روزگاري به شخصي پيشنهاد شد كه مديريت يك مجموعه را بر عهده گيرد. آن شخص گفت كه من براي اينكار تجربه و دانش و قدرت تفكر و تصميمگيري لازم را ندارم و مناسب نيستم.اما مدير فعلي به او گفت كه اين كه مهم نيست! ما نيز چيزي نميدانستيم اما به مرور ياد گرفتيم. ما تمامي آموزش لازم براي مديريت را در سه نامه نوشته و به شما ميدهيم، نامه اول را در شروع كار، نامه دوم را وقتي اعتراضات كاركنان زياد شد و نامه سوم را وقتي كار به بحران كشيد باز كنيد و بخوانيد...

آن شخص با توجه به امتيازات قبول كرد و كار خود را شروع نمود. نامه اول را باز كرد، بر روي آن نوشته شده بود: با كاركنان صحبت كن و هرچه مشكل هست را به گردن مديران قبلي بينداز ! ...
اينكار انجام شد ولي پس از مدتي نارضايتي بين كاركنان علني شد و گفتند مديران قبلي هرچه كه بودهاند رفتهاند...، شما نيز هنر و عملكرد خوبي نداشتهايد، در اين هنگام مدير، بياد نامه دوم افتاد و آنرا باز كرد و ديد بر روي آن نوشته شده است: وعده وعيدهاي خوب بده ...!
اينكار هم اجام شد و مدتي ديگر بدينسان گذشت ولي ديگر وعده وعيد نيز كارا نبود و وضعيت به بحران و اعتصاب كشيد، در اين هنگام نيز مدير، بياد نامه سوم افتاد و آنرا باز كرد و ديد كه بر روي آن نوشته شده است: جناب مدير، چقدر ميخواهي از امتيازات استفاده كني؟ براي شما بس است و برو جاي خود را به ديگري بسپار ! ضمناً سه نامه مشابه نيز براي نفر بعدي بنويس و آماده كن! (روز از نو، روزي از نو !)


