تبليغاتX
قلمی در دست

خودتان قضاوت کنید!

از کودکی تصوری که در خصوص اسلام و قوانین و قواعدش داشتم به علاوه تمام تجربیاتم شنیداریم حاکی از این بود که دین سختگیری است و بسیاری از افرادی را که از سختگیری های این دین آسمانی ناراحت و شاکی بودند رو به چشم مشاهده کردم. حال که بررسی و تحقیق در خصوص ادیان رو آغاز کردم به نتایجی مخالف تصوراتم دست پیدا کردم. که بد ندیدم برخی از اونها رو با شما در میان بذارم.

به هر حال یکی از راههای شناخت ادیان مقایسه آنها با یکدیگر در خصوص مسائل مختلف در حیطه اجتماع و مسائل شخصی و ... است .فعلا این مقایسه بین دو دین اسلام و بهود (و مسیحیت) رو مطالعه کنید تا به مرور با مسائل دیگر نیز آشنا گردیم.

توضیح ضروری : (از آنجایی که حضرت مسیح (ع) شریعت نداشت و به نوعی تکمیل کننده و اشاعه دهنده دین حضرت موسی (ع) بر پایه مهرورزی و محبت بود قوانین ذکر شده در نوشتار ذیل ، به نوعی احکام مسیحیت نیز محسوب میگردد)

قسمتی از احکام دین یهود : کتاب مقدس – عهد عتیق - کتاب لاویان آیه 15

خداوند به‌ موسي‌ و هارون‌ فرمود كه‌ اين‌ دستورات‌ را نيز به‌ قوم‌ اسرائيل‌ بدهند: هرگاه‌ از بدن‌ مردي‌ مايعي‌ ترشح‌ شود، او شرعاً نجس‌است‌.  3  اين‌ مايع‌، چه‌ از بدنش‌ به‌ بيرون‌ ترشح‌ كند و چه‌ نكند، او را نجس‌ مي‌سازد.  4  هر رختخوابي‌ كه‌ او در آن‌ بخوابد و هر چيزي‌ كه‌ روي‌ آن‌ بنشيند نجس‌ خواهد شد.  5  هركس‌ به‌ رختخواب‌ او دست‌ بزند، شرعاً تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود و بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند.  6  هر كس‌ روي‌ جايي‌ بنشيند كه‌ آن‌ مرد هنگام‌ آلودگي‌ روي‌ آن‌ نشسته‌ بود، شرعاً تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود و بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند.  7  هركس‌ به‌ آن‌ مرد دست‌ بزند، بايد همين‌ دستورات‌ را اجرا كند.  8 به‌ هركس‌ آب‌ دهان‌ بياندازد، آن‌ شخص‌ شرعاً تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود و بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند.  9  روي‌ هر زيني‌ كه‌ بنشيند، آن‌ زين‌ نجس‌ خواهد بود.  10  اگر كسي‌ چيزي‌ را كه‌ زير اين‌ مرد بوده‌ است‌ بردارد يا به‌ آن‌ دست‌ بزند، شرعاً تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود و بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند.  11  اگر اين‌ مرد نجس‌ بي‌آنكه‌ اول‌ دستهاي‌ خود را بشويد، به‌ كسي‌ دست‌ بزند، آن‌ شخص‌ بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند و تا غروب‌ شرعاً نجس‌ خواهد بود.  12  اگر مرد نجس‌ به‌ يك‌ ظرف‌ سفالين‌ دست‌ بزند، آن‌ ظرف‌ بايد شكسته‌ شود؛ ولي‌ اگر به‌ ظرفي‌ چوبي‌ دست‌ بزند آن‌ ظرف‌ را بايد شست‌.

13 وقتي‌ ترشح‌ او قطع‌ شود، بايد هفت‌ روز صبر كند و بعد لباس‌هايش‌ را بشويد و در آب‌ روان‌ غسل‌ نمايد تا شرعاً طاهر شود.  14  روز هشتم‌ بايد دو قمري‌ يا دو جوجه‌ كبوتر دم‌ در خيمه‌ عبادت‌ به‌   حضور خداوند بياورد و آنها را به‌ كاهن‌ بدهد. 15كاهن‌ بايد يكي‌ را براي‌ قرباني‌ گناه‌ و ديگري‌ را براي‌ قرباني‌ سوختني‌ ذبح‌ كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كاهن‌ در   حضور خداوند براي‌ آن‌ مرد بسبب‌ ترشحي‌ كه‌ داشته‌ است‌ كفاره‌ مي‌نمايد.
16هر وقت‌ از مردي‌ مني‌ خارج‌ شود بايد خود را كاملا بشويد؛ او تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود.  17  هر پارچه‌ يا چرمي‌ كه‌ مني‌ روي‌ آن‌ ريخته‌ باشد بايد شسته‌ شود و آن‌ پارچه‌ يا چرم‌ تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود.  18  زن‌ و مرد بعد از نزديكي‌ بايد غسل‌ كنند و تا غروب‌ شرعاً نجس‌ خواهند بود.

19زن‌ تا هفت‌ روز بعد از عادت‌ ماهانه‌اش‌ شرعاً نجس‌ خواهد بود. در آن‌ مدت‌ هر كس‌ به‌ او دست‌ بزند، تا غروب‌ نجس‌ خواهد شد،  20  و او روي‌ هر چيزي‌ بخوابد يا بنشيند، آن‌ چيز نجس‌ خواهد شد. 21و22و23  اگر كسي‌ به‌ رختخواب‌ آن‌ زن‌ يا به‌ چيزي‌ كه‌ او روي‌ آن‌ نشسته‌ باشد دست‌ بزند بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند و شرعاً تا غروب‌ نجس‌ خواهد بود.  24  مردي‌ كه‌ در اين‌ مدت‌ با او نزديكي‌ كند، شرعاً تا هفت‌ روز نجس‌ خواهد بود و هر رختخوابي‌ كه‌ او روي‌ آن‌ بخوابد نجس‌ خواهد بود.

