تبليغاتX
قلمی در دست

سهم اسلام در توجه به مسئله عشق، جنسیت و روابط بین زن و مرد

باتوجه به دو پست قبلی که نوعا حمله به یهودیت محسوب میشد. بد ندیدم سری هم به دین خودمون یعنی اسلام بزنم و با نگاه انتقادی به این دین نگاه کنم. و سراغ بحثی رفتم که  قطعا یکی از مسائلی است که همواره از آن به عنوان نقطه ضعف اسلام نام برده چرا که همواره بحث زنان است و عشق و ... جزو خطوط قرمز این دین محسوب میشود.

سوال اینجاست که حد و حدود این مسائل که هنوز هم بسیاری از ما درگیر اونیم کجاست؟ آیا تمامی رفتارهایی که با زنان در جامعه امروز ما صورت میگیره خواسته های دین جهان شمول اسلامه؟ آیا حبس زنان در خانه، عدم شرکت در اجتماع و یا افشا شدن نام زنان و مسائلی از این دست از خواسته های این آئین آسمانی است؟ اگر خواسته های این دین محسوب میشه که بسیار ناعادلانه است و اگر جزئی از خواسته های اسلام نیست پس چرا به اسم قوانین اسلامی همه ما اونها رو رعایت میکنیم.

(توضیح : در نوشتار این پست از کتاب «چهره عریان زن عرب» نوشته دکتر نوال سعداوی کمک گرفته شده)

سهم اسلام در توجه به مسئله عشق، جنسیت و روابط بین زن و مرد تا آنجا که من میدانم هیچگاه به درستی ارزیابی نشده و دقت لازم را کسب نکرده است. در عین حال ، وجوه ضد و نقیض بجامانده در جامعه اسلامی، در یک گرایش کاملا متضاد دیگر انعکاس یافته است که در سراسر تعلیمات اسلامی به چشم میخورد و خود ادامه منطق خشک، ارتجاعی و محافظه کارانه ای است که بر مفاهیم و تجربه یهودی گری و مسیحیت در مقولات مربوط به جنسیت حاکم بوده است.

اسلام وارث آن تصویر قدیمی حوا و زنانی است که به عنوان پیروان نزدیک شیطان وابزار فعل او شناخته شده اند- بدن زن در واقع قلمرو حکومت شیطان است- یک ضرب المثل معروف عربی میگوید «هرگاه زن و مردی به هم رسند سومی آنها شیطان است» پیامبر اسلام (ص) علیرغم درک و محبتی که نسبت به زنان دارد اخطار میکند که «پس از آنکه از میان شما بروم بزرگترین خطری که امت مرا تهدید میکند و ممکن است آن را به هرج و مرج بکشاند، زنانند»

این برخورد نسبت به زنان در سراسر تفکر اسلامی برجسته است. و زن به دلیل قدرت جاذبه یا فتنه اش همواره به عنوان منبع خطری برای مرد و جامعه شناخته شده است. و در برابر این دلفریبی زنان ، مرد به صورت یک موجود بی دفاع خالی از امکانات مقاومت و موضعگیری مستقل تصویر شده است. گرچه این اندیشه نوی در اسلام نبود ولی با ورود به فرهنگ اسلامی ابعاد تازه ای یافت و به وسیله بسیاری احادیث تحکیم شد. به این صورت زن در نزد عربان به عنوان یک منبع خطر برای مرد و جامعه شناخته شد. و تنها راه احتراز از این خطر این بود که او را در خانه بنشاند تا با این یا آن یک تماس نداشته باشد.

به این ترتیب اسلام تلقی یهودیت را درباره حوا، به عنوانی زنی که خدا را نافرمانی کرد و درباره جنسیت به عنوان چیزی که اساسا به زنان و شیطان مربوط میشود به ارث گرفته است. از سوی دیگر مرد گرچه از احساس جنسی فوق العاده ای برخوردار است جز در صورتی که به وسیله شیطنت و دلفریبی زن تحریک نشود مرتکب گناهی نمیشود. به این دلیل برای او مقرر شده که زن بگیرد و به این وسیله خود را از شر شیطان و وسوسه های جادویی زنان حفظ کند.

اسلام علیرغم آنکه وجود غریزه جنسی هم در زن و هم در مرد را می پذیرد اما تمام محدودیت های جنسی را بر دوش زنان میگذارد. و فراموش میکند که تمایلات جنسی زنان نیز به همان اندازه قوی است. اسلام هیچگاه احساس جنسی عمیق مردان را نایده نگرفته است و بنابراین راه حلی را پیشنهاد کرده که ارضای آن را تامین کرده است.

سوال اجتناب ناپذیری که در برابر این واقعیت قرار میگیرد این است که چرا مذهب تا این حد در برابر مرد انعطاف پذیر بوده است؟

چرا مذهب با اینکه پذیرفته است که تمایلات جنسی زن اگر نه بیشتر که در حد تمایلات جنسی مرد است، علیرغم آن که از زن خواسته تا خود را به یک شوهر محدود کند از مرد نخواسته که خود را به یک زن محدود کند؟ چرا مذهب تا آن حد نیازهای مردان را درک کرده و به آنها پاسخ مثبت داده است که منافع خانواده، زنان و حتی کودکان را فدا کرده است تا تمایلات  آنان را ارضا کند.؟ چرا بعکس تا آن حد نسبت به زنان خشونت به خرج داده که اگز زنی به مردی جز شوهرش نظر داشته باشد بتواند به مرگ محکوم شود؟

اما براستی اگر به سنت نبوی رجوع کنیم چه خواهیم دید؟ خواهیم دید که این دیدگاه هیچگاه دیدگاه رسول مکرم اسلام نبوده و حضرت رسول همواره از حضور زنان در اجتماع استقبال میکردند. به طوری که بسیاری مواقع از عایشه با نام حمیرا در جمع یاد میکردند و از حضور وی در میان یارانش هیچگاه ناخشنود نمیگردید. پس براستی چه اتفاقی بر ما رخ داده که حتی از بردن نام همسرانم نیز عبا داریم و از حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی جلوگیری میکنیم.

آیا زمان آن نرسیده که با نگرشی نو و به دور از تعصبات به اسلام نگاه تازه ای با تفسیر تازه ای داشته باشیم.


پی نوشت :

1-   روز اول ذالحجه الحرام ، روز ولنتاین اسلامی به همه عاشقان و زوجهای جوان (مدیونید فکر کنید مانی هم توی این دسته قرار میگیره) مبارک باشه

۲-با خواندن  پست های زابیل علی الخصوص این پست ، از زیبایی های ظاهری و باطنیش لذت وافر ببرید

۳-باز هم مطابق معمول پستی زیبا و فوق العاده از هستی رو بخونید و لذت ببرید

۴- پست زیبای آلما رو بخونید و لذت ببرید

۵-روز جمعه 6 آذر که مصادف با 9 ذالحجه هست. روز عزیزی حساب میشه. هر کی سیمش به اون بالاها وصل شد ما رو یادش نره.

۶-دوستان وبلاگ نویسم حتما و حتما مطلب امنیت در وبلاگ نویسی رو مطالعه کنند

۷- شغل دوم سیدجد کمر زده رو اینجا بخونید

۸-همسران عزیز جان مادرتون قبل از بچه دار شدن یکم به این نکات فک کنین:

الف : بچه چسب رازی نیس که بیاد استحکام زندگیتونو زیاد کنه!

ب : بچه دلقک نیس که بیاد زندگیه شمارو از سوتو کوری دربیاره!

ج: بچه تراول و چک سفید امضا نیس که بیاد به زندگیه شما برکت بده!

چ: بچه قند و شکر لادن نیس که بیاد زندگیتونو شیرین کنه!

د : بچه پلی استیشن و پازل  1000تیکه نیس که بیاد شمارو سرگرم کنه!

ذ: بچه‌ اثر هنری نیس که شما برای به وجود آوردنش مورد تمجید قرار بگیرید یا پز بدین!

پست کامل این نوشته رو در وبلاگ خط خطی های آتیش پاره بخونید

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/09/01 |    

تعریف دوستان در سه کلمه

پیرو پست قبلی و طبق قولی که داده بودم در این پست باید دوستان عزیزم رو به صفاتی که شناختم معرفی کنم. بعد از کمی تفکر ترجیح دادم کمی جهت نوشته رو تغییر بدم و اولین سه کلمه ای که از شنیدن اسم دوستان به ذهنم خطور میکنه رو بی پرده بیان کنم و هر آنچه که در ذهنم وجود داره رو به صورت نمایان بر روی صفحه سفید وبلاگ بریزم. چرا که اگر قصد بیان صفات دوستان با اسامی خداوند رو داشته باشم برخی ویژگیهایی که دوست دارم بیان شود از قلم خواهد افتاد.

