تبليغاتX
گزیده خاموشی از دنیای خاکی


 استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا برد که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند:پنجاه گرم,صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است...
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!
منبع
نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 12:48 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند ، وقتی که باز است بهتر کار میکند.
اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.
یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید.
این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.

حالا شروع کنید.....!!!

1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قرار دهید :

گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید :

سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا 

3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید (افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ،نام یک فرد).

زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز

توجه : جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.
حالا تعابیر و تفاسیر جواب هایتان را بخوانید.

1- ...

گاو یعنی "کار"
ببر یعنی "غرور و فخر"
گوسفند یعنی "عشق"
اسب یعنی "خانواده"
خوک یعنی "پول"

2- ...

توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست"
توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است"
توصیف شما ازموش صحرایی،"شخصیت دشمن شماست"
توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است"
توصیف شما ازدریا ، "زندگی خود شماست"

3- ...

زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد"
نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است"
قرمز : "کسی که شما به اوعشق می ورزید"
سفید : "جفت روح شما"
سبز : "کسی که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهید داشت"

منبع : اینجا و اینجا

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 9:39 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمي

 

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.

 پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

 

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

 

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت

. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

 

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه

منبع

نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه 1387/04/16 ساعت 13:18 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست!(به اصطلاح، تر و خشک می کرد)

تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.

تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی! 

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.

تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.

تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.

تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.

تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.

تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).

تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه!)

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).

تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.

تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.

تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.

تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!!

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده!!"

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.

تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!!

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.

 اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی...

و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!
منبع
نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 10:29 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

آيا تا به حال راجع به "جنبش آغوش رايگان" شنيده ايد؟..

اين جنبش مربوط به گروهي از آدمهاست که از سال 2004 در بعضي

از نقاط عمومي شهر، مثلا در يک خيابان شلوغ يا يک پارک، مي ايستند

و پلاکاردي به دست مي گيرند که روي آن نوشته شده " آغوش رايگان".

آنها هر که را که خودش مايل باشد، به آغوش مي کشند تا حس کند

کسي در اين دنيا او را دوست دارد

..

از حرکت تا جنبش ...


«جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سی‌ام ژوئن سال 2004 آغاز

شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار می‌شود.

هر کسی می‌تواند برای غریبه‌ها یک بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران

را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.


«جنبش آغوش رایگان» گستره وسیعی دارد. این‌که افراد بتواند امید هم

به زندگی را کمی بیشتر کنند. این‌که در این دنیا غریبه‌ها زیاد هم بد نیستند.

همچنین با این‌کار مردم به هم نزدیک‌تر می‌شوند و لحظات شادشان را با

هم قسمت می‌کنند تا دنیا جای بهتری به نظر برسد.

    

کلیپ های آغوش رایگان در چند کشور:

آغوش رایگان در استرالیا:      دانلود

آغوش رایگان در آلمان:    دانلود

آغوش رایگان در مجارستان:  دانلود

یه وقت به سرتون نزنه تو ایران از این کارا بکنید

نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 11:23 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

روزگاري به شخصي پيشنهاد شد كه مديريت  يك مجموعه را بر عهده گيرد. آن شخص گفت كه من براي اينكار  تجربه و دانش و  قدرت تفكر و تصميم‌گيري لازم را ندارم و  مناسب نيستم.اما مدير فعلي به او گفت كه اين كه مهم نيست! ما نيز چيزي نمي‌دانستيم اما به مرور ياد گرفتيم. ما تمامي آموزش لازم براي مديريت را در سه نامه نوشته و به شما مي‌دهيم، نامه اول را در شروع كار، نامه دوم را وقتي اعتراضات كاركنان زياد شد و نامه سوم را وقتي كار به بحران كشيد باز كنيد و بخوانيد...

آن شخص با توجه به امتيازات  قبول كرد  و كار خود را شروع نمود. نامه اول را باز كرد، بر روي آن نوشته شده بود: با كاركنان صحبت كن و هرچه مشكل  هست را به گردن مديران قبلي بينداز !  ...

اينكار انجام شد ولي پس از مدتي نارضايتي بين كاركنان علني شد و گفتند مديران قبلي هرچه كه بوده‌اند رفته‌اند...، شما  نيز  هنر و عملكرد خوبي نداشته‌ايد، در اين هنگام مدير، بياد نامه دوم افتاد  و آنرا باز كرد و ديد بر روي آن نوشته شده است: وعده وعيد‌هاي خوب بده ...! 

اينكار هم اجام شد و مدتي ديگر بدينسان گذشت ولي ديگر وعده وعيد نيز كارا نبود و وضعيت به بحران و اعتصاب كشيد، در اين هنگام نيز مدير، بياد نامه سوم افتاد  و آنرا باز كرد و ديد كه بر روي آن نوشته شده است: جناب مدير، چقدر مي‌خواهي از امتيازات استفاده كني؟ براي شما بس است و برو جاي خود را به ديگري بسپار ! ضمناً سه نامه مشابه نيز براي نفر بعدي بنويس و آماده كن! (روز از نو، روزي از نو !)

نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1387/03/16 ساعت 10:6 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

جوابش را بده!!

جوابش را بده!!