25اگر خونريزي‌ عادت‌ ماهانه‌ بيش‌ از حد معمول‌ جريان‌ داشته‌ باشد يا در طول‌ ماه‌، بي‌موقع‌ عادت‌ ماهانه‌ او شروع‌ شود، همان‌ دستورات‌ بالا بايد اجرا گردد.  26  بنابراين‌ در آن‌ مدت‌ او روي‌ هر چيزي‌ كه‌ بخوابد يا بنشيند، درست‌ مثل‌ دوره‌ عادت‌ ماهانه‌ عادي‌ نجس‌ خواهد بود.  27  هر كس‌ به‌ رختخواب‌ او يا به‌ چيزي‌ كه‌ او روي‌ آن‌ نشسته‌ باشد دست‌ بزند نجس‌ خواهد شد و بايد لباس‌ خود را بشويد و غسل‌ كند. او تا غروب‌ شرعاً نجس‌ خواهد بود.  28  هفت‌ روز بعد از تمام‌ شدن‌ عادت‌ ماهانه‌، او ديگر نجس‌ نيست‌.  29  روز هشتم‌ بايد دو قمري‌ يا دو جوجه‌ كبوتر دم‌ در عبادتگاه‌ پيش‌ كاهن‌ بياورد  30  و كاهن‌ يكي‌ را براي‌ قرباني‌ گناه‌ و ديگري‌ را براي‌ قرباني‌ سوختني‌ ذبح‌ كند و در حضور خداوند براي‌ نجاست‌ عادت‌ ماهانه‌ آن‌ زن‌ كفاره‌ نمايد.  31  به‌ اين‌ طريق‌ قوم‌ اسرائيل‌ را از ناپاكيهايشان‌ طاهر كنيد مبادا بخاطر آلوده‌ كردن‌ خيمه‌ عبادت‌ من‌ كه‌ در ميان‌ ايشان‌ است‌ بميرند.

32اين‌ مقررات‌ براي‌ مردي‌ كه‌ بسبب‌ ترشح‌ مايع‌ يا خارج‌ شدن‌ مني‌ نجس‌ شود  33  و همچنين‌ براي‌ دوره‌ عادت‌ ماهانه‌ زن‌ و در مورد هر شخصي‌ است‌ كه‌ با آن‌ زن‌ قبل‌ از طهارت‌ وي‌ نزديكي‌ كند.

 

قسمتی از احکام دین اسلام : رساله آیت اله سیستانی – احکام جنابت و حائض.

351 - به دو چيز انسان جنب مى شود.

اول : جماع .

دوم : بـيرون آمدن منى , در خواب باشد يا بيدارى , كم باشد يا زياد , با شهوت باشد يا بى شهوت , با اختيار باشد يا بى اختيار.

352 - اگـر رطـوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها , چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست شده , آن رطوبت حكم منى را دارد , و اگر هيچ يك از اين سـه نـشـانـه يا بعضى از اينها را نداشته باشد , حكم منى را ندارد , ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جـسـتن بيرون آمده باشد و در موقع بيرون آمدن بدن سست شود , بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است .

353 - اگـر از مردى كه مريض نيست آبى بيرون آيد كه يكى از سه نشانه اى كه در مساله پيش گفته شد داشـته باشد , و نداند نشانه هاى ديگر را داشته يا نه , چنانچه پيش از بيرون آمدن آب , وضو داشته مى تواند به همان وضو اكتفا كند , و اگر وضو نداشته كافى است فقط وضو بگيرد , و غسل بر او لازم نيست .

چيزهايى كه بر جنب حرام است

361 - پنج چيز بر جنب حرام است : اول : رساندن جايى از بدن خود به خط قرآن , يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد و بهتر آن است كه به اسماء پيغمبران و امامان و حضرت زهراء عليهم السلام نيز نرساند.
دوم : رفـتـن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.

سـوم : تـوقـف در مساجد ديگر , و همچنين بنابر احتياط واجب در حرم امامان عليهم السلام , ولى اگر از مسجد عبور كند مثل اينكه از يك در مسجد داخل و از در ديگر خارج شود , مانعى ندارد.
چهارم : داخل شدن در مسجد براى برداشتن چيزى و همچنين گذاشتن چيزى در آن بنابر احتياط لازم .
پـنـجـم : خـواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است : اول : سوره سى و دوم قرآن الم تنزيل دوم : سوره چهل و يكم حم سجده سوم : سوره پنجاه و سوم والنجم چهارم : سوره نود و ششم اقرا.


456 - چـنـد چيز بر حائض حرام است : اول عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود , ولى بجا آوردن عبادتهايى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست , مانند نماز ميت مانعى ندارد . دوم تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.

سـوم جـماع كردن در فرج , كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن , اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شـود و مـنى هم بيرون نيايد , بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و بنابر احتياط وطى زن در دبر چه حائض باشد چه نباشد ننمايد.

457 - جـمـاع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد حـرام است , پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به دستورى كه بعدا گفته مى شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد , شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.

شاید مقایسه خیلی کامل و جامعی نباشه اما باز هم میشه سختگیریهای کتاب مقدس در این خصوص رو کاملا متوجه شد.


 پی نوشت :

۱- طبق شنیده ها عده ای از دوستان خوب و نازنین جزو برترین های جشنواره بانوان وبلاگ نویس بوده اند. ولی من موفق به رویت لیست کامل اسامی نشدم. کسی میتونه لینک اسامی کامل رو که موفق به دریافت لوح و جایزه شدند رو به من بده.

۲- طبق مشاهدات اگر تعداد وبلاگهای بانوان محترم در دنیای مجازی از آقایان بیشتر نباشه به طور قطع و یقین کمتر نیست، اما سوال اینجاست که چرا هرساله جشنواره جداگانه ای برای بانوان برگزار میشه ولی خبری از جشنواره مختص اقایان وبلاگ نویس نیست.

۳- تشکر ویژه از دوستان بابت اظهار نظر در پست قبل و عذرخواهی در خصوص عدم پاسخگویی. چرا که علاوه بر کمبود زمان احساس کردم زاویه دید نوشتار با برداشت برخی دوستان متفاوت بود و همچنین بحث در حیطه نوشتار ره به جایی نمی برد.

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/08/16 |    

تعدد زوجات - قسمت دوم

فلسفه تعدد زوجات چیست؟ایا این مسئله باعث بروز اختلافات بین زنان نمی شود؟چرا زن نمی تواند چند شوهر داشته باشد؟

 رسم تعدد زوجات در اعصار پیش از اسلام هم در میان ملتها و هم در ادیان مختلف وجود داشته است مثلا در عراق قدیم قانون حمورابی ازدواج دوم را برای زوج در صورت بیماری زوجه روا می دانست . آشوریان نیز با تعدد زوجات آشنا بوده اند. در دیگر تمدنهای بزرگ از جمله در ایران و مصر و چین و هند هم تعدد زوجات رواج داشته