آیناز: مهربانی ، شیطنت

اعظم جوووووونی : انرژی مثبت، خنده های طولانی ، پست های مبهم

حمید رضای نازنین : مهربان و مهربان ، وقف کار و خانواده و دوستان، عشق من

هستی : مادری مهربان و همیشه درگیر،معنای آرامش ، سامی

بانوی بیقرار: خشونت در عین لطافت ، دقیق و شیک پوش، اظهار بیقراری در همه جای نت

امید : دوست داشتنی و حساس، بلوند، باقالی پلو با ماهیچه، ورزشکار دودی

سیری عزیز : شوخ طبع و باحال، انرژی مثبت، تصادف و حادثه

مانی : قربانی و قربانگاه، الموت معروف ، اذیت و آزار( مرد هزارچهره به قول مودی)

مودی : جنگ و دعواهای اداری ، لینک دوستان، کله پاچه و سیراب شیردان

سمیه : کم پیدا و فعال، نایب فاطی، نقشه تهران

بهار : شیطنت و شیطنت ، خبرگزاری بلاگفا، بهزاد خان

فاطی: بامرام، کم پیدا، هم دست سابق بهار، به اون پستی که مجبور شده بود شلوارش رو توی دانشگاه در بیاره خیلی خندیدم

عسل بانو : مهربانی محض، رضاجان ، امام رضا، عکسهای زیبا واسه هر پست

مدام : شب زنده دار، پاسبان بلاگفا و دربار در شبهای بلند پائیز و زمستان، دود و دود و دود

هاله جان : اییییییییییششششش،  اووووووووووووووووووووووول ، کباب کثیف، موری قشنگه

عموعلی : سیگار و فیلم، باحال ،دریا، کودکی پرماجرا

زابیل : منطقی و نکته بین، توی کامنت هاش همیشه یه چیزی واسه گفتن داره، بعضی پستهاش خیلی خاصه

لبریز: آتیش پاره ، آتیش پاره ، خشونت بی اندازه بر علیه مردان

مداد خاکستری: پستهای عاشقانه توام با روزمرگی، از پستهای عاشقانه وبلاگش چیزی سر در نمیارم

سایه : دوست قدیمی و یار وبلاگ، جناب شاعر، سیاست در زندگی

نوشا : ترجمه های مهربون، دختری با عنوان جالب واسه پستهاش، سوسک و مارمولک و سفارت

مهسا دم بخت : داداش ادمین گفتن هاش ، بابای مهربونش و پستهای بلندش هیچ وقت یادم نمیره

محسن (مرثیه ای برای یک رویا) : ادمين .. برادرم ..سلام، همیشه در خدمت خانواده، جالبترین دوستی که دارم(به واسطه 4-3 دقیقه دیدار پیمان دوستی بستیم)

هدیه :  هنرمند بلاگفا، هر وقت به اسمش برمیخورم یاد  می افتم، با خوندن اسمش به یاد این جمله هاله می افتم که میگفت هدیه از خونه تکون نمیخوره و چسبیده به خونه ، فکر میکنم تنها کسی باشد که حمیدرضا رو داداش صدا میکنه

اگه اسم کسی جا افتاده عذرخواهی میکنم. تذکر بدید تا اسم دوستان رو اضافه کنم و نظرم رو صریحا بیان کنم.

به پیشنهاد دوستان خوبی مثل مصطفی حالا نوبت شماست که بنده رو در سه کلمه تعریف نمائید. بشتابید که منتظرم.


پی نوشت :

۱-ثبت نام گرین کارت آمریکا شروع شده. واسه ثبت نام به سایت وزارت امور خارجه امریکا و برای کسب اطلاعات بیشتر به اینجا و اینجا و اینجا مراجعه کنید.

۲-لینک دونی گودری وبلاگ هم راه افتاد. بعد از بلاگ رولینگ اینار نوبت گوگل هست که این وبلاگ رو یاری کنه.

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/07/18 |    

نهضت و نظام

در جامعه شناسی یک اصلی است به این نام : تبدیل موومان (Mouvement یعنی نهضت و حرکت) به انستیتوسیون (Institution یعنی نظام و سازمان). به این معنی که در جامعه، حرکتی بر اساس ایده آل ها و هدفهایی ایجاد میشود و یک فکر، یک گرایش، یک ایمان جوان متحرک است که این نهضت را (به آن معنای حقیقی کلمه، یعنی حرکت و ورزش) ایجاد میکند. یک نهضت عبارت است از روحی و حرکتی که به طرف هدفی روان است، و همه پیروانش ، همه مسائل واحکام و عقاید و اعمال و شعائر و حتی مراسمی که در میان پیروانش وجود دارد، متوجه آن هدفند و همه چیز و همه کس به وسیله هستند. برای تحقق آن هدفی که این نهضت برای نیل به آن هدف به وجود آمده است.

این نهضت یا حرکت در راه رسیدن به آن هدف خود به خود به موانعی که عوامل سد کننده راهش است برمیخورد و در اینجا است که درگیری، مبارزه و کشمکش ایجاد میشود. بنابراین از خصوصیات نهضت، حرکت و روشن بودن هدف است و همه چیز وسیله و مقدمه برای رسیدن به آن هدف. دیگر اینکه در مسیر این حرکت و سرگذشت آن، تلاش و درگیری و مبارزه جبری است. یک مکتبیک مذهب و یک ایدئولوژی اجتماعی، دینی، طبقاتی، ملی در آغاز کارش برای پاسخ گفتن به نیاز زمان، یا طبقه یا قوم بوجود می آید و برای تحقق بخشیدن به آن ایده ال و شعارش، پیروان خودش را به حرکت در می آورد.

این نهضت در مسیر خودش حرکت میکند. یک حرکت مدعی زمان و تغییر دهنده نظام موجود که میخواهد ویران کند و با یک حالت انتقادی شدید نسبت به هرچه که وضع موجود را نشان میدهد و یا می سازد وضع دیگری را پیش آورد و شرایط نوی را بیافریند.

همه چیز را تغییر میدهد نهضت به هدف میرسد. یا بی آنکه به هدف برسد به اوج قدرتش میرسد. اما بدانجا که رسید، درگیری و مبارزه اش از بین میرود، سد و مانعی دیگر در برابرش نیست بقدرتش که رسید حالتش عوض میشود. می ایستد! متوقف میشود! حالت متحرک و انقلابیش را از دست میدهد و حالت محافظه کاری میگیرد. چون اول میخواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند حالا خودش قدرتمند و حاکم است و میخواهد خودش را حفظ کند و نگهدارد. لذا حالت ضد انقلابی پیدا میکند، چون خودش روی کار آمده انقلاب های بعدی را شورش و خیانت یا ضد انقلاب می خواند.

در اینجا از نظر جامعه شناسی که مطلب را بررسی می کنیم می بینیم آن واقعیت که در اول نهضت بود و موومان حالا در قدرت خودش تبدیل گردیده به انستیتوسیون یا نهاد، و یک پایه ثابت اجتماعی شده است، و به صورت خیمه ای درآمده بر روی جامعه، و یک قدرت سازمان یافته دولتی شده که در ظاهر به اوج قدرت رسیده است اما در روح به توقف و رکود افتاده است.

در تاریخ از این نمونه ها بسیار داریم، مثلا مذهب زرتشت که در دوره اشکانی در حال مبارزه با اشکانیان بود و در حال کشمکش با نظام حاکم، در دوره سیاسی حاکم بر سرنوشت جامعه و بر همه قدرتها، حتی قدرت سیاسی می شود، به نهایت قدرتش میرسد و در اوج شکوه و عظمتش می درخشد، معابد در منتهای زیبایی و در نهایت آزادی و رواج در این ایران پشت سر هم بنا می شود و آتشهای مقدس در سراسر ایران برافروخته میشود واین مذهب که به صورت یک ایمان و حرکت بود به صورت قدرت حاکم محافظه کار در می آید و دیگر نیاز مردم را که میخواد همیشه حرکت کنند و نیاز نسل جدید را که  در حرکت نهفته است و همواره خواهان تحول و نو شدن است برآورده نمی کند! بلکه در برابر این نیاز و حرکت می ایستد.

