تبليغاتX
گزیده خاموشی از دنیای خاکی - اخراجی ها : هیاهو برای هیچ

حتما شما هم نام فيلم اخراجي ها را شنيده ايد . فيلمي كه ظاهرا توسط  مسعود ده نمكي ساخته شده است. نام اين فرد را اولين بارسال  74  شنيدم. آن زمان محل كارم درخيابان هاي كريمخان نرسیده به خیابان حافظ بود. اگر اشتباه نكنم بعد از ظهر يكي از روزهاي بهار بود كه گروهي از چماقداران موتور سوار كه براي ممانعت از سخنراني دكتر سروش در دانشگاه پلي تكنيك جلوي اين دانشگاه (كنار پل خيابان حافظ)تجمع كرده بودندو شعار می دادند.فرداي آن روز اگر اشتباه نكنم تنها روزنامه اخبار بود كه خبر اين حادثه را پوشش داد و نوشت سخنران اين جمع موتور سوار چماق به دست، فردي به نام ده نمكي بوده (آن زمان اين نام به نظرم خيلي مضحك آمد شاید به همين دلیل در خاطرم ماند). يكي دو هفته بعد از اين ماجرا بود كه همين جماعت موتور سوار چماق به دست با سرو صداي فراوان از همان خيابان كريم خان به سمت ميدان ولي عصر رفتند تا مانع از نمايش فيلم تحفه هند بشوند .

اين جماعت كه سركردگي شان را همين آقاي ده نمكي بر عهده داشت معتقد بودند چون اكبر عبدي (هنرپيشه نقش اول اين فيلم) در صحنه پاياني اين فيلم قدري حركات موزون انجام مي دهد (كاري كه در همين فيلم اخراجي ها هم انجام مي دهد) ستون هاي دين را به لرزه انداخته است و موجبات فسق و فجور در ميان امت شهيد پرور شده است . القصه آن روز در ورودي اين سينما توسط همين جماعت چماقدار موتور سوار شكسته شد پوستر هاي فيلم پاره شد ، دربان و بليط فروش سينما و همچنين مردم بي دفاعي كه براي خريد بليط در صف ايستاده بودند هم مورد ضرب و شتم اين گروه خشن چماقدار قرار گرفتند .

آن زمان وزير ارشاد يك آقاي خوش تيپ به نام مصطفي ميرسليم بود (البته خوش تيپي ايشان به پاي احمدي نژاد نمي رسيد)و معاون سينمايي ايشان هم آقاي  ضرغامي (رئيس كنوني صدا و سيما) بود . آقاي ضرغامي به خاطر اين واقعه اظهار تاسف كردند و جبران خسارات وارده بر سينما قدس را بر عهده گرفتند. اين گروه مخلص و ارزشي در بيانه اي با حالتي طلبكارانه اين حوادث را ناخواسته اعلام كرد و از آقاي ضرغامي هم معذرت خواهي كرد (جالب بود كه اگر قرار بر معذرت خواهي بودبايد از صاحب سينماي مذكور معذرت خواهي مي شد).....بگذريم

اين آقاي سردسته گروه چماقداران موتور سوار بعدها هفته نامه و روزنامه به راه انداخت و مستند هاي ساختگي را روانه بازار مي كرد  اخيرا هم فيلمي سينمايي با نام اخراجي ها ساخته است.در جشنواره فيلم فجر ايشان چون به اين فيلم جايزه اي تعلق نگرفته جيغ بنفش سر داد و گفت نه مرغ مي خواهد و نه سيمرغ(گمانم اين جمله را بشود به عنوان احمقانه ترين جمله قصار به نام همين آقا در كتاب ها نوشت)

راديو ايران هم فرصت را غنيمت شمرد و در برنامه راديو گفتگو بعد از جشنواره فجر از ايشان و آقاي حاج ميري دعوت كرد تا درباره مافيا در سينماي ايران حرف هاي صدتا يك غاز بزنند و جيغ هاي بنفششان را رساتر به گوش خلق الله برسانند.  براي اينكه نشان بدهند بي طرف هستند از آقاي كوثري هم خواستند تا به صورت تلفني اگر جوابي دارد بدهد. بنده خدا كوثري خيالات برش داشته بود درباره اين قضيه توضيح مي داد و مي گفت سينما به قدري علني است كه امكان باند بازي يا به قول حضرات مافيا بازي در آن وجود ندارد . به اينجاي توضيح كه رسيد مجري برنامه كه تصور مي كرد اين توضيحات از اثر جيغ هاي آقاي ده نمكي خواهد كاست صداي آقاي كوثري را قطع كرد و مدعي شد ارتباط تلفني قطع شده است و چون راديو ايران در عصر حجر به سر مي برد امكان برقراري مجدد ارتباط با آقاي كوثري هم نيست به همين دليل از آقاي ده نمكي خواست بازهم توهمات خود را با شنوندگان در ميان بگذارد.....