بر این اساس همچنانکه برخی مستشرقان گفته اند (لوبون ص 496 دورانت ج 1 ص 50) این تصور در اروپای قرون وسطا که تعدد زوجات از نوآوریهای اسلام و پیامبر اکرم است نادرست است .تعدد زوجات در ادیان آسمانی پیشین نیز امری معهود و مقبول بوده است . در دین یهود تعدد زوجات تا حد توانایی زوج مباح شمرده می شده هر چند نصوص تلمود برای عامة مردم تنها چهار همسر را جایز دانسته است (محمودعبدالحمید محمد ص 150ـ151). در انجیلهای کنونی نیز در بارة منع تعدد زوجات نصی دیده نمی شود و حتی تعبیر برخی نامه های پولس به جواز آن اشعار دارد ( رجوع کنید به باجوری ج 1 ص 142 144 عبدالغنی عبود ص 144ـ 145 محمودعبدالحمید محمد ص 151ـ157). در جهان مسیحیت نیز تعدد زوجات دست کم تا قرن یازدهم / هفدهم رسما وجود داشت و پادشاهان بسیاری در اروپا همسران متعدد داشتند. بعدها نظام جدید کلیسا تعدد زوجات را ممنوع کرد. (یعنی قانون الهی پروردگار را به سلیقه شخصی ممنوع کردند) برای این تحریم انگیزه های مختلفی بیان شده که هیچیک جنبة دینی ندارد ( رجوع کنید به باجوری ج 1 ص 144ـ145 وافی ص 56 کبیسی ص 82 ـ83 عبدالغنی عبود ص 145ـ146). تعدد زوجات در سیرة برخی انبیای پیشین از جمله حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت داود و حضرت سلیمان علیهم السلام هم گزارش شده است ( رجوع کنید به بالیسانی ص 40 باجوری ج 1 ص 142).

 اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام به این نتیجه مى‏رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.

قوانین اسلام براساس نیازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنى از آمدن رقیب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود. هیچ کس نمى‏تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلى را آن‏ها تشکیل مى‏دهند.
نیز نمى‏توان انکار کرد که بقاى غریزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زیرا زنان در سن معینى، آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند، در حالى که در مردان چنین نیست.

هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالى که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.

از همه گذشته زنانى هستند که به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند.

با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاریم یکى از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.

أ‌)    مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى و احساسى خود را سرکوب کنند.

ب‌)    مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.

ج) کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشکلى براى آن‏ها ایجاد نمى‏شود، نیز قدرت بر اجراى کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.

حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعى که به وجود مى‏آید، با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏اى است که پیروزى در آن نیست. به فرض که این طرح عملى بشود، جنبه‏هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعى باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى‏کنند، کسانى هستند که یک مسئله سه زاویه‏اى را تنها از یک زاویه نگاه مى‏کنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى‏گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏اى. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها امورى نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.

بنابراین تنها راه سوم مى‏ماند که هم به خواسته‏هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر مى‏کنیم:

1-   جواز تعدد زوجات با این که در بعضى موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى‏شود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگى درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد، ولى در زمان ما باید کسانى که مى‏خواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روى هوى و هوس نباید باشد.
2- تمایل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى‏توان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى‏کند، یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانایى همسر اول براى برآوردن خواسته غریزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بیند. حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام مى‏کند. در این گونه موارد نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد.

گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می شود اما این اشکال برافراد وارد است که دشمنی می ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنى براى برخى که مشکلاتى پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که مى‏تواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانى باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى که براى لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کارى ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد

اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.

همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است. چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است.

از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.

زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان. علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.

مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. مطمئنا در صورت تعدد شوهر برای زن ، این اطمینان و رابطه عاطفی حاصل نمی شود.

منبع و اینجا


پی نوشت :

۱- واسه عرفه دوباره هوای کربلا دارم. دعا کنید که این مهم باز هم اتفاق بیفته.

۲- واسه کسایی که گوش به زنگ هستند عرض کنم که ۵۸ روز مونده تا محرم

۳- کسی اطلاعات جامع و کاملی در خصوص MBA:master businessadministration  داره به این حقیر ارزانی بداره

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1388/07/29 |    

انی جاعل فی الارض خلیفه

انی جاعل فی الارض خلیفه (من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت) سوره بقره آیه 30

اسماء حسنی خداوند

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

انسانی که خلیفه خداوند بر روی زمین است بسیاری از صفات ذات اقدس الهی رو به ارث برده و آئینه تمام و کمال این صفات است. یعنی خلیفه خداوند در زمین مجموعه ای از صفات باری تعالی است که در بسیاری مواقع برخی از این صفات چنان در رفتار و کردارش متبلور میگردد که مصداقی برای آن صفت خداوند میگردد.

به عنوان مثال خداوند صفت رحمانیت و رحیمیت خود را در وجود مادران به بهترین نحو قرار داده و برای درک این دو صفت خداوند همیشه مادران شاهد مثال قرار میگیرند و در بیان این صفات اینگونه ابراز میگردد که خداوند 70 بار بیشتر از مادرانی که نسبت به فرزندانشان مهربانند نسبت به بندگان مهربان تر است.

برخی از صفات خداوند در وجود انسانها به صورت برجسته تری متبلور میگردد یعنی صفت بخشندگی و مهربانی و رئوفیت و .... که از اسماء و اوصاف باری تعالی است در برخی افراد چنان به عرضه ظهور میرسد که همگان بر برجستگی آن صفت اذعان میدارند.

و در بسیاری موارد علاوه بر وجود  صفتی از اوصاف خداوند در وجود اشخاص صفای باطن و زلالی دل نیز مزید بر علت میگردد و این صفات در چهره اشخاص و ادبیات گفتاری آنها نیز بروز پیدا میکند.

تمام این نوشتار را به این دلیل نوشتم تا عنوان کنم برخی از صفات و اسماء حسنی خداوند در کردار و رفتار و حتی صورت ظاهری برخی دوستانم چنان آشکارا پدیدار است که همگان بر وجود آن صفت متفق القول هستند.

من مهربانی محض را در کلام و گفتار و رفتار و منش .... دوستانی چون حمیدرضای نازنین، عسل بانوی مهربان و هستی عزیز و همسر نازنینم به وضوح مشاهده و لمس کردم و استنباطی که از رفتارشان داشتم این بود که موظف به اشاعه صفت بخشندگی خدا بر زمین هستند.

در پستی جداگانه به بررسی صفات بارزه تمامی دوستانم خواهم پرداخت و اعتراف خواهم کرد که هر کدام از نازنینان را با چه صفتی شناختم.

منبع مورد استفاده و اطلاعات تکمیلی در خصوص اسامی خداوند در انجیل


پی نوشت :

۱-تبریکات ویژه به آبجی بامرام بابت سوار شدن بر شتری که پشت در خونشون نشسته بود.

۲-تبریک به امید عزیز بابت سالروز میلاد وبلاگش. وبلاگی که منشاء دوستی مان شد.