جواب سلام را با علیک بده ،

جواب تشکر را با تواضع ،

جواب کینه را با گذشت ،

جواب بی مهری را با محبت ،

جواب ترس را با جرات ،

جواب دروغ را با راستی ،

جواب دشمنی را با دوستی ،

جواب زشتی را به زیبایی ،

جواب توهم را به روشنی ،

جواب خشم را با صبوری ،

جواب سرد ی را به گرمی ،

جواب نامردی را با مردانگی ،

جواب همدلی را با رازداری ،

جواب پشتکار را با تشویق ،

جواب اعتماد را بی ریائی ،

جواب بی تفاوتی را با التفات ،

جواب یکرنگی را با اطمینان ،

جواب مسوولیت را با وجدان ،

جواب حسادت را با اغماض ،

جواب خواهش را بی غرور،

جواب دورنگی را با خلوص ،

جواب بی ادب را با سکوت ،

جواب نگاه مهربان را با لبخند ،

جواب لبخند را با خنده ،

جواب دلمرده را با امید ،

جواب منتظر را با نوید ،

جواب گناه را با بخشش ،

و جواب عشق چیست جز عشق؟

 همیشه جوابِ های، هوی نیست. جواب خوبی را با خوبی بده، جواب بدی را هم با خوبی بده. هیچ وقت جواب سربالا نده. هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار. مطمئن باش هر جوابی که بدهی یه روزی، یه جوری، یه جایی به تو باز می گردد.

 نویسنده : ناهید مومن خانی

http://mohebeyan.blogfa.com/

نوشته شده توسط ادمین در چهارشنبه 1387/02/25 ساعت 9:42 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

به مناسبت تولد بنان


استاد بنان هنرمندی که از اساتید موسیقی و آواز ایران است، در روز دهم اردیبهشت‌ماه سال ۱۲۹۰خورشیدی در تهران به دنیا آمد.
پدرش کریم خان بنان‌الدوله نوری، از دیوانیان و فردی دارای آوازی خوش بود و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا رکنی( رکن‌الدوله)، برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد‌شاه قاجار بود و با نواختن پیانو آشنا بود. غلام‌حسین بنان از شش سالگی به توصیه استاد نی‌داوود به خوانندگی و نوازندگی ارک و پیانو پرداخت.و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود.

بنان در سال ۱۳۲۱ خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت. از همان سال صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت.

بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود ۴۵۰ اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد.

در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال ۱۳۳۴ ریئس شورای موسیقی رادیو شد.

غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که ره آورد این همکاری‌ها دهها برنامه گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز می باشد.و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است.

غلام حسین بنان در سال ۱۳۳۶ در یک سانحه اتومبیل، یکی از چشمان خود را از دست داد. وی با آنکه فعالیت هنری خود را ادامه داد، اما از سال ۱۳۴۵ از حجم کار آوازش کاست و به دلیل ناراحتی‌های جهاز هاضمه در ۲۰ سال آخر عمرش فعالیت هنری چشم‌گیری نداشت.

استاد بنان در تاریخ هشتم اسفندماه ۱۳۶۴ خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. یاد این استاد برجسته موسیقی و آواز ایران گرامی باد!

اطلاعات کاملتر اینجا

منبع


ادامه دارد ...
نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1387/02/12 ساعت 11:56 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

خب به هر حال چرخ فلک چرخید و ما هم به بازیها دعوت شدیم.

به هر حال دوست عزیز ما و صاحب منصب وبلاگ یک فتحی شخصاً حضور بهم رسانیدند و ما را به این مهیمانی و بازی دعوت نمودند (همچنین از وبلاگ زندگی از یه راه تازه هم دعوت نامه دریافت نمودیم)پس به رسم ادب ما هم این دعوت را پاسخ گفته و به قافله بازیکنان در وبلاگستان می پیوندیم


بازی اول :

اولین ارزوی محال من اینه که شخصیتی مثل کیانو ریوز توی فیلم ماتریکس پیدا کنم یعنی بشم خود اون اصلا

دومین ارزوم اینه که دنیا به مرحله ای از تکنولوژی برسه که مثل فیلم ماتریکس وقتی به اطلاعات یا تخصصی نیاز داشتی با یه سی دی بشه اونو تو مغز لود کرد

سومین ارزوی محال من هم اینه که یه کتابخونه به وسعت نمایشگاه کتاب تهران داشته باشم تا توش راه برم و از دیدن کتابهای خودم لذت ببرم.

 

بازی دوم :

من طبق عادتی که از سالهای پیش دارم وقتی وارد نت میشم ناخود آگاه یاهو مسنجرم رو باز میکنم (با اینکه هیچ آفی ندارم) بعد igoogle  رو باز میکنم تا ببینم ایمیل جدید دارم و همچنین اخبار جدید رو توی همون جا چک میکنم. بعد وبلاگ شیوا رو باز میکنم تا از مطلب جدیدش بی بهره نمونم.بعد به سراغ وبلاگ میرم و کامنت ها و امار رو چک میکنم تا ببینم امار بازدید الکی بالا نرفته باشه.

 

بازی سوم:

زیاد اهل هله هوله نیستم ولی به هر حال خصوصا توی این فصل رانی هلو رو زیاد شرمندش میشم ولی اگه کسی چیزی تعارف کنه دستش رو رد نمیکم البته به شرطی که پاستیل نباشه.


این هم نظرات ما در باب این 3 مسابقه وبلاگستان.


توجه توجه :

ما اگر دعوتنامه ای داشته باشیم در خصوص اینگونه مسابقات دست رد به سینه کسی نخواهیم زد فردا نگید که ما فکر کردیم اهلش نیستی.


نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1387/02/10 ساعت 11:24 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin

گوش عشق

 دانشمندان کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد.

بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند.

هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند.

به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.

در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند.

 به تازگی گروهی از محققان  با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.

منبع

نوشته شده توسط ادمین در سه شنبه 1387/02/10 ساعت 10:2 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin