تبليغاتX
قلمی در دست - نهضت و نظام

نهضت و نظام

در جامعه شناسی یک اصلی است به این نام : تبدیل موومان (Mouvement یعنی نهضت و حرکت) به انستیتوسیون (Institution یعنی نظام و سازمان). به این معنی که در جامعه، حرکتی بر اساس ایده آل ها و هدفهایی ایجاد میشود و یک فکر، یک گرایش، یک ایمان جوان متحرک است که این نهضت را (به آن معنای حقیقی کلمه، یعنی حرکت و ورزش) ایجاد میکند. یک نهضت عبارت است از روحی و حرکتی که به طرف هدفی روان است، و همه پیروانش ، همه مسائل واحکام و عقاید و اعمال و شعائر و حتی مراسمی که در میان پیروانش وجود دارد، متوجه آن هدفند و همه چیز و همه کس به وسیله هستند. برای تحقق آن هدفی که این نهضت برای نیل به آن هدف به وجود آمده است.

این نهضت یا حرکت در راه رسیدن به آن هدف خود به خود به موانعی که عوامل سد کننده راهش است برمیخورد و در اینجا است که درگیری، مبارزه و کشمکش ایجاد میشود. بنابراین از خصوصیات نهضت، حرکت و روشن بودن هدف است و همه چیز وسیله و مقدمه برای رسیدن به آن هدف. دیگر اینکه در مسیر این حرکت و سرگذشت آن، تلاش و درگیری و مبارزه جبری است. یک مکتبیک مذهب و یک ایدئولوژی اجتماعی، دینی، طبقاتی، ملی در آغاز کارش برای پاسخ گفتن به نیاز زمان، یا طبقه یا قوم بوجود می آید و برای تحقق بخشیدن به آن ایده ال و شعارش، پیروان خودش را به حرکت در می آورد.

این نهضت در مسیر خودش حرکت میکند. یک حرکت مدعی زمان و تغییر دهنده نظام موجود که میخواهد ویران کند و با یک حالت انتقادی شدید نسبت به هرچه که وضع موجود را نشان میدهد و یا می سازد وضع دیگری را پیش آورد و شرایط نوی را بیافریند.

همه چیز را تغییر میدهد نهضت به هدف میرسد. یا بی آنکه به هدف برسد به اوج قدرتش میرسد. اما بدانجا که رسید، درگیری و مبارزه اش از بین میرود، سد و مانعی دیگر در برابرش نیست بقدرتش که رسید حالتش عوض میشود. می ایستد! متوقف میشود! حالت متحرک و انقلابیش را از دست میدهد و حالت محافظه کاری میگیرد. چون اول میخواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند حالا خودش قدرتمند و حاکم است و میخواهد خودش را حفظ کند و نگهدارد. لذا حالت ضد انقلابی پیدا میکند، چون خودش روی کار آمده انقلاب های بعدی را شورش و خیانت یا ضد انقلاب می خواند.

در اینجا از نظر جامعه شناسی که مطلب را بررسی می کنیم می بینیم آن واقعیت که در اول نهضت بود و موومان حالا در قدرت خودش تبدیل گردیده به انستیتوسیون یا نهاد، و یک پایه ثابت اجتماعی شده است، و به صورت خیمه ای درآمده بر روی جامعه، و یک قدرت سازمان یافته دولتی شده که در ظاهر به اوج قدرت رسیده است اما در روح به توقف و رکود افتاده است.

در تاریخ از این نمونه ها بسیار داریم، مثلا مذهب زرتشت که در دوره اشکانی در حال مبارزه با اشکانیان بود و در حال کشمکش با نظام حاکم، در دوره سیاسی حاکم بر سرنوشت جامعه و بر همه قدرتها، حتی قدرت سیاسی می شود، به نهایت قدرتش میرسد و در اوج شکوه و عظمتش می درخشد، معابد در منتهای زیبایی و در نهایت آزادی و رواج در این ایران پشت سر هم بنا می شود و آتشهای مقدس در سراسر ایران برافروخته میشود واین مذهب که به صورت یک ایمان و حرکت بود به صورت قدرت حاکم محافظه کار در می آید و دیگر نیاز مردم را که میخواد همیشه حرکت کنند و نیاز نسل جدید را که  در حرکت نهفته است و همواره خواهان تحول و نو شدن است برآورده نمی کند! بلکه در برابر این نیاز و حرکت می ایستد.