۳-اگر پست جالبی نیست بر بزرگواری تان ببخشید. این روزها ذهنم خالی از هر سوژه و مطلبی تنها مشغول برنامه ریزی جهت انجام انبوهی از کارهایی است که بر سرم آوار شده.

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/07/12 |    

کربلای عشق

كربلا رفتن عشق مي خواهد و هر كس در اين زمانه عاشق نميشود ....

بنام خدایی که کربلا را آفرید تا ما وطن داشته باشیم

نه کسی بی انکه بشنود، میگوید و نه قلمی بی آنکه آداب نثرش بداند می نویسد....

لیک نه این گوش را ادعایی است در شنیدن ملکوتی آوای قدسیان و نه این قلم را توان جعل معنا در چینش هنرمندانه واژگان...

بلکه باور آن است که آنچه از لطف هدیه داده اند برای شنیدن ماست...

اگر نشنیدید ایراد از وجودمان است...

در دیار عشق همه چیز در سکوت رقم میخورد

این همه هیاهو برای رفتنم درچیست نمی دانم !

هرچه ما را از ناامنی کربلا بترسانند

بازهم برای ما جز کربلا نقطه امنی نیست

میدانی چرا امام (ع) فرمود امان از شام

آخر ... کربلا امن بود! حرم که ناامن نمی شود...

وکربلا اگر ناامن بود یک تن از یزیدیان زنده نمی ماند

و سفیه آنکه در حرم امن کربلا از مرگ بهراسد

کربلا شهر مرگ نیست

هرچه هست فقط زندگی است و

سوال اینجاست که کربلا اگر نبود

زمین آیا باز هم جاذبه داشت ؟

و اینک

فراق پایان گرفت و قرار است به بهشت بازگردانده شویم

ولی نه آن بهشت که ادم از ان رانده شد

بهشتی که ادم از آن زاده شد

و توی ای صاحب کربلا

برای ما که از کنار دیوار عشق تو گذشته ایم

گرمای این شهر را حرارتی نیست

و اینجا هر اندازه هم گرم باشد

از عشق تو بیشتر نیست

.

پس تو ای دوست خوب من

حسین را هم اگر نمی شناسی

بشتاب! که او تو را میشناسد

و کربلایی باش حتی اگر کربلا نرفته ای

چرا که

آرزویی را در وجود ما نهاده اند که تا به کربلا نروی بدان نرسی

پس بشتاب که او منتظر است.

اگر فرصت دیدار میسر نشد حلالم کنید


 پی نوشت :

۱-اگه قول بدید شبهای قشنگ قدر منو فراموش نکنید شاید یه کاری واستون کردم

 

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/06/14 |    

صبر

شما در تنگناهای زندگی چقدر صبور هستید و صبر پیشه میکنید؟

اصولا چقدر به این واژه به صورت عملی دست و پنجه نرم کردید و از اثرات مفیدش بهره مند شدید.؟

"صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هر گاه كسى خويشتن را از فعلى اختيارى باز دارد صبر كرده است. بنابراين صبر را در معناى عام آن مى‏توان اين گونه تعريف كرد: باز داشتن خود را از عملى كه مانع رسيدن به هدف و يا موجب تأخير در رسيدن به هدف مى‏شود."

صبر در اين معنا، خود به خود فضيلتى اخلاقى نيست، بلكه مقاومتى است كه ناشى از تسلط فرد بر خويشتن است. اين مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضيلت خواهد بود كه هدف شخص صابر، كمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چيزى صورت گيرد كه با كمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى است كه صبر به منظور آن صورت مى‏گيرد. در مبحث «روابط نسان با خداوند، مقصود از صبر، نوعى مقاومت در برابر عواملى است كه رابطه انسان با خدا را سست مى‏كنند و او را از دايره ايمان به لحاظ نظرى يا عملى خارج مى‏سازند.

 انواع صبر:

بر مبنای مفهوم عام و گسترده ای كه برای صبر بیان شد، عالمان اخلاق از جهات مختلف انواع متعددی برای صبر بیان داشته اند كه مهم ترین آنها به اختصار بیان می گردد.
1-  از جهت مفهوم: بر طبق تعاریف پیش گفته، گاهی مراد از صبر، ایجاد هر نوع محدودیت در جاذبه ها و دافعه های نفسانی است كه مفهومی عام است و گاهی مراد از آن صرفاً بازداشتن نفس از اظهار بی تابی و عدم رضایت نسبت به امور ناخوشایند و سختی ها است. بنابراین صبر دارای دو مفهوم است كه گاهی در مفهوم خاص به كار می رود.

2-از جهت موضوع: صبر در مفهوم عام خود، از حیث موضوع دارای انواع متعددی است:

* اگر شکیبایی در برابر شهوات جنسی و شکمبارگی باشد، عفت نام دارد.

* اگر شکیبایی در برابر مصائب و سختیهای روزگار باشد صبر نام دارد که ضد آن جزع و هلع است یعنی انسان خویشتنداری نکند، آه و ناله سر دهد گریبان را پاره سازد و بر سر و صورت خویش بکوبد.

*اگر صبر در مقابل سركشی و طغیان غضب و خشم باشد «حِلم» و «كظم غیظ» نام دارد.

* اگر شکیبایی در برابر ناملایمات و نگرانیهای روزگار باشد سعه‌ی صدر نام دارد. یعنی دلبازی و گشاده‌رویی. ضد آن ضجر و ضیق صدر یعنی افسردگی و دلتنگی و بی‌تابی است.

*صبر، در انجام عبادت است كه در مقابل آن «فسق» قرار داد و به مفهوم عدم پایبندی به عبادات شرعی * *اگر شکیبایی در برابر ثروتمندی، مال و مکنت باشد ضبط نفس نام دارد و ضد آن بطر است

*صبر در مقابل غریزه دنیاطلبی و زیاده خواهی «زُهد» نام دارد و در مقابل آن «حرص» قرار می گیرد.

*گاهی نیز صبر بر كتمان اسرار است كه «رازداری» نام دارد

* اگر شکیبایی به این معنا باشد که انسان با اندک بهره‌ای از دنیا، بسازد و خود را جز به خداوند پیوسته و دلبسته نسازد، قناعت نام می‌گیرد که ضد آن آزمندی است.

 3-از جهت حكم: صبر به اعتبار حكمِ تكلیفی اش به پنج نوع تقسیم می شود:

*صبر واجب كه در مقابل شهوات و گرایش های حرام است  

*صبر مستحب كه بر دشواری های انجام مستحبات، است.

*صبرِ حرام كه بر بعضی آزار و اذیّت ها است؛ مانند صبر در مقابل تجاوز دیگران بر مال، جان و ناموس انسان.

*صبر در مقابل امور مكروه و ناخوشایند، مانند صبر بر سختی روزه گرفتن در روز عاشورا كه مكروه می باشد.