این است که چون این مذهب حالا بر سرها حکومت میکند و بر ظاهر زندگی، نه بر دلها و آرمانها، دیگر نمی تواند پاسخگوی نیاز زمان خودش باشد و خود بخود زمینه و زمانه نیازمند یک نهضت دیگری میشود.

با چنین تحلیلی این تناقض تاریخی را میتوان حل کرد که می بینیم مذهب زرتشت در دوره ساسانی و بخصوص عصر انوشیروان، به اوج شکوه و قدرت و استقرارش میرسد و با این همه در همین هنگام است که مانی و مزدک ظهور می نمایند و آن همه نفوذ پیدا میکنند و ندای اینها پاسخ لبیک از متن مردم، بخصوص از جانب نیروی جوان و روشن می شنود به طوریکه میتوان از تاریخ استنباط کرد به اصطلاح امروز، انتلکتوئل های جامعه ایرانی و متفکران و تحصیلکرده ها و جوانان نو اندیش به سوی مانی و توده ها به شدت به سوی مزدک روی آوردند و این تناقض – شکست در پیروزی- نشان دهنده این واقعیت است که این مذهب، در قله عظمت و حکومتش متوقف شد! یعنی حرکتش تبدیل به انستیتوسیون یا نظام شده و ایستاد. و آنوقت در برابرش نهضت های مذهبی و اجتماعی ضد زرتشتی به وجود آمدند.

حال با این پیش زمینه که گفته شد نگاهی اجمالی به شیعه می اندازیم

تشیع دارای دو دوره کاملا منفک و جدا از هم است یکی دوره ای از قرن اول – که خود تعبیری از اسلام حرکت است در برابر اسلام نظام (= تسنن) تا اوائل صفویه، دوره نهضت و حرکت شیعه است ویکی دوره ای از زمان صفویه تا کنون که، دوره تبدیل شدن شیعه حرکت است به شیعه نظام.

شیعه در زمان پیشین اقلیتی بود محکوم و بی قدرت که نمی توانست به آزادی به کربلا برود نمی توانست نام حسین را بر زبان بیاورد و حتی نمی توانست اعمال مذهبی خودش را در معرض چشمها انجام بدهد همیشه تحت تعقیب بود و همیشه در شکنجه و زندان و پنهان در تقیه. حالا همان شیعه تبدیل شده به یک قدرت بزرگ حاکم بر کشور که بزرگترین نیروهای رسمی از او حمایت میکند...

همان علماء و روحانیون شیعه که همواره جبهه پیشتاز مبارزه با حکومت ها بودند و پیوسته سپر و آماج تیرهای نظام حاکم، همانها عزیزترین و مجلل ترین و مرفه ترین شرایط زندگی میکنند و دوش به دوش حاکم می نشینند ودر حکومت مورد مشورت قدرت سیاسی حاکم قرار میگرند و حتی حاکم قدرت خودش را به عنوان قدرتی تلقی میکند که به نیابت امام از روحانیون شیعه که نائب امام زمان اند و حاکم شرع، گرفته و اینها هم به وکالت از امان به او تفویض کرده اند.! پیروزی بزرگ.

شیعه درست از همین موقع که همه پیروزیها را به دست آورد شکست خورد و از زمانی که همه موانع انجام اعمال مذهبیش و مشکلات ابراز احساسات شیعه برطرف شد و از هنگامی که عوامل قدرتهای کوبنده او به تشویقش پرداختند و با او همگام شدند از حرکت ایستاد و به یک نهاد اجتماعی قدرتمند حاکم تبدیل شد.

این قانون تبدیل حرکت به نظام است که بدین صورت یک ایمان جوشان که همه ابعاد جامعه را به هیجان و حرکت دگرگونی انقلابی می آورد. و تبدیل میشود به یک انتیتوسیون.

 تشیع علوی و تشیع صفوی

                                                                                             دکتر علی شریعتی

حال خودتان سیر تبدیل موومان نظام مستقر به انستیتوسیون را بررسی کنید.

یاحق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/02/26 |    

عبور از مرزها

کلامی نو. سطر و صفحه ای دیگر

کتابی تازه گشوده میشود. تولدی رقم میخورد و انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند

در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم

هستی آهنگهای بسیار دارد. پرده های بیشمار. آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت. باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد

نشانه ها چشم به راهند تا انسان فراخوانده شود تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند با تمام وجود. مهیا و مجهز برای رفتن. برای گام نهادن در راه و بی راه. برای گریختن از بیمها. دلشوره ها و تردیدها و ترسها. برای فرو رفتن و فرا رفتن. عبور از مرزها و گذر از بینهایت به اقلیم پررنگ رویا. به سرزمین مکاشفات. به دیار دریافتها. به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه که میخواهی. کوشش بسیار برای دانستن یک راز کلیدی برای دست یابی به همه چیز

هر کس مرکز جهان خویشتن است. نقطه توامان آغازها و پایان ها

او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل میدهد.

آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای برآمده از آن. مرزهای اختیار ما کجاست؟ و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری میشود.

در دنیای روابط تاریک. در جهان چراغهای خاموش. در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش

چه کسی میخواهد در فردگرایی خود فرو رویم و در دنیای ذهنیات شناور بمانیم؟

و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/02/19 |    

تخلیه تلفنی

آیا تا به حال چیزی در خصوص تخلیه تلفنی شنیده اید یا خیر؟

موضوعی که در عین سادگی و کم اهمیت جلوه کردنش بسیار مهم و حیاتی است و بسیار به امنیت و سیاست پنهان ایران خدشه وارد کرده است.

مطلب زیر چکیده ای از 5 ساعت کلاس در خصوص تلفن و مضرات و خطرات احتمالی آن و تخلیه تلفنی است که در آن شرکت داشتم و کلیه اطلاعات ذیل توسط سازمان اطلاعات و اداره کل حراست کشور تائید گردیده است.

شاید اولین سوالی که به ذهن متباتر گردد اینکه تخلیه تلفنی به چه معناست؟

تخلیه تلفنی در معنای عام به معنای به دست آوردن اطلاعات از افراد مختلف جامعه توسط تلفن به وسیله کسانی که به هر دلیل عناد با این مرز و بوم دارند(اطلاعاتی که از نظر ما اهمیت چندانی ندارد مثل اسم رئیس یا همکار همسر یا ارائه آمارهای خیلی معمولی در حیطه کاری)

تعریف تخلیه تلفنی به صورت کلاسیک :

تخليه تلفني عبارت است از تلاشي آگاهانه از طرف دشمن با بهره گيري از غفلت و يا فريب عوامل خودي به منظور كسب اطلاعات و القاي خواسته هاي خود از طريق برقراري ارتباط تلفني و مسلما دشمن در اين اقدام اهدافي درسر مي پروراند . اهدافي همچون :
- جمع آوري اطلاعات در خصوص مشكلات داخلي جامعه در راستاي بهره برداري تبليغي
- شناسايي مشكلات دستگاههاي اجرايي جهت بهره برداري تبليغي در راستاي ناكارآمد نشان دادن نظام
- كسب اطلاعات در راستاي دامن زدن به اختلافات جناحهاي سياسي كشور
- تلاش آگاهانه براي ايجاد اختلافات مذهبي ، سياسي و قومي در داخل كشور
- كسب اطلاعات با هدف ايجاد اخلال در روابط جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي

اولین سوالی که در این خصوص مطرح است اینکه به نظر شما چند درصد از اطلاعات و اخبار کشور توسط تخلیه تلفنی به دست دشمنان ایران زمین می افتد؟

پاسخ : نزدیک به 80 درصد اطلاعات کشور توسط تخلیه تلفنی از تمامی اقشار جامعه به دست دشمنان این مرز و بوم می افتد.

سوال بعدی که مطرح میگردد اینکه دشمن در تخلیه تلفنی به دنبال چیست و چه کسانی در معرض تخلیه تلفنی هستند؟

پاسخ : دشمن در تخلیه تلفنی به دنیال اطلاعاتی است که از نظر ما ارزش چندانی ندارند ولی در واقع برای آنها ارزشمند محسوب میگردد و اطلاعات ما به واقع تکمیل کننده پازل اطلاعاتی آنهاست. و دشمنان برای این کار هیچ محدودیت سنی اعمال نکردند و از کودکان 6 ساله تا سالخوردگان 90 ساله رو مورد تخلیه قرار داده اند.

