یادگاری 29
طبق قاعده نظام هستی با گریه و اشک پا به دنیا گذاشتم و متاسفانه اطلاع دقیقی از زمان عروج خود در دست ندارم. امروز سالروز اولین اشک و آه و فقانم در این دنیاست. از روزی که حافظه ام یاری میکند و قدرت درک مسائل رو پیدا کردم سن 30 سالگی برایم سن مهم و تاثیرگذاری محسوب میشده و همیشه ذهنم درگیر این قضیه بوده که در 30 سالگی به عمده آرزوهایم خواهم رسید. بگذارید صادقانه اعتراف کنم 30 سالگی رو زمان اتمام آرزوهایم دانسته ام. من در تمامی این سالهای با این باور زندگی کرده ام که 30 سالگی پایان زندگیم خواهد بود و اینک بر طبق این تفکرات آخرین سالهای زندگی را طی می نمایم. صد البته میدانم که عمر در دست خدای قادر متعال است ولی همیشه باید زمانی را جهت عروج در نظر داشت و آمادگی پرواز ؛ و من 30 سالگی را زمان پرواز خویش قرار داده ام و تمامی برنامه ریزی زندگانیم نیز بر این مبنا بوده و اینک در آستانه این سن احساس آمادگی جهت پرواز را در خویش احساس میکنم و با رضایت خاطر انتظار ملاقات پروردگارم را میکشم. هرچند که میدانم به واسطه بسیاری از رفتارهایم راه سختی پیش و رو خواهم داشت اما چشم امیدم به کرم و لطف پروردگار است. این انتظار شیرین مرگ نه از جهت نارضایتی از زندگی بل بخاطر رضایت کامل از تمامی شرایط و زوایای زندگی 29 ساله ام بوده و آرزویی نبوده که بدان دست نیافته باشم مگرآرزوهایی که بسیار دور و دراز و بعید بوده اند و امکان تحققشان در کوتاه مدت فراهم نبوده و یا به مجموعه ای از شرایط نیاز داشته است. و اینک در آخرین سال زندگانی به ظن و گمان خویشٰ تنها یک آرزو بر دل دارم و آن چیزی نیست جز دیدن اعلامیه خودم بر دیوارهای شهر. اینک بسیار مشتاقم تا بدانم اعلامیه ام چه شکلی خواهد بود و از چه عکسی استفاده خواهد شد. دوست دارم به تمامی وصایایی که میکنم عمل شود خصوصا مواردی که در مورد سایر افراد علی الخصوص همسرم است. از امروز روزشمار پایان زندگانی را برای خویش شروع کردم و انتظار فرشته مرگ را میکشم. اگر بعد از گذشت مدت زمانی نسبتا طولانی این وبلاگ آپدیت نشد بدانید که به علت مشغله های روحانی و ملاقات با پروردگار و عدم توانایی جسمانی وبوده و روحم در جوار پروردگار آرامش یافته است یادمان باشد امروز اولین فرصت از فرصتهای باقیمانده از زندگی است
نوشته شده توسط Admin در تاريخ پنجشنبه 1388/02/17 |