* در غیر این موارد صبر مباح است. بنابراین «صبر» همواره امری است پسندیده نیست، بلكه گاهی حرام و مكروه هم می شود.

پیامبر اكرم ـصلی الله علیه واله ـ می فرمایند: صبر سه قسم است 1. صبر به هنگام دیدن مصیبت 2. صبر بر طاعت خدا 3-صبر به هنگام معصیت.

بنابراین هركس بر مصیبتی صبر كند وسختی آن را به نیكوئی تحمل نماید خدای متعال برای وی سیصد درجه می نویسد بطوری كه ما بین هر درجه فاصله ای هست به مقدار فاصله موجود میان آسمان وزمین.وهر كس بر طاعت خدا صبر نماید خدای متعال برای وی ششصد درجه عطا می كند كه ما بین هر درجه فاصله ای هست مثل فاصله موجود میان پائین ترین نقطه زمین تا عرش خدا .وهر كس بر معصیت خدا صبر كند (معصیت خدا را انجام ندهد)خدای متعال برای وی نهصد درجه عنایت می فرماید كه ما بین هر درجه فاصله ای هست مثل مقدار فاصله موجود از پائین ترین نقطه زمین تا منتهای عرش خدا.

همانطوری که مشاهده میکنید خداوند پاداش های بسیاری برای کسانی که صبر پیشه میکنند قرار داده است.

بد نیست ما هم کمی این صفت رو در خودمون پرورش بدیم و از صفت حسنه به بهترین نحو استفاده کنیم.

حالا نوبت شماست که کمی از میزان صبر خودتون بگید و عنوان کنید که در کجاها راحت تر صبر میکنید

منابع : پایگاه اطلاع رسانی اصلاح و اندیشه قم و شبکه بلاغ

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/04/28 |    

طریقت سلوک الی الله قسمت سوم

حال که به غفران پروردگارت امیدوار شدی وقت آن است از گناهان خویش توبه ای نمایی.

دانم که بسا گناه عادت شده است. در عادت نوعی شرک پنهان است. اگر دقت کنی حال که عزم جزم کرده ای باید که با دیو عادت درافتی و در معنی توبه بیندیشی و بدانی که آنجا که بوده ای دیگر نمی توانی باشی. رویت به سوی طاغوت بوده و هم اکنون به سوی الله.

از ظلمات رهایی باید تا به سوی نور ره گشاید.

باش تا داستانی از مثنوی معنوی مولوی با تو در میان گذارم، یحتمل دلت نرم گردد و از عادات دست بازداری:

بود مردی پیش از این نامش نصوح                                      بد ز دلاکی زن او را فتوح

سالهـــــــا میکرد دلاکــــــــی و کس                                     بو نبرد از حالت آن بلهوس

زآنکــــــــــــــه آواز و رخش زن وار بود                                    لیک شهوت کامل و بیدار بود

نصوح گاهی از فعل بد نادم شده و توبه میکرد ولی همی توبه می شکست. تا روزی گذارش بر در خانه عارفی افتاد و با تضرع از او خواست که در دعایی یادش کند.

ســــــــــــر او دانست آن آزاد مرد                       لیک چن حلم خدا پیدا نکرد

سست خندید و بگفت ای بد نهاد                     زانچ دانی ایزدت توبه دهــاد

آن دعـــــــــا از هفت گردون گذشت                   کار آن مسکین به آخر خوب گشت

بی آبرویان را جز آبروداران در این درگاه وسیله ای نیست. به دنبال وسیله باید رفت شاید با این مفتاح فتوحی افتد.«ای گروندگان بترسید از خدا و بجویید به سویش وسیله» (مائده – آیه 35)

از قضا روزی دختر شاه و یارانش به حمام آمدند و از او گوهری مفقود گردید. مامورین سلطان از هر طرف به کاوش و جستجو پرداختند و چون نیافتند به ناچار در حمام بستند و کارگران را رخت از تن برکندند.

پس بجد جستن گرفتند از گزاف                         در دهان و گوش و اندر هر شکاف

در شکاف فوق و تحت و هر طرف                        جستجو کردند در از هر صدف

چون بانگ عریان شدن برخواست نصوح از ترس در خلوتی شد. با چشم خود میدید که رازش پس از سالها آشکار گشته و در نزد خلایق رسوا شده است و در حقیقت مرگ را روبرو میدید با خدای خود رازها گفت و در میان ترس و بیم و غفران رحمان را همی گرفت.

ای خدا آن کن که از تو می سزد                                 که زهر سوراخ مارم میگزد

وقت تنگ آمد مرا و یک نفـــــــس                               پادشاهی کن مرا فریاد رس

گــــــر مــــــــرا این بار ستاری کنی                            توبه کردم من زهر ناکردنی

نوبت جستن و کاوش در نصوح افتاد، او را پیش آوردند تا جستجو کند. لرزش بر اندام، رنگ پرده و تشویش درونی بر شک دزدیش افزود. التهاب درونش، به نهایت رسید و در این غایت و نهایت با سرخویش در پیوست و در یک دم آنچه میخواست از خدای غفار گرفت.

هوش از سر و توان از تن رفته بود که از میان حمام بانگ برآمد که گوهر پیدا شد.

آن نصوح رفته باز آمد به خویش                        دید چشمش تابش صد روز

گفت بد فضــــــــــــل خدای دادگر                       ورنه زانچم گفته شد هست بتر

کس چه میداند زمن جز اندکی                         وز هزاران جزم و بد فعلی یکی

هرچه کردم جمله ناکرده گرفت                          طاعت ناورده آورده گرفت

این توبه آخرین توبه تصوح بود و دیری نپائید که از خلق عزلت گزید و ترک عادت گفت و پس ازچندی در توبه به عبادت و خضوع  جان به جان آفرین تسلیم کرد.

در این درگه ما درگه نومیدی نیست                  صدبار اگر توبه شکستی بازآی

باشد که این داستان سوزی درافزاید و عرفت را در کار راسخ گرداند. من همی دانم که او خداوندی ستار است و تائبان را انتظار است و مادام در این کار است.

مبادا کار بگذرد

ای عزیز!

دانی که عمر کوتاه است و این کاروان در حرکت و وقت رسیدن مرگ نامعلوم. توکه مادام توبه را به آینده می اندازی چه دانی که آینده ای خواهد بود یا نه؟ چه بسا امروزها که فردایی نداشته باشد و آن امروز چه بسا هم امروز باشد.

