تبليغاتX
قلمی در دست

فارسی 1

این روزها در بین کانالهای فارسی زبان ماهواره، پدیده نوظهوری پابه عرصه گذاشته  که به سرعت هرچه تمامتر در میان خانواده های ایرانی جا بازکرده و روز به روز بر محبوبیتش افزوده میشه.

شبکه ای که با شناخت بسیار قوی از فرهنگ و سلیقه مخاطبانش و با انتخاب موضوعات و سریالهایی که با ذائقه بسیاری از فارسی زبانان سازگار است میهمان هرشب بسیاری از خانواده ها است.

انتخاب موضوعاتی بسیار جالب و مهیج که برای جامعه سنتی ایران و نسل جوان بسیار نو و شیرین جلوه میکند. باعث شده این شبکه نوظهور در مدت زمان کوتاهی به محبوبیتی فراتر از حد انتظار دست پیدا کند.

برای مردمانی که سالیان سال ذائقه شان با سریال ها مختلف آشنا شده پخش هر شب سریالهای جذاب با موضوعاتی که به طور قطع و یقین قابل پخش از تلویزیون دولتی ایران نیست باعث شده که حتی دوبله ضعیف برنامه ها نیز به چشم بینندگان نیاید و روز به روز بر مخاطبان این شبکه افزوده شود.

اما براستی در پشت پرده پخش این همه سریال های جالب و زیبا که عمدتا از محدوده خطوط قرمز جامعه ما فراتر میرود چه اهدافی نهفته است؟

انتخاب موضوعاتی که به عنوان تابو در جامعه ما مطرح است و بیان عریان مسائلی در خصوص روابط اعضای خانواده نسبت به یکدیگر که همواره در هاله ای از حجب و حیا مطرح میگشت (مثل صحنه های هم آغوشی زن و شوهر ، اعتراض کودکان به والدین و روابط عاطفی پدر و مادر در خانواده و ...)  نشان دهنده آن است که این شبکه نوظهور با وسواسی صد چندان کانون خانواده ایرانی را هدف گرفته و برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده شان صبر را سرلوحه کار خویش قرار داده اند و اعتقادی به زودبازده بودن فعالیتشان ندارند.

به واقع میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که سرمایه گذاری عمده این شبکه بر روی نسل جوان ، نوجوان و نونهال جامعه لجام گسیخته ایرانی صورت گرفته  تا این طیف سنی را از سنین پائین با مسائلی از این دست درگیر نماید. تا به حدی که اینگونه مسائل در آینده صورت مسئله عادی جلوه نماید

اگرچه سریالها این شبکه از میان سریالهای روز دنیا و اروپا انتخاب شده اما با دقت در موضوعات و محتوای برنامه هایش و تحلیل محتوایی آنها میتوان نتیچه گرفت که این انتخابها با وسواس بسیار زیادی گلچین شده تا به نوعی خطوط قرمز اخلاقی جامعه ایرانی رو تغییر دهد. موضوعاتی که در تضاد مستقیم با اصول اعتقادی و فرهنگ ریشه دار ایرانی است. .

عادی جلوه دادن خیانت در روابط زناشویی، عادی کردن روابط زنان میانسال و پسران جوان، لازمه استفاده از مشروبات الکلی جهت برقراری روابط جنس ی و ... مواردی هستند که هر شب شاهد اشاعه آنها در فارسی 1 هستیم.

نمونه هایی از مسائلی که در برنامه های این شبکه به خورد ببیندگان آن داده میشود رو میتوان اینگونه بیان کرد:

سریال سامسون: یکی از راهکارهای ارائه شده در این سریال،باردار شدن دختر جهت رهایی از بن بست ایجاد شده توسط خانواده ها در خصوص ازدواج

سریال دارما و گریک : تاکید بر عدم ازدواج پدر و مادر دارما بعد از چهل سال زندگی مشترک، و داشتن فرزندی حاصل از این زندگی مسالمت آمیز

سریال خانه مد : خیانت لنس به میشل، باج گیری ویلیام چمبر از ماریا به صورت جنس ی ، ارتباط نامشروع لنس و منشی دفتر و ارتباط میشل و پسر ماریا و ...

سریال ویکتوریا : ارتباط عاطفی و جنس ی انریکه و تاتیانا قبل از ازدواج، ارتباط عاطفی و جنس ی جرنیمو و ویکتوریا قبل از ازدواج با یکدیگر یا قبل از طلاق ویکتوریا، ارتباط جنس ی سانتیاگو با کامیلا، بارداری قبل از ازدواج پائولا و ....

به عقیده نگارنده فارسی 1 مصداق عینی هجمه فرهنگی به سمت جامعه ایرانی است که مستقیما بنیان خانواده و فرهنگ ایرانی را مورد تاخت و تاز قرار داده و اگر توجهی به نام دست اندرکاران این شبکه که در راس آن یک یهودی استرالیایی بنام روبرت مرداک که از عوامل ذی نفوذ در شبکه خبری فاکس نیوز امریکاست توجه نمائیم پی به اهداف بلند مدت دشمنان این مرز و بوم در خصوص نابودی ایران به وسیله پوچ کردن اعتقادات و ارزشهای نسل جوان پی خواهیم برد.

منابع بیشتر برای مطالعه اینجا و اینجا


پی نوشت :

۱- میلاد امام رضا(ع) رو به تمام دوستداران حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم و آرزو میکنم که هرچه زودتر زیارت حضرت قسمت عاشقانش شود.

۲- سالروز تولد مانی عزیز رو صمیمانه تبریک میگم. امیدوارم سال بعد پست زیبای کوکب در خصوص تولد مانی رو بخونیم و لذت ببریم.

۳- به نظر شما در روز ۸/۸/۸۸ که مصادف با سالروز میلاد امام هشتم شیعیان است سری نهفته ؟

۴- پست بسیار زیبای آلما در خصوص چگونگی ایجاد یک الگو را حتما مطالعه کنید

۵- در برنامه مسافران حرف قشنگی از بهرام شنیدم که بد نیست باشما در میون بذارم

موقع ارسال گزارش به کنفدراسیون راه شیری اعلام کرد مردان زمینی چون حرفهاشون رو توی دلشون نگه میدارند و بیرون نمی ریزند اغلب با هم گلاویز میشند و کار به درگیری فیزیکی کشیده میشه. ولی چون زنها همه حرفها رو میزنند و حرف ناگفته ای باقی نمیذارند نهایتا کارشون به بحث و جرو بحث کشیده میشه. نظر شما چیه؟

۶- محاسبه ریاضی یک حدیث از پیامبر رو اینجا مطالعه کنید (دو پست قبل گذاشتم اما خیلی ها ندیدند تا بخوندند)

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/08/09 |    

انی جاعل فی الارض خلیفه

انی جاعل فی الارض خلیفه (من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت) سوره بقره آیه 30

اسماء حسنی خداوند

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

انسانی که خلیفه خداوند بر روی زمین است بسیاری از صفات ذات اقدس الهی رو به ارث برده و آئینه تمام و کمال این صفات است. یعنی خلیفه خداوند در زمین مجموعه ای از صفات باری تعالی است که در بسیاری مواقع برخی از این صفات چنان در رفتار و کردارش متبلور میگردد که مصداقی برای آن صفت خداوند میگردد.

