تبليغاتX
قلمی در دست - زبان پارسی منطقه ای

زبان پارسی منطقه ای

همه ما میدانیم که زبان فارسی زبان رایج سرزمین باستانی ماست و علاوه بر این قندپارسی زبانهای بومی و محلی نیز در این سرزمین رایج و مصطلح است. زبانهایی نظیر ترکی، کردی، گیلکی، بلوچی و بختیاری و ... که بسیاری از هموطنان ما از این زبانها برای گفتگوهای روزمره شان استفاده میکنند که عمده این زبانها قلمرو و محدوده مشخص و خاصی دارد.

اما اگر در حیطه فارسی زبانان و پارسی گویان نظری بیندازیم خواهیم دید که بسیاری از مردم فارسی را با لهجه های مختلفی صحبت میکنند که اگرچه پایه زبانشان فارسی است ولی گاه این زبان فارسی از منطقه ای به منطقه ای و از شهری به شهر دیگر کاملا متفاوت است.و صد البته محدوده و قلمرو این لهجه ها به مراتب کوچکتر از محدوده زبانهای بومی و محلی است.

قطعا پویایی اقوام و ملل و پاسداشت تاریخ هر مرز و بوم در گرو حفظ میراث فرهنگی ای همچون زبان ها و لهجه های بومی و محلی است که امروزه در خطر حذف از جامعه یکدست جهانی قرار گرفته است.

شیرینی و طراوت این لهجه ها به قدری زیبا و والاست که حتی سازمان جهانی یونسکو نیز نسبت به حذف زبانها و لهجه های رایج بومی و محلی هشدار داده و این وظیفه مهم را به عهده مردمان هر دیار گذاشته تا نسبت به حفظ و پاسداشت زبانها و لهجه های سنتی خویش اهتمام بورزند.

در این مقال بد ندیدم گذری هرچند کوتاه به لهجه شیرین مردمان سرزمین کاسپین یا همان قزوین داشته باشم. که فارسی را با لهجه ای خاص و شیرین بیان میکنند که متاسفانه به دلیل همجواری این شهر با استانهای ترک نشین در طی سالهای طولانی این شائبه در ذهن اکثریت مردم خطور گردیده که مردمان قزوین نیز به زبان ترکی تکلم میکنند. در صورتی که این تصور اشتباه بزرگی است که در خصوص بسیاری از شهرهای دیگر هم صورت می پذیرد. (مثل عرب پنداشتن مردمان اهواز و ...)

در این پست سعی خواهم کرد برخی لغات قزوینی رو برایتان بازگو نمایم اما نکته ای که قابل ذکر است نحوه تلفظ لغات به همان لهجه رایج است که قطعا در هنگام نوشتن بازگو نمیگردد و شیرینی انرا به صورت کامل منتقل نمیکند.

تکل (Takal)= تایر

جیله (Jileh)= ریزه و کوچک

المبه (Alambe)= دراز، به بلندی تیر

زرتینه (Zertine) = ییهو

بیدملقی (Bid malaghi)= بید مجنون

آخوره (Akhoore) = آبخوره، زیرزمین

جرماغ (Jermagh) = چنگ زدن

وندر (Vender) = زشت

کوته ننگ (Koote nang)= کم عقل ، شیرین عقل

سگه سیل (Saga sil) = فامیل چترباز

غلاق (Ghallagh)= کلاغ

چرپاندن (Cherpandan)= به زور جا دادن

اسکلیدن (Sklidan) = پاره شدن

زفکنه (Zefkene) = اردنگی

قیش (Gheysh) = کمربند

زمرقه (Zomorgha) = مشت

نیم ازگیل (Nim az gil) =  در نیمه باز

ببم (Baban) = پسرم

سماق بالان (Somagh balan) = آبکش

گه گربه مالیدن (Go gorba malidan) = آرایش کردن

وخمیات (Vakhmiyat) = قبرستان

تس باغه (Tes bagha) = بچه پر رو

دندک (Dondok) = نوک پرنده

قیماق (Gheymagh) = سرشیر

هوشتک (Hooshtak) = سوت

سرعقب کردن= دنبال کردن

تخیدن = خوردن

تس انبله (Tes ambala) = ادم شل و ول

ویدل (Veydel) = ادم بد غذا

فرتق (Fertegh) = آب دماغ

خرتلاق (Khertelagh) = گلو

سرتق (Sertegh) = پر رو

سانجو (Sanjoo) = ادم سرطان، دل درد

چرت گوز = ادم مدعی

کش پنتور = کرمک (وسیله ای در دوچرخه)

در انتها نیز به ذکر یک مثل قزوینی اکتفا میکنم: ««بند دلش زرتینه اسکلید»» به معنی بند دلش پاره شد

حال نوبت شما دوستان عزیز است که در خصوص لهجه و زبان سنتی و محلی خودتان کمی صحبت کنید. و به سهم خودتان در پاسداشتش تلاش نمائید.


پی نوشت :

۱-به اندازه توان و عمق حافظه ای که داشتم برای تمامی دوستانی خوبی که از طریق صفحات سفید وبلاگ باهاشون اشنا شدم در شبهای قشنگ قدر و در اماکن مقدس و متبرکی که بودم دعا کردم و طلب حاجت داشتم. امیدوارم که اون دعاها به هدف استجابت برسه و  به زودی شاهد به ثمر رسیدن آرزوهای قشنگتون باشید. (اگر هم اتفاقی نیفتاد مشکل از فرستنده بوده به گیرنده شکی نداشته باشید)

۲-یکی از خاطرات زیبای ماه رمضون امسال من میهمان شدن بر سفره دوستی عزیز با قلبی مملو از مهربانی بود که همیشه و همه جا محبت و معرفتش رو اثبات کرده و این بار بذرمحبتش به همراه جمعی صمیمی از دوستان چنان بر قلبم رخنه کرده که هر لحظه و هرساعت لحظات شیرین و دلچسب محفل انس دوستان رو مرور میکنم و غرق در شادی و سرور میشم. سپاس امید دوست داشتنی و عزیز

 

التماس دعا و یاحق



نوشته شده توسط Admin در تاريخ سه شنبه 1388/06/31 |