تانیاً : ممارست در غفلت و گناه بلایی بر سرت آورد که دیگر خدا را فراموش کنی و راه بر تو بسته شود و دیگر تو را رجوعی صورت نگیرد. یکی از آفات برای غافل حجاب است و آن اینکه به قرآن و سخن پیامبر و اهل بیت ننگری و اگر بشنوی توجه نکنی. به خود و اطرافیان بنگر تا ببینی چند کس را که این بلا سرش آمده است.

«و چون قرآن بخوانی میان تو و آنان که به آخرت نمی گروند پرده ای می پوشانیم» ( اسری- آیه 45)

ایمان نیاوردیم از توست و پرده پوشی از خدا. و گاه به خود اندیش که چگونه است که گروهی راه خدا را با سر روند و برخی چیزی از آن در نمی یابند و کاملا دانند که بین ایشان و مومنین حجابی است.

«و گفتند دلهای ما در پرده است از آنچه ما را به آن میخوانید و در گوشهای ما سنگینی است میان ما و تو پرده ای است. پس تو کار خود کن که ما کار خود» (فصلت – آیه 5)

چه انتظار دارند امروز که میان خودشان و خوبان حجاب درافکنند  که فردای قیامت این حجاب نباشد به والله که آرزو کنند تا در قیامت مومنی برایشان نظری افکند و حجاب مانع باشد.

این از حسرت حجاب آنان و خوبان، اما حسرت بیشتر، آن حجابی است که از ذات مقدس باری تعالی دارند. «حقا که اینان از پروردگارشان روزی چنین در پرده اند» (مطففین – آیه 15)

و بدان که از بدتر بلایی است و آن بلا آنکه چشم و گوش و دست همه از کار افتند و دیگر امیدی به تو نباشد. تا از این پرده رمزی نیز بازیابی.

بدان که حواس بر دوگونه است یکی ظاهری و دیگری باطنی. چه بسا ظاهری که از کار افتد ولی باطن دو چندان کار کارآیی دارد و باطن را آن اهمیت که هست ظاهر را نیست.

حال که این احساس درونی و نوری را شناختی گوش دار تا با تو از مصیتبی بزرگ دم زنم و آن مصیبت از دست دادن این حسهاست  که آدمی پندارد با احساس ظاهر سالم است ولی متاسفانه با از دست رفتن احساس درون ناقص و بیمار ، و وای بر این بیمار که او را بهبودی نیست. «ایشان دل دارند، ولی در نمی یابند چشم دارند ولی نمی بینند گوش دارند ولی نمی شنوند ایشان چون چهارپایانند بلکه گمراه تر، ایشان بی خبرانند» (اعراف – آیه 179)

دانی چه بر سر آدمی آید که اینچنین شود؟ خداوند دل و چشم و گوش او را مهر کند و ببندد و در چنین صورت امیدی به رجوع و بازگشتش نیست.

هم این بدبخت و تیره روز است که چون وسیله تماس با عالم غیب را از دست داده خدا را نبیند و هوا را بیند. خود و هوایش برای او ظاهر و عالم معنی غایب است و با سطوری از معلوماتی که با همین حس ظاهر کسب کرده دلخوش است و راز آن همه سعادت و لذت غایب.

این کوری و کری و دل مردگی و غفلت همه مربوط به احساس باطن است وگرنه ظاهر را نوعا سالم بین. و وای صد افسوس بر این کسانی که با هوا مشغول بوده و پندار دلباخته و از حقیقت صد فرسنگ به دورند. الهی از ختم دلها و چشمها و گوشها برای خود و خوانندگان این پست به تو پناه میبرم مبادا که این بلا بر جان ما اندازی.

حال که به اینجا رسیدیم دیگری گوش بدار. اگر در لجه گناه غرقی و بیرون آمدن نتوانی گفتم چنگ به دامان بزرگان زن، در داستان نصوح دیدی که دعای بزرگی چونش از گناه رهایی بخشید. و اگر چنین دست نداد بکوش با عملی نیکو در خود نوری ایجاد کنی. چون همانگونه که از ظلمت، ظلمت زاید، از نور نور آید. باشد که با چند عمل شایسته شایان رحمت گردی که خانه خانه کریم است.

منبع : کتاب تخلی نوشته استاد کریم محمود حقیقی

 و من الله التوفیق


پی نوشت :

۱- دوستان اگر تمایلی به ادامه این سلسله مباحث دارند به صراحت اعلام کنند که آیا این پست ادامه پیدا کند یا خیر؟

۲- پیدا کردن دوست خوب کار سختی است اما نگه داشتنش سخت تر. با گذشت مدت زمان زیادی از پایان تعطیلات هنوز بعضی از دوستان خوب رخ ننموده اند. کسی از این دوستان نازنین اطلاعی در دست نداره. عزیزان وبلاگ خلوت دل، تپه های گل بابونه

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ یکشنبه 1388/01/30 |    

طریقت سلوک الی الله - قسمت دوم

این آفرینش رو به بازی نگیر

مسلم عمرت کفایت این نگرش را نخواهد داد ولی هر قلب سلیم با کمی تعمق نه در همه آیات از درون اتم تا عمق کهکشانها بلکه در نگرش به اعمال یک گیاه یا یک مور و یا یک سلول بدن خویش اگر به داوری بنشیند قضاوت کند که این آفرینش متقن به بازی و بازیچه نیست.

«آسمان و زمین و آنچه مابین آنهاست به بازی نیافریدیم و اگر میخواستیم لهوی را فراگیریم می گرفتیم. آن را نزد خود اگر چنین میکردیم» (سوره انبیاء- 16و17)

یک کارخانه کوچک، یک اتومبیل سواری کوچک امکان ندارد حتی یک پیچش بدون حکمت باشد، چگونه میتوان پنداشت آفرینش با این همه عظمت، شکوه، جلال ها و جمال ها همه عبث و بیهوده است.

«آیا پس پنداشتید که شما را به عبث آفریدیم و آنکه شما را به سوی ما بازگشتن نیست» (سوره دخان-آیه 38)

به راستی اگر هدف یابی را  از حیات مردم برداریم زندگی چقدر مسخره است و مردمی که جهت و هدف ندارند چه بدبخت.

اصولا برای چه زندگی میکنند چون این بی هدفان را هدفی جز مرگ نیست و چه بسا اینان اند که چون هدف را نیستی میدانند خود به استقبالش میروند و دست به خودکشی میزنند.

«نیافریدیم آسمانها و زمین و آنچه میان انهاست به بازی، نیافریدیم اینها را مگر از روی حق ولیکن اکثر مردم نمی دانند» (سوره دخان –آیه 39)

بر این آزمایشگاه خاکی چگونه آمدیم؟

ترکیبی از هبوط و عروج تو را ساخت. عروج برای آنکه خاک با تو رسد و تو را مرکب باشد و هبوط برای آنکه تو بر خاک سوار شوی و آهنگ سفر کنی. سفری به سوی آن جا که تو را هبوط بود بنابراین حکمت این هبوط، عروج است.