به عنوان مثال خداوند صفت رحمانیت و رحیمیت خود را در وجود مادران به بهترین نحو قرار داده و برای درک این دو صفت خداوند همیشه مادران شاهد مثال قرار میگیرند و در بیان این صفات اینگونه ابراز میگردد که خداوند 70 بار بیشتر از مادرانی که نسبت به فرزندانشان مهربانند نسبت به بندگان مهربان تر است.

برخی از صفات خداوند در وجود انسانها به صورت برجسته تری متبلور میگردد یعنی صفت بخشندگی و مهربانی و رئوفیت و .... که از اسماء و اوصاف باری تعالی است در برخی افراد چنان به عرضه ظهور میرسد که همگان بر برجستگی آن صفت اذعان میدارند.

و در بسیاری موارد علاوه بر وجود  صفتی از اوصاف خداوند در وجود اشخاص صفای باطن و زلالی دل نیز مزید بر علت میگردد و این صفات در چهره اشخاص و ادبیات گفتاری آنها نیز بروز پیدا میکند.

تمام این نوشتار را به این دلیل نوشتم تا عنوان کنم برخی از صفات و اسماء حسنی خداوند در کردار و رفتار و حتی صورت ظاهری برخی دوستانم چنان آشکارا پدیدار است که همگان بر وجود آن صفت متفق القول هستند.

من مهربانی محض را در کلام و گفتار و رفتار و منش .... دوستانی چون حمیدرضای نازنین، عسل بانوی مهربان و هستی عزیز و همسر نازنینم به وضوح مشاهده و لمس کردم و استنباطی که از رفتارشان داشتم این بود که موظف به اشاعه صفت بخشندگی خدا بر زمین هستند.

در پستی جداگانه به بررسی صفات بارزه تمامی دوستانم خواهم پرداخت و اعتراف خواهم کرد که هر کدام از نازنینان را با چه صفتی شناختم.

منبع مورد استفاده و اطلاعات تکمیلی در خصوص اسامی خداوند در انجیل


پی نوشت :

۱-تبریکات ویژه به آبجی بامرام بابت سوار شدن بر شتری که پشت در خونشون نشسته بود.

۲-تبریک به امید عزیز بابت سالروز میلاد وبلاگش. وبلاگی که منشاء دوستی مان شد.

۳-اگر پست جالبی نیست بر بزرگواری تان ببخشید. این روزها ذهنم خالی از هر سوژه و مطلبی تنها مشغول برنامه ریزی جهت انجام انبوهی از کارهایی است که بر سرم آوار شده.

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/07/12 |    

زبان پارسی منطقه ای

همه ما میدانیم که زبان فارسی زبان رایج سرزمین باستانی ماست و علاوه بر این قندپارسی زبانهای بومی و محلی نیز در این سرزمین رایج و مصطلح است. زبانهایی نظیر ترکی، کردی، گیلکی، بلوچی و بختیاری و ... که بسیاری از هموطنان ما از این زبانها برای گفتگوهای روزمره شان استفاده میکنند که عمده این زبانها قلمرو و محدوده مشخص و خاصی دارد.

اما اگر در حیطه فارسی زبانان و پارسی گویان نظری بیندازیم خواهیم دید که بسیاری از مردم فارسی را با لهجه های مختلفی صحبت میکنند که اگرچه پایه زبانشان فارسی است ولی گاه این زبان فارسی از منطقه ای به منطقه ای و از شهری به شهر دیگر کاملا متفاوت است.و صد البته محدوده و قلمرو این لهجه ها به مراتب کوچکتر از محدوده زبانهای بومی و محلی است.

قطعا پویایی اقوام و ملل و پاسداشت تاریخ هر مرز و بوم در گرو حفظ میراث فرهنگی ای همچون زبان ها و لهجه های بومی و محلی است که امروزه در خطر حذف از جامعه یکدست جهانی قرار گرفته است.

شیرینی و طراوت این لهجه ها به قدری زیبا و والاست که حتی سازمان جهانی یونسکو نیز نسبت به حذف زبانها و لهجه های رایج بومی و محلی هشدار داده و این وظیفه مهم را به عهده مردمان هر دیار گذاشته تا نسبت به حفظ و پاسداشت زبانها و لهجه های سنتی خویش اهتمام بورزند.

در این مقال بد ندیدم گذری هرچند کوتاه به لهجه شیرین مردمان سرزمین کاسپین یا همان قزوین داشته باشم. که فارسی را با لهجه ای خاص و شیرین بیان میکنند که متاسفانه به دلیل همجواری این شهر با استانهای ترک نشین در طی سالهای طولانی این شائبه در ذهن اکثریت مردم خطور گردیده که مردمان قزوین نیز به زبان ترکی تکلم میکنند. در صورتی که این تصور اشتباه بزرگی است که در خصوص بسیاری از شهرهای دیگر هم صورت می پذیرد. (مثل عرب پنداشتن مردمان اهواز و ...)

در این پست سعی خواهم کرد برخی لغات قزوینی رو برایتان بازگو نمایم اما نکته ای که قابل ذکر است نحوه تلفظ لغات به همان لهجه رایج است که قطعا در هنگام نوشتن بازگو نمیگردد و شیرینی انرا به صورت کامل منتقل نمیکند.

تکل (Takal)= تایر

جیله (Jileh)= ریزه و کوچک

المبه (Alambe)= دراز، به بلندی تیر

زرتینه (Zertine) = ییهو

بیدملقی (Bid malaghi)= بید مجنون

آخوره (Akhoore) = آبخوره، زیرزمین

جرماغ (Jermagh) = چنگ زدن

وندر (Vender) = زشت

کوته ننگ (Koote nang)= کم عقل ، شیرین عقل

سگه سیل (Saga sil) = فامیل چترباز

غلاق (Ghallagh)= کلاغ

چرپاندن (Cherpandan)= به زور جا دادن

اسکلیدن (Sklidan) = پاره شدن

زفکنه (Zefkene) = اردنگی

قیش (Gheysh) = کمربند

زمرقه (Zomorgha) = مشت

نیم ازگیل (Nim az gil) =  در نیمه باز

ببم (Baban) = پسرم

سماق بالان (Somagh balan) = آبکش

گه گربه مالیدن (Go gorba malidan) = آرایش کردن

وخمیات (Vakhmiyat) = قبرستان

تس باغه (Tes bagha) = بچه پر رو

دندک (Dondok) = نوک پرنده

قیماق (Gheymagh) = سرشیر

هوشتک (Hooshtak) = سوت

سرعقب کردن= دنبال کردن

تخیدن = خوردن

تس انبله (Tes ambala) = ادم شل و ول

ویدل (Veydel) = ادم بد غذا

فرتق (Fertegh) = آب دماغ

خرتلاق (Khertelagh) = گلو

سرتق (Sertegh) = پر رو

سانجو (Sanjoo) = ادم سرطان، دل درد

چرت گوز = ادم مدعی

کش پنتور = کرمک (وسیله ای در دوچرخه)

در انتها نیز به ذکر یک مثل قزوینی اکتفا میکنم: ««بند دلش زرتینه اسکلید»» به معنی بند دلش پاره شد

حال نوبت شما دوستان عزیز است که در خصوص لهجه و زبان سنتی و محلی خودتان کمی صحبت کنید. و به سهم خودتان در پاسداشتش تلاش نمائید.