بالاخره اين فيلم راهي پرده سينما شد و به خاطر تبلیغات شگفتي كه براي آن شده بود جماعت فوج فوج به تماشاي اين فيلم رفتند. ديروز سي دي اين فيلم را يكي برايم آورد. با وجود اينكه زياد رغبتي به تماشاي فيلم هاي ايراني ندارم ولي بر اثر همان تبلغات دو ساعت از وقت ارزشمندم را كه مي توانست صرف تماشاي يك فيلم درست و حسابي مثل the departed  بشود را به تماشاي اين فيلم صرف كردم.

نمي دانم اين آقا چرا انتظار داشت براي ساخت يك همچين چيزي به وي جايزه بدهند ؟ غير از اكبر عبدي كه بازي معمولي خودش را ارائه كرده بود (تكرار همان نقشي كه چند سال پيش در يكي از سريال هاي تلويزيوني ارائه كرده بود با همان لهجه آذري با اين تفاوت كه در آن سريال مينا جعفر زاده نقش مادرش را ايفا مي كرد و در اين فيلم نقش مادر دوستش را بر عهده داشت) بقيه بازيگران يكي از ضعيف ترين كارهاي شان را ارائه كرده بودند. مخصوصا امين حيايي و كامبيز ديرباز كه در بعضي صحنه ها بلاتكليفي و سردرگمي آن ها جلوي دوربين توي چشم مي زد .

از بي شخصيتي كارگردان اين فيلم همين بس كه با وجود آنكه براي تبليغ اين فيلم در زمان ساخت مرتب به نشريات مي گفت كه آقاي پيمان قاسم خاني (نويسنده مجموعه پاورچين و شب هاي برره) فيلمنامه را بازنويسي كرده است در تيتراژ فيلم نامي از اين نويسنده ديده نمي شود.

اما جنجال ديگري براي اين فيلم توسط كارگردان آن به راه افتاده. اين بار اين آقا باز همبانگ برداشته

كه بدخواهان فيلم وي را به صورت غير مجاز تكثير كرده اند (معني فارسي اين جمله مي شود  من بيشتر پول مي خوام) .

اما حكايت تكثير و توزيع اين فيلم چيست؟ آنگونه كه منابع غير رسمي مي گويند تهيه كننده پول پرست اين فيلم كه نامش حبيب الله كاسه ساز است (ايشان زماني در كميته از ديوار منازل مردم بالا مي رفتند تا فيلم ها ويدئويي آنها را مصادره كنند و صاحبانش را مجازات نمايند . همانجا با پديده اي به نام فيلم آشنا شده اند) براي آنكه اين فيلم در سينما ها بيشتري  نمايش داده شود و پول بيشتري به كيسه ايشان ريخته شود از  نمايش آن در سينماي كوچك جوان در مجموعه بولينگ عبده سابق ( شهيد چمران فعلي)  هم نگذشته و وقتي ديد اين سينما امكان نمايش آپاراتي اين فيلم را ندارد نسخه دي وي دي آن را تهيه كرده و براي نمايش با پرژكتور در اختيار اين سينما گذاشت .  همين حرص و طمع اين آقا باعث شد تا نسخه هاي بيشتري از اين فيلم تكثير و در جامعه توزيع شود.

همين طور مي توان  سي دي اول اين  فيلم اخراجي ها را  را با كيفيت خوب روي چهار تا سروراینجا و اینجا و اینجا و اینجا دانلود كرد سي دي دوم را هم مي شود از اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا 

دريافت كرد.

اين هم يكي از بازي ها جالب اين چرخ روزگار  وقتي مي خواهد انسان حقيري را رسوا كند اينگونه است.   دروغگویی که مدعي مي شود براي خدا كار مي كند  براي دوزار پول اينگونه فغانش به هوا مي رود.

 به نظر من دانلود و تماشاي رايگان اين فيلم نه تنها اشكالي ندارد و كار غير فرهنگي نيست كه عين كار فرهنگي است هرچه باشد اين فيلم ارزش دیدن ندارد و تماشاي آن بيشتر به دليل كنجكاوي است . اگر مي خواهيد پولي را صرف خريد بليط سينما كنيد آن را براي فيلمي بدهيد كه در پايانش احساس غبن نكنيد. وقتي فيلم را ديديد شما هم تصديق خواهيد كرد همچنين نگاتيو نور ديده اي ارزش صرف پول را ندارد.

به نقل از وبلاگ کمتر از 10 دقیقه

نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه 1386/01/30 ساعت 11:7 | لينک ثابت | مطلب را به بالاترين بفرستيد: Balatarin