روشن تر بگویم!

خاک را حرکتی در عروج پدیدار شد و آن نبات زایید. نبات را حرکتی در عروج پدید آمد و از آن حیوان زایید و حیوان را حرکتی دیگر برای عروج در رحم آمد و پذیرای روح انسانی گردید. آنجا که تو گویی تلاقی روح انسانی با جسم حیوانی است و قرآن در این آیت آنرا (خلقا آخر) گفت. این خلق آخر را سرحد کمال خاک قبل از انسان شدن دان. (اشاره به سوره مومنون آیه 14-12)

تا خلق آخر کار این هبوط و عروج را تمام دان و مخلوق را آماد حرکت الی اله. از این رو که کار تمام شد خدای بر خود آفرین خواند که «فتبارک اله احسن الخالقین» و هبوط که مراد از آن صفت روح بود در آیت دیگرش چنین خواند.

«پس راست کرد آنرا و دمید در آن از روحش و قرار داد برای شما گوش و چشمها و دلها، اندکی سپاسپگذارند.» (سوره سجده-آیه 9)

نکته دیگر در این هبوط که جمعی نادانسته اند اینکه : این حرکت، یک حرکت مکانیکی نیست.، بل حرکتی در قلب ماهیت است و تغییرحالت، از این جهت فاعلش را مقلب القلوب گویند. هبوط از این آسمان ماده نبود و عروج نیز بر این آسمان مادی نی، و معراج پیامبر نیز چنین عروج و هبوط از ساحت قرب خداست نه مریخ و زهره و مشتریکه معیت خدا در تمام آسمان ها و زمین یک گونه دارد.

«اوست که در آسمانها خدا و در زمین خداست و اوست درست کردار و دانا» (زخرف-آیه 84)

باری از موضوع دور نمانیم ، مراد هدف یابی در آفرینش است، آمدیم و آمدیم تا به اینجا رسیدیم و همی دان که اینجا ایستاده ای از جهتی مهمترین عوامل است. اگر خواهی که قدر آن بدانی با حساب دیگر تو را شش عالم طی باید کرد:

1-    عالم اسپرمی در بیضه پدر

2-    عالم جنینی در رحم مادر

3-    عالم دنیا

4-    برزخ

5-    قیامت

6-    بهشت یا جهنم

در پنج عالم تورا هیچ اختیاری نیست که اختیار فقط در این عالم است و بس. این عالمی است که ابدیت تو را میسازد و به مویی بسته است زینهار قدر آن بدان.

بر گوی که از نزد او آمدم و برای عروج و کمال آمده ام و به سوی او بازگشت من است. و این کمال و ره طی نشود جز در سایه عبادتی همراه با معرفت و از این رو انگیزه خلقت را عبادت فرمود:

« نیافریدیم جن و انس را مگر برای اینکه مرا بپرستند» (ذاریات- آیه 56)

ودر جای دیگر هدف زندگی را آزمایش قرار داد و فرمود:

« آنکه مرگ و زندگی را پدید آورد شما را بیازماید که کدام خوبترید در کردار، و اوست گرامی آموزگاری» (ملک-آیه 12)

و اما نپنداری که هم اکنون می باید روز و شب به ذکر و نماز پردازی و از زندگی دست باز کشی که هر کس این کند معنی عبادت را ندانسته است. عبادت را در اسلام بعدی وسیع است که تمام اعمال دنیا را شامل شود. و چون نیت را راست داری و کمر سلوک و هجرت بربندی حرکت و خواب و آرامت همه عبادت است.  این بدان است که نیت خدایی شد و چون نیت خدا شد همه عمر در رفتنی ، رفتنی به سوی الله.  و پیامبر فرمود که قصد گرونده از عملش بهتر است که عمل مومن محدود و نیتش را مرزی نیست.

.

حال که قصد رفتن به سوی معبود را داری بدان که به ضیافت بزرگان رفتن را لوازمی شاید. دانم اگر به محضر بزرگی شما را خوانند روزی چند در فکر ملاقاتی و لباس و ساز راه و عطر تهیه کنی و خود را شستشو دهی.

حال میخواهی به سرا پرده ای چنین با این آلودگی درآیی؟ نی نی که راهت ندهند که از ملکوت گذشتن و به دوست پیوستن را صفایی باید در خور منزل.

حال اگرعزم توبه داری بنشین تا سخنی چند تو را سفارش کنم. بدان که از این لحظه نفس با تو در جنگ درآید. اگر عمری را پشت سر نهاده ای و گناهی بس سنگین داری به تو گوید : ای بیچاره تو با این بار! کی توانی عزم سفر بربندی؟ این منزل، منزل رهروان سبکبال است ، سالها نماز نخواندی، عمری حرام خوردی، ماهها روزه به گردن داری، صدها دروغ و غیبت و ...

با او بازگوی که چه گویی اگر خداوند مهربانی دارم که مرا فرموده :

« بگو ای بندگانی که بر خویشتن اسراف کردید. از رحمت خدا ناامید نشوید، به درستی که خدا همگی گناهان را بیامرزد، زیرا اوست مهربان و آمرزگار» (زمر-آیه 53).

با او بگو ای نفس! گناه تو بزرگتر است یا غفران پروردگار.

ادامه دارد...


پی نوشت:

1-   مجدداً  از همین پست و همین مکان تولد بهار رو تبریک میگم و آرزوی سربلندی و شادکامی برای خودش و خانواده اش رو از خداوند منان خواستارم. شاد باشی بهار خانم.

2-    حتما و حتما شعر بسیار زیبای شیطان رو از وبلاگ دستنوشته های یک مهندس بخونید.

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ چهارشنبه 1388/01/26 |    

طریقت سلوک الی الله

بنام خداوندی که نعمتش قوت تن هاست و رحمتش قوت جانها

در عشقش جانها سوخته گردد بی خاکستر، و تلخی ها شیرین شود بی زحمت

در عذابش تاب نیست و در حسابش آب (آبرو)

نه رفتن راهش آسان است و نه دریای معرفتش را پایان

از غیر او به درباید رفت و در راه او به سر

در تجلی گاه جمالش موسی ها بیهوش اند و علی ها خاموش

اینجا دام است و آنجا دانه، جان نثار دامش و دل فدای دانه اش

تا دلها به فتراک وحی بر بسته اند سینه ها در طلبش چاک و پروانه های راهش بی باک و درود بر کمندباز عشقش که جانها بر فتراک عشق بر بست و به بقای بی مثالش پیوست.

اگر دانی که معشوق را باتو چه عشقی است. از مستی جان بازی و بر فرشتگان نازی

حیف نباشد او را این همه وفا و تورا این همه جفا!!!