پی نوشت :

۱-به اندازه توان و عمق حافظه ای که داشتم برای تمامی دوستانی خوبی که از طریق صفحات سفید وبلاگ باهاشون اشنا شدم در شبهای قشنگ قدر و در اماکن مقدس و متبرکی که بودم دعا کردم و طلب حاجت داشتم. امیدوارم که اون دعاها به هدف استجابت برسه و  به زودی شاهد به ثمر رسیدن آرزوهای قشنگتون باشید. (اگر هم اتفاقی نیفتاد مشکل از فرستنده بوده به گیرنده شکی نداشته باشید)

۲-یکی از خاطرات زیبای ماه رمضون امسال من میهمان شدن بر سفره دوستی عزیز با قلبی مملو از مهربانی بود که همیشه و همه جا محبت و معرفتش رو اثبات کرده و این بار بذرمحبتش به همراه جمعی صمیمی از دوستان چنان بر قلبم رخنه کرده که هر لحظه و هرساعت لحظات شیرین و دلچسب محفل انس دوستان رو مرور میکنم و غرق در شادی و سرور میشم. سپاس امید دوست داشتنی و عزیز

 

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/06/31 |    

سینما

دنیای جالب و پرکشش سینما آنقدر جذابیت دارد که همه ما را ولو برای یکبار به سمت خودش جلب کرده و مسحور پرده نقره ای اون شده باشیم. سالنی تاریک با تلالوی از نورهای زیبا که از پشت سر به سمت پرده سینما هجوم می آوردند و به آدمهای روی پرده جان می بخشید.

این بار قصد کردم پا در کفش عموعلی کرده و کمی از سینما صحبت کنم.

اولین فیلمی که در سن 8 سالگی در سینما دیدم فیلم کانی مانگا بود که به مناسبت هفته دفاع مقدس نمایش داده میشد و با این فیلم بود که پای من به سینما باز شد.

دومین فیلمی که در سینما دیدم فیلم پرفروش دزدعروسکها بود که از جیب مبارک 60 ریال برای تهیه بلیطش پرداخت کردم. و کم کم شدم یکی از کسانی که پای ثابت سینما محسوب میشد. البته اون سالها مجبور بودم ساعتها با خواهش و تمنا دائی جان را راضی کنم تا من رو به سینما ببرد.

به سن دبیرستان که رسیدم دوستانی پیدا کردم که پایه سینما رفتن بودند و نزدیکی دبیرستان محل تحصیلم به دو تا از سینماهای شهر هم مزید بر علت شد که بر تعداد رفتنم به سینما افزوده بشه و بهانه ای باشه برای جیم زدن از کلاسهای درس.

اون سالها جزو سالهایی بود که جمشید هاشم پور، فرامرز قریبیان ، ابوالفضل پورعرب و افسانه بایگان یکه تازان پرده های سینما بودند و شخصیتهای معروفی چون زینال بندری و ... یادگار اون دوران هستند.

با رشد روزافزون مجلات سینمایی و اضافه شدن بخش سینمایی به اکثر مجلات مختلف سعی کردم کم کم بر اطلاعات سینمایی خودم اضافه کنم و سطح دید خودم را از یک ادم عامی ارتفاء بدم و فیلم ها رو با نظر نسبتا کارشناسی ببینم و علاوه بر موضوع به مواردی از قبیل دیالوگ و نورپردازی و فیلمبرداری و ... توجه کنم.

اولین فیلمی که مسحور دیالوگهای زیبا و انتخاب صحیح بازیگرانش شدم فیلم اعتراض ساخته مسعود کیمیایی بود که با جان و دل به تماشای اون نشستم. دیالوگهای طلایی مهدی فتحی در ابتدای فیلم هنگام آزاد شدن امیرعلی از زندان جزو ماندگارترین دیالوگهایی بود که بیاد دارم ««

حکم رو کاغذ، مال محکمه است. اصلیت حکم، مال خداست
که ما و منش ریخته
و گلریزون میکنیم واسه کسی که آزاد میشه از این چار دیواری
که همه ی دنیا چار دیواریه
...
سلامتی سه تن : ناموس و رفيق و وطن
...
سلامتی سه کس: زندونی و سرباز و بی کس
...
سلامتى باغبانى كه زمستونش را از بهار بيشتر دوست داره
...
سلامتي آزادي، سلامتي، زندونيهاي بي ملاقاتي

همچنین بازی دوست داشتنی بیتا فرهی در این فیلم که کمتر زنی نقشی شبیه به این بازی کرده بود

دومین فیلم دوست داشتنی من متولد ماه مهر ساخته احمد رضا درویش بود که با بازی درخشان فروتن و میترا حجار جزو فیلمهای یادگاری سینمای سیاسی-جنگی ایران محسوب میشد. صحنه ای از فیلم که میترا حجار از کسانی که پای اون برگه کذایی رو امضا کرده بودند خواست تا در جمع همه دانشجوها دستشتون رو بالا ببرند و کسی جز فروتن این کار رو نکرد رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.

با این فیلمها زندگی کردم و چندین و چند بار تماشاشون کردم تا به فیلم دوئل رسیدم. فیلمی پرهزینه و حرفه ای که بسیاری رکوردها را در تاریخ سینمای ایران جابجا کرد. فیلمی که با زیرکی خاص پایان بسیار سیاسی داشت و سعید راد رو دوباره به آغوش سینمای ایران برگرداند.

به فیلم کاغذ بی خط ناصر تقوایی رسیدم. فیلمی که از نظر من اوج هنرش در کار نویسندگان آن نمود خارجی پیدا میکرد. فیلمی با دیالوگهای فوق طلایی که هنرمندی شادروان خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی بر زیبایی اون افزوده بود و هیچگاه از دیدنش سیر نشدم.