اصولا تخلیه تلفنی به دو صورت انجام میگیرد:

1-     کنترل تلفن همراه افراد به وسیله وسائل و روشهای مخصوص که بیشتر جنبه جاسوسی و اطلاعاتی دارد

2-     تماس تلفنی با اشخاص و گرفتن مستقیم اطلاعات از انها

تلفن همراه :

طبق تحقیقات سازمانهای اطلاعاتی کشورهای مختلف ثابت گردیده است که تلفنهای همراه ساخته شده توسط کارخانه های مختلف دارای یک حافظه مخفی با ظرفیت بالا جهت ضبظ مکالمات و یک وسیله ای شبیه سیم کارت به صورت مخفی جهت ارائه اطلاعات گوشی مورد نظر به کشورهای سازنده در مواقع خاص است و تلفنهای همراه دارای نوعی باطری بسیار ریز با عمر دست کم 50 ساله است که در مواقع حساس و مورد نیاز برای کشورها و سیستم های اطلاعاتی ناظر بر ساخت این گوشیها اطلاعات ارسال خواهد نمود.

شاهد مثال این قضیه نیز زمانی است که به هر دلیل گوشی خود رو گم کرده و از مخابرات تقاضای یافتنش رو داشته باشید که با رعایت جمیع شرایط گوشی شما در صورت خاموش بودن نیز پیدا خواهد شد.

راههای امنیتی جهت کنترل و کم کردن خطرات احتمالی سوء استفاده از گوشی تلفن همراه:

1-     از همه کدها و رمزها و قفلها استفاده گردد.

2-     از شماره گیری سریع استفاده نشود

3-     توصیه میشود از تلفن هایی با حافظه کمتر استفاده گردد (اشاره به گوشیهای ساده و ارزان قیمت)

4-   در هیچ موقع با ستاره و مربع بازی نگردد. چرا که کنجکاوی مخاطب (سازمانهای اشاره شده در بالا) را در اینکه احتمال ورود صاحب تلفن همراه به رمز و یا کدی که جنبه سری و اطلاعتی دارد را جلب خواهد نمود.

5-     هر از چندگاهی سیم کارت از گوشی جدا گردد و با یک فاصله زمانی مجددا استفاده گردد.

6-   بهتر است شماره های مهم و حساس را در گوشی موبایل ذخیره نکنید و سایر شماره ها رو به اسامی که خودتان متوجه میشوید ذخیره کنید. دست کم از اسامی به جای نام فامیلی استفاده کنید.

7-   سعی کنید تلفن همراهتان را به کسی جهت تماس قرض ندهید در صورت الزام به این کار خودتان شماره گیری نمائید. (چرا که ممکن است طرف کدی رو وارد نموده که حساسیت بر روی شما در خصوص کنترل و مکان یابی شما افزایش یابد)

8-     از گوشیهای هدیه شده استفاده نکنید و قبل از هر کاری اقدام به تعویض آن نمائید.

9-     بعد از گذشت مدت زمانی مشخص گوشی خود را تعویض نمائید.

10-  همچنین از لحاظ پزشکی توصیه میشود در هنگام صحبت از گوش چپ استفاده نمائید و سعی نمائید گوشی رو به صورت عمودی گرفته تا خطرات کمتری شما رو تهدید نمائید

تماس تلفنی با اشخاص و گرفتن مستقیم اطلاعات از انها

در این روش از تخلیه تلفنی ابتدا پازلی تشکیل میگردد که گاهی برای تکمیل این پازل سالها زمان صرف میشود. این پازل شامل موارد ذیل میگردد.

1-     موضوع (مسئله ای مانند انرژی هسته ای یا موشک شهاب 3)

2-     تشکیل گروه کارهای مختلف (مانند بررسی افراد مختلفی که ارزش سرمایه گذاری جهت تخلیه تلفنی را دارند)

3-     تشکیل پازل و بررسی روند تکمیل پازل

4-     طرح سوالات مختلف جهت سوال پرسیدن از افرادی که مد نظر قرار میگرند

5-     رجوع به بایگانی دقیقشان در خصوص موضوع و سابقه افراد

6-   جمع آوری اطلاعات آشکار در خصوص موضوع که از طریق رسانه های جمعی و نوشتاری در اختیار عامه جامعه قرار میگیرد.

7-     هدف قرار دادن مرکز اصلی اداری و ساختمانی و تشکیلاتی موضوع .(مثل ساختمان نیروگاه هسته ای نطنز)

8-   بررسی اطلاعات موازی شامل اطلاعات اولیه و مقدماتی راجع به افراد هدف، اطلاعات اولیه و مقدماتی راجع به موضوع و نوع درگیری فرد هدف با موضوع، پیدا کردن روشهای اعتماد سازی، پیدا کردن سرنخ.

9-     استفاده از روانشناسی ارتباط جهت اطلاعات گیری.

10-   بررسی شخصیت افراد – مانند ترسو بودن یا نوع زبان و لهجه طرف و ...

11-   نحوه ورود به بحث

12-  نوع پوشش (با عناوین مختلف و مراجع مهم کشوری) مثل نهاد ریاست جمهوری، قوه قضائیه، اداره اطلاعات، دیوان محاسبات و ....

به عنوان مثال گاهی جهت رسیدن به شماره موبایل یک رئیس دستگاه اجرایی ابتدا کارمندان آن دستگاه و خانواده رئیس رو بررسی میکنند و مواردی اتفاق افتاده که شماره موبایل رئیس یک دستگاه اجرایی رو از همسر راننده آن رئیس به بهانه های مختلف و با استفاده از ساده لوحیش گرفتند.  مواردی مانند نیاز به تماس فوری با همسر شما که موبایلش در دسترس نیست و نیاز به شماره موبایل رئیسش داریم و ...

یکی از موارد عینی تخلیه تلفنی در شهرستان نطنز و در خصوص نیروگاه هسته ای که در این شهر تاسیس شده اتفاق افتاده.

به طوری که به وسیله تخلیه تلفنی یکی از کارمندان اداره برق این شهرستان موفق به فهمیدن شروع به کار این نیروگاه گردیدند.

قضیه از این قرار بوده که شخصی تحت عنوان دانشجو جهت یک پروژه دانشگاهی با اداره برق شهرستان نطنز تماس گرفته و عنوان نموده که نیاز به اطلاعاتی در خصوص مصرف برق و انرژی و ... دارم. و مهمترین سوالی که در پوشش سوالهای دیگر پرسیده شده بود میزان مصرف برق این شهرستان در یک بازه زمانی 3 ماهه بوده که به وسیله بررسی میزان مصرف انرژی نطنز که بعد از راه اندازی نیروگاه 1/5 برابر شده بود موفق به یافتن اطلاعاتی در خصوص راه اندازی نیروگاه هسته ای نطنز گردیدند.

راههای مبارزه با تخلیه تلفنی و تلفن های مشکوک

1-     کم کردن صحبت با تلفن

2-     هنگام استفاده از تلفن به این موضوع بیندیشیم که نفر سومی در حال شنود مکالمه میباشد

3-     تاکسی را نشناختیم و اطمینان حاصل ننمودیم به هیچ سوالی پاسخ ندهیم

4-     هیچگونه مسائل و اطلاعات طبقه بندی شده را به صورت تلفنی بازگو ننمائیم.

5-     حتی الامکان از پاسخگویی تلفن به وسیله کودکان جلوگیری نمائیم

6-   آموزشهای لازم به کودکان و اعضای خانواده داده شود که به هیچ عنوان شماره تلفن و یا ادرس و ... در پشت تلفن ندهند.

به هر حال تخلیه تلفنی روشی است نه چندان نوین که کاربرد بسیاری در خصوص مسائل امنیتی و اطلاعاتی کشور دارد و ممکن است گاهی اوقات هر یک از ما نیز جزئی از پازل تهیه شده دشمنان جهت دریافت اطلاعات باشیم.

پس یادمان باشد که احتیاط شرط عقل است.

خبرهای بیشتر اینجا و اینجا


پی نوشت :

1-   شاید عذاب آورترین مسئله قابل وقوع در حین تماشای مسابقه فوتبال تیم محبوبت این باشه که خیابانی گزارشگر اون مسابقه باشه و دائم از آرسنال تعریف کنه و بگه فلانی و فلانی و ... نیستند اگه بودند اوضاع طور دیگه ای بود.