خرم آن کس که چون با او درآمد باغ بر سر نهاد و تاج مازاغ (سوره نجم آیه 17)

آنکه در راه وفایش فتاد بی خبر ماند اگر ناوک جفا از پایش فتاد. (اشاره به بیرون کشیدن تیر از پای حضرت امیر در حال نماز)

خواهی که یادت کند یادش باش/ خواهی که پذیرایت گردد بخوانش

خواهی که او تو را باشد تو او را باش/ خواهی که دوستار لقایت باشد عاشق لقایش باش

.

آری طریقت سلوک الی اله را مراحلی است که تخلی و نزکی و تحلی و تجلی نام نهند که ما این گفتار را  از آغاز تخلی شروع نمودیم باشد که چراغ راه گردد.

.

اما گروهی را اعتقاد به آخرت نیست. و هنوز در اسرار آفرینش حیرانند و خلقت خویش را عبث میدانند که روی این سخن با ایشان نیست.

گروهی راه حق را یافته و با حقیقت خویش آشنایی دارند و رهرو هستند و راه توشه میگیرند که زندگی برایشان مبارک باشد و این زیره را با کرمان ایشان کاری نیست.

روی سخن با آن جماعتی است که از ره ، آگهی دارند و بر سر راه ایستاده اند و عمری است تا تصمیم حرکت دارند، گاه چند قدمی پیش میروند واپس میگرایند، و عمر در این برنامه گذارند.

ای عزیز

در کودکی مرا آموزگاری بود که در جمع و تفریق که مسئله میداد همیشه میگفت : حوضی است که در هرساعت فلان مقدار لیتر آب بر آن ریزد و زیرآبی دارد که فلان مقدار از آن خارج میشود، چون دقت میکردم و بیشتر شبها که به مسئله می پرداختم می یافتم که در حوض هیچ وقت آبی نیست. آن روز در شگفت ماندم که این کار عبث از چه میکنند؟!!!!

امروز بر خویشتن که نظر می افکنم داستان حوض را بخاطر می آورم که عمری است به این کار مشغول، که شیری را می اندوزیم و شیری از دست میدهیم ، خود دانی که در پایان راه چه داریم ؟؟

ای عزیز!

اگر کودکی پنج ساله و دروغگو با تو گوید : در بسترت چیزی همانند عقرب دیدم، با این خبر چه میکنی؟

واقعا بیندیش ! جز کاوش و جستجو به کاری نخواهی پرداخت جز این است !!!!!

چرا با خود نمی گویی او کودک است! او دروغگوست!

او نمی گوید عقرب میگوید همانند عقرب، احتمالی اندر احتمال اندر احتمال. خب خطر تا به چند است؟

ای عزیز!

باز هم بیندیش تو را چه شده که از اول آفرینش آدمی، افرادی از زندگی پس از مرگ گفته اند و آنچه تاریخ خبر داده هم مردمی درستکار بودند و به خاطر مال و منال دنیا نزیستند و گفته اند اگر توشه آن سرای برنگیری در رنجی ابدی باقی مانی، و حرفشان را باشک و احتمال نه، که با یقین هر چه تمام تر گفته اند، تو را چه میشود که برای سخن ایشان ارج سخن آن کودک نگذاری؟!!!!!!!!!

این داستان بیم بود اما امید :

اگر شما را گویند که صاحب خانه ای، خانه اش را به قرعه نهاده و یک میلیون قرعه دارد هر قرعه به ده تومان، این قرعه باز خری، شاید در میان یک میلیون نفر یکی شما باشید، این قرعه به ساعتی فروش رود و همه ده تومان به احتمال یک در میلیون برای خانه ای همی دهند. باز هم بیندیش که پیامبران از آن همه نعیم خبر است که کسی ارج آن نداند، نعیمی عظیم و ملکی کبیر.

پس هیچ کس نمی داند آنچه خدا پنهان داشته برای ایشان که باعث روشنی چشمان است، پاداشی است به آنچه کرده اند.

ای دریغ! آدمی را چه میشود که برای ترس از دنیا و امید آن تا به این همه احتمال اثر دهد و برای سرای جاویدش این همه بی فکر مانده است.

پس باید اندیشید:

گویی در چه بیندیشم؟! در آنها بیندیش که خدایت فرمان داده :

«از پروردگارتان دلایلی بینش بخش به شما آمد، پس آنکه نگریست برای خودش بوده و آن کس که کور ماند بر خود ستم کرد» (سوره انعام- آیه 104)

ای عزیز !

چون به ساعت بنگری تا وقت شناسی گونه ای نگاه است و چون به ساعت فروشی روی تا ساعت خری گونه ای، باش تا مثالی دیگر آورم

جمعی برای تفرج به باغ درآیند تا روز خوش سرآرند.

یکی چون درآید گوید: دانید که زمین این باغ چند ارزد و اینجا چند متر است؟

یکی گوید دانید که هر درخت این باغ در سال چه مقدار ثمر دارد و صاحب باغ در سال چقدر استفاده برد؟

دیگری گوید دانید که امروز چوبهای این باغ را به چند خرند و این چوبها چه ثروتی است؟

این بیچاره ها نه سر باغ دارند که بر دل داغ دارند، این دیدار نه دیدار است که رحمت افزاید بل حسرت افزاید. دیدار آن دارد که در سایه رحمت هر درخت رحیم بیند و بر بخشش روزی هر نهال کریم نگرد. در حرکت جویبار محیی شناسد و بر وزش نسیم یا مرسل الریاح به زبان آورد و بر جمال گل به یاد جمیل افتد. بر خنده غنچه یامن هو اضحک سرآید و بر گریه ژاله یا من هو ابکی گوید.

این گونه دیدار رحمت بر دل آرد و حسرت از دل برد. آنگاه که که این بساط برگیرند و این همه جمال برچینند باغ سرآید و داغ بماند بر دل سالک راه و اگر جمال فرو گیرند حال بماند.

ای عزیز!

ندانمت از این سخن مشعلی در دل برافروخت یا نه؟ اگر این مطالب در دلت گرمی افزاید برخود امید توان داشت و اگر تو را سراین راه نیست ما را با تو کار نیست که راه این است و ره رو چنین.

اگر در آفاق محبوب جویی این نوید تو را بس باشد که :

«هر آن کس امید وصال پروردگار بربندد باید کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش احدی را شریک نسازد» (سوره کهف-آیه 110)

ادامه دارد ....


تخلی : در آداب و منازل توبه

تزکی : در تزکیه نفس از صفات ذمیمه

تحلی : در آراستن دل به صفات حمیده

تجلی : در جلوه گر شدن انوار الهی

یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/01/22 |