سینمای حاتمی کیا:

به واسطه فیلمهایی مثل مهاجر و از کرخه تا راین با سینمای حاتمی کیا آشنا بودم. اما باید اقرار کنم که آژانس شیشه ای جزو تاثیرگذارترین ها در سینما ایران محسوب میشد که حرف دل خیلی هایی بود که میشناختم.  با حاتمی کیا زندگی کردم: موج مرده، ارتفاع پست، بنام پدر، روبان قرمز و حتی سفر سبز با شخصیت معروف حسن گلاب. و همیشه از حرف حاتمی کیا لذت بردم و سرمست شدم. ولی هیچگاه علت ساخته شدن فیلم دعوت از سوی حاتمی کیا و تغییر رویه اش در نوع سینمایی که فیلم می ساخت رو متوجه نشدم با این اوصاف بسیار بسیار زیاد برای شخص حاتمی کیا احترام قائلم

سینمای ملاقلی پور :

هرچند سعی بر دیدن اکثر فیلمهای ملاقلی پور داشتم و فیلمهای از قبیل قارچ سمی ، مزرعه پدری و .... رو دیدم اما هیچگاه با کارش و اعتقادش همسو نشدم و نتونستم دید خوب و مثبتی نسبت به کارهاش پیدا کنم و اوج این تضادها در فیلم م مثل مادر بود که به نظرم فیلمی بسیار احساسی و پر سوز و گذاز که حاوی یکسری اتفاقات خاص بود که اصلا مورد قبول من واقع نشد و نتونستم بپذیرمش. (روحش شاد)

سایر فیلمها

در این سالها به تماشای بسیاری فیلمها در سالنهای سینما نشستم و سعی در لذت بردن از هنر نهفته در این فیلمها داشتم. هر چند بسیاری از این فیلمها سعی در پرکردن گیشه داشتند و احساس میشد کم کم هنرمندی از این هنر پرفروغ رخت بربسته و بازیگرانی که بیشتر با تکیه بر ظاهر زیبا سعی در بازیگر شدن دارند جای هنرمندان واقعی این عرصه رو تنگ کردند.

فیلمهای زندان زنان، زیرپوست شهر، آبی، قرمز، پارک وی، اخراجی ها، سیب سرخ حوا، برج، عملیات کرکوک، سربازان جمعه، غریبانه، شوکران، مردعوضی، مومیایی 3، دعوت و ... فیلمهایی بودند که با اشتیاق فراوان من رو به سمت سالن سینما کشاندند و در راضی کردن من از دیدن فیلم دلخواهم کمتر موفق بودند.

و آخرین فیلمی که بر پرده ای نقره ای دیدم درباره الی بود. فیلمی متفاوت با تفاسیر گوناگون.

چیزی که در این فیلم بیشترین جذابیت رو برای من داشت نوع فیلمبرداری فیلم بود که در کمتر فیلمی از فیلمهای امروز سینمای ایران شاهد ان هستیم. و جالبترین نکته ای که از این فیلم دیدم برداشتهای متفاوت افراد از موضوعش بود. برخی موضوع اون رو به فضای قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران تشبیه میکردند و عده ای اون رو فیلم مستندی می دیدند که سعی در پر کردن ساعاتی از وقت مردم رو داشت.

به هر حال این هنرهفتم به نوعی با ذهن و خیال من درگیر شده و همچنان برخی اوقات لحظاتی در تاریکی سالن سینما به عمق ماجراهای جالبش فرو میرم

 یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/05/03 |    

ارزش ملاکهای ظاهری در برخورد اول

آیا تا به حال به این موضوع دقیق شدید که گاهاً چهره افراد یا مواردی از این دست چقدر در نوع برخورد ما در اولین دیدارها موثر و تاثیر گذار است. و ما به طور ناخودآگاه تحت تاثیر چهره این افراد قرار میگیریم مواردی که افراد کوچکترین اراده ای در شکل گیری اون نداشتند.

نمیدونم تا بحال شده به افرادی بر بخورید که در نگاه اول بسیار بد جنس و بد چشم به نظر برسند و بالطبع همین نوع چهره تعیین کننده نوع برخورد ما با وی بوده است و احساسی که از فیزیک ظاهری طرف داشتیم ملاک تعیین کننده ای برایمان محسوب شده

گاه به افرادی برمی خوریم که چهره مناسبی ندارند اما در پشت این چهره نه چندان دلچسب قلبی از طلا نهفته است و بالعکس افراد خوش خط و خالی که با ظاهری موجه با عث گرمی برخورد در دیدار اول میشوند و بعدها با شناختن ذات پلیدشان پی به اشتباه خویش می بریم.

گاه افراد کم خردی را می بینم که مردمان را به خاطر عیبهای ظاهری و عیب هایی که کوچکترین دخالتی در شکل گیری آنها نداشته اند(مواردی از قبیل فرم بینی، چاقی ارثی، فرم خالهای صورت، فک و نوع ابرو و ...) به باد تمسخر میگیرند و چنان برخورد میکنند که گویی تمامی تقصیرها متوجه صاحب اون عیب هست و چه بسا افرادی با اعتماد به نفس کم که به واسطه این گونه تمسخرها به راههایی که به ناکجاآباد ختم میشود پاگذاشته اند و یا اینکه چنان در ورطه مسائل مالی برای رفع این نقیصه غرق شده اند که یا تمامی زندگی و روحیه رو باختند و یا سر از گوشه زندان درآوردند.

و چه بسا افرادی که به واسطه گیرایی چهره طرف مقابل پا در دامی گذاشته اند که پایانی جز سیاهی برای آن قابل تصور نیست.

پی بیائید ملاک قضاوتمان را در خصوص افراد (خصوصا در اولین ملاقاتها) از ملاک های ظاهری به ملاکهای اخلاقی و رفتاری تغییر دهیم تا با ملاکی درست در خصوص دیگران قضاوت و تصمیم گیری کنیم (هر چند از چهره برخی از افراد مهربانی و خوبی به وضوح قابل دیدن و احساس کردن هست)


پی نوشت :

۱- نوشتن بعد از مدتی که فکر و ذهن و دست و قلمم در هنگ کامل و انجماد به سر میبرد کار خیلی سختی بود. ولی بالاخره باید از جایی و موضوعی شروع میکردم و ماحصل این تفکرات پست پیش و روی شما شد هر چند چندان به دلم ننشست اما برای شروع دوباره بد نیست.

۲- حرفی جز اظهار تاسف و ناراحتی و همچنان نگرانی در خصوص حوادث اخیر سرزمینم ندارم

۳- مانیز به سهم خودمان از این انتخابات متضرر گشتیم و مبلغی نزدیک به 100 هزار تومان از جانب طرفداران یکی از کاندایدا به خودروی ما وارد شد. به نظر شما حالا این خسارت رو کی قراره پرداخت کنه؟

۴- جالب ترین جمله ای که در چند هفته گذشته باعث پیدایش خنده روی لبهای من شده چیزی نبود جز

««قلعه نوعی بدبخت فلکزده خس و خاشاک خور»» از هاله جان که کنایه هاش هم همیشه بوی سیاست داره و بروز هم هست باعث شد مفصل بخندم.

