی از ظهرهای گرم تابستان عموی خدابیامرزم گیر داد تا به من دوچرخه سواری یاد بده و همین شد که ظرف دو ساعت تونستم دوچرخه بدون پایه های کمکی برانم. یادش بخیر که چقدر زخم و زیلی شد. (روحش شاد)

2-   کلاس اول که بودم فکر میکردم که جز نمره بیست باقی نمره ها یعنی مردود شدن. اولین باری که نمره ای جز بیست گرفتم درس نمک و نمکدان بود که 17 شدم. از زنگ دوم تا زنگ اخر و زمانی که بیام خونه داشتم گریه میکردم و فکر میکردم که مردود شدم.

3-   روزی که خواهرم اعظم به دنیا اومد کلاس اول بودم. از مدرسه که بیرون اومدم بر خلاف همیشه مامان نبود یعنی دنبالم نیومده بود و این خیلی عجیب بود. رفتم خونه بابابزرگ. اونجا هم کسی نبود به کمک بچه های محل بابابزرگم نردبان آوردیم و از دیوار بالا رفتیم کسی خونه نبود. روی پشت بام که رسیدم بابام رسید اومده بود دنبالم منو برد خونه و عصرش مامانم با یک نی نی کوچولو اومد و من هرکاری کردم که اسم این نی نی اعظم نباشه نشد که نشد. نهایتا حرف بابا به کرسی نشست

4-   کلاس چهارم ابتدایی بودم و تازه اجازه دوچرخه سواری در کوچه رو پیدا کرده بودم که یکبار از محدوده تعیین شده فراتر رفتم و قضیه لو رفت. انتظار تنبیه داشتم اما بر خلاف انتظارم تنبیه نشدم. عموی بزرگم منو به داخل اتاق برد و شروع کرد به حرف زدن و موعظه کردن. اینقدر حرف زد و حرف زد تا اشکهام دراومد. حاضر بودم کتک بخورم ولی اون صحبتهاش رو تموم کنه. دقیقا دوساعت روی مخ من که یک بچه 11-10 ساله بودم راه رفت. و این بدترین تنبیه زندگیم بود. لازم به ذکر است که این عموی نازنین در مراسم عروسیش میکروفن رو از خواننده گرفت و حدود نیم ساعت در مدح مادر زن و مزایای ازدواج برای حضار سخنرانی کرد.

5-   سوم راهنمایی که بودم به واسطه لطف دایی جان (از کلاس پنجم یادم داده بود) موتور سوار حرفه ای بودم. بابا پیشنهاد داد که رانندگی کنم و گفت از موتورسواری راحت تره. ماشین اداره کنار در حیاط پارک بود. قرار شد حدود 10 متر ماشین رو جلو ببرم. بابا توضیح داد و در ماشین رو بست و از بیرون نظاره گر قضیه شد. به محض حرکت ماشین هول شدم پائین تنه قفل شد و به جای ترمز گاز رو فشار دادم و فرمان رو پیچوندم و با شدت هرچه تمام تر به دیوار کوبیدم و ماشین اداری داغون شد. همین قضیه باعث شد که هیچ وقت حتی همین حالا که خودم ماشین دارم بابا به من پیشنهاد رانندگی نکنه.

۶-   روزی که از طرف دانشگاه برای حج عمره معرفی شدم. روز خوبی بود ولی شرط دانشگاه این بود که خودم پاسپورت بگیرم. به هر دری زدم نشد و از این سفر محروم شدم. برای یک پاسپورت که سه ماه اعتبار داشت باید 7 میلیون تومان پول نقد به حساب نیروی انتظامی واریز میکردم در حالی که هر طلبه برای پاسپورت نیاز به 50 هزار تومان داشت و اینجا بود که بذر دشمنی طلبه ها در دلم کاشته شد.