2-   وقتی به طور اتفاقی قسمت آخر سریال اشکها و لبخندها رو دیدم. یاد پست سبیل پرپشت مینو (تپه های گل بابونه)افتادم و حدس زدم حتما خسرو و دار و دسته اش و این سریال یکی از شخصیتها و سریالهای محبوب در ذهنش باقی میمونه.

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1388/02/10 |    

طریقت سلوک الی الله قسمت سوم

حال که به غفران پروردگارت امیدوار شدی وقت آن است از گناهان خویش توبه ای نمایی.

دانم که بسا گناه عادت شده است. در عادت نوعی شرک پنهان است. اگر دقت کنی حال که عزم جزم کرده ای باید که با دیو عادت درافتی و در معنی توبه بیندیشی و بدانی که آنجا که بوده ای دیگر نمی توانی باشی. رویت به سوی طاغوت بوده و هم اکنون به سوی الله.

از ظلمات رهایی باید تا به سوی نور ره گشاید.

باش تا داستانی از مثنوی معنوی مولوی با تو در میان گذارم، یحتمل دلت نرم گردد و از عادات دست بازداری:

بود مردی پیش از این نامش نصوح                                      بد ز دلاکی زن او را فتوح

سالهـــــــا میکرد دلاکــــــــی و کس                                     بو نبرد از حالت آن بلهوس

زآنکــــــــــــــه آواز و رخش زن وار بود                                    لیک شهوت کامل و بیدار بود

نصوح گاهی از فعل بد نادم شده و توبه میکرد ولی همی توبه می شکست. تا روزی گذارش بر در خانه عارفی افتاد و با تضرع از او خواست که در دعایی یادش کند.

ســــــــــــر او دانست آن آزاد مرد                       لیک چن حلم خدا پیدا نکرد

سست خندید و بگفت ای بد نهاد                     زانچ دانی ایزدت توبه دهــاد

آن دعـــــــــا از هفت گردون گذشت                   کار آن مسکین به آخر خوب گشت

بی آبرویان را جز آبروداران در این درگاه وسیله ای نیست. به دنبال وسیله باید رفت شاید با این مفتاح فتوحی افتد.«ای گروندگان بترسید از خدا و بجویید به سویش وسیله» (مائده – آیه 35)

از قضا روزی دختر شاه و یارانش به حمام آمدند و از او گوهری مفقود گردید. مامورین سلطان از هر طرف به کاوش و جستجو پرداختند و چون نیافتند به ناچار در حمام بستند و کارگران را رخت از تن برکندند.

پس بجد جستن گرفتند از گزاف                         در دهان و گوش و اندر هر شکاف

در شکاف فوق و تحت و هر طرف                        جستجو کردند در از هر صدف

چون بانگ عریان شدن برخواست نصوح از ترس در خلوتی شد. با چشم خود میدید که رازش پس از سالها آشکار گشته و در نزد خلایق رسوا شده است و در حقیقت مرگ را روبرو میدید با خدای خود رازها گفت و در میان ترس و بیم و غفران رحمان را همی گرفت.

ای خدا آن کن که از تو می سزد                                 که زهر سوراخ مارم میگزد

وقت تنگ آمد مرا و یک نفـــــــس                               پادشاهی کن مرا فریاد رس

گــــــر مــــــــرا این بار ستاری کنی                            توبه کردم من زهر ناکردنی

نوبت جستن و کاوش در نصوح افتاد، او را پیش آوردند تا جستجو کند. لرزش بر اندام، رنگ پرده و تشویش درونی بر شک دزدیش افزود. التهاب درونش، به نهایت رسید و در این غایت و نهایت با سرخویش در پیوست و در یک دم آنچه میخواست از خدای غفار گرفت.

هوش از سر و توان از تن رفته بود که از میان حمام بانگ برآمد که گوهر پیدا شد.

آن نصوح رفته باز آمد به خویش                        دید چشمش تابش صد روز

گفت بد فضــــــــــــل خدای دادگر                       ورنه زانچم گفته شد هست بتر

کس چه میداند زمن جز اندکی                         وز هزاران جزم و بد فعلی یکی

هرچه کردم جمله ناکرده گرفت                          طاعت ناورده آورده گرفت

این توبه آخرین توبه تصوح بود و دیری نپائید که از خلق عزلت گزید و ترک عادت گفت و پس ازچندی در توبه به عبادت و خضوع  جان به جان آفرین تسلیم کرد.

در این درگه ما درگه نومیدی نیست                  صدبار اگر توبه شکستی بازآی

باشد که این داستان سوزی درافزاید و عرفت را در کار راسخ گرداند. من همی دانم که او خداوندی ستار است و تائبان را انتظار است و مادام در این کار است.

مبادا کار بگذرد

ای عزیز!

دانی که عمر کوتاه است و این کاروان در حرکت و وقت رسیدن مرگ نامعلوم. توکه مادام توبه را به آینده می اندازی چه دانی که آینده ای خواهد بود یا نه؟ چه بسا امروزها که فردایی نداشته باشد و آن امروز چه بسا هم امروز باشد.

تانیاً : ممارست در غفلت و گناه بلایی بر سرت آورد که دیگر خدا را فراموش کنی و راه بر تو بسته شود و دیگر تو را رجوعی صورت نگیرد. یکی از آفات برای غافل حجاب است و آن اینکه به قرآن و سخن پیامبر و اهل بیت ننگری و اگر بشنوی توجه نکنی. به خود و اطرافیان بنگر تا ببینی چند کس را که این بلا سرش آمده است.

«و چون قرآن بخوانی میان تو و آنان که به آخرت نمی گروند پرده ای می پوشانیم» ( اسری- آیه 45)

ایمان نیاوردیم از توست و پرده پوشی از خدا. و گاه به خود اندیش که چگونه است که گروهی راه خدا را با سر روند و برخی چیزی از آن در نمی یابند و کاملا دانند که بین ایشان و مومنین حجابی است.

«و گفتند دلهای ما در پرده است از آنچه ما را به آن میخوانید و در گوشهای ما سنگینی است میان ما و تو پرده ای است. پس تو کار خود کن که ما کار خود» (فصلت – آیه 5)

چه انتظار دارند امروز که میان خودشان و خوبان حجاب درافکنند  که فردای قیامت این حجاب نباشد به والله که آرزو کنند تا در قیامت مومنی برایشان نظری افکند و حجاب مانع باشد.

این از حسرت حجاب آنان و خوبان، اما حسرت بیشتر، آن حجابی است که از ذات مقدس باری تعالی دارند. «حقا که اینان از پروردگارشان روزی چنین در پرده اند» (مطففین – آیه 15)

و بدان که از بدتر بلایی است و آن بلا آنکه چشم و گوش و دست همه از کار افتند و دیگر امیدی به تو نباشد. تا از این پرده رمزی نیز بازیابی.

بدان که حواس بر دوگونه است یکی ظاهری و دیگری باطنی. چه بسا ظاهری که از کار افتد ولی باطن دو چندان کار کارآیی دارد و باطن را آن اهمیت که هست ظاهر را نیست.

حال که این احساس درونی و نوری را شناختی گوش دار تا با تو از مصیتبی بزرگ دم زنم و آن مصیبت از دست دادن این حسهاست  که آدمی پندارد با احساس ظاهر سالم است ولی متاسفانه با از دست رفتن احساس درون ناقص و بیمار ، و وای بر این بیمار که او را بهبودی نیست. «ایشان دل دارند، ولی در نمی یابند چشم دارند ولی نمی بینند گوش دارند ولی نمی شنوند ایشان چون چهارپایانند بلکه گمراه تر، ایشان بی خبرانند» (اعراف – آیه 179)

دانی چه بر سر آدمی آید که اینچنین شود؟ خداوند دل و چشم و گوش او را مهر کند و ببندد و در چنین صورت امیدی به رجوع و بازگشتش نیست.

هم این بدبخت و تیره روز است که چون وسیله تماس با عالم غیب را از دست داده خدا را نبیند و هوا را بیند. خود و هوایش برای او ظاهر و عالم معنی غایب است و با سطوری از معلوماتی که با همین حس ظاهر کسب کرده دلخوش است و راز آن همه سعادت و لذت غایب.