یاحق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1388/04/08 |    

عشق

سلام عشق من ...........

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1388/03/20 |    

خاطرات نوستالوژیک

این روزهایی که به شدت درگیر کار و زندگی هستم و ذهنم خالی از هر سوژه ای واسه نوشتنه. همچنین جو سیاسی وحشتناکی که علاوه بر جامعه،  نت و فضای مجازی رو دربر گرفته به شدت دلزده و خسته ام کرده.

در چنین شرایطی دعوت به یک بازی قشنگ وبلاگی می تونه من رو از این حال و هوا بیرون بیاره و باعث نوشتن یک پست کاملا متفاوت بشه. پستی که شاید کمک کنه از این حال و هوا و ناامیدی خارج بشم.

جناب مهندس Mj بنده رو به بازی یادآوری خاطرات نوستالوژیک دعوت کرده و با این کارش باعث شده گشتی در بایگانی خاطرات ذهنم بزنم.

سعی میکنم این خاطرات رو در دو دسته قرار بدم: خاطرات معمولی زندگی و خاطرات ورزشی

خاطرات روزمرگی:

1-   دقیقا خاطرم نیست 7 یا 8 ساله بودم که در یکی از ظهرهای گرم تابستان عموی خدابیامرزم گیر داد تا به من دوچرخه سواری یاد بده و همین شد که ظرف دو ساعت تونستم دوچرخه بدون پایه های کمکی برانم. یادش بخیر که چقدر زخم و زیلی شد. (روحش شاد)

2-   کلاس اول که بودم فکر میکردم که جز نمره بیست باقی نمره ها یعنی مردود شدن. اولین باری که نمره ای جز بیست گرفتم درس نمک و نمکدان بود که 17 شدم. از زنگ دوم تا زنگ اخر و زمانی که بیام خونه داشتم گریه میکردم و فکر میکردم که مردود شدم.

3-   روزی که خواهرم اعظم به دنیا اومد کلاس اول بودم. از مدرسه که بیرون اومدم بر خلاف همیشه مامان نبود یعنی دنبالم نیومده بود و این خیلی عجیب بود. رفتم خونه بابابزرگ. اونجا هم کسی نبود به کمک بچه های محل بابابزرگم نردبان آوردیم و از دیوار بالا رفتیم کسی خونه نبود. روی پشت بام که رسیدم بابام رسید اومده بود دنبالم منو برد خونه و عصرش مامانم با یک نی نی کوچولو اومد و من هرکاری کردم که اسم این نی نی اعظم نباشه نشد که نشد. نهایتا حرف بابا به کرسی نشست

4-   کلاس چهارم ابتدایی بودم و تازه اجازه دوچرخه سواری در کوچه رو پیدا کرده بودم که یکبار از محدوده تعیین شده فراتر رفتم و قضیه لو رفت. انتظار تنبیه داشتم اما بر خلاف انتظارم تنبیه نشدم. عموی بزرگم منو به داخل اتاق برد و شروع کرد به حرف زدن و موعظه کردن. اینقدر حرف زد و حرف زد تا اشکهام دراومد. حاضر بودم کتک بخورم ولی اون صحبتهاش رو تموم کنه. دقیقا دوساعت روی مخ من که یک بچه 11-10 ساله بودم راه رفت. و این بدترین تنبیه زندگیم بود. لازم به ذکر است که این عموی نازنین در مراسم عروسیش میکروفن رو از خواننده گرفت و حدود نیم ساعت در مدح مادر زن و مزایای ازدواج برای حضار سخنرانی کرد.

5-   سوم راهنمایی که بودم به واسطه لطف دایی جان (از کلاس پنجم یادم داده بود) موتور سوار حرفه ای بودم. بابا پیشنهاد داد که رانندگی کنم و گفت از موتورسواری راحت تره. ماشین اداره کنار در حیاط پارک بود. قرار شد حدود 10 متر ماشین رو جلو ببرم. بابا توضیح داد و در ماشین رو بست و از بیرون نظاره گر قضیه شد. به محض حرکت ماشین هول شدم پائین تنه قفل شد و به جای ترمز گاز رو فشار دادم و فرمان رو پیچوندم و با شدت هرچه تمام تر به دیوار کوبیدم و ماشین اداری داغون شد. همین قضیه باعث شد که هیچ وقت حتی همین حالا که خودم ماشین دارم بابا به من پیشنهاد رانندگی نکنه.

۶-   روزی که از طرف دانشگاه برای حج عمره معرفی شدم. روز خوبی بود ولی شرط دانشگاه این بود که خودم پاسپورت بگیرم. به هر دری زدم نشد و از این سفر محروم شدم. برای یک پاسپورت که سه ماه اعتبار داشت باید 7 میلیون تومان پول نقد به حساب نیروی انتظامی واریز میکردم در حالی که هر طلبه برای پاسپورت نیاز به 50 هزار تومان داشت و اینجا بود که بذر دشمنی طلبه ها در دلم کاشته شد.

۷-   سال 83 بود که قرار شد به همراه تنی چند از دوستان عازم مرز مهران بشیم و قاچاقی وارد عراق بشیم. بلد راه رو پیدا کردیم و پول رو پرداخت کریدم و ساعت قرار مشخص شد. ساعت 12 شب رفتیم بیرون شهر مهران و از داخل مزارع شروع به حرکت کردیم. بعد از نیم ساعت راه رفتن می نشستیم و دوباره شروع میکردیم به راه رفتن. این رفتن و نشستن تا نزدیکای ساعت 3 طول کشید به نزدیکی (50 متری) سیم خاردارهای مرز رسیدم. با چشم قابل رویت بود و بعد از سیم خاردارها ماشین های عراقی منتظر ما بودند. وقتی استارت حرکت به سمت مرز رو زدیم ماشین گشت نیروی مرزی رسید و مثل متهم ها دستگیر شدیم. به پاسگاه مرزی منتقل شدیم و تا صبح در خاک بیابان نشستیم تا صبح شد. بعد به پاسگاه مهران منتقل شدیم و کمی سوال و جواب از ما شد. بعد هم سوار بر مینی بوس از استان ایلام دیپورت شدیم.