۷-   سال 83 بود که قرار شد به همراه تنی چند از دوستان عازم مرز مهران بشیم و قاچاقی وارد عراق بشیم. بلد راه رو پیدا کردیم و پول رو پرداخت کریدم و ساعت قرار مشخص شد. ساعت 12 شب رفتیم بیرون شهر مهران و از داخل مزارع شروع به حرکت کردیم. بعد از نیم ساعت راه رفتن می نشستیم و دوباره شروع میکردیم به راه رفتن. این رفتن و نشستن تا نزدیکای ساعت 3 طول کشید به نزدیکی (50 متری) سیم خاردارهای مرز رسیدم. با چشم قابل رویت بود و بعد از سیم خاردارها ماشین های عراقی منتظر ما بودند. وقتی استارت حرکت به سمت مرز رو زدیم ماشین گشت نیروی مرزی رسید و مثل متهم ها دستگیر شدیم. به پاسگاه مرزی منتقل شدیم و تا صبح در خاک بیابان نشستیم تا صبح شد. بعد به پاسگاه مهران منتقل شدیم و کمی سوال و جواب از ما شد. بعد هم سوار بر مینی بوس از استان ایلام دیپورت شدیم.

۸-   زیارت کاظمین قشنگترین و جالبترین زیارت تمامی عمرم بوده. جایی که هیچ اشتیاقی به رفتنش نداشتم. منی که به قصد زیارت کربلا به عراق رفته بودم رفتن به کاظمین چیزی جز وقت تلف کردن محسوب نمیشد. به زور دوستان برای زیارت به حرم رفتم. البته خودم نرفتم منو بردند. رفتن همانا و ماندن همان. دیگه دلم نمیخواست بیرون بیام. شب به زور بیرونم کردند. از کاظمین نمی تونستم دل ببرم. دیگه دلم نمیخواست کربلا برم. کاظمین بهشت روی زمین بود واسم و هنوز هم هست. حاضرم از بین تمام مکانهای زیارتی کاظمین رو برای زیارت انتخاب کنم چرا که واقعا بهشته

۹-   پیدا کردن دوستان خوب از بطن اینترنت که همه روی بدیهاش مانور میدن جزو خاطرات قشنگ زندگیم حساب میشه. دوستانی که با لطف همیشگی و مدامشان همیشه و همه جا منو شرمنده میکنند. اما در این بین یافتن حمید رضای نازنین برای من مثل پیدا کردن گوهری نایاب در بین صندوقی از گنج و جواهر حساب میشه. دوست نازنینی که در اوج زیبایی و لطافت روح قرار داره و دست نوشته هاش باعث ارامش زندگیت میشه. فقط کافیه یکبار زیارتش کنی تا عاشقش بشی. خداوندگار عالم سلامتیش را پایدار بدارد.

۱۰- روز خواستگاری روز عجیبی بود. چیزی نزدیک به دوساعت سرم پائین بود و زمین رو نگاه میکردم وقتی رسیدم خونه تا یک هفته گردن درد داشتم.

اما خاطرات ورزشی:

1-     جایزه گرفتن از دست مربی تیم ملی هندبال در زمانی که 14 سال بیشتر نداشتم.یکی از خاطراتی است که هیچ وقت فراموش نمی کنم . وقتی به عنوان آینده هندبال استان معرفی شدم یک لحظه فکر کردم که چه شود و همین امر باعث شد که چندین سال بعد به عنوان بهترین بازیکن در سطح شهرستانهای استان تهران انتخاب بشم

2-   ایستادن بر بام قهرمانی ایران به همراه تیم والیبال آبگینه بعد از شکست دادن تیم پرمهره پیکان قطعا طلایی ترین خاطره ورزشی من محسوب میشه.

۳- بعد از برد پیکان و قهرمانی در مسابقات سوپرلیگ قهرمانی کشور سرپرست مهربان تیم به عنوان جایزه ربع سکه جایزه داد و تیم پیکان به خاطر نایب قهرمانی سکه تمام بهار جایزه گرفت.

۴-   جا ماندن از مینی بوس تیم که به سمت کرمان در حرکت بود و اجباری که برای رسیدن به تیم برایم وجود داشت باعث شد که با 2500 تومان به سمت کرمان راهی بشم. (پدر و مادرم مسافرت بودند و کسی نبود ازش قرض کنم)که از این بین 2000 تومان پول بلیط شد و من با 500 تومان ناقابل به کرمان رسیدم. نه ادرسی داشتم و تلفنی. به لطف خدا دوستان رو پیدا کردم و تمام مدت در خوابگاه ماندم چون پولی برای خرج کردن در کرمان نداشتم.