این کوری و کری و دل مردگی و غفلت همه مربوط به احساس باطن است وگرنه ظاهر را نوعا سالم بین. و وای صد افسوس بر این کسانی که با هوا مشغول بوده و پندار دلباخته و از حقیقت صد فرسنگ به دورند. الهی از ختم دلها و چشمها و گوشها برای خود و خوانندگان این پست به تو پناه میبرم مبادا که این بلا بر جان ما اندازی.

حال که به اینجا رسیدیم دیگری گوش بدار. اگر در لجه گناه غرقی و بیرون آمدن نتوانی گفتم چنگ به دامان بزرگان زن، در داستان نصوح دیدی که دعای بزرگی چونش از گناه رهایی بخشید. و اگر چنین دست نداد بکوش با عملی نیکو در خود نوری ایجاد کنی. چون همانگونه که از ظلمت، ظلمت زاید، از نور نور آید. باشد که با چند عمل شایسته شایان رحمت گردی که خانه خانه کریم است.

منبع : کتاب تخلی نوشته استاد کریم محمود حقیقی

 و من الله التوفیق


پی نوشت :

۱- دوستان اگر تمایلی به ادامه این سلسله مباحث دارند به صراحت اعلام کنند که آیا این پست ادامه پیدا کند یا خیر؟

۲- پیدا کردن دوست خوب کار سختی است اما نگه داشتنش سخت تر. با گذشت مدت زمان زیادی از پایان تعطیلات هنوز بعضی از دوستان خوب رخ ننموده اند. کسی از این دوستان نازنین اطلاعی در دست نداره. عزیزان وبلاگ خلوت دل، تپه های گل بابونه

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/01/30 |    

طریقت سلوک الی الله - قسمت دوم

این آفرینش رو به بازی نگیر

مسلم عمرت کفایت این نگرش را نخواهد داد ولی هر قلب سلیم با کمی تعمق نه در همه آیات از درون اتم تا عمق کهکشانها بلکه در نگرش به اعمال یک گیاه یا یک مور و یا یک سلول بدن خویش اگر به داوری بنشیند قضاوت کند که این آفرینش متقن به بازی و بازیچه نیست.

«آسمان و زمین و آنچه مابین آنهاست به بازی نیافریدیم و اگر میخواستیم لهوی را فراگیریم می گرفتیم. آن را نزد خود اگر چنین میکردیم» (سوره انبیاء- 16و17)

یک کارخانه کوچک، یک اتومبیل سواری کوچک امکان ندارد حتی یک پیچش بدون حکمت باشد، چگونه میتوان پنداشت آفرینش با این همه عظمت، شکوه، جلال ها و جمال ها همه عبث و بیهوده است.

«آیا پس پنداشتید که شما را به عبث آفریدیم و آنکه شما را به سوی ما بازگشتن نیست» (سوره دخان-آیه 38)

به راستی اگر هدف یابی را  از حیات مردم برداریم زندگی چقدر مسخره است و مردمی که جهت و هدف ندارند چه بدبخت.

اصولا برای چه زندگی میکنند چون این بی هدفان را هدفی جز مرگ نیست و چه بسا اینان اند که چون هدف را نیستی میدانند خود به استقبالش میروند و دست به خودکشی میزنند.

«نیافریدیم آسمانها و زمین و آنچه میان انهاست به بازی، نیافریدیم اینها را مگر از روی حق ولیکن اکثر مردم نمی دانند» (سوره دخان –آیه 39)

بر این آزمایشگاه خاکی چگونه آمدیم؟

ترکیبی از هبوط و عروج تو را ساخت. عروج برای آنکه خاک با تو رسد و تو را مرکب باشد و هبوط برای آنکه تو بر خاک سوار شوی و آهنگ سفر کنی. سفری به سوی آن جا که تو را هبوط بود بنابراین حکمت این هبوط، عروج است.

روشن تر بگویم!

خاک را حرکتی در عروج پدیدار شد و آن نبات زایید. نبات را حرکتی در عروج پدید آمد و از آن حیوان زایید و حیوان را حرکتی دیگر برای عروج در رحم آمد و پذیرای روح انسانی گردید. آنجا که تو گویی تلاقی روح انسانی با جسم حیوانی است و قرآن در این آیت آنرا (خلقا آخر) گفت. این خلق آخر را سرحد کمال خاک قبل از انسان شدن دان. (اشاره به سوره مومنون آیه 14-12)

تا خلق آخر کار این هبوط و عروج را تمام دان و مخلوق را آماد حرکت الی اله. از این رو که کار تمام شد خدای بر خود آفرین خواند که «فتبارک اله احسن الخالقین» و هبوط که مراد از آن صفت روح بود در آیت دیگرش چنین خواند.

«پس راست کرد آنرا و دمید در آن از روحش و قرار داد برای شما گوش و چشمها و دلها، اندکی سپاسپگذارند.» (سوره سجده-آیه 9)

نکته دیگر در این هبوط که جمعی نادانسته اند اینکه : این حرکت، یک حرکت مکانیکی نیست.، بل حرکتی در قلب ماهیت است و تغییرحالت، از این جهت فاعلش را مقلب القلوب گویند. هبوط از این آسمان ماده نبود و عروج نیز بر این آسمان مادی نی، و معراج پیامبر نیز چنین عروج و هبوط از ساحت قرب خداست نه مریخ و زهره و مشتریکه معیت خدا در تمام آسمان ها و زمین یک گونه دارد.

«اوست که در آسمانها خدا و در زمین خداست و اوست درست کردار و دانا» (زخرف-آیه 84)

باری از موضوع دور نمانیم ، مراد هدف یابی در آفرینش است، آمدیم و آمدیم تا به اینجا رسیدیم و همی دان که اینجا ایستاده ای از جهتی مهمترین عوامل است. اگر خواهی که قدر آن بدانی با حساب دیگر تو را شش عالم طی باید کرد:

1-    عالم اسپرمی در بیضه پدر

2-    عالم جنینی در رحم مادر

3-    عالم دنیا

4-    برزخ

5-    قیامت

6-    بهشت یا جهنم

در پنج عالم تورا هیچ اختیاری نیست که اختیار فقط در این عالم است و بس. این عالمی است که ابدیت تو را میسازد و به مویی بسته است زینهار قدر آن بدان.

بر گوی که از نزد او آمدم و برای عروج و کمال آمده ام و به سوی او بازگشت من است. و این کمال و ره طی نشود جز در سایه عبادتی همراه با معرفت و از این رو انگیزه خلقت را عبادت فرمود:

« نیافریدیم جن و انس را مگر برای اینکه مرا بپرستند» (ذاریات- آیه 56)

ودر جای دیگر هدف زندگی را آزمایش قرار داد و فرمود:

« آنکه مرگ و زندگی را پدید آورد شما را بیازماید که کدام خوبترید در کردار، و اوست گرامی آموزگاری» (ملک-آیه 12)

و اما نپنداری که هم اکنون می باید روز و شب به ذکر و نماز پردازی و از زندگی دست باز کشی که هر کس این کند معنی عبادت را ندانسته است. عبادت را در اسلام بعدی وسیع است که تمام اعمال دنیا را شامل شود. و چون نیت را راست داری و کمر سلوک و هجرت بربندی حرکت و خواب و آرامت همه عبادت است.  این بدان است که نیت خدایی شد و چون نیت خدا شد همه عمر در رفتنی ، رفتنی به سوی الله.  و پیامبر فرمود که قصد گرونده از عملش بهتر است که عمل مومن محدود و نیتش را مرزی نیست.

.

حال که قصد رفتن به سوی معبود را داری بدان که به ضیافت بزرگان رفتن را لوازمی شاید. دانم اگر به محضر بزرگی شما را خوانند روزی چند در فکر ملاقاتی و لباس و ساز راه و عطر تهیه کنی و خود را شستشو دهی.

حال میخواهی به سرا پرده ای چنین با این آلودگی درآیی؟ نی نی که راهت ندهند که از ملکوت گذشتن و به دوست پیوستن را صفایی باید در خور منزل.

حال اگرعزم توبه داری بنشین تا سخنی چند تو را سفارش کنم. بدان که از این لحظه نفس با تو در جنگ درآید. اگر عمری را پشت سر نهاده ای و گناهی بس سنگین داری به تو گوید : ای بیچاره تو با این بار! کی توانی عزم سفر بربندی؟ این منزل، منزل رهروان سبکبال است ، سالها نماز نخواندی، عمری حرام خوردی، ماهها روزه به گردن داری، صدها دروغ و غیبت و ...