۸-   زیارت کاظمین قشنگترین و جالبترین زیارت تمامی عمرم بوده. جایی که هیچ اشتیاقی به رفتنش نداشتم. منی که به قصد زیارت کربلا به عراق رفته بودم رفتن به کاظمین چیزی جز وقت تلف کردن محسوب نمیشد. به زور دوستان برای زیارت به حرم رفتم. البته خودم نرفتم منو بردند. رفتن همانا و ماندن همان. دیگه دلم نمیخواست بیرون بیام. شب به زور بیرونم کردند. از کاظمین نمی تونستم دل ببرم. دیگه دلم نمیخواست کربلا برم. کاظمین بهشت روی زمین بود واسم و هنوز هم هست. حاضرم از بین تمام مکانهای زیارتی کاظمین رو برای زیارت انتخاب کنم چرا که واقعا بهشته

۹-   پیدا کردن دوستان خوب از بطن اینترنت که همه روی بدیهاش مانور میدن جزو خاطرات قشنگ زندگیم حساب میشه. دوستانی که با لطف همیشگی و مدامشان همیشه و همه جا منو شرمنده میکنند. اما در این بین یافتن حمید رضای نازنین برای من مثل پیدا کردن گوهری نایاب در بین صندوقی از گنج و جواهر حساب میشه. دوست نازنینی که در اوج زیبایی و لطافت روح قرار داره و دست نوشته هاش باعث ارامش زندگیت میشه. فقط کافیه یکبار زیارتش کنی تا عاشقش بشی. خداوندگار عالم سلامتیش را پایدار بدارد.

۱۰- روز خواستگاری روز عجیبی بود. چیزی نزدیک به دوساعت سرم پائین بود و زمین رو نگاه میکردم وقتی رسیدم خونه تا یک هفته گردن درد داشتم.

اما خاطرات ورزشی:

1-     جایزه گرفتن از دست مربی تیم ملی هندبال در زمانی که 14 سال بیشتر نداشتم.یکی از خاطراتی است که هیچ وقت فراموش نمی کنم . وقتی به عنوان آینده هندبال استان معرفی شدم یک لحظه فکر کردم که چه شود و همین امر باعث شد که چندین سال بعد به عنوان بهترین بازیکن در سطح شهرستانهای استان تهران انتخاب بشم

2-   ایستادن بر بام قهرمانی ایران به همراه تیم والیبال آبگینه بعد از شکست دادن تیم پرمهره پیکان قطعا طلایی ترین خاطره ورزشی من محسوب میشه.

۳- بعد از برد پیکان و قهرمانی در مسابقات سوپرلیگ قهرمانی کشور سرپرست مهربان تیم به عنوان جایزه ربع سکه جایزه داد و تیم پیکان به خاطر نایب قهرمانی سکه تمام بهار جایزه گرفت.

۴-   جا ماندن از مینی بوس تیم که به سمت کرمان در حرکت بود و اجباری که برای رسیدن به تیم برایم وجود داشت باعث شد که با 2500 تومان به سمت کرمان راهی بشم. (پدر و مادرم مسافرت بودند و کسی نبود ازش قرض کنم)که از این بین 2000 تومان پول بلیط شد و من با 500 تومان ناقابل به کرمان رسیدم. نه ادرسی داشتم و تلفنی. به لطف خدا دوستان رو پیدا کردم و تمام مدت در خوابگاه ماندم چون پولی برای خرج کردن در کرمان نداشتم.

۵-   هیچ وقت یادم نمیره شبی که ایران به قطر یا بحرین باخت و از رفتن به جام جهانی محروم شد. دوربین تلویزیون به برنامه زیرآسمان شهر رفته بود تا گزارش مستقیم پخش کنه که ایران باخت و همه ناراحت شدند اما مهران غفوریان زد زیر گریه و منم با اشک هنرمند محبوبم شروع کردم به گریه.

۶-     و چه شبی بود قهرمانی منچستر در فینال رویایی سال 99. وقتی در عرض چند دقیقه وقت پایانی بازی دو گل بزنی و قهرمانی اروپا بشی.

پی نوشت :

بینهایت تشکر از لطف همه دوستانی که با تمام مشغله های کاری قدم رنجه فرمودند و به محفل دیدار دوستان تشریف فرما شدند.

برای اینکه این بازی ادامه پیدا کنه اسم کسانی رو که حضور فعالتری در نت دارند رو اعلام میکنم تا از دست نوشته هاشون لذت ببریم.

خانم همسر (آیناز) ، بیقراریهای یک زن، سیرترشی متاهل و حرف دل، بوف بینا، یک فنجان قهوه به تلخی تو، خود را باور کن

تبصره : امید رو دعوت نکردم چون مستقیما به این بازی دعوت شده.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/03/12 |    

عبور از مرزها

کلامی نو. سطر و صفحه ای دیگر

کتابی تازه گشوده میشود. تولدی رقم میخورد و انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند

در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم

هستی آهنگهای بسیار دارد. پرده های بیشمار. آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت. باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد

نشانه ها چشم به راهند تا انسان فراخوانده شود تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند با تمام وجود. مهیا و مجهز برای رفتن. برای گام نهادن در راه و بی راه. برای گریختن از بیمها. دلشوره ها و تردیدها و ترسها. برای فرو رفتن و فرا رفتن. عبور از مرزها و گذر از بینهایت به اقلیم پررنگ رویا. به سرزمین مکاشفات. به دیار دریافتها. به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه که میخواهی. کوشش بسیار برای دانستن یک راز کلیدی برای دست یابی به همه چیز

هر کس مرکز جهان خویشتن است. نقطه توامان آغازها و پایان ها

او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل میدهد.

آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای برآمده از آن. مرزهای اختیار ما کجاست؟ و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری میشود.

در دنیای روابط تاریک. در جهان چراغهای خاموش. در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش

چه کسی میخواهد در فردگرایی خود فرو رویم و در دنیای ذهنیات شناور بمانیم؟

و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/02/19 |    

تخلیه تلفنی

آیا تا به حال چیزی در خصوص تخلیه تلفنی شنیده اید یا خیر؟

موضوعی که در عین سادگی و کم اهمیت جلوه کردنش بسیار مهم و حیاتی است و بسیار به امنیت و سیاست پنهان ایران خدشه وارد کرده است.

مطلب زیر چکیده ای از 5 ساعت کلاس در خصوص تلفن و مضرات و خطرات احتمالی آن و تخلیه تلفنی است که در آن شرکت داشتم و کلیه اطلاعات ذیل توسط سازمان اطلاعات و اداره کل حراست کشور تائید گردیده است.