این است که چون این مذهب حالا بر سرها حکومت میکند و بر ظاهر زندگی، نه بر دلها و آرمانها، دیگر نمی تواند پاسخگوی نیاز زمان خودش باشد و خود بخود زمینه و زمانه نیازمند یک نهضت دیگری میشود.

با چنین تحلیلی این تناقض تاریخی را میتوان حل کرد که می بینیم مذهب زرتشت در دوره ساسانی و بخصوص عصر انوشیروان، به اوج شکوه و قدرت و استقرارش میرسد و با این همه در همین هنگام است که مانی و مزدک ظهور می نمایند و آن همه نفوذ پیدا میکنند و ندای اینها پاسخ لبیک از متن مردم، بخصوص از جانب نیروی جوان و روشن می شنود به طوریکه میتوان از تاریخ استنباط کرد به اصطلاح امروز، انتلکتوئل های جامعه ایرانی و متفکران و تحصیلکرده ها و جوانان نو اندیش به سوی مانی و توده ها به شدت به سوی مزدک روی آوردند و این تناقض – شکست در پیروزی- نشان دهنده این واقعیت است که این مذهب، در قله عظمت و حکومتش متوقف شد! یعنی حرکتش تبدیل به انستیتوسیون یا نظام شده و ایستاد. و آنوقت در برابرش نهضت های مذهبی و اجتماعی ضد زرتشتی به وجود آمدند.

حال با این پیش زمینه که گفته شد نگاهی اجمالی به شیعه می اندازیم

تشیع دارای دو دوره کاملا منفک و جدا از هم است یکی دوره ای از قرن اول – که خود تعبیری از اسلام حرکت است در برابر اسلام نظام (= تسنن) تا اوائل صفویه، دوره نهضت و حرکت شیعه است ویکی دوره ای از زمان صفویه تا کنون که، دوره تبدیل شدن شیعه حرکت است به شیعه نظام.

شیعه در زمان پیشین اقلیتی بود محکوم و بی قدرت که نمی توانست به آزادی به کربلا برود نمی توانست نام حسین را بر زبان بیاورد و حتی نمی توانست اعمال مذهبی خودش را در معرض چشمها انجام بدهد همیشه تحت تعقیب بود و همیشه در شکنجه و زندان و پنهان در تقیه. حالا همان شیعه تبدیل شده به یک قدرت بزرگ حاکم بر کشور که بزرگترین نیروهای رسمی از او حمایت میکند...

همان علماء و روحانیون شیعه که همواره جبهه پیشتاز مبارزه با حکومت ها بودند و پیوسته سپر و آماج تیرهای نظام حاکم، همانها عزیزترین و مجلل ترین و مرفه ترین شرایط زندگی میکنند و دوش به دوش حاکم می نشینند ودر حکومت مورد مشورت قدرت سیاسی حاکم قرار میگرند و حتی حاکم قدرت خودش را به عنوان قدرتی تلقی میکند که به نیابت امام از روحانیون شیعه که نائب امام زمان اند و حاکم شرع، گرفته و اینها هم به وکالت از امان به او تفویض کرده اند.! پیروزی بزرگ.

شیعه درست از همین موقع که همه پیروزیها را به دست آورد شکست خورد و از زمانی که همه موانع انجام اعمال مذهبیش و مشکلات ابراز احساسات شیعه برطرف شد و از هنگامی که عوامل قدرتهای کوبنده او به تشویقش پرداختند و با او همگام شدند از حرکت ایستاد و به یک نهاد اجتماعی قدرتمند حاکم تبدیل شد.

این قانون تبدیل حرکت به نظام است که بدین صورت یک ایمان جوشان که همه ابعاد جامعه را به هیجان و حرکت دگرگونی انقلابی می آورد. و تبدیل میشود به یک انتیتوسیون.

 تشیع علوی و تشیع صفوی

                                                                                             دکتر علی شریعتی

حال خودتان سیر تبدیل موومان نظام مستقر به انستیتوسیون را بررسی کنید.

یاحق

 



نوشته شده توسط Admin در تاريخ شنبه 1388/02/26 |