با او بازگوی که چه گویی اگر خداوند مهربانی دارم که مرا فرموده :

« بگو ای بندگانی که بر خویشتن اسراف کردید. از رحمت خدا ناامید نشوید، به درستی که خدا همگی گناهان را بیامرزد، زیرا اوست مهربان و آمرزگار» (زمر-آیه 53).

با او بگو ای نفس! گناه تو بزرگتر است یا غفران پروردگار.

ادامه دارد...


پی نوشت:

1-   مجدداً  از همین پست و همین مکان تولد بهار رو تبریک میگم و آرزوی سربلندی و شادکامی برای خودش و خانواده اش رو از خداوند منان خواستارم. شاد باشی بهار خانم.

2-    حتما و حتما شعر بسیار زیبای شیطان رو از وبلاگ دستنوشته های یک مهندس بخونید.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1388/01/26 |    

روزهای بهاری شهر من

روز ۱۳ فروردین ماه سال ۸۸

روز  ۲۴  فروردین ماه ۱۳۸۸



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/01/25 |    

میهمانی مودی عزیز بانوی طناز بلاگفا

شجاعت یکی از صفاتی است که هر کسی اون رو دارا باشه به عنوان فردی شجاع ازش به نیکی یاد میشه و صحبت از دلاوریش همیشه و همه جا هست. اگر به تاریخ حماسی کشور همیشه عزیز ما ایران توجه کنیم به نامهایی چون رستم دستان و ... بر میخوریم و اگر در تاریخ مذهبی کشورمان هم گشت و گذاری بکنیم اولین نامی که شاید از کودکی در ذهن مایی که در کشوری شیعی بزرگ شدیم به ذهن متباتر میشود نام قمر منیر بنی هاشم می باشد.

ولی آیا شجاعت در زور بازو و جنگاوری ختم میشود؟ به طور قطع جواب این سوال خیر است.

از دیگر موارد شجاعت اعتراض به ظلم و جور و نابرابری در محیط خفقان است شجاعتی که شاید هم اینک کشور ما نیاز بدان دارد.

و شاید یکی از مهمترین نوع شجاعت اعتراف به اشتباه باشد.

کاری که شاید برای همه ما بسیار سخت باشد. اعتراف به اشتباه و پذیرش اشتباه از مواردی است که اگر به موقع صورت پذیرد جلوی بسیاری از ضررها را خواهد گرفت و گاه مرهمی جهت تسکین درد و آلام خواهد بود.

و من اینجا قصد دارم چند مورد از اشتباهات زندگیم رو اعتراف کنم. اگرچه شاید تاثیری در زندگی فعلیم نداشته باشه ولی شاید با مکتوب شدن در اینجا و مرور اونها توسط خودم چراغ راهی در آینده ام باشد تا از بروز یکسری اشتباهات بزرگتر توسط خودم جلوگیری بشه.

شاید اولین اشتباهی که کردم و یادم مونده گوش دادن به حرف یکی از دوستان بزرگتر خودم بود (دوستی که راهنمای بسیار بسیار خوبی محسوب میشه )که باعث شد از اردوی تیم ملی نوجوان ایران دور بشم و دیگه هیچ وقت فرصت نشد به تیم ملی راه پیدا کنم.

دومین اشتباهی که مرتکب شدم و علاوه بر تاکید بسیار از دوستان دلسوز از اون سر باز زدم شرکت نصفه و نیمه در کلاسهای مربیگری رشته خودم بود که نهایتا با انصراف در امتحان از گرفتن مدرک محروم شدم در حالی که در صورت داشتن مدرک مربیگری میتونستم مدارج بالایی رو کسب کنم.

سومین اشتباه بزرگ زندگی من انتخاب رشته تحصیلی ناصحیح در دانشگاه بود. و من علاوه بر انتخاب ناصحیح خودم، ترس خودم و خانواده از بابت اعزام به سربازی با مدرک دیپلم، نظام غلط آموزشی در ایران رو هم مقصر این اشتباه میدونم. منی که به زعم همه دوستان و آشنایان فرد مسلط به کامپیوتر محسوب میشم به دلیل ساختار غلط دانشگاهها از خوندن رشته کامپیوتر محروم شدم. ولی بعدها به جبران این اشتباه دوره مهندسی کامپیوتر مورد تائید مایکروسافت رو با بهترین نمره ممکنه گذروندم و مشغول گرفتن مدرک از شرکت مایکروسافت هستم.

و قطعا اشتباهات کوچک و بزرگ زیادی در زندگی داشتم که مجال گفتن اونها نیست و بیشتر جنبه خصوصی داره.


ولی اعتراف به آخرین اشتباه تا به امروز خالی از لطف نیست. البته اشتباه نه به معنای کار غلط و ناصحیح بلکه به معنای به دست آوردن سریع و از دست دادن سریعتر چیزی گرانبها.

و شاید یکی از اون اشتباهات شرکت در مهمانی دوستانه خواهر خوبم مودی بود. البته باز هم تاکید میکنم که از شرکت در این مهمانی نه تنها ضرر نکردم که سود بسیار زیادی عایدم شد ولی برایم تبعاتی داشت که باز گو خواهم کرد و قطعا یکی از آن تبعات دلتنگی عجیبی است که بعد از آن میهمانی گریبانگیر من شده.

وقتی برای شرکت در بزم دوستانه بانوی طناز دعوت شدم بسیار بر خود بالیدم که بانو ما را در حلقه دوستان خاصه قرار داده و وقتی نام برخی از دوستان فوق العاده ای که میهمان رسمی مراسم بودند رو شنیدم عزمم (البته عزم من و آیناز) جهت شرکت در این مراسم صدچندان شد. و قطعا شوق دیدار بزرگوارانی چون شخص مودی(خواهر خوبم)، بانوی بیقرار بلاگفا(در انتظار دیدارش ثانیه ها رو شمارش میکردیم)، بانوی مهربانی بلاگفا(در صدد کسب افتخار از بابت درک دیدارش بودیم)، امید(کسی که از قبل میهمانی ما رو عاشق خودش کرده بود) مانی (فامیل ما. برادر آیناز که بسیار قبلتر از مهمونی منتظر دیدارش بودیم) عموعلی (صد البته دیدنش برام آرزو بود و امیدی به برآورده شدن این آرزو نداشتم) آست خان اولیاء (که سعادت دیدارش نصیبمان نگردید و همچنان در شوق دیدارش خواهیم سوخت) ما را مصمم تر از قبل کرد.

و با انرژی تمام از صبح علی الطلوع مشغول آماده شدن جهت سفر و شرکت در این مراسم بودیم. و صد البته ترافیک مسیر بسیار بر برجک ما کوبید و عدم برنامه ریزی ما از بابت بازگشت برادران و خواهران تهرانی از سفر شمال در پی چندین روز تعطیلی و عزیمتشان به تهران باعث شد که به اندازه ۱ ساعت در ترافیک گیر کرده و دیرتر به مراسم برسیم.

و به که چه زیبا دیداری بود. وقتی به جلوی درب محل مهمانی رسیدم قبل از بازکردن در و حضور در جمع میهمانان تمام خاطرات دیدار دوستی خوب و مهربان که چندی ازدیدارش نگذشته بود منو به حال و هوای اون روز برد. روزی که اعظم جوووونی رو دیدیدم و لحظات رو خوبی رو با اون پشت سرگذاشتیم. و حالا دوباره همون محل قرار بود خاطره ساز بشه.

و این بار مودی عزیز به بهانه ای(چه بهانه ای بهتر از تولد سی سالگی !!!) دوستان وبلاگی رو دور هم جمع کرده بود تا علاوه بر آشنایی دوستان با یکدیگر در دنیای واقعی بهانه ای هم برای شادی کردن وجود داشته باشد.

و من پا به جمعی گذاشتم که از تک تکشان چهره ای در ذهن ساخته بودم. و حال زمان مقایسه واقعیات با ساخته های ذهنی خودم بود.

اولین نفر بعد از مودی نازنین که افتخار دیدارش از قبل نصیب ما شده بود کسی نبود جز جناب سیاوش. همون کسی که لینکش به صورت دائمی در وبلاگ مودی هست و هیچ وقت حذف نمیشه. و از متانت و آقائیش هر چه که گفته بشه کم خواهد بود و آرزوی دیدارش مجددش هنوز در دل من هست.

نفر بعدی دوست مودی. همون پایه ثابت سفرهای مودی. همونی که ....