شاید اولین سوالی که به ذهن متباتر گردد اینکه تخلیه تلفنی به چه معناست؟

تخلیه تلفنی در معنای عام به معنای به دست آوردن اطلاعات از افراد مختلف جامعه توسط تلفن به وسیله کسانی که به هر دلیل عناد با این مرز و بوم دارند(اطلاعاتی که از نظر ما اهمیت چندانی ندارد مثل اسم رئیس یا همکار همسر یا ارائه آمارهای خیلی معمولی در حیطه کاری)

تعریف تخلیه تلفنی به صورت کلاسیک :

تخليه تلفني عبارت است از تلاشي آگاهانه از طرف دشمن با بهره گيري از غفلت و يا فريب عوامل خودي به منظور كسب اطلاعات و القاي خواسته هاي خود از طريق برقراري ارتباط تلفني و مسلما دشمن در اين اقدام اهدافي درسر مي پروراند . اهدافي همچون :
- جمع آوري اطلاعات در خصوص مشكلات داخلي جامعه در راستاي بهره برداري تبليغي
- شناسايي مشكلات دستگاههاي اجرايي جهت بهره برداري تبليغي در راستاي ناكارآمد نشان دادن نظام
- كسب اطلاعات در راستاي دامن زدن به اختلافات جناحهاي سياسي كشور
- تلاش آگاهانه براي ايجاد اختلافات مذهبي ، سياسي و قومي در داخل كشور
- كسب اطلاعات با هدف ايجاد اخلال در روابط جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي

اولین سوالی که در این خصوص مطرح است اینکه به نظر شما چند درصد از اطلاعات و اخبار کشور توسط تخلیه تلفنی به دست دشمنان ایران زمین می افتد؟

پاسخ : نزدیک به 80 درصد اطلاعات کشور توسط تخلیه تلفنی از تمامی اقشار جامعه به دست دشمنان این مرز و بوم می افتد.

سوال بعدی که مطرح میگردد اینکه دشمن در تخلیه تلفنی به دنبال چیست و چه کسانی در معرض تخلیه تلفنی هستند؟

پاسخ : دشمن در تخلیه تلفنی به دنیال اطلاعاتی است که از نظر ما ارزش چندانی ندارند ولی در واقع برای آنها ارزشمند محسوب میگردد و اطلاعات ما به واقع تکمیل کننده پازل اطلاعاتی آنهاست. و دشمنان برای این کار هیچ محدودیت سنی اعمال نکردند و از کودکان 6 ساله تا سالخوردگان 90 ساله رو مورد تخلیه قرار داده اند.

اصولا تخلیه تلفنی به دو صورت انجام میگیرد:

1-     کنترل تلفن همراه افراد به وسیله وسائل و روشهای مخصوص که بیشتر جنبه جاسوسی و اطلاعاتی دارد

2-     تماس تلفنی با اشخاص و گرفتن مستقیم اطلاعات از انها

تلفن همراه :

طبق تحقیقات سازمانهای اطلاعاتی کشورهای مختلف ثابت گردیده است که تلفنهای همراه ساخته شده توسط کارخانه های مختلف دارای یک حافظه مخفی با ظرفیت بالا جهت ضبظ مکالمات و یک وسیله ای شبیه سیم کارت به صورت مخفی جهت ارائه اطلاعات گوشی مورد نظر به کشورهای سازنده در مواقع خاص است و تلفنهای همراه دارای نوعی باطری بسیار ریز با عمر دست کم 50 ساله است که در مواقع حساس و مورد نیاز برای کشورها و سیستم های اطلاعاتی ناظر بر ساخت این گوشیها اطلاعات ارسال خواهد نمود.

شاهد مثال این قضیه نیز زمانی است که به هر دلیل گوشی خود رو گم کرده و از مخابرات تقاضای یافتنش رو داشته باشید که با رعایت جمیع شرایط گوشی شما در صورت خاموش بودن نیز پیدا خواهد شد.

راههای امنیتی جهت کنترل و کم کردن خطرات احتمالی سوء استفاده از گوشی تلفن همراه:

1-     از همه کدها و رمزها و قفلها استفاده گردد.

2-     از شماره گیری سریع استفاده نشود

3-     توصیه میشود از تلفن هایی با حافظه کمتر استفاده گردد (اشاره به گوشیهای ساده و ارزان قیمت)

4-   در هیچ موقع با ستاره و مربع بازی نگردد. چرا که کنجکاوی مخاطب (سازمانهای اشاره شده در بالا) را در اینکه احتمال ورود صاحب تلفن همراه به رمز و یا کدی که جنبه سری و اطلاعتی دارد را جلب خواهد نمود.

5-     هر از چندگاهی سیم کارت از گوشی جدا گردد و با یک فاصله زمانی مجددا استفاده گردد.

6-   بهتر است شماره های مهم و حساس را در گوشی موبایل ذخیره نکنید و سایر شماره ها رو به اسامی که خودتان متوجه میشوید ذخیره کنید. دست کم از اسامی به جای نام فامیلی استفاده کنید.

7-   سعی کنید تلفن همراهتان را به کسی جهت تماس قرض ندهید در صورت الزام به این کار خودتان شماره گیری نمائید. (چرا که ممکن است طرف کدی رو وارد نموده که حساسیت بر روی شما در خصوص کنترل و مکان یابی شما افزایش یابد)

8-     از گوشیهای هدیه شده استفاده نکنید و قبل از هر کاری اقدام به تعویض آن نمائید.

9-     بعد از گذشت مدت زمانی مشخص گوشی خود را تعویض نمائید.

10-  همچنین از لحاظ پزشکی توصیه میشود در هنگام صحبت از گوش چپ استفاده نمائید و سعی نمائید گوشی رو به صورت عمودی گرفته تا خطرات کمتری شما رو تهدید نمائید

تماس تلفنی با اشخاص و گرفتن مستقیم اطلاعات از انها

در این روش از تخلیه تلفنی ابتدا پازلی تشکیل میگردد که گاهی برای تکمیل این پازل سالها زمان صرف میشود. این پازل شامل موارد ذیل میگردد.

1-     موضوع (مسئله ای مانند انرژی هسته ای یا موشک شهاب 3)

2-     تشکیل گروه کارهای مختلف (مانند بررسی افراد مختلفی که ارزش سرمایه گذاری جهت تخلیه تلفنی را دارند)

3-     تشکیل پازل و بررسی روند تکمیل پازل

4-     طرح سوالات مختلف جهت سوال پرسیدن از افرادی که مد نظر قرار میگرند

5-     رجوع به بایگانی دقیقشان در خصوص موضوع و سابقه افراد

6-   جمع آوری اطلاعات آشکار در خصوص موضوع که از طریق رسانه های جمعی و نوشتاری در اختیار عامه جامعه قرار میگیرد.

7-     هدف قرار دادن مرکز اصلی اداری و ساختمانی و تشکیلاتی موضوع .(مثل ساختمان نیروگاه هسته ای نطنز)

8-   بررسی اطلاعات موازی شامل اطلاعات اولیه و مقدماتی راجع به افراد هدف، اطلاعات اولیه و مقدماتی راجع به موضوع و نوع درگیری فرد هدف با موضوع، پیدا کردن روشهای اعتماد سازی، پیدا کردن سرنخ.

9-     استفاده از روانشناسی ارتباط جهت اطلاعات گیری.

10-   بررسی شخصیت افراد – مانند ترسو بودن یا نوع زبان و لهجه طرف و ...