۵-   هیچ وقت یادم نمیره شبی که ایران به قطر یا بحرین باخت و از رفتن به جام جهانی محروم شد. دوربین تلویزیون به برنامه زیرآسمان شهر رفته بود تا گزارش مستقیم پخش کنه که ایران باخت و همه ناراحت شدند اما مهران غفوریان زد زیر گریه و منم با اشک هنرمند محبوبم شروع کردم به گریه.

۶-     و چه شبی بود قهرمانی منچستر در فینال رویایی سال 99. وقتی در عرض چند دقیقه وقت پایانی بازی دو گل بزنی و قهرمانی اروپا بشی.

پی نوشت :

بینهایت تشکر از لطف همه دوستانی که با تمام مشغله های کاری قدم رنجه فرمودند و به محفل دیدار دوستان تشریف فرما شدند.

برای اینکه این بازی ادامه پیدا کنه اسم کسانی رو که حضور فعالتری در نت دارند رو اعلام میکنم تا از دست نوشته هاشون لذت ببریم.

خانم همسر (آیناز) ، بیقراریهای یک زن، سیرترشی متاهل و حرف دل، بوف بینا، یک فنجان قهوه به تلخی تو، خود را باور کن

تبصره : امید رو دعوت نکردم چون مستقیما به این بازی دعوت شده.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/03/12 |    

میرحسین موسوی

حال و هوای این روزها بی شباهت به روزهای انتخاب خاتمی در دوم خرداد نیست.

جوانان سبز پوشی که سعی در تعیین سرنوشت خودشان به دست خویشتن را دارند و فهمیده اند که اگر در عرصه کارزار حضور نداشته باشند سرنوشتشون توسط افراد دیگری رقم خواهد خورد. تجربه تلخی که در ۴ سال پیش به دست اومد و باعث شده که این دوره نقش و حضور و جوانان پر رنگ تر از قبل باشه.

اگر به یاد داشته باشید در حماسه دوم خرداد نیز عزم ملی بر این بود که هیچ کاندید دیگری به جز سید محمد خاتمی عزیز بر مسند ریاست جمهوری این مرز و بوم تکیه نزند و به چشم خویشتن شاهد بودم افرادی که حتی در ۱۲ فروردین سال ۵۸ نیز رای نداده بودند در آن دوره آگاهانه و فعالانه در پای صندوقهای رای حضور به هم رسانیدند تا یک صدا فریاد آزادی خواهی سر دهند و از سردمدار اصلاحات حمایت کنند و نقطه عطفی در روند سیاست داخلی و خارجی حکومت ایجاد کنند.

و امروز باز هم عزم ملی بر انتخاب سیدی تواناست که لیاقت ها و توانایی هایش رو در سالهای سخت جنگ به رخ کشیده است. بر توانایی هاش همین بس که مردم به پشتوانه تجربه و کیاست وی طی دو دوره انتخابات ریاست جمهوری به خاتمی آری گفتند و حالا حمایت خاتمی از وی به تنهایی دلیل بر صلاحیت وی و انتخابش از سوی بسیاری مردم است.

اما سوالی که برای من مطرح است و پاسخی برایش نگرفتم و امیدوارم شما پاسخی برایش داشته باشید این است که :

جناب میرحسین خان موسوی :

به راستی چه نقش و چه وظیفه ای بر عهده داری

چهار سال پیش نیامدی تا احمدی نژاد بر مسند قدرت بنشیند و حالا آمدی تا خاتمی عزیز از صحنه رقابت کنار رود. براستی طبق کدامین سیاست اینگونه با مردم رفتار میکنی. آیا این تناقض رفتار خیانت بر بی آلایشی مردم نیست.

یاحق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/03/05 |    

انتخابات

از دیروز مهلت تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری به مدت 20 روز آغاز شده و تمام رسانه های گروهی و صدا و سیما در خدمت این 4 نامزد خواهند بود تا رو در رو با مردم صحبت کنند و برنامه های خود را به مردم ارانه دهند.

اگر نگاهی به آرایش و نحوه انتخاب نامزدهای کاندیدای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان نظری بیندازیم خواهیم دید که سیاستی کاملا محافظه کارانه در کار بوده و به نوعی از همه طیفهای سیاسی و ... در این مجموعه گلچین شده لحاظ گردیده است.