نفر بعدی دوست فوق العاده مهربون و باحال و خوش زبان همونی که ما رو از چند روز قبل کشته بود همونی که نمیخواست بیاد و ما مجبورش کردیم همونی که ما باعث شدیم بین دنیای مجازیش و واقعیش پل ایجاد بشه. بله درست حدس زدید. امید عزیز ودوست داشتنی

نفر بعدی کسی نبود جز گل پسر بلاگفا. همونی که هاله جان رو اذیت میکنه همونی که قراره به کمک خواهرها جیز جیزش کنیم. بله مانی. همون کسی که انتظار دیدنش رو داشتیم.

نفر بعدی آرش یا همون جوجو. که با واقعیاتم تطابق داشت

نفر بعدی خانم مارپل که افتخار اشنایی با ایشون رو نداشتم

نفر بعدی .وای خدای من. بانوی مهربانی. کسی که نیاز به معرفی نداشت و مهربانی از وجودش لبریز بود. کسی که آرامش حرفهاش گاه کشتی متلاطم زندگی ما رو به ساحل آرامش میرسونه.

نفر بعدی. باور کردنش کمی سخته .مثل اینکه انتظار من به سر رسیده بود. حالا من بودم و بانویی که در مقابلم ایستاده. بانوی بیقرار. کسی که ما رو مفتخر به عضویت در حلقه دوستان خاص خودش کرده. بانویی که به اندازه یک دنیا برای خانواده کوچک ما ارزش داره و به اندازه یک دوست بسیار قدیمی دوستش داریم. کسی که به اندازه تمام دوست داشتن دوستش داریم.

نفر بعدی. کسی که با اولین صحبتش من رو غافلگیر کرد و صحبت آشپزی پیش کشید. پادلمه دوست مودی که تعریف های زیادی ازش شنیده بودم.

نفر بعدی کسی نبود جز فرشته مهربانی که بارها و بارها در باب مهربانیش مطلب خونده بودم و سعادت دیدارش رو نداشتم. مامان مودی. همون کسی که مانی بارها و بارها اظهار ارادتی عظیم نسبت به اود داشت. همونی که مودی برای ما به تصویر کشیده بود فرشته ای با لباس زمینی ها.

نفرات بعدی خواهران مودی. ساحل و مرسده. که مفتخر به آشنائیشان شدم

و بدین گونه بود که سرمست از دیدن دوستان خوب نشستم و خودم رو غرق در لحظات شادی که ایجاد شده بود کردم. با تک تک سلولهای بدنم از لحظات لذت میبردم. سعی میکردم گهگاهی چهره دوستان رو دوباره نگاه کنم تا هم مقایسه ای کنم بین انچه که هست و انچه که ساخته بودم.

هنوز مدتی نگذشته بود که غافلگیر شدم. غافلگیری از بابت ورود شخصی که انتظار حضورش نمی رفت. کسی که دست نوشته هاش ادمی رو پر از احساس میکنه. کسی که من فکر میکردم محبوب قلب منه ولی فهمیدم که سخت در اشتباهم. اون محبوب قلب همه ست. کسی که سختی راه رو برای شادی دل دوستانش هموار کرده بود. کسی که ..... (قلمم از تعریفش ناتوانه)اون عموعلی نازنین و دوست داشتنی بود که اکنون در کنار من نشسته بود و من سرمست حضورش بودم و هم صحبتی با این وجود نازنین در مدت کوتاه من رو بیش از پیش شیفته و واله کرده بود.

نمیدونم قرار بود همه جمع سوپرایز بشن یا نه. ولی وقتی جناب شیرازی مدیر بلاگفا به جمع اضافه شد بزرگترین سوپرایز ممکنه برای من بود. تصوری که از جناب شیرازی داشتم خیلی متفاوت بود. انتظار شخصی افاده ای و کت و شلواری داشتم در صورتی که با شخص مهربون و خاکی روبرو شدم. کسی که افتخار داده و بود و در جمع دوستان بلاگفایی شرکت کرده کنه.

و جالب تر اینکه خواهر خوبی مثل بهار هم شاید ثانیه به ثانیه شاید دقیقه به دقیقه در جریان امور قرار میگرفت و حضوری سبز در این مراسم داشت

و لحظه ها چقدر زود گذشت و لحظه غمناک خداحافظی رسید. واقعا دل کندن از جمع دوستانی که با کمترین دیدار بیشترین وابستگی رو بهشون داشتی خیلی سخت و غمناک بود. خدایا چرا لحظات به این زودی سپری شد. من که هنوز با دل سیر با عمو علی گپ نزدم. من که هنوز حرفهای ناگفته زیادی با مانی و امید دارم. حالا چرا باید برم. من هنوز به اندازه یه صدم از اشتیاقی که داشتم با بانوی بیقرار صحبت نکردم. من که سهمی از صحبت با مودی نداشتم. خدایا من هنوز مصاحبتی با بانوی مهربانی نداشتم. و تنها اندکی فقط اندک زمانی مجال صحبت با جناب سیاوش پیش امد و بس. و داغ دیدار و گپ و گفتگو با دوستان بر دل ماند.

و چنان دل کندن از این دوستان برایم سخت و دشوار بود که تا بدرقه اخرین دوستان ایستادم و نظاره کردم و در این بین فیضی نصیب ما شد که باقی دوستان از آن محروم بودند.

توفیق زیارت بابا مودی فیضی بود که تنها نصیب من و آیناز شد. و باقی دوستان محروم.

و تنها یادگار این مهمانی چیزی نبود جز شادی دیدن دوستان در ان لحظه و غم و بغضی دردناک که با خود به یادگار آوردم. و باز من ماندم و صفحه سفید وبلاگها و گهگداری صفحه سفیدتر چت. و دلخوش کردن به عکسهایی که گهگداری در گوشته صفحه مسنجر دوستان خودنمایی میکند.

و حال یاد سخن سیرترشی عزیز میفتم که روزی به من گفت بعد از رفتن دوستانی که پیش من بودند خیلی به زحمت افتادم بنابراین سعی ام بر این شده که کمتر به دیدار دوستان برم تا این دلتنگیها کمتر مرا آزار بده و این سزای کسی است که به حرف بزرگتری چون سیرترشی گوش نده و من روزها باید با این دلتنگی سرکنم تا عادت کنم


و البته از همین جا به همه دوستان خوب که موفق به زیارتشون نشدم اولتیماتوم میدم که زودتر آماده یک دیدار دوستانه بشند.

بهار و سمیه و زلزله و هدی با شما هستم بجنبید و شرایط دیدار رو فراهم کنید.

اولتیماتوم جدی به هاله جان و هدیه بانو ما همچنان در انتظار دیدارتان هستیم.

اعظم جووووووووووووووووووووووووووووووونی دوست داشتنی مگه نمیدونی ما بیصبرانه منتظر دیداری دیگر هستیم پس چرا اقدامی نمیکنی

اخطار جدی به بانوی بیقرار هرچه سریعتر وقتی برای ما خالی کن در غیر اینصورت تمامی مسئولیت خودکشی و نعش کشی بر عهده شما خواهد بود.

امید و مانی و مودی نازنین ما همچنان مشتاق دیدارتان هستیم پس اگه میسر بود شرایط دیداری دیگر رو فراهم کنید.

عموعلی دوست داشتنی ایا امکانش هست که دوباره به آرزوی من جامه عمل بپوشانی؟؟؟؟؟

سیرترشی عزیز و هستی مهربان کاش یه وقتی به ما بدهید.

و البته سایر دوستان نازنینی که اسمشون از قلم من افتاد.

پ . ن

از بابت طولانی شدن این پست هم معذرت خواهی میکنم. اگر بدونید در چه شرایطی سختی و با چه گسیختگی ذهنی نوشتمش حتما من رو خواهید بخشید.

یکی از کادوهای جالب مودی توسط مخابرات داده شده بود و اون هم چیزی نبود جز فیلتر شدن وبلاگش. به همین خاطر این بانوی طناز فعلا در این آدرس اجاره نشین شده. سر بزنید و عکسهای مراسم رو ببینید.



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1387/10/01 |    

دلیل نامگذاری اعداد


هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده :
مثلا عدد 1 یک زاویه دارد.
عدد 2 دو زاویه دارد.
عدد 3 سه زاویه و الا آخر .
عدد 0 هم که زاویه ای ندارد.


نوشته شده توسط Admin در تاريخ دوشنبه 1387/08/20 |