11-   نحوه ورود به بحث

12-  نوع پوشش (با عناوین مختلف و مراجع مهم کشوری) مثل نهاد ریاست جمهوری، قوه قضائیه، اداره اطلاعات، دیوان محاسبات و ....

به عنوان مثال گاهی جهت رسیدن به شماره موبایل یک رئیس دستگاه اجرایی ابتدا کارمندان آن دستگاه و خانواده رئیس رو بررسی میکنند و مواردی اتفاق افتاده که شماره موبایل رئیس یک دستگاه اجرایی رو از همسر راننده آن رئیس به بهانه های مختلف و با استفاده از ساده لوحیش گرفتند.  مواردی مانند نیاز به تماس فوری با همسر شما که موبایلش در دسترس نیست و نیاز به شماره موبایل رئیسش داریم و ...

یکی از موارد عینی تخلیه تلفنی در شهرستان نطنز و در خصوص نیروگاه هسته ای که در این شهر تاسیس شده اتفاق افتاده.

به طوری که به وسیله تخلیه تلفنی یکی از کارمندان اداره برق این شهرستان موفق به فهمیدن شروع به کار این نیروگاه گردیدند.

قضیه از این قرار بوده که شخصی تحت عنوان دانشجو جهت یک پروژه دانشگاهی با اداره برق شهرستان نطنز تماس گرفته و عنوان نموده که نیاز به اطلاعاتی در خصوص مصرف برق و انرژی و ... دارم. و مهمترین سوالی که در پوشش سوالهای دیگر پرسیده شده بود میزان مصرف برق این شهرستان در یک بازه زمانی 3 ماهه بوده که به وسیله بررسی میزان مصرف انرژی نطنز که بعد از راه اندازی نیروگاه 1/5 برابر شده بود موفق به یافتن اطلاعاتی در خصوص راه اندازی نیروگاه هسته ای نطنز گردیدند.

راههای مبارزه با تخلیه تلفنی و تلفن های مشکوک

1-     کم کردن صحبت با تلفن

2-     هنگام استفاده از تلفن به این موضوع بیندیشیم که نفر سومی در حال شنود مکالمه میباشد

3-     تاکسی را نشناختیم و اطمینان حاصل ننمودیم به هیچ سوالی پاسخ ندهیم

4-     هیچگونه مسائل و اطلاعات طبقه بندی شده را به صورت تلفنی بازگو ننمائیم.

5-     حتی الامکان از پاسخگویی تلفن به وسیله کودکان جلوگیری نمائیم

6-   آموزشهای لازم به کودکان و اعضای خانواده داده شود که به هیچ عنوان شماره تلفن و یا ادرس و ... در پشت تلفن ندهند.

به هر حال تخلیه تلفنی روشی است نه چندان نوین که کاربرد بسیاری در خصوص مسائل امنیتی و اطلاعاتی کشور دارد و ممکن است گاهی اوقات هر یک از ما نیز جزئی از پازل تهیه شده دشمنان جهت دریافت اطلاعات باشیم.

پس یادمان باشد که احتیاط شرط عقل است.

خبرهای بیشتر اینجا و اینجا


پی نوشت :

1-   شاید عذاب آورترین مسئله قابل وقوع در حین تماشای مسابقه فوتبال تیم محبوبت این باشه که خیابانی گزارشگر اون مسابقه باشه و دائم از آرسنال تعریف کنه و بگه فلانی و فلانی و ... نیستند اگه بودند اوضاع طور دیگه ای بود.

2-   وقتی به طور اتفاقی قسمت آخر سریال اشکها و لبخندها رو دیدم. یاد پست سبیل پرپشت مینو (تپه های گل بابونه)افتادم و حدس زدم حتما خسرو و دار و دسته اش و این سریال یکی از شخصیتها و سریالهای محبوب در ذهنش باقی میمونه.

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1388/02/10 |    

بازی وبلاگی

بانوی بیقرار حقیر رو به یه بازی دعوت کرده 

تا به حال شده دوست داشته باشین با یک آدم ِ معروف شام بخورین؟

کسانی که انتخاب می‌کنین می‌تونن از هر طیفی باشن.

سیاستمدار یا فیلمساز،

 نویسنده یا شاعر،

 نقاش یا عکاس،

حتی شخصیت‌های داستانی که تا به حال کتاباشون رو خوندین.

در مورد ۵ تاشون بنویسید ....

حال فرصتی دست داد تا به دعوت  بانو لبیک گفته و اطاعت امر شود.

قبل از شروع باید نکته ای رو بیان کنم به شرطی حاضر با شام خوردن با این افراد هستم که جوی دوستانه حاکم باشه و به نوعی دو طرف تا حدی همدیگه رو بشناسند نه اینکه من به عنوان یه طرفدار با یه شخصیت معروف غذا بخورم.

پنج  تایی من از این قراره :

1-     خیلی دوست دارم با حضرت موسی و عیسی و پیامبر اسلام سر یک میز نشسته و کمی در خصوص مسائل مذهبی گپ بزنیم

2-     دوست دارم  یه شام به یاد ماندنی در کنار

سیاوش قمیشی و شهریار قنبری و

فرامرز اصلانی

بخورم و کلی از مصاحبت با اونها لذت ببرم

۳-     دوست دارم بتونم خاطراتی قشنگ و زیبا

در کنار سید محمد خاتمی عزیز

در یک رستوران خاص و زیبا واسه خودم بسازم

۴-     چهارمین دسته ای که دوست دارم باهاشون شام بخورم

بانوی چوئی سریال یانگوم

و

خانم سارا پالین معاون سناتور مک کین

 ۵-     پنجمین دسته ای که دوست دارم شب به یاد موندنی در کنارشون داشته باشم بدون اغراق میگم دوستان خوب وبلاگیمه.

همه اونایی که خیلی زیاد باهاشون صمیمی هستم. خیلی هایی که تازه با اونها آشنا شدم خیلی هایی که به من لطف دارن. اونایی که دورن اونایی که نزدیکن. خلاصه همه اونایی که توی این دنیای مجازی از دوستان حساب میشن. (البته حساب مودی عزیز و باقی خواهر ها که جداست) از سیری مهربون و زلزله و بهار که یه گوشه کشور افتادن  تا اعظم جوونی که اون ور آب تک و تنها افتاده رو دوست دارم تک تک و یکجا ببینم (البته همه میدونید که اصلا من بدون همسرم شام از گلوم پائین نمیره)

 نمیدونم چه کسانی رو باید دعوت کنم چون جزو نفرات اخری هستم که دارم تو این بازی شرکت میکنم و احتمالا خیلی ها قبل از من شرکت کردن.

ولی به هر حال اسامی زیر به این بازی دعوتند اگه دوست داشتید حتما شرکت کنید

اعظم جووووووووونی مودی همیشه نازنین خواهران گرامی گلابی خانم و هاله جان زلزله و بهار و سمیه دوستان الکی فامیل مانی و امید  

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1387/11/02 |