از مجموعه اصلاح طلبان میرحسین موسوی به عنوان نامزد ریاست جمهوری نام نویسی کرد و تائید صلاحیت شد تا جایگزین سیدمحمد خاتمی در طیف اصلاح طلبان گردد. و شورای نگهبان هم با تائید صلاحیت وی اجازه حضور پررنگ این طیف رو در این دوره از انتخابات داد تا شاید مانند دو دوره پیش (حضور بی سابقه مردم در خصوص رای به سیدمحمد خاتمی در هر دو دوره) حضور یک کاندیدای قوی و قابل اتکا از جبهه اصلاحات شور و حرارت خاصی برای حضور در صحنه و پای صندوقهای رای در مردم ایجاد کند.

پس به جرات میتوان میرحسین موسوی را مهمترین سرمایه اصلاح طلبان در این دوره از انتخابات دانست و او را اصلاح طلب تندرو معرفی کرد

از سویی دیگر مهدی کروبی دیگر کاندیدای این دوره از انتخابات در بسیاری موارد خود را نزدیک به جبهه اصلاحات معرفی میکند ولی با سیاست گاهی به نعل گاهی به میخ سعی در متعادل نگاه داشتن دیدگاههای خود در تمامی موارد دارد. وی که بعد از شکست در دوره پیشیین انتخابات ریاست جمهوری تلاش مضاعفی را برای این دوره اغاز نموده بود با انتخاب و فراخوان افرادی مانند ابطحی (مشاور سابق خاتمی) و جمیله کدیور سعی در جذب آراء اصلاح طلبان و قشر جوان جامعه دارد

و به نوعی میتوان او را کاندیدای اصلاح طلب میانه رو معرفی کرد.

دیگر کاندیدای این دوره بسان دوره قبل کسی نیست جز محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام. که مانند دوره قبل خود را نامزد این دوره از انتخابات ریاست جمهوری کرده و با بیان نقطه نظراتی در خصوص اصلاح روشهای موجود و نقد عملکرد دولت و بیان این نکته که بسیاری اهداف دولت فعلی هدفهای خوب و قابل اجرایی است ولی در میدان عمل دچار کاستی ها و نواقصی است خود را یکی از اصولگرایان میانه رو معرفی کرده است.

مهمترین کاندیدای جناح اصولگرا مانند دوره قبل محمود احمدی نژاد رییس فعلی جمهوری اسلامی ایران است که با استفاده از روشهای تبلیغاتی قبلی و شعاری که هنوز به قطعیت اعلام نگردیده اما همه جا به گوش میرسد یعنی اصلاح ساختاری قانون اساسی پا به عرصه انتخابات گذاشته و این انتظار را از مردم دارد که قانون دو دوره ای بودن ریاست جمهوری را همچنان رعایت کنند و بدون هیچ گونه مشکلی وی را دوباره بر مسند ریاست جمهوری بنشانند.

محمود احمدی نژاد که در دوره قبل به شعار عدالت محوری پا به عرصه انتخابات گذاشته بود در عمل با مشکلاتی مواجه شد که وی را گاها فرسنگها از شعارها و وعده های تبلیغاتیش دور ساخت. وی برای جلب آراء قشر عظیمی از جامعه که همانا کارمندان و کارگران و بازنشستگان هستند اقدام به اجرای نظام هماهنگ پرداخت حقوق کارمندان و کارگران کرد تا در آستانه انتخابات رضایت نسبی این دو قشر تاثیر گذار در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی رو به خود جلب کند.

بدون شک احمدی نژاد کاندیدای اصلی اصولگرایان است و وی را میتوان اصولگرای تند رو دانست.

حال باید دید حضور میرحسین موسوی نخست وزیر با کفایت کابینه جنگ و حضور مجدد احمدی نژاد در انتخابات باعث ایجاد شور و هیجان خاصی در انتخابات و حضور پرشور مردم در انتخابات میگردد یا اینکه بی تفاوتی مردم به مسائلی مانند انتخابات همچنان رو به رشد است و تمامی این مسائل تاثیری در انگیزه مردم برای حضور در انتخابات را ندارد.

یا حق